سخن گفتن خوب و آوای نرم

ظاهرا مرحوم امام خمینی رضوان الله علیه، در میان پتک و سندان، دشمن دانا و دوست زمان ناشناس ، قرار گرفته است.
دشمنان دانا می خواهند هویت او را دستکاری کنند و انقلاب اسلامی ایران را کژ و معوج نشان دهند که گویی از آغاز شکل گیری رنگ و بوی آمریکایی و یا انگلیسی داشته است. این رویکرد به اظهار نظر سیاستمداران و سیاست نویسان محدود نمی شود. در رمان، بیگانگی در ذهن من، نوشته اورهان پاموک دیدم که از قول یکی از شخصیت های رمان، سفر امام خمینی از پاریس به تهران را، مدیریت شده از سوی سازمان سیا معرفی کرده است، تا انقلاب مردم کنترل و آرام شود! ( ص:۲۱۲ ترجمه انگلیسی)
غریب است که پاموک، کودتای ژنرال اورن را که کمتر از یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران- در شهریور ۱۳۵۸-، اتفاق افتاد. و به تمام معنی یک کودتای آمریکایی بود، در باره اش چنین شناسنامه ای را ارائه نمی دهد. برعکس از آن کودتا تمجید نسبی هم می کند.
اما برخی از سر دوستی، مشکلی با هویت انقلابی امام خمینی ندارند، در ترسیم صورت و سیرت امام خمینی، چهره ای از او ارائه می دهند که نه تنها جاذبه ای ندارد بلکه تنفر انگیز هم هست. آقای قرائتی که دیگر نزدیک چهل سال است از تلویزیون و رادیو با مردم صحبت می کند. ازجوهر جرات امام خمینی تعریف کرده است که ایشان در بیست و یک سالگی، به صورت پیرمردی هفتاد و پنج ساله که نااهل بوده است و جسارت کرده بود، سیلی زده اند، بر اثر آن سیلی عینک پیرمرد چهار قطعه شده است. شما ببینید چه مقدار بدآموزی و خشونت پروری در بیان این خاطره تلخ در صورت درستی، موج می زند. پیامبر اسلام به یاران خود توصیه می کرد که در جنگ با دشمنان به صورت ان ها شمشیر نزنند!
آقای قرائتی خاطره را به فردی نسبت داده اند که حدود بیست سال پیش در گذشته است و نمی تواند چنین مدعایی را تایید یا تکذیب کند.
نمی دانم آقای قرائتی چرا همان طرح نماز و اذان را دنبال نمی کنند. یادتان هست جوانان مظلوم را توی چهار راه ها و میدان ها وسط دود و دم و ترافیک به نماز خواندن وا می داشتند و یا یکهو وسط پارک، موکت می انداختند و صدای اذان و نماز.
استاندار وقت استان کرمان ، آقای مرعشی، تعریف می کرد. آقای قرائتی آمد استان ما و در جلسه ای- شورای اداری یا جلسه ای دیگر- گفت: وقتی نماز رواج پیدا می کند که همه مسئولان از آقای استاندار تا مدیران کل، همه در وقت اذان ظهر بیایند جلو در استانداری یا اداره های کل، اذان بگویند! می گفت. به آقای قرائتی گفتم: مردم مشکلات زیادی دارند که ما در حل آن ها توفیق زیادی پیدا نکرده ایم. اگر این کار را بکنیم مردم خواهند گفت: این ها وظیفه شان را نمی توانند انجام دهند حالا زده به سرشان! بهتر نیست که اقایان علما خودشان در وقت نماز بیایند جلو در مسجد اذان بگویند؟
ظاهرا آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. دیگر نه نمازی در چهار راه برگزار می شود و نه پروژه زکات دنبال می شود. از بس گقتند اگر حد جاری شود و شلاق زده شود باران از آسمان می بارد. آن همه حد زدند تا زمین و اسمان خشکید
چرا عادل کرمیش در فرانسه سر پدر ژاک همل، کشیش مظلوم هشتاد و چهار ساله را برید؟ این بنای کژ از همین تشویق و مدح سیلی شروع می شود. از تقدیس و تمجید خشونت.
به فرض درستی این خاطره، حتما مرحوم امام خمینی در زدن آن سیلی اشتباه کرده است!
از کجا که ایشان برای همان اشتباه و خطا، استغفار نکرده باشد و حلالیت نطلبیده باشد؟
نمی دانم ایا اقای قرائتی به پیامدهای چنین خاطره ای توجه داشته است؟ کی ما به فردوسی باز می گردیم که از: سخن گفتن خوب و آوای نرم، به عنوان راهنما سخن گفته است.
************
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

نشانه های کودتا یا ضد کودتا!


یکم: اردوغان پس از پایان جلسهٔ مشترک با شورای امنیت و دولت، وضعیت فوق العاده در ترکیه اعلام کرده است. وضعیت فوق العاده تفسیر های مختلفی می تواند داشته باشد. به عنوان مثال وضعیت فوق العاده در فرانسه متفاوت از ترکیه خواهد بود. در یک کلام در ترکیه، با استناد به وضعیت فوق العاده، اردوغان هر چه بخواهد می تواند انجام دهد! به قول خواجه نظام الملک در سیاست نامه: « و این را بباید دانستن که ملک و رعیت همگی سلطان راست! » دوره تازه ای در ترکیه با عنوان سلطان اردوغان اغاز شده است.
سلطان اردوغان، نماز صبح را در مسجد با شکوه کاخ ریاست جمهوری- بزرگترین کاخ ریاست جمهوری دنیا!- برگزار کرد. خودش اذان گفت، کلاه سپید بر سر گذاشت و به عنوان امام جماعت نماز خواند. تصویر تازه ای از اردوغان…دور نیست که اردوغان مثل سلاطین عثمانی ردا بر تن کند و عمامه رنگین با نشانه ها و مهره مازو های طلایی و نقره ای و نیلی بر سر بگذارد.
دوم: یورش به کتابفروشی ها در استانبول و آنکارا، نشانه ای از یک کودتا بود و نه ضد کودتا. جوانان خشمگینی که به کتابفروشی ها حمله کرده بودند، با کدام اندیشه و باور دست به این کار زده اند؟
سوم: به نظر می رسد تا ثبات در ترکیه راهی دراز وجود خواهد داشت. وقتی رژیمی ده ها هزار معلم و رئیس دانشگاه و قاضی را بر کنار می کندو نشریه طنز را تعطیل می کند. خبرگزاری های خصوصی را توقیف می کند. اجازه تدریس در موسسات خصوصی توسط معلمان را لغو می کند. در واقع به یک کودتا علیه ملت خود دست یازیده است. آیا ملت ترکیه می تواند چنین سرنوشتی را تحمل کند؟ پیداست اردغان با این شیوه بسیار نابخردانه، ملت ترکیه را به دوپاره تقسیم کرده است. مردمی که با شور به خیابان ها آمدند و کودتا را شکست دادند. در می یابند که از فرصت حضور انان برای کودتای دیگری علیه ملت استفاده شده است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)

ملت ترکیه و شکست کودتای پنجم

می توان گفت از آغاز تا انجام کودتای پنجم ترکیه پنج ساعتی بیشتر طول نکشید! فرودگاه و پل بسفر و تلویزیون تی آر تی و …همه آزاد شدند. مردم و پلیس و نیروهای امنیتی، نظامیان کودتاگر را دستگیر کردند. نظامیان دست ها را به نشانه تسلیم بالا بردند. مردم با کمربند و تو سری آن ها را زدند. نظامی ها گریه کردند. مردم لباس نظامی گری را که مقدس می دانند از تن نظامی ها در آوردند و آن ها را شبانه، دست بر سر به سوی بازداشتگاه ها روانه کردند. فردی در فرودگاه استانبول، فرودگاه بین المللی اتاتورک در برابر تانک دراز کشیده بود. انگار در صحرایی ست و کنار رودخانه ای و سبزه زاری…
اردوغان، با تدبیر و تسلط بر نفس و اطمینان به مردم ترکیه نقش موثری در شکست کودتا داشت. بازگشت بی درنگ او به استانبول و حضور در میان مردم، نشان داد که او به رغم برخی اشتباهات ویرانگرش، همچنان سیاستمداری مصمم و مسلط است. پیامی که از طریق موبایلش برای شبکه ترکی سی ان ان فرستاد، بسیار دقیق و سنجیده بود…به نظرم درس های متعدد و مهمی می توان از کودتای پنجم ترکیه گرفت. درس هایی برای دولت و ملت و ارتش ترکیه، درسهایی برای کشور ها و ملت ها و البته نیروهای مسلح و ارتش در منطقه.
دیشب تقریبا تمام وقت از شبکه های خبری مختلف جریان کودتا را دنبال می کردم. همزمانی و یا همداستانی غریبی هم در ذهنم بر پا شده بود. این هفته داشتم و دارم رمان، بیگانگی در ذهن من، نوشته اورهان پاموک رامی خوانم. در این رمان به کودتا در ترکیه به عنوان یک جریان زنده و یا داستان تکراری، اشاره شده است. به گمانم اگر پاموک رمان خود را در انتهای سال ۲۰۱۶ منتشر می کرد. حتما مقوله ی کودتا در رمان او شمایل دیگری پیدا می کرد.
یکم: با توجه به سرگذشت و سرانجام کودتا ها با پرسش مهمی مواجه می شویم. چرا برخی کودتاها پیروز و برخی شکست می خورند. مثلا کودتای ۱۲۹۹ رضا خان میرپنج و کودتای ۱۳۳۲ سپهبد زاهدی پیروز شدند. اما کودتای نوژه شکست خورد.
کودتاهای ۱۹۶۰ و۱۹۷۱ و ۱۹۸۰ و۱۹۹۷ در ترکیه پیروز شدند. در کودتای ۱۹۶۰، عدنان مندراس نخست وزیر و رشدی زورلو وزیر خارجه و حسن پل آتکان وزیر اقتصاد به دار آویخته شدند. کنعان اورن( ۱۹۱۷-۲۰۱۵) در کودتای ۱۹۸۰، بیش از ششصد هزار نفر از مردم و مسئولان کشور را زندانی کرد. پنجاه نفر از مدیران و چهره های سیاسی را در میدان ها دار زدند و کودتا ماند و سایه اش سنگین شد.
چرا کودتای ژنرال فرانکو در اسپانیا در سال ۱۹۳۶ پیروز شد و سایه سنگین ژنرال فرانکو چهل سال بر سر مردم ماند؟ یکی از قربانیان کودتای او فدریکو گارسیا لورکا ( ۱۸۹۸-۱۹۳۶) بود. شاعر ترین شاعر زمانهٔ خود! یا کودتای سرهنگان در یونان؟ کودتای سوهارتو در اندونزی که موج خون براه انداخت و صد ها هزار نفر را کشت…
چرا کودتای ۱۵ ژوئیه ترکیه شکست خورد؟
پاسخ ساده و روشن است چون مردم آمدند! همین و بس. وقتی مردمی و یا ملتی در صحنه باشند کودتا جرقه ای می زند و به سرعت خاموش می شود. در برابر تابش آفتاب حضور مردم، کودتا مثل یک ادم برفی ناقص الخلقه آب می شود. شعار های اسلامی امواج گسترده مردم استانبول، که با شعار الله اکبر و لا اله الا الله و لله الحمد به صحنه آمده بودند، نشانه ای بود که کودتا شکست خورده است. این تجربه را در پیروزی انقلاب اسلامی در ایران هم داشتیم. آخرین تقلای بخشی از فرماندهان ارتش اعلام حکومت نظامی در ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ بود. امام خمینی اطلاعیه داد که مردم به خیابان ها بیایند. آمدند. حضور مردم در خیابان ها و میدان ها، با پیروزی انقلاب همراه شد.
اردوغان، که به غیر از ترکی، هیچ زبان دیگری نمی داند! ثابت کرد که زبان مردم خود و زبان سیاست متکی بر مردم را به خوبی می داند.
اکنون می توان به این پرسش پرداخت. چرا مردم آمدند؟
می توان دلایل و علت های مختلفی را برشمرد. به نظرم حزب عدالت و توسعه در این چهارده سالی که بر ترکیه حکومت می کند،- صرف نظر از ماجراجویی های منطقه ای اخیر، به ویژه اشتباه استراتژیک اردوگان در مورد سوریه- کاملا موفق بوده است. حجم اقتصاد، یعنی صنعت و کشاورزی و خدمات در ترکیه نسبت به سال ۲۰۰۱، نزدیک چهار برابر شده است. دقت در اقلام مختلف صادراتی از ترکیه به روشنی نشان می دهد که بازار کار و سرمایه و بالتبع صادرات در این کشور رونق چشمگیری دارد. یادمان باشد که ترکیه برای نیاز خود نفت هم وگاز هم وارد می کند! ویژگی دوم، گرایش دینی و اسلامی اردگان و دولت اوست. همین که او و همسرش و یا دخترانش با حجاب ظاهر می شوند به مردم ترکیه پیام می دهد. البته به سکولار ها هم پیام می دهد. مردمی که دقایقی بعد از شنیدن پیام او به سوی مساجد و میادین حرکت کردند و شعار های اسلامی دادند. همان پشتوانه ملی حزب عدالت و توسع بوده و هستند.
همین که مردم در همان نیمه شب در خانه نماندند. به خیابان ها آمدند. نشانه ای بود که دولت را از خود می دانند.
شاملو یکی از شعر های گارسیا لورکا را با عنوان بر سنگفرش به خوبی ترجمه کرده است:
(( - آهای !
از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
خون را به سنگفرش ببینید! ...
این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
کاینگونه می تپد
دل خورشید
در قطره های آن ...))
مردم ترکیه از پشت شیشه ها به خیابان آمدند. تمام سخن همین است!
سرچشمه واقعی و حقیقی قدرت مردم هستند. وقتی مردم در صحنه اند می توان خودرو زرهی نظامی فوق سنگین ارتش مصر را از پل به داخل رودخانه نیل انداخت. وقتی به دلیل بلاهت محمد مرسی و دولت او، مردم از صحنه غایب می شوند و یا جامعه تقسیم می شود کودتا در مصر با تشریفات ویژه پیروز می شود.
. دوم: آیا این کودتا موجب می شود که اردوگان از جاه طلبی غیر موجه و منطقی خود دست بر دارد و در صدد کودتا علیه بشار اسد نباشد!؟ یا بر عکس همین کودتا او را تشویق می کند تا اهداف ماجراجویانهٔ‌ خود را پیگیری کند؟
در رمان اورهان پاموک، از زبان کورکوت روایت شده است: « ماجرا ها به من آموحت که انگار همه دنیا علیه ترکیه دست به هم داده اند، بله این واقعیت است اما بزرگترین دشمن ترک ها، خود ترک ها هستند!» (۱)
واقعیت این است که بزرگترین دشمن اردوگان می تواند خود اردوگان باشد. گرچه برای تغییر استراتژی منطقه ای دیر نیست و او فرصت اصلاح دارد.
سوم: در پیام وزیر دفاع پاکستان در حمایت از دولت قانونی اردوگان، نکته مهمی بود. همان نکته ای که در اظهارات رئیس جمهور سابق ترکیه عبدالله گل هم آمده بود: عصر کودتا تمام شده است!
از این پس سربازان هم وقتی بخواهند ابزار کودتا شوند، عکس های کودتای شکست خورده پنجم ترکیه را به یاد خواهند آورد!
1-Orhan Pamuk, a strangeness in my mind, ff,2015, p. 507

*********
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)