زیارت عاشورا (۴)

یک وقت تلاش می کنیم صدایمان به محبوب و معشوق برسد. مثل:
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
هنگامی دیگر، می خواهیم نه صدا، بلکه سلامِ محبوب و معشوق ازلی و ابدی را بشنویم. این سلام موسیقی هستی ست. به این بیت حافظ حتما آقایان دقت کرده اید. با آیت الله فرید در این باره بسیار حرف زده ایم!
سلام الله ما کرّ اللیالی
و جاوبت المثانی و المثالی
سلام خدا با زمان در ظرف زمان جاری می شود ، یا دقیق تر، زمان در زیر سایه روشنِ « سلام » که نام خداست جاری ست. مثل ترنم دو تار و سه تار! گفتگوی دو تار و سه تار، هستی کتاب المثانی ست و قرآن کریم نیز کتاب المثانی است ، ما انسان ها هم مثل دوتار ، کتاب المثانی هستیم. سلام در جسم و جان ما، در دوتار هستی ما جاریست.
هستی سرشار از صدای خداست. اصلا غیر از صدای خدا و رنگ خدا صدای دیگری شنیده و رنگ دیگری دیده نمی شود! سلام خاص خدا همان است که امیرمومنان و مولای موحدان گفت:
« عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِي فِكْرِهِمْ
وَ كَلَّمَهُمْ فِي ذَاتِ عُقُولِهِمْ
فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ يَقَظَةٍ فِي اَلْأَسْمَاعِ وَ اَلْأَبْصَارِ وَ اَلْأَفْئِدَةِ
يُذَكِّرُونَ بِأَيَّامِ اَللَّهِ »

این نجوای در اندیشه ، این سخن گفتن خداوند در ساحت عقل انسان، همان سلام خداست. الله اکبر! شعله سلام خدا، چلچراغ بیداری را در گوش و چشم و دل انسان می افروزد. دیدار دیگر به تعبیر مولوی قیّومی بهره انسان می شود. ایام الله همان دمِ نفحه خوشِ روحنوازِ انسان سازِ آرمانی ست که سلام خدا را می شنویم. می بینیم. در درون جان احساس می کنیم. سلام در وجود ما مثل نور جاری می شود. شاهد ازلی را در آغوش می کشیم. قرار پیدا می کنیم. مصداق آیه نور می شویم.
شنیده اید که گفته اند، هیرو پادشاه سیراکوز، نسبت به درست کاری زرگری که برایش تاج طلای ناب ساخته بود، بدگمان شده بود. آیا زرگر تمام طلای ناب دریافتی از خزانه شاهی را در تاج به کار برده بود، یا در معامله غِش کرده بود! ارشمیدس در خزانه حمام به این نکته توجه کرد، وقتی وارد خزانه شد، به اندازه حجم او آب از خزانه بیرون پاشیده شده بود. کلید حل مساله یا معما را یافت! برهنه از خزانه و حمام بیرون زد و در کوچه و بازار فریاد می زد که یافتم!
ما کی می یابیم!؟ کی سر و دستار ندانیم که کدام اندازیم ، برهنه از خود طبیعی ، آراسته به خود الهی در کوچه و بازار هستی فریاد می زنیم؛ که آن چه را گفته بودند یافت می نشود، آن آرزوی گمشده، آن یقین گمشده، عیار خالص روح خودمان را یافته ایم. وقتی انسان می بیند که در روح او ناخالصی نیست. شرک نیست. وقتی عبدی مُخلَص می شود…سلام خدا در روح او جاری ست. الله اکبر از آن خوش حال ها!
استاد ما، روحی له الفداء آیت الله شیخ مرتضی طالقانی درجلسه درسی در مدرسه سید یزدی در نجف برایمان گفت: «قرآن سلام خداست! دعای عرفه امام حسین پاسخ او به سلام خداست. عاشورا پاسخ عملی امام حسین به سلام خداست.» همان خنده زیر تیغ… راز آشکار سلام اوست.
از هر گوشه و کنار مجلس زمزمه الله اکبر برخاست.
حاج آخوند بی تاب بود! به پنجره پشت سر، که پشتدری های آبی روشن داشت نگاه کرد. آیت لله امامی گفت: می خواهید پنجره را کمی باز کنم؟ حاج آخوند تا خواست از جایش بلند شود؛ گفتم من باز می کنم. نسیم خنک بهاری به درون اتاق خزید یا لغزید. در حیاط خانه آیت الله امامی گلستانه کوچکی از بوته های بلند گل محمدی ، رزهای قرمز و زرد و در کناره دیوار درختچه های یاس خوشه ای بنفش و آبی بود. آمیزه ای از عطر گل ها و یاس اتاق را فرا گرفت. حاج آخوند نفس عمیقی کشید. زمزمه وار خواند:
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ جَمالِکَ بِاَجْمَلِهِ وَکُلُّ جَمالِکَ جَمیلٌ
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِجَمالِکَ کُلِّهِ
گفت: عطر گل، سلام خدا نیست؟ این نسیم بهاری سلام خدا نیست؟ اقبال لاهوری به صبا می گوید:
ای صبا ای پیک دور افتادگان
اشک ما را بر مزار او رسان
رمز قرآن از حسین آموختیم
زآتش او شعله ها اندوختیم
حسین رمز قرآن را در مکتب وحی شناخت. می شناخت. مکتب اهل بیت مکتب وحی و فهم دقایق و لطائف وحی است. مکتب شنیدن و فهم سخن و سلام خداست.
این سلام ها در ذیل سلام الله جمع می شوند. هفت سلام مثل آسمان های هفتگانه.مثل نقاط هفتگانه تماس خود طبیعی ما در هنگام سجده . مثل طواف هفتگانه در خانه خدا، با خانه خدا. مثل هفت آیه سوره فاتحه، سبع المثانی، این سلام در زمان تا ابدیت جاری می شود.
عَلَیكُمْ مِنْی جَمِیعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَیتُ وَ بَقِیَ الَّلیلِ وَ النَّهارُ
وقتی وجه خداوند ابدی ست. سلام الله هم ابدی ست. لیل و نهار هم ابدی است. تا جهان، جهان است روز و شب در گردش اند. سامان این جهان
هم که بر هم زده شود، بهشت تمثیلی از نهار ، جهنم تمثیلی از شب است.
در یک کلام تا خدا هست، سلام الله هم هست. نکته لطیف این است که ما با سلام الله خودمان را به ابدیت پیوند می زنیم. سلام الله فرا زمانی ، فرا مکانی ست!
بار نخست سلام الله را خطاب به اهل بیت ، همه یاران حسین ، شهیدان کربلا، همه شهیدان تاریخ ادا می کنیم. وقتی منازل و هفت شهر عشق عاشورا را طی کردیم. خطاب سلام الله خاص حسین است.این سلام هم به ابدیت پیوند می خورد.
علیكَ مِنی سلامُ الله ابداً ما بَقیتُ وَ بقیَ اللیلُ وَ النهارَ
آن جمعِ «علیکم منی جمیعا»، در ذیل نام حسین قرار گرفته اند. چرا!؟
برای این که:
مقام دلگشایش جمع جمع است
جمال جان فزایش شمع جمع است
شده او پیش و دل ها جمله در پی
گرفته دست جان ها دامن وی

