شعشعه مناجات شعبانيه (۲۵)

وَتَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى،
وَتَخْبُرُ حاجَتِى،
وَتَعْرِفُ ضَمِيرِى،
علم، خبر و شناخت خداوند نسبت به انسان از خود او بهتر و کاملتر است! این واژه ها- بهتر و کاملتر- را از ناگزیری به کار می بریم و گرنه چه نسبت خاک را با عالم پاک؟ خداوند تمامی نهان و پس کوچه ها و تاریک-روشنای اندیشه و خیال و وجدان ما را می شناسد. در این فراز از دعا امام علی علیه السلام چنانکه شیوه اوست مفاهیم را با نظمی هندسی و میناگرانه در کنار هم و در نسبت با هم قرار داده است. او هم معمار صورتبندی واژگان است و هم معمار معانی و مفاهیم. نسبت علم با نفس، خبر با حاجت، معرفت با ضمیر، هیچ واژه ای بدون سنجیدن تمامی ابعاد آن استفاده نشده است. به دلیل همین شناخت جامع خداوند نسبت به انسان است که برخی باور داشته اند و دارند که :
قوم دیگر می شناسم ز اولیا
که زبانشان بسته باشد از دعا
(مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۸۲)
این بیت را مولانا جلال الدین بلخی در داستان دقوقی و کرامات او، که به احتمال قوی می توان آن داستان را شرحی از مکاشفه و تجربه الهی مولانا جلال الدین محسوب کرد. داستان دقوقی از زیباترین داستان های سبک واقعگرایی الهی و نه جادویی است. می توان دقوقی را نام و نشان مستعاری برای مولانا جلال الدین بلخی تلقی کرد. به هنگام نماز، که شاهد تلفیقی از شمع و درخت و انسانیم. هفت شمع به نماز می ایستند. شمع ها تا آسمان سر کشیده اند. در هم آمیخته می شوند و یکی می شوند. به هفت درخت تبدیل می شوند. درختان به صف در نماز جماعت می ایستند و قامت خم می کنند و سر بر خاک می نهند. هفت درخت تبدیل به هفت مرد می شوند. آنان دقوقی را می شناسند و از دقوقی می خواهند امام جماعت شود و همگی نماز بگزارند. در هنگام نماز، دقوقی از ساحل کشتی یی را می بیند که دارد غرق می شود. سرنشینان کشتی بر عرشه زاری می کردند و به هر سوی می دویدند. دقوقی دعا می کند: «خداوندا! این کشتی را از غرق برهان، خداوندا! جان این مردم، این کودکان و مردمی را که زاری می کنند نجات بده» موج های کوه آسا نرم و آرام می شوند. چهره دریا باز می شود. آفتاب می تابد. کشتی آرام می گیرد. مردم زبان به شکر و دعا می گشایند. دقوقی می بیند، دوستان نمازگزار که به او اقتدا کرده بودند، ناگاه رفته اند و دقوقی تنهاست! نمازگزاران با خود گفته بودند، چه کسی دعا کرده است!؟ این کیست که در کار خداوند اعتراض روا داشته است!؟
از فضولی بوده است، از انقباض
کرد بر مختار مطلق اعتراض
(بیت ۲۲۸۹)
بدیهی است که خداوند کریم عزیز علیم، هم غرق شدن کشتی را می دید و هم زاری مردم را می شنید. آن گروه نمازگزاران شرط ادب عبودیت را چنان می دیدند که به تعبیر حافظ:
ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجت است
جام جهان نماست ضمیر منیر دوست
اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت است
ای عاشق گدا چو لب روحبخش یار
می داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است
(غزل ۳۳)
سخن ابراهیم علیه السلام نشانه دیگری بر همین ماجراست. هنگامی که او را در منجنیق نهادند تا به میانه دریای آتش پرتاب کنند، جبرائیل از ابراهیم پرسید، آیا نیازی داری؟ ابراهیم گفت: «اما بک فلا! علمه بحالی یغنیه عن سؤالی.» به تو نیازی ندارم، علم خداوند به احوال من، دیگر اقتضای درخواست ندارد. این حالت و مقام را مقام ابراهیمی خوانده اند. شاید تفسیر دیگری از « افوض امری الی الله» که در دوران نوجوانی ما و درس جامع المقدمات به عنوان سرانجام و غایت علم از آن سخن گفته می شود. اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفویض الامر الیه!
این قومی که زبانشان بسته از دعاست، شبیه تنزیه گرایانی هستند، که مطلقا جز با زبان سکوت و اشک و شیدایی از خدا و با خدا سخنی نمی گویند. اسرار جلال را نیوشیده و نوشیده اند و گرچه همچو سوسن ده زبانند، اما در برابر عظمت و کبریای خداوند صامت اند.
قومی دیگر که آنان را در حالت و مقام موسوی خوانده اند، جزئیات را نیز از خداوند طلب می کنند، حتی نمک طعام را! چنان که موسی علیه السلام بعد از ملاقات با دختران شعیب در مدین از خداوند طلب غذا کرد و گفت:
« رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»
( قصص، ۲۴
« پس براى آن دو، [گوسفندان را] آب داد، آنگاه به سوى سايه برگشت و گفت: «پروردگارا، من به هر خيرى كه سويم بفرستى سخت نيازمندم.»
واقعیت این است که در زندگی ابراهیم نیز به روایت قرآن مجید شاهد دعای او و خواسته های او هستیم. می توان گفت، که او نیز متناسب با موقعیت از بیان خواسته خود، البته با خداوند متعال پرهیز نداشته است. (ابراهیم، ۳۷)
در مناجات شعبانیه و دعای کمیل و دعای صباح و دعای عرفه امام حسین و امام سجاد علیهم السلام، ما با خدا سخن می گوییم و از او درخواست می کنیم. این سخن گفتن، برغم اینکه خداوند از سخن و جان و وجدان و نیاز ما با خبر است، امکانی است که خود را بهتر و بیشتر بشناسیم. در واقع بیان خواسته ها، نشانه موقعیت و اعتبار و آرمان و افق نگاه ماست.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

شعشعه مناجات شعبانيه (۲۴)


إِلٰهِى إِنْ أَنامَتْنِى الْغَفْلَةُ عَنِ الاسْتِعْدادِ لِلِقائِكَ فَقَدْ نَبَّهَتْنِى الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلائِكَ .
خدای من!، اگر غفلت از آماده شدن برای دیدارت به خوابم فرو برده، ولی معرفت به نعمت‌های کریمانه‌ات مرا بیدار ساخته است. تقابل درخشنده ای بین خواب غفلت و بیداری معرفت در این عبارت دعا دیده می شود.خواب غفلت موجب می شود که داعی استعداد لقاء خداوند را پیدا نکند، از سوی دیگر بیداری معرفت نسبت به نعمت های کریمانه خداوند، او را بیدار و متوجه می کند. خداوند کریم و اکرم است، زیرا برای نعمت هایش در پی منفعتی نیست. در رساله تعریفات میر سید شریف گرگانی کریم، چنین تعریف شده است: « مَن یُوصِلُ النَّفعَ بلا عِوَض» نعمت وجود، نعمت نبوت، نعمت پیامبر اسلام و اهل بیت او، نعمت قرآن مجید، نعمت همین مناجات شعبانیه!
آلاء خداوندند که نهایت و مدت ندارد. در واقع تا هر جا که اقیانوس وجود جاری است، بر هر جا که چراغ آفتاب آیه نور می تابد، نعمت های خداوند و کلمات او جاری و باقی است. نعمت هایی که بدون چشمداشت به انسان اعطاء شده است.
اکرم صفتی است که تنها یک بار در قرآن مجید برای خداوند و یک بار نیز برای انسان به کار رفته است. بدون شک در رأس تمام نعمت های کریمانه خداوند، همان گوهر معرفت و شناخت خداوند است. خداوندی که شعله دانایی را در جان انسان برافروخته است. در سیاق قرآنی، معرفت با خواندن و نوشتن و علم نسبت پیدا می کند.
اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ * ( العلق، ۳تا۵)
بخوان، و پروردگار تو كريمترين [كريمان‌] است.
همان كس كه به وسيله قلم آموخت.
آنچه را كه انسان نمى‌دانست [بتدريج به او] آموخت.
گوهر معرفت، در واقع بیان هویت و ارزش حقیقی انسان است، به تعبیر حافظ:
گوهر معرفت آموز که با خود ببری
که نصیب دگران است نصاب زر و سیم
بیداری و معرفت موجب می شود که انسان خود را بشناسد، ارزش و اعتبار حقیقی خویش را بداند و بداند که شناسه ارزش حقیقی او به معرفت توحیدی و لقاء الله یا لقاء رب، سنجیده می شود. چنان که سلیمان نبی، هنگامی خداوند متعال به او پیشنهاد کرد، هر خواسته ایی یا دعایی داشته باشی، برایت اجابت می کنم. سلیمان از خداوند استدعای حکمت و معرفت کرد.
خداوند به سلیمان گفت، اکنون که تو حکمت و معرفت طلب کردی، دولت و توانگری و حشمت را نیز به تو می دهم، که پادشاهان پیش از تو و پس از تو، چنان حشمت و شکوهی نداشته و نخواهند داشت.( کتاب دوم تواریخ، باب اول، آیه۱۰تا ۱۴)
استعداد لقاء مراتب و منزلت های مختلفی دارد، که در مناجات شعبانیه به آن ها اشاره شده است. اقرار به کاستی ها و غفلت و اعتذار، مهمترین منزلت های ظهور و بروز استعداد استجابت دعا، و نظر و لحاظ خداوند، بیخودی از شعشعه پرتو ذات و صفات اوست.

