نگاه سلطان العلما پدر مولوی به زندگی

زندگی چیست و دین چه نسبتی با زندگی دارد؟ کدام راه و روش را انتخاب کنیم؟ گویی این پرسش برای سلطان العلما بهاالدین خطیبی، پدر مولوی مطرح بوده است. در فصل نخست کتاب " معارف" در تفسیر اهدنا الصراط المستقیم نوشته است:
" گفتم ای الله هر جزو مرا به انعامی به شهر خوشی و راحت برسان و هزار دروازه ی خوشی بر هر جزو من بگشای و راه راست آن باشد که به شهر خوشی برساند و راه کژ آن باشد که به شهر خوشی نرساند"
ایمان در نگاه سلطان العلما و پسرش راهی به خوشی ست. در روزگاری زندگی می کنیم که به تعبیر عبید مذهب مختار و دین دلپسند، دینی است که آمیخته ی با مصیبت باشد. انگار شادمانی گمراهی ست. چنین دین و آئیینی، که با فطرت انسانها ناسازگار ست، جوانان را از دست می دهد. جوان دوست دارد که دین برای او مثل آب برای ماهی باشد. تری و تازگی و حیات ماهی از آب است. گرایش شگفت انگیز ایرانیان و جهانیان به مثنوی، در این روزگاری که صدای گلوله و عزا قطع نمی شود، نشانه ای است که سرشت انسان ها روی به شادمانی و آزادی دارد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)

کسی سر جای خودش نیست!


در فرهنگ کهن ایران، واژه ی اندیشه برانگیزی وجود دارد:"خویشکاری"
یعنی هر کسی کار خودش را درست انجام بدهد...مثلا رییس جمهور مسئول اداره امور اجرایی کشور است. اصلاح امور جهان یا رهبری جهان اسلام به او ربطی ندارد. دادستان کل کشور بایستی نگران پرونده های قضایی و حقوق مردم باشد...مثل پرونده دکتر زهرا که در همدان در بازداشتگاه کشته شد...پرونده های دانشجویان...همین حسینیه شیراز و...اما دادستان کل در باره واردات عروسک بیانیه می دهد...وزیر کشور معمولا در باره مسایل اقتصادی مصاحبه می کند و از دستاوردهای اقتصادی می گوید...استاندار لرستان در باره این که ما جزو پنج کشور اتمی دنیا هستیم حرف می زند...
سال ها پیش رفته بودم به اردوگاه نگهداری بیماران جذامی در تبریز...خاطره غریبی بود...دیدن راهبه های اروپایی که سالیان سال است در خدمت جذامیان عمر می گذرانند و فارسی را هم با لهجه آذری حرف می زنند...رفتم مدرسه ابتدایی کودکان جذامی ها...مدرسه مثل یک زباله دانی در میان باغ بود...تار و غبار گرفته. کثیف، آن چنان که نفست بند می آمد...در دفتر مدرسه با مدیر مدرسه صحبت می کردم. گفت علوم سیاسی خوانده، شروع کرد به تحلیل مسایل ایران و جهان. گفتم:" می دونی مهمترین مساله جهان چیه؟"
چند مساله ای را بر شمرد. مدام می گفتم نه! از اون مهمتر هم هست. دست آخر پرسید :" کدوم مساله؟"
گقتم:" مدرسه باباباغی!" تو باید یه این مدرسه برسی. اگر به جای تو بودم. با کمک بچه ها مدرسه را جارو می کردم. رنگ می زدیم. از آموزش و پرورش کمک می گرفتم...تو برادر عزیز به درد این مدرسه نمی خوری. تو باید رییس بشی...
آن مدیر مدرسه باباباغی تنها نمانده است...
انگار مدرسه و مدیر تکثیر شده است...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (114)

گرانی و بی فرهنگی؟

دولت ولایت؛ از آغاز کارش تا به امروز دست به انتشار بی سابقه ی پول و شبه پول زده است. خواجه حافظ هم می داند، که این رویه موجب تورم و گرانی می شود. از سوی دیگر با سیاست تشویق واردات، تولید ملی در زمینه های مختلف ضربه های ویران کننده ای دیده است. همه از جمله آقای مصباحی مقدم هم به درستی گفته اند که حجم شگفت انگیز نقدینگی ریشه گرانی هاست...در این میان آیه الله مهدوی کنی که اعتبار و احترام بسیاری دارند، اشاره به بی فرهنگی مردم در مصرف کرده اند... ایشان هم نخست وزیر بوده اند و هم وزیر کشور...مسئولان اقتصادی در دولت ایشان می گفتند، آقای مهدوی به نظریات کارشناسی به دقت گوش می داد. دولت فعلی، چنین خط مشی یی ندارد. گرانی و تورم ناشی از بی فرهنگی مردم نیست و ناشی از بی برنامگی و شتابزدگی و شعار زدگی دولت است.آیه الله مهدوی بار دیگر کارشناسان اقتصادی معتمد خود را دعوت کنند. تمامشان هم از جناح اصول گرا باشند. تا به ایشان بگویند ریشه گرانی ها کجاست.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (83)