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

زیارت عاشورا (۳)

مقام سلام

پیشدستی برنجی با چای و حبه ای نبات را آقای جلالی جلو حاج آخوند گذاشت.
آیت الله فرید گفت: شبی را به یاد می آورم که ملا محمود مهمانم بود. جوان بودیم. کفت بیا امشب دا در حرم بیتوته کنیم. شب اول ماه رمضان در حرم امیر مومنان و مولی الموحدین در نجف اشرف؛ به شکرانه ماه رمضان و مهمانی خدای رحمان، ملا محمود تا سحر بیدار بود. ناگاه حاج آخوند دست آیت الله فرید را گرفت ، گفت: شمه ای ناگو ازآن خوش حال ها! لبخند زد.
پس تو بگو!
حاج آخوند گفت: وقتی به امام حسین سلام می کنیم، یعنی چه می گوییم؟ این سلام مثل موجی از چشمه دل ما می جوشد، واژه ای ست بر زبان مان؟ تابلویی در آینه خانه ذهنمان؟ وقتی سلام منزلِ نخست عشق عاشورایی ماست، یعنی چه؟
سلام نشانه آشنایی ست!
آن کس که ز شهر آشنایی ست
داند که متاع ما کجایی ست.
ببینید واژه عاشورا چقدر آشناست! برخی واژه های « عام » که از شدت و ژرفای آشنایی « خاص » شده اند! مثل واژه قرآن، سیّد، مولوی، مثنوی. حتی در ذهن من وقتی رباعی تداعی می شود نخست خیام به ذهنم می رسد یا می آید! این آشنایی عاشورا را عاشورا کرده است.آشنا ترین آشنایان در تمام هستی،آشنای ازلی و ابدی خداوندست. مگر نامش سلام نیست!؟ جلوه نام سلام و صفت سلام بر هستی افتاده است.
باغ سلام می کند سرو قیام می کند

