غزل های عارفانه- عاشقانه (۶۷)


نسبتی که بین آیه: یکم، در بین یک مجموعه آیات هم سیاق و یا یک سوره، دوم، و نیز سوره ها با هم در قرآن مکی و یا مدنی و سوم، نسبتی که درتمامی آیات قرآن مجید با هم دارند؛ می توان با توجه به چنین تمثیلی، نسبتی بین بیت های یک غزل، مجموعه ای از غزل های همنواخت و نهایتا، نسبت بین تمامی غزلیات در دیوان حافظ جستجو کرد.
منظومه معانی در دیوان حافظ از چنین نسبت و هماهنگی پدید می آید.
منظومه معانی چیست؟ منظومه از عناصر مختلفی که با هم همخوان هستند، تشکیل می شود. به عنوان مثال در منظومه حماسی شاهنامه فردوسی، ما شاهد هماهنگی و انسجام مجموعه ای از عناصر هستیم. حماسه و نیز تراژدی با توچه به معماری و ساخت و پرداخت آن عناصر و نسبتشان با یکدیگر فراهم می آید ، به تعبیر فردوسی کاخی بلند، که از باد و باران نیابد گزند، بنیاد نهاده می شود. حماسه فردوسی، حماسه پهلوانی است و نبردی بیرونی، در میدان های رزم شکل می گیرد، هر چند ما شاهد جنگ احوال درونی پهلوانان ، قهرمانان نیز هستیم. مثل نبرد رستم با سهراب ، رستم و اسفندیار، داستان سیاوش و… مثنوی مولوی منظومه ای از معانی و حماسه روح انسانی است. جنگ احوال در افق های جان انسان و دنیای درون او اتفاق می افتد. رباعیات خیام برغم دنیای مینیاتوری اش، دریاهایی از شک و آشوب و شادی و اندوه را در جان به انسان به تلاطم می آورد.
دیوان حافظ منظومه مرکّب معانی است! می توان، مروارید های معنا را در این منظومه شناسایی و تبیین کرد:
یکم: انسان
در آینه خانه، یا تماشاگه راز دیوان حافظ، انسان چه معنا و تفسیری دارد؟ حافظ داستان خود را به عنوان یک انسان به صیغه متکلم وحده یا من متشخص روایت می کند. گاهی این روایت به شکل سوم شخص مفرد است. گاهی از ضمیر جمع مخاظب استفاده می کند و ما را به عنوان خواننده در متن غزل مشارکت می دهد. گاهی در بیان داستان های مختلف، سرنوشت انسان را روایت می کند. در واقع ما را به تماشای دنیای راز آمیز انسان می برد، دنیایی که از ازل آغاز شده و تا ابدیت ادامه دارد. حافظ راه اندیشه و خیال ما را تا ازل و تا ابد چراغانی کرده است.
داستان افرینش آدم در نُه سوره قران مجید، مطرح شده است. در سه سوره بقره ( ایات ۳۱ تا ۳۷) سوره اعراف( آیات ۱۱، ۱۹ ، ۲۶، ۳۵ و ۱۷۲) سوره طه ( آیات ۱۱۵ تا ۱۲۱) با تفصیلی بیشتر و در سوره های آل عمران، مائده، اسراء، کهف، مریم، و یس، معمولا در یک یا دو آیه به داستان آدم اشاره شده است. دوازده موضوع مهم، در این داستان در قران مجید البته با زبان اشاره و ایجاز مطرح شده است. بدیهی است که در تفاسیر، با توجه به احادیث و نیز داستان هایی که به اسرائیلیات مشهورند، داستان آفرینش ادم و حوا تفصیل بیشتری یافته و پر و بال پیدا کرده است. حافظ همه نکات و ماجراهایی که در داستان آفرینش آدم در قرآن مجید آمده است، در غزلیات خود نیاورده است. او نیز به سبک قرآن مجید داستان را در سه غزل عرشی شماره های ۱۱۱، ۱۵۲ و ۱۸۴به شکل تفصیلی- در همان گنجایی محدود ظرف غزل- و در دوازده غزل شماره ۵۷، ۱۹۹، ۲۰۶، ۲۶۶، ۳۱۷، ۳۳۸، ۳۴۸، ۳۶۷، ۴۷۰، ۴۷۴، ۴۸۹، ۴۹۴ گاه یک و یا در بیت در باره آدم، وجوه مختلف داستان آفرینش او، در دیوان حافظ آمده است. در قرآن مجید و نیز در دیوان حافظ شاهد پراکندگی صوری بحث هستیم. اما وقتی با دقت مجموعه یا منظومه معانی را شناسایی و نسبت بین معانی را جستجو می کنیم؛ شاهد هماهنگی و انسجام هستیم.
کسانی که نوشته اند، حافظ، داستان آفرینش آدم را از روی کتاب مرصاد العباد نجم الدین رازی، گرته برداری کرده است، به گمانم نه قرآن مجید را با دقت خوانده اند و نه تفاسیر قرآن را، نه مرصاد العباد را با تعمق بررسی کرده اند و البته نه به داستان آفرینش ادم و ابعاد مختلفش در دیوان حافظ توجه لازم داشته اند. وجود شباهت میان دو متن، که هر دو می توانند، از ماخذ واحدی استفاده کرده باشند، نشانه اقتباس متن متاخر- دیوان حافظ- از متن متقدم - مرصاد العباد-از یکدیگر نیست. بایست مجموعه یا منظومه معانی دو متن را با هم سنجید و نه برخی مفردات انتخابی را، به عنوان نتیجه پذیرفت.
بدیهی است که در بحث ویژه حافظ، مناسب نیست تا به تفصیل در باره داستان آفرینش آدم در قرآن مجید نوشت و یا به بررسی دقیق و جامع مرصاد العباد پرداخت. محور بحث را دیوان خواجه شیراز انتخاب می کنم و به ضرورت اشاره می کنم که حافظ، کدام نکته و مطلب را از کدام مرجع اقتباس کرده است و مهمتر از آن چگونه یک منظومه معانی از داستان آفرینش آدم مطرح کرده، نوآوری او در این بحث کدام است؟ غزل عرشی شماره ۱۵۲ را می توان به عنوان محور بحث داستان آفرینش و رویکرد و تفسیر هنرمندانه حافظ تلقی کرد، غدل های شماره ۱۱۱ و ۱۸۴ در واقع تکمیل کننده بحث می باشند، غزل های دیگر هم، بیت یا بیت هایی که در باره آفرینش و داستان ادم هستند، مثل قمر هایی در اطراف این سه غزل می گردند و روشنایی می گیرند:


در ازل پرتو حسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان عِلوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد
غزل از هماهنگی کامل برخوردار است. می توان غزل را غزل داستان نامید، که از آغاز تا پایان داستان آفرینش آدم را بیان می کند. غزل از ۲۳ جمله در هفت بیت تشکیل شده است. از انجا که قافیه هم فعل «زد» می باشد. نوعی شتاب در روایت را شاهدیم. فعلی دو حرفی، با ریتم و شتابی تند.
داستان افرینش آدم، با عشق و آتش آغاز شده است!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

غزل های عارفانه- عاشقانه (۶۶)


در حقیقت وقتی از حافظیت حافظ سخن گفته می شود، توجه و تاکید بر زیباترین غزل های عرشی، عاشقانه و عرفانی اوست. چنان که ما درخت را از میوه اش و هویت کوه را با قله اش می شناسیم. هر چه قله کوه اوج بیشتری داشته باشد، هویتی برتر و زیباتر دارد. مثل دماوند! به قول بهار:
« بنهفته به ابر چهر دلبند»
اگر قله کوه، کوتاه و آسان رو باشد، مانند تپه، که اهمیتی ندارد. اگر مقام شناخت توحید آسان یاب بود، که ابن سینا نمی نوشت: «جَلَّ جناب الحقّ اَنْ یَکونَ شِرْعَةً لِكُلِّ وارد، او يَطّلعَ عليه الّا واحد بعد الواحد»
دیوان غزلیات حافظ را اگر به دشت و دامنه ها و قله کوه تشبیه کنیم. غزل های عاشقانه-عرفانی از بعد معنی و بیان و آوا، قله دیوان هستند.

یکم: منظومه معانی

این سخن مشهور را شنیده اید، در روزگاری سایه چنین سخنی سنگین شده بود و یا اصطلاحا مُد بود، که از هنر برای هنر سخن بگویند. اگر شما در درک معنی شعر، یا نقاشی و یا مجسمه و یا موسیقی، ناتوان بودید و راه به جایی نمی بردید، می گفتند، هنر را ببین! سی سال پیش، عده ای جوان خوش سلیقه و رند، نمایشگاهی از نقاشی در تالار موزه هنر هامبورگ بر گزار کردند. تابلوها از نقاشان مدرن و نقاشی های تجریدی بود. منتها برگزارکنندگان تمام تابلو ها را سر و ته به دیوار نصب کردند. مردم دیدند و هنر شناسان، در باره هنر مدرن مطلب نوشتند. اما کسی در نیافته بود، که تابلو ها سر و ته در نمایشگاه نصب شده بود! البته برگزارکنندگان بعدها توضیح دادند.
این ماجرای هنر برای هنر، امروزه اندکی نرمتر مطرح می شود و یا یکی دو آب شسته تر شده است. می گویند، اصل همان بیان هنری است و نه پیام. شیوه بیان اصالت دارد و نه معانی. اصالت با زیبایی است و نه معانی. به اصطلاح مکتب اصالت زیبایی. با توجه به چنین تفسیری، دیگر تفسیر شعر آسان می شود. هر جا در اندیشه شاعر تضاد و یا حتا تناقضی مشاهده شود، نیازی به جستجو و تامل نیست. هنر است و شاعر در کارگاه افرینندگی خود، نگاهش و تمرکزش بر شیوه بیان بوده است و نه معانی
اگر این تفسیر برای شاعرانی که در بیان معانی ناتوان بوده باشند و کُمیت اندیشه شان لنگ، راهی به دهی داشته باشد؛ در باره حافظ که در اوج اعتلای معانی و شیوه بیان ایستاده است، کاربردی ندارد. مواردی نیز که برخی شارحان به عنوان، نمونه های آشفتگی و یا گسستگی و نارسایی در اندیشه حافظ به نظرشان رسیده است. به نظر آن ها چنان رسیده است و نه آن که حافظ اشفته و گسسته و نارسا سخن گفته است.
برای شناخت، منظومه معانی یک شاعر و یا یک متفکر می بایست، نخست، منظومه معانی او را شناسایی کنیم. نسبت بین موضوعات و مفاهیم را بیابیم. از سویی، آگاهی از سرچشمه معانی و مضامین، ما را در شناخت معانی یاری می کند. به عنوان نمونه، وقتی قرآن مجید را به عنوان یکی از مهمترین سرچشمه های اندیشه الهی و عرفانی حافظ بدانیم. و به سخن او که گفته است، لطایف حکمی را با نکات قرآنی جمع کرده است و : « هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم» فهم معانی حافظانه برای ما آسان تر خواهد بود. زیرا سرچشمه را می شناسیم و شیوه بیان و تبیین حافظ ، جذابیت بیشتری می یابد. شاهنامه فردوسی و رباعیات خیام و نظامی و سعدی و خواجوی کرمانی و فخرالدین عراقی و دیوان های عرب و اندیشه فیلسوفان و عارفان و متفکران، مانند ابن سینا و خواجه نصیر الدین طوسی و ابوحامد غزالی و امام محمد غزالی و ابوسعید ابوالخیر و خواجه عبدالله انصاری و حلاج و عین القضات همدانی و شهاب الدین سهروردی و نجم رازی و شمس قیس رازی و قاضی عضدالدین ایجی و میر سید شریف گرگانی و… در منظومه معانی او نشانی دارند.
در شناخت منظومه معانی حافظ، به هر دلیل، بیشتر حافظ شناسان کوشیده اند، مشکلات دیوان حافظ را حل یا منحل! کنند. کمتر به نحو اثباتی در جستجوی بنیاد های اندیشه و باور و منظومه معانی دیوان حافظ بوده اند. گویی دیوان حافظ چیستانی است، که شارحان محترم با چراغ اندیشه و ذوق خود، خواسته اند به ما بگویند که:
کشتی شکستگانیم یا کشتی نشستگان!؟
ثلاثه عساله!؟
چار تکبیر!؟
خرقه از سر به در آورد و به شکرانه بسوخت!؟
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت!؟
گلابی به خاک آدم ریز یا شرابی!؟
وقتی تمامی این مشکلات حل می شود، تازه شما می پرسید، سخن حافظ چیست!؟ چه تعریفی از انسان و سرنوشت او دارد؟ چه تعریفی از زندگی دارد؟ مردمانی که سالیان سال است، در آینه صافی و شاهی غزلیات او، به سیمای خود نگاه می کنند، در جستجوی فهم مشکلات دیوان او بوده اند!؟ یا می خواهند حافظ، شعله ای از معنا و زیبایی و فروغ زندگی، بر زندگی آنان بتاباند. این مشکلات که در دیوان خاقانی صدبرابر است! چرا مردم اقبالی به خاقانی نداشته و ندارند و خاقانی و امثال او در قلمرو ادیبان و علاقه مندان به ادبیات در دانشکده های ادبیات در حصر مانده است.
این ضرب المثل، که از نوجوانی در مدرسه علمیه حاج محمد ابراهیم اراک، از استاد منطق شنیدم که:
الا یا ایها الطلاب ناشی
علیکم بالمتون لا بالحواشی
همچنان در گوشم زنگ می زند و با گذار بیش از پنجاه سال، احساس می کنم، همچنان در حواشی و شیرینی های حاشیه پردازی و حاشیه دوزی گرفتاریم.
به منظومه معانی و به متن حافظ باز گردیم!

حافظ نه تنها از قران مجید به عنوان گنجینه منظومه معانی استفاده کرده است، بلکه در ساماندهی منظومه بیانی و سبک هنری و نیز منظومه آوایی به قرآن مجید نظر داشته است.
در ساماندهی منظومه معانی، در قران مجید برخی آیات، که به ابتکار مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبایی « غٌرَر آیات » نامیده شده اند؛ در فهم قرآن نقش متمایز دارند. البته نمی توان از فضل تقدم و شجاعت امام محمد غزالی در کتاب جواهر القرآن، یاد نکرد. چنان که از عنوان کتاب امام محمد غزالی پیداست، او باور داشت که قرآن گرچه تماماً کلام الله مجید است و مانند دریا بی پایان است. اما برخی آیات متمیزند و مثل جواهر رخشنده اند. همه آیات به لحاظ اهمیت و اعتبار معانی و نیز زیبایی بیان، در یک حد و منزلت نیستند. به اصطلاح: « کی بود تبّت یدی مانند یا ارض ابلعی!»
تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ (المسد: ١)
بریده باد دستان ابولهب و بریده باد!
ایه دیگر که در سنجش با این ایه مطرح شده است، آیه:
وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (هود: ٤٤)
و گفته شد: «اى زمين، آب خود را فرو بر، و اى آسمان، [از باران‌] خوددارى كن. و آب فرو كاست و فرمان گزارده شده و [كشتى‌] بر جودى قرار گرفت.» و گفته شد: «مرگ بر قوم ستمكار.»
آیه نخست سوره مسد، ساده و روان و بدون پیچ و تاب است، نفرین بر ابو لهب! اما آیه ۴۴ سوره هود، معرکه آرای مفسران قرآن مجید بوده و هست. نکات دقیق و جذاب و پر لطفی را از این آیه استنباط کرده اند. در باره هر واژه آیه اندیشیده اند. در کتاب های بلاغت قرآن و اسرار قرآن. این ایه در واقع مثل چلچراغ در آسمان تمامی مباحث حضور دارد. ابن ابي اصيبع مصري ( د. ۶۵۴ ق) در بررسی آيه ، نوشته است، آیه ۱۷ کلمه دارد، اما می توان ۲۱ نکته بدیعی در آن یافت. ابن ابی اصیبع که کتاب بدیع القرآن را در اواخر عمر نوشت و در واقع کتاب حاصل عمرش محسوب می شود، پس از بیان نکات بدیعی و بیانی و معانی ایه که انصافا شگفت و شوق انگیزست، نوشته است: مر اببخشید که در دوران کم سویی چشم و کاستی توان و کندی ذهن، هستم و نتوانستم چنان که بایست، حق آیه را ادا کنم.(۱)
بدون تردید، وقتی با میناگری های بیانی حافظ روبرو می شویم. آشکارا به این نکته پی می بریم که او این همه از دولت قرآن کریم دارد. بررسی نکته های بدیعی و بیانی و معانی آیه را می گذارم در بحث منظومه بیانی مطرح می کنم. اکنون سخن بر سر این است که مثل جواهر قرآن یا غُرر قرآن، می توان برخی غزلیات حافظ را، که محمد معین، عرشی خوانده است، برای فهم منظومه معانی در دیوان حافظ به عنوان راهنما و گره گشا استفاده کرد.

پی نوشت:
(۱). ابن ابی اصیبع، بدیع القرآن، تقدیم و تحقیق، حفنی محمد شرف، مصر، النهضه، ص ۳۴۰ تا ۳۴۳

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد (۶۵)

می توان از تثلیث جادویی حافظ سخن گفت: منظومه معانی، منظومه بیانی و منظومه آوایی، پیش از این به شعری از اقبال لاهوری اشاره کردم، که چگونه در بین موسیقی و شعر و رقص، سه گانه ای را بر پا کرده است. به عنوان شناخت راز هنر، از زبان حکیمی یگانه روایت کرده است که: شعر، روح موسیقی ست و رقص پیکره آن!
در باره غزل حافظ می توان گفت که معنا روح منظومه بیانی است و منظومه آوایی، ترنم منظومه معانی است و رقص منظومه بیانی.
بدیهی است که در شناخت حافظ و جستجوی مکتب فکری و هنری او حافظ شناسان همزبان و همدل نبوده و نیستند. این تنوع دلخواه! فرصتی برای ما فراهم آورده است، تا سخنان را با هم و مهمتر از آن با دیوان بسنجیم و داوری خود را داشته باشیم. در دنیای ادبیاتی که رولان بارت، از مرگ نویسنده و آزادی کامل خواننده در تفسیر متن، در غیاب مولف سخن گفته است. ساحت و افق پرواز ما بسته نیست. البته می بایست برای سخن و داوری خویش، نشانه هایی جستجو کنیم، که سخن ما و داوری ما رنگ و نشانی از جهان شاعر داشته باشد.
زاویه دید دیگری که کار ما را در فهم غزلیات حافظ، نسبتا آسان و راه را هموار می کند، تقسیم بندی غزلیات او، به سه ساحت است:
یکم:غزل های عرفی،
دوم: غزل های رندانه که نمایی عرفی دارد، اما قابل تفسیر و یا تاویل به غزل عرفانی نیز هست.
سوم: غزل های عرفانی- عاشقانه،

محمد معین در کتاب « حافظ شیرین سخن» برای این غزل ها، تعبیر و یا عنوان، « غزل های عرشی » به کار برده است. عنوانی سنجیده، لطیف و مناسب
مرتضی مطهری در یادداشت های خود، در باره غزلیات حافظ، غزل ها را به سه عنوان، ساده، متوسط و عرفانی تقسیم بندی کرده است. آن گاه برای هرکدام زیر مجموعه هایی قائل شده است،مثلا:
عرفانی، عرفانی متوسط، عرفانی بالاتر از متوسط، عرفانی عالی، عرفانی بسیار عالی
ساده، ساده زیر متوسط، ساده متوسط، ساده بالاتر از متوسط، ساده عالی و ساده بسیار عالی
متوسط، متوسط و ساده
تقسیم بندی ایشان، سلیقه ای بوده است. شاید هم گمان نداشته اند، که این تقسیم بندی روزگاری منتشر شود. می توان، این تفسیم بندی را در همان سه ساحتی که مطرح کردم، یعنی غزل های عرفی، رندانه و عارفانه عاشقانه، متناسب دانست.
بهاءالدین خرمشاهی هم تقسیم بندی، سه گانه ای دارند، غزل های عالی و عرفانی، غزل های متوسط و غزل های زیر متوسط.
مرتضی مطهری و بهاء الدین خرمشاهی معیار تقسیم بندی خود را توضیح نداده اند. در تقسیم بندی مطهری، پیداست در میانه راه، ایشان دیگر به غزل های متوسط نپرداخته و همان عنوان ساده متوