نکته های قرآنی ۱۹-۳۸

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۳۸)
روایت الیاس و یوشع بن لوی در تلمود بابلی آمده است. نکتهٔ قابل تامل این است که ونسینک بدون آن که کوچکترین اشاره ای به متن قصه یا ماجرای دیدار یوشع بن لوی با الیاس داشته باشد، از اقتباس قرآن از ان داستان سخن گفته است.. با بررسی دقیق این روایت می توان در بارهٔ شباهت و یا افتباس قران مجید از آن روایت به روشنی داوری کرد.
ملاقات یوشع بن لوی با الیاس چنین است:
عالم یهودی-ربای- یوشع بن لوی، الیاس پیامبر را، هنگامی که الیاس در کنار مقبرهٔ شیمون بار یوهای ایستاده بود، ملاقات کرد. یوشع بن لوی از الیاس پرسید، در جهان آینده آیا من جایی دارم؟ الیاس پاسخ داد : «اگر مُرشد-پیر رهنما- بخواهد خواهی داشت.» وقتی الیاس سخن می گفت، یوشع با شگفتی تمام به او می نگریست. ابتدا به نظرش رسید که پژواک صدا از مقبره می آید؛ جایی که الیاس ایستاده بود. بعدا که ماجرای این دیدار را تعریف کرده بود، گفته بود، ما دو نفر بودیم، اما من صدای فرد سومی را می شنیدم. یوشع پرسش دیگری را از الیاس پرسید: «مسایا کی خواهد آمد؟» (۱) الیاس پاسخ داد: برو و از خود او بپرس! یوشع که شگفت زده شده بود، پرسید:
-« تو گمان می کنی، من می توانم او را پیدا کنم؟ و با او سخن بگویم؟» الیاس گفت، بله، در دروازه های رم او را خواهی دید. یوشع پرسید، در دروازه های رم، چگونه او را شناسایی کنم؟ الیاس گفت: جایی که او در میان جذامیان نشسته است، همزمان باند-ضماد-های زخم هاشان را باز می کند و ضماد نو می بندد. مسایا تنها کسی ست که می تواند همزمان چنین کاری را انجام دهد. یوشع به سمت دروازه های رم حرکت می کند. انگار فاصله او تا دروازه های رم چند گام بیش نبود!او نه از دروازه های عظیم دشمن در رم هراسید و نه از شرایط اسف بار جذامیان نگون بخت. مراقب بود که توصیهٔ الیاس را در یافتن و شناسایی مسایا به خوبی به خاطر داشته باشد. در آن جا جذامی رنجوری را دید ، داشت همزمان ضماد زخمی را می گشود و ضمادی نو می بست. یوشع به سوی او رفت و گفت، سلام بر تو باد ای معلم من و پیر خردمندم! جذامی با نگاهی آشنا به او نگریست و گفت: سلام بر تو، ای فرزند لوی! یوشع از او پرسید، آن مرشد کی خواهد امد؟ پاسخ داد: امروز! یوشع در زمانی مثل چشم به هم زدنی، به نزد الیاس بازگشت. الیاس پرسید، مسایا به تو چه گفت؟ گفت: سلام بر تو پسر لوی! الیاس گفت: با توجه به نخستین پرسش تو از من، او به تو اطمینان داد که تو و پدرت در جهان اینده-اخرالزمان- جایی خواهید داشت. یوشع گفت: اما او دروغ گفت که امروز خواهد آمد، او که نیامده است! الیاس گفت: سخن او این نبود که همین امروز خواهد آمد، او در حقیقت به آیه ای از مزامیر اشاره کرد، «امروز! کاش آواز او را می شنیدید».( مزمور ۹۵، آیهٔ ۷) (۲)
پرسش بزرگ این است، داستان یوشع بن لوی و الیاس چه نسبتی با داستان موسی و خضر دارد!؟
*********
پی نوشت:
۱- مسایا، مسیا یا ماشیح به عبری המשיה ، در باور آئین یهود، از نسل داود پیامبر است که در پایان تاریخ قوم یهود را نجات خواهد داد، این باور شباهت زیادی به باور مسلمانان و نیز مسیحیان در باره ظهور مسیح و امام زمان دارد. انتظار مسایا بر اساس نظریهٔ موسی بن میمون، نظریه پرداز شاخص آئین یهود یکی از سیزده مبانی اصولی یهودیت است.

2- Babylonian Talmud, Sanhedrin 98a, verses 39-44
http://www.come-and-hear.com/sanhedrin/sanhedrin_98.html
تلمود بابلی سال گذشته به شکل کامل به زبان عربی در بیست جلد، توسط موسسه مطالعات خاورمیانه در اردن منتشر شده است، کاری بزرگ و تحسین برانگیز

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)

نکته های قرانی ۱۹-۳۷

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۳۷)
نظامی گنجوی، تقریبا یک سده پس از فردوسی، به تفصیل در بارهٔ اسکندر در شرف نامه و نیز در اقبالنامه، سخن گفته است. نکته قابل توجه در شرف نامهٔ نظامی، اشارهٔ او به سه روایت در بارهٔ داستان اسکندر و خضر است. روایت خود او، روایت رومی و سوم روایت تازی.
در روایت یکم، هیچگونه تقابلی بین اسکندر و خضر نیست. اوست که می خواهد به چشمهٔ آب حیات دسترسی پیدا کند و فرمان می دهد که خضر راهنمای او باشد!
چنان داد فرمان در آن راه نو
که خضر پیمبر بود پیش رو
به فرمان او خضر خضرا خرام
به آهنگ پیشینه برداشت گام
بدانست خضر از سر آگهی
که اسکندر از چشمه ماند تهی
خضر می دانست که اسکندر نمی تواند از آن چشمهٔ حیات نوش کند. آیا این نتوانستن، به نحوی عدم استطاعت موسی را به یاد نمی آورد؟ در اینجا آب حیات، نسبتی با قدرت و فرمانروایی پیدا می کند. در مورد موسی سخن بر سر دریای معانی و علم لدنّی بود. نظامی به روایت رومیان هم اشاره می کند. در داستان رومیان، به جای اسکند از الیاس به عنوان همراه خضر، یاد شده است. در این روایت نماد ماهی یی که زنده شد، به تفصیل بیان شده است.
در این داستان رومیان کهن
به نوعی دگر گفته‌اند این سخن
که الیاس با خضر همراه بود
در آن چشمه کو بر گذرگاه بود
چوبا یکدگر هم درود آمدند
بدان آب چشمه فرود آمدند
گشادند سفره بران چشمه سار
که چشمه کند خورد را خوشگوار
بران نان کو بویاتر از مشک بود
نمک یافته ماهیی خشک بود
ز دست یکی زان دو فرخ همال
درافتاد ماهی در آب زلال
بسیچنده در آب پیروزه رنگ
بسیچید تا ماهی آرد به چنگ
چو ماهی به چنگ آمدش زنده بود
پژوهنده را فال فرخنده بود
بدانست کان چشمهٔ جان فزای
به آب حیات آمدش رهنمای
بخورد آب حیوان به فرخندگی
بقای ابد یافت در زندگی
همان یار خود را خبردار کرد
که او نیز خورد آب ازآن آب خورد
شگفتی نشد کاب حیوان گهر
کند ماهی مرده را جانور
شگفتی در آن ماهی مرده بود
که بر چشمهٔ زندگی ره نمود
در روایت سوم، که نظامی آن را روایت تاریخ تازی خوانده است. تفاوت بارزی با روایت رومیان ندارد. خضر و الیاس همراهند. هر دو از چشمهٔ آب حیات می نوشند و هر دو عمری جاودان پیدا می کنند. خضر در صحرا ها و دشت ها و الیاس در دل دریاها، زندگی خود را ادامه می دهند.
ز ماهی و آن آب گوهر فشان
دگر داد تاریخ تازی نشان
چو الیاس و خضر آب‌خور یافتند
از آن تشنگان روی برتافتند
ز شادابی کام آن سرگذشت
یکی شد به دریا یکی شد به دشت (۱)
روایت یهودی یی که ونسینک به عنوان ماخذ داستان موسی و خضر مطرح کرده است، بدون این که جذّابیت هنر خیالپردازانه نظامی را داشته باشد، اعتباری بیشتر از همین روایت های نظامی ندارد.
نکته مورد توجه این است که در این روایت ها اقتباس از قرآن مجید، روشن است. اقتباسی که با داستان پردازی و خیال پردازی توسعه یافته است. مثل داستان زنده شدن ماهی در شرف نامه نظامی.به گمانم بی اساس بودن، چنان باوری موجب شده است که در دائرة المعارف قرآن، در ذیل کلید واژهٔ خضر، برغم ذکر مقاله ونسینک به عنوان یکی از مراجع پژوهش توسط جان رنارد، مطلقا اشاره ای به ادّعای ونسینک، در بارهٔ مآخذ داستان موسی و خضر نشده است.(۲) داستان موسی و خضر در قرآن مجید، ساختار روایی سه رخداد ، پیام و گفتگوی میان دو شخصیت-خضر و موسی- از آن چنان اعتبار و دقّتی بهره ور است که نشانی از آن در روایت های دیگر نیست. به عبارت دیگر، وقتی ونسینک ادّعا می کند که قران مجید این داستان را از منبع عبری داستان الیاس و یوشع بن لوی اخذ کرده است. این پرسش مطرح می شود که اعتبار و وثاقت داستان الیاس و یوشع بن لوی که متعلق به قرن یازده میلادی است از کجاست؟
*********
پی نوشت:
(۱)-حکیم نظامی گنجوی،شرفنامه، با تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی، به کوشش دکتر سعید حمیدیان،تهران نشر قطره،۱۳۷۶، ص ۵۰۷ تا۵۱۴ رفتن اسکندر به ظلمات
2-Encyclopaedia of Quran, Jane Dammen Mc Auliffe ، General Editor,Leiden Brill 2003, vol,3 p. 81-84
Khadr, by: John Renand

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)

نکته های قرآنی ۱۹-۳۶

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۳۶)
نام خضر در داستان اسکندر هم آمده است. در روایت فردوسی قدّوسی- این تعبیر قدّوسی را صدرالمتالهین در حکمة المتعالیه برای فردوسی به کار برده است.- در داستان اسکندر از همراهی خضر سخن گفته شده است. نکته مورد توجّه این است، که خضر در این همراهی نقش پیشوایی و راهنمایی را بر عهده دارد. اسکندر تمنّای طلب چشمهٔ آبِ حیوان دارد. خضر راهنمای اوست.
وُرا اندر آن خضر بُد رای زن
سرنامداران آن انجمن
سکندر بیامد به فرمان اوی
دل و جان سپرده به پیمان اوی (۱)
در این همراهی بر سر دوراهی می رسند؛ راهی روشن و راهی تاریک. از هم جدا می شوند ؛ خضر به راهِ تاریک و به درون تاریکی می رود و گم می شود. چشمهٔ حیوان را در دل تاریکی می یابد و سر و تن در آن چشمه می شوید. دوگانهٔ روشنایی و تاریکی، آب زندگی در دل تاریکی و مرگ در راه روشنی که اسکندر انتخاب کرد و جدایی آن دو از هم، محور داستان را ، مقولهٔ عمر ابدی و زندگی جاودان، تصویر می کند.
سدیگر به تاریکی اندر دو راه
پیدی آمد و خضر گم شد ز شاه
پیمبر سوی آب حیوان کشید
سر زندگانی به کیوان کشید
بر آن آب روشن سر و تن بشست
نگهدار جز پاک یزدان نجُست (۲)
نکته قابل توجّه تعبیر پیمبر برای خضر ، در شاهنامه است.
اگر گامی به سوی تاریخ بر داریم، در تاریخ یونان شاهد همراهی و تربیت اسکندر مقدونی توسط ارسطو هستیم. جزئیّات انتخاب ارسطو به عنوان معلم و راهنمای اسکندر را، پلوتارک در کتاب حیات مردان نامی آورده است. فیلیپ، پدر اسکندر، اسکندر را به شهر استاگریا، شهری که ارسطو در آنجا زندگی می کرد می فرستد، هدایای ارزشمندی تقدیم ارسطو می کند. اسکندر در مدرسهٔ میزا، چند سالی شاگرد ارسطوست. پلوتارک به نامه ای از اسکند ر به ارسطو اشاره می کند. در آن نامه می توان سودای جهان گشایی و تمنای قدرت را در اندیشه و احساس اسکندر جوان یافت.(۳)
آمیختگی هایی در میان تاریخ و اساطیر و متون دینی اتفاق افتاده است. پژوهشگرانی که در بارهٔ سرچشمهٔ داستان خضر و موسی جستجو کرده اند، یکی از سرچشمه ها را همین داستان اسکندر رومی یا مقدونی دانسته اند. این برداشت با مقاله ونسینک در دائرة المعارف چاپ لیدن آغاز شد.
در مقالهٔ ونسینک، نکته قابل تاملّی دیدم. تمامی داستان موسی و خضر در قرآن مجید، از آیه ۶۰ تا آیهٔ ۸۲ سوره کهف، ۲۳ آیه است. ونسینک به موضوعی اشاره می کند و آن را به قران مجید نسبت می دهد که مطلقا در قرآن به آن اشاره ای نشده است. او در واقع آنچه را که در تفسیر طبری دیده است به قران استناد داده است. نوشته است، وقتی موسی خضر را دید، خضر در خرقه ٔ خویش خود را پوشانده بود، بعد به طبری استناد کرده است که، خضر در خواب بود. (۳) بدیهی است که قرآن مجید هیچ اشاره ای به خرقهٔ خضر و نیز در خواب بودن او ندارد. اساسا این گونه جزئیّات با شیوه داستان گویی قرآن، همخوان نیست.
ونسینک، کوشیده است تا سه سرچشمه یا ماخذ برای داستان موسی و خضر جستجو کند. داستان اسکندر و جستجوی او برای دست یافتن به آب حیات، یکی از مصادر داستان به قول اوست.
پیام اصلی داستان موسی و خضر، جستجوی آب حیات و عمر جاودان نیست. پیام داستان، نشان دادن اوج الهی دانایی انسان است. نشانی از باطن امور و حقیقت نایاب به دور مانده از چشم ظاهر بین. افزون بر آن داستان در بارهٔ دو پیامبر است، یا نبی و وليّ. حوادثی هم که در همراهی موسی و خضر پیش آمده است، کوچکترین نشانی از آن در داستان اسکندر نیست.
از این رو به روایت ارتور جفری، ونسینک، این نظریه را مطرح کرد که داستان موسی و خضر، آمیخته ای از داستان یوشع و افسانه های الیجاه-الیاس- و عالم یهودی یوشع-یشوع- بن لوی است. (۴)
آن داستان الیاس و بن لوی را هم می توان دقیقا با متن داستان موسی و خضر سنجید. تا درجه اعتبار و اصالت و درخشندگی داستان در قران مجید، بهتر شناخته و سنجیده شود.
**********
پی نوشت:
(۱)- شاهنامه فردوسی، تصحیح، جلال خالقی مطلق، دفتر هفتم، داستان اسکندر، ص ۹۲ بیت: ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸
(۲)- همان، ص، ۹۳، بیت، ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۰
(۳)-Plutarch, the parallel lives, vol, vii, p, 243
http://penelope.uchicago.edu/Thayer/E/Roman/Texts/Plutarch/Lives/Alexander*/3.html
4-- Encyclopaedi of Islam,Leiden, J.Brill, IV, P. 902, (Hhadir, A.J.Wensick)
5- A. Jeffery, The Koran: Selected Suras, 1958, The Heritage Press: New York, p. 220

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)