سبزه پیاده می رود غنچه سوار می رسد
همه این نشانه ها به برکت سلام است. خواجه عبدالله انصاری از همین جام سلام، هر سپیده دم جانش مست می شده است:
« به نام آن خدایی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح و سلام او در وقت صباح مومنان را صبوح…الهی به وقت رفتن بر جان ما سلام کن!»
صدای بغضی که شکست و موج صدای آهی که در فضا پیچید، صدای آقای اعلایی بود.
حاج آخوند گفت: خداوند صدای ما را همیشه می شنود. کدام صدایی ست که نشنود!؟ صدای موج؟ صدای بال پروانه؟ صدای غلتیدن اشک از چشمان کودک یا مادر؟ صدای نفس های ما؟ طپش قلب آهو های جوان در دشت ها، زمزمه نمازگزاران، روزه داران…همین صدایِ آهِ آقای اعلایی!
خداوند کی ما را صدا می کند؟ پاسخ روشن است، همیشه! در نماز ما از قول خداوند شهادت میدهیم که او آوای حمد و تسبیح ما را می شنود. سمع الله لمن حمده!
اما سلام، صدا نیست پیام است. پیام آشنایی! اگر صداها را بشنویم، طبیعی ست که پیام را دریافت می کنیم.
قشیری در لطائف الاشارات در تفسیر آیات آخر سوره حشر، برای نام سلام تفسیر پر لطفی نوشته است: خداوند سلام است؛ « کسی که بر دوستانش سلام می کند!» مقام سلام همان مقام دوستی و محبت است. مقامی که انسان محبوب خداوند می شود، به مقام محمود می رسد.
می خواهم بگویم، وقتی ما به امام حسین سلام می کنیم. او نیز به ما سلام می کند. البته اگر سلام ما چنان باشد که باید. اساسا سلام بهمعنای بدون کاستی و آسیب و آفت است. مثل سلام سرو به قول جلال الدین مولوی. سرو سلام می کند! مثل سلام امام حسین وقتی زیر تیغ خندید و سلام و صدای خدا را شنید. نشنید!؟

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

زیارت عاشورا (۲)


آیة الله امامی با همان لحن آرام و تبسم همیشگی گفت: در زیارت عاشورا به دو شکل یا از دو زاویه بحث معرفت مطرح شده است؛ که هر دو مکمل یکدیگرند. از سوی دیگر معرفت و کرامت هم گویی دو روی یک سکه اند. معرفت موجب کرامت می شود و کرامت بر ژرفای معرفت می افزاید.
یک بار از خداوندی که امام حسین را در جایگاه مکرمت قرار داده و ما را به واسطه امام حسین کرامت داده است. اکرم مقامک و اکرمنی بک! ما شعله نور کرامت را از امام حسین اقتباس می کنیم. اقتباس، یعنی همان قبسی که از آتش طور بر جان ما می تابد.از سوی دیگر در زیارت عاشورا، کرامت با معرفت نسبت پیدا کرده است. اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم. مکرمت هم مثل عزّت ریشه و بنیادش از خداوند است. خداوند کریم و اکرم. پیامبر هم به همین صفت موصوف می شود. رسول اکرم و رسول کریم. قرآن هم قرآنِ کریم. انسان هم خداوند تاج کرّمنا بر سرش نهاده است. سرچشمه کرامت توحید و ولایت است. معرفت وقتی به کمال خود می رسد که ما به این سرچشمه راه پیدا کنیم. عاشورا چشمه کرامت و معرفت است. زیارت عاشورا زمزمه ماست که راه را گم نکنیم.
خانه کعبه نشانی ست که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست!؟
آیة الله امامی نگاهش را بر زمین انداخت و سرش را پائین گرفت و زمزمه مانند گفت:
معرفت و کرامت میوه اش محبت است. این محبت هم نتیجه دانش است. همان محبت و عشق حسین، اتشی که در سینه ها شعله ور است. سکوت کرد. سکوت سنگین شد. آیت الله فرید آهسته گفت. چه نکته روح بخشی! رو به حاج آخوند کرد و گفت: ملّا محمود تو بگو! از همان شراب کهنه ای که در خُمخانه داری!
حاج آخوند گفت: خمخانه!؟ ناگاه بغضش ترکید و اشکش جاری شد. او همیشه در شام غریبان در مسجد مهاجران هنگام غروب آفتاب، همین شعر مسرور را می خواند که خواند:
نکوتر بتاب امشب ای نور ماه
که روشن کنی روی این بزمگاه
حريفان به يکديگر آميخته
صراحی شکسته، قدح ريخته
به يکسوی ساقی برفته ز دست
ز سوی دگر مطرب افتاده مست
صدای گریه آقای اعلایی! گریه ای آزاد و رها از هر ملاحظه ای. او در مجالس عزا هم همینگونه بود. بغضش می شکست و امکان سخن نداشت. از منبر نیم خمیده ، هر دو دست بر جداره منبرپائین می آمد و همان پايین تکیه بر پایه منبر می نشست و گوشه عبا را بر صورت می کشید. روحانی بری از هر ریا و تشریفاتی و یا شئوناتی که معمولا آقایان گرفتارش بوده و هستند.
حاج اخوند گفت: ما همه مهمانان همین بزمیم. بزم پیرمغان کرامت و محبت و معرفت و عزّت و مظلومیّت حسین!
می خواهیم بر این خمخانه وارد شویم. شب قدر را شنیده اید!؟ که: سلام هی حتّی مطلع الفجر!؟ حاففظ سروده است: سلام فیه حتی مطلع الفجر! علی ، فیه و هی با هم تفاوت دارند. عاشورا روز قدر است. سلام فیه حتی مطلع الشفق! یا سلام هی حتی مطلع الفجر! برای من عمری ست که این شب و روز قدر با همند. می خواهیم بر این روز و شبی که گوهر زمان و جان هستی ست وارد شویم. چگونه وارد شویم. با سلام بر روزی که تمامش سلام است. آیه نمی گوید: سلام علیه ، می گوید: سلام فیه . عاشورا ظرف سلام، ظرف زمان و مکان است. این مدّ زمانی و تاریخی و مکانی را در زیارت عاشورا شاهدیم. در زیارت عاشورا هفت سلام در منزل نخست زیارت بر زبان می آوریم. این سلام ها یک حلقه ای شکل می دهند مثل سبع سماوات. در هر منزل هر شش منزل دیگر مشاهده می شود. ترتّبی بر هم ندارند. همه در یکدیگر آمیخته اند. با همند. در مقام معیت اند، هفت آینه اند در برابر هم نهاده شده. خانه آینه است. خانه آینه بر روی که تنگ است اینجا!؟
مقام سلام اگر به درستی درک شود همان مقام معرفت و کرامت و محبت است. همگی مقام ولایت وتقرب هستند.
محور و مرکز سلام امام حسین است.
سلام علیک و انت السلام
و ان کنت مختضبا بالدم
و انت الدلیل الی الکبریاء
بما دیس من صدرک الاکرم
هر سلام خود یک شهر عشق است.
السلام علیک یا ابا عبدالله
السلام علیک یابن رسول الله
السلام علیک یابن امیر المومنین و ابن سید الوصیین
السلام علیک یابن فاطمة سیدة نساء العالمین
السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره و الوتر الموتور
السلام علیک و علی الارواح التی حلّت بفنائک
علیکم منی جمیعا سلام الله!
سلام هفتم، به اوج ممکن سلام می رسد. سلام خدا! مگر خداوند خود سلام نیست؟ مخاطب سلام همه آنانی که خمخانه توحید و ولایت را با صفای خود، با اندیشه خود با صفای جان خود، با اشک خود و با خون خود آبادان کرده اند.
در قران کریم هم شاهد هفت سلام با واژه عَلی و نیز یک سلام با واژه فی هستیم. آن هفت سلام بر نوح و ابراهیم موسی و هارون و آل یاسین و بر مرسلین فرستاده می شود. سلامی که قولا من رب الرحیم است. سلام نام خداست.
شعاع سلام خدا بر همه جان ها می تابد. بر عاشورا می تابد. بر چشمه های خون شهیدان عاشورا می تابد. بر نگاه امام حسین و خنده او در زیر تیغ می تابد. می بینیم ما هم از مستان این میخانه ایم! طعم شراب بهشتی توحید و ولایت را می چشیم. این شراب طوطیای چشم ما می شود. حس مشترک ما می شود. با شراب عاشورا می بینیم و دم می زنیم و زندگی می کنیم. ما کبوتر هایی هستیم که به کبوتر خانه عاشورا آمده ایم و از این خمخانه مست شده ایم.
آیت الله احمدی گفت: هفت شهرِ عشقِ منزلِ سلام را گفتید، اما هفت شهر عشق زیارت عاشورا کدام است؟
حاج آخوند در حالی که لب هایش می لرزید و چشمان و گونه هایش خیس اشک بود گفت:
شهر یا مقام سلام
کرامت
معرفت و محبت
وجاهت بالحسین
تقرب بالحسین
ولایت حسین
مقام محمود، مقام عهد و مقام حیات و ممات محمدی و آل محمدی
که هر سه جلوه یک مقام و منزلند.
آیت الله فرید محسنی با تبسم و برق اشک در چشمانش گفت: ملّا محمود اگر به مقام محمود نرسیده بود، یا تذوق نکرده بود، چنین تفسیری از زیارت عاشورا ممکن نبود. این تفسیر در کتاب ها نیست. از جایی دیگرست.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)