هفتم: الحاق
الحاق را می توان منزل یا شهر هفتم عشق نام نهاد. در مناجات شعبانیه در دو منزلت از الحاق سخن گفته شده است:
الف: إِلٰهِى بِكَ عَلَيْكَ إِلّا أَلْحَقْتَنِى بِمَحَلِّ أَهْلِ طاعَتِكَ
ب: و الحقنی بنور عزك الابهج فَأَكُونَ لَكَ عارِفاً
دو مرحله يا در دو منزلت، الحاق مطرح شده است. الحاق به اهل طاعت، يعني بندگان صالح خداوند. اين مضمون در قرآن مجيد از زبان يوسف عليه السلام دو بار مطرح شده است. يوسف دعا می كند كه: « الحقنی بالصالحين» ( يوسف۸۳ و ۱۰۱)
الحاق به معنی رسیدن و درک موقعیت است. در مفردات راغب، لَحَقْتُهُ و لَحقَتُ را « اَدْرَکْتُه » معنا کرده است. الحاق به خداوند، یعنی پیراسته شدن انسان از همه شوائب، به مقام خلوص و مُخْلَص رسيدن. به تعبیر شبستری:
نماند در میانه رهرو و راه
چو های هو شود ملحق به الله
شیخ عطار در تفسیر سخن حلاج که گفته بود: « انا الحق» این سخن را نشانه الحاق حلاج به خداوند می داند.
اگر با جان نباشد یار ملحق
کرا قوت که گوید او انا الحق
از دید عطار راه های به سوی خداوند هزاران راه است. این سخن او البته از سخن پیامبر اسلام اقتباس شده است، منتها در میان این هزاران راه تنها یک راه است که به حق ملحق می شود:
صد هزاران راه سوی حق بود
لیک یک راهی است کان ملحق بود

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

تبديل اورشليم به اور صيون

سركيس نعوم، نويسنده و روزنامه نگار متفكر لبنانی در ۲۱ نوامبر ۲۰۱۴ مقاله بسیار با اهمیتی در روزنامه لبنانی النهار نوشته است. عنوان مقاله: «تهوید القدس- ۲۰۲۰»
است. در این مقاله سرکیس نعوم به پروژه یهودی سازی بیت المقدس اشاره می کند. البته می توان گفت، در حقیقت پروژه صهیونیستی کردن بیت المقدس اجرا می شود. در واقع دولت و ارتش اسرائیل در صددند، که اورشلیم را تبدیل به اور- صیون کنند. اورشلیم به معنای شهر صلح است، و اور صیون به معنای شهر صهیون.این پروژه ابعاد متعدد و پیچیده ای داراست:
یکم: تملک و یا مصادره اراضی فلسطینی ها
دوم: تخریب خانه و مزارع فلسطینی ها با هر بهانه ای
سوم: وادار کردن فلسطینی ها به کوچ از قدس شرقی
چهارم: توسعه شهرک های یهودی نشین در منطقه قدس شرقی
پنجم: حفاری های سطحی و عمقی در ناحیه مسجد الاقصی و قبه الصخره
ششم: طرح ساخت معبد سلیمان در محل قبه الصخره و در واقع حذف مسجدالاقصی
هفتم: تغییر نام محله ها و خیابان ها و مناطق، تا نشانی از فلسطینی بودن و هویت و فرهنگ فلسطینی و اسلامی و مسیحی بر جای نماند.
پروژه می بایست طی یک زمان بندی دهساله از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ به سامان و انجام می رسید. اقدام دونالد ترامپ در انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس نیز یکی از گام های مهم در یهودی سازی بیت المقدس بود.
از سوی دیگر اسرائیل برای تبیین استراتژی خود، و شیوه مواجهه با کشور های عربی و مسلمان منطقه، از عناوین و تفاسیر مرحله ای استفاده کرده است:
الف: صلح در برابر زمین، مثل طرح صلح با سادات و پیمان کمپ دیوید
ب: صلح در برابر صلح
ج: صلح در برابر امنیت اسرائیل
د: دولت یهودی و یهودی سازی بیت المقدس
ه: عادی سازی روابط
مجموعه مختصاتی که بر شمرده شد، در طرح خاورمیانه جدید مورد نظر آمریکا و اروپا و اسرائیل معنی می شود. کنفرانس صلح مادرید و اسلو گام هایی در جهت تحقق خاورمیانه جدید بود. برای تحقق این امر، می بایست محور مقاومت در برابر اسرائیل شکسته شود. جنگ اسرائیل با حزب الله در تابستان سال ۱۳۸۵، جنگ اسرائیل با غزه، توطئه برای فروپاشی نظام سوریه، ایجاد بحران های سیاسی در لبنان و حتی می توان، اشغال عراق را نیز یکی از عناصر برای تحقق خاورمیانه جدید تلقی کرد. طرح صلح ابراهیم، با مشارکت امارات و بحرین حلقه دیگری از همین عادی سازی و مرکزیت اسرایل در منطقه بوده است. مجموعه این طرح ها به سرانجام خود نرسید. محور مقاومت شکسته نشد. در جنگ ۳۳ روزه اسرائیل علیه لبنان، اسرائیل به اهداف جنگ دسترسی پیدا نکرد و حزب الله به عنوان محور مقاومت در لبنان، نه تنها نابود نشد و افرادش به اسارت به اسرائیل برده نشدند، بلکه سربلند از جنگ بیرون آمد و تانک های افسانه ای مرکاوای اسرائیلی در برابر رزمندگان حزب الله همانند قصر مقوایی آتش گرفت و فروریخت. حمایت امریکا هم راهگشا نبود. وقتی در تابستان ۱۳۸۵اسرآئیل لبنان را بمباران مبیکرد و شهروندان لبنانی را می کشت، حتی به دفتر سازمان ملل در لبنان حمله کرد و تعدادی از پرسنل سازمان ملل را کشت. شورای امنیت سازمان ملل فقط نظاره می کرد. خانم کندی لیزا رایس که در اجلاس روسیه شرکت کرده بود، گفت: صدایی که از لبنان شنیده می شود، صدای تولد خاومیانه جدید است…
خاورمیانه جدید دیگری متولد شد، با تحکیم ریشه ها و بنیاد مقاومت در برابر توسعه طلبی جامع اسرائیل، خواب شیمون پرز در کتاب « خاورمیانه جدید» و خواب بنیامین نتانیاهو در کتاب « جایی زیر آفتاب » تعبیر نشد. اسرائیل نتوانست تا ۲۰۲۰ در فضایی آرام بیت المقدس را یهودی و صهیونیستی کند. این صدایی که امروزه از قدس می شنویم. صدای زنده ماندن مقاومت است. بدیهی است که موشک های فلسطینی ها در برابر بمباران هواپیماها و حملات توپخانه های اسرائیلی نمی تواند هماورد و قابل قیاس باشد، اما اراده آهنین و آرمان فلسطینی ها وقتی زنده بماند و بر نومیدی و بلاتکلیفی فائق آید، راه خود را پیدا خواهد کرد. جنگ ها افزون بر تقابل سلاح و مهمات، تقابل اراده ها و ایمان نیز هست. خبر های فلسطین را که دنبال کنیم. از هر عکس و فیلم و پیامی می توان حس زندگی و امید و آرمان را در فلسطینی ها، به ویژه جوانان فلسطینی مشاهده کرد. بیت المقدس که شهر صلح است، به تعبیر محمود درویش سال های سال است که روی صلح را ندیده است. مسلمان و مسیحی در بیت المقدس در وضعیتی شبیه به اختناق زندگی می کنند. هر روز می بایست تکه زمینی، از آنان غصب شود، خانه ای ویران شود، مسجدی یا کلیسایی تعطیل شود، جوان فلسطینی به زندان بیفتد، عرصه بر خانواده ها تنگ شود تا ناگزیر از هجرت از بیت المقدس شوند. آیا چنین اتفاقی خواهد افتاد؟
سرکیس نعوم مقاله خود را با این جمله تلخ و مؤثر تمام کرده است: «عرب ها و مسلمانان، فلسطین را فراموش کرده اند، آیا قدس و مسجد الاقصی را نیز فراموش می کنند!؟»
*************
روزنامه سازندگی، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۰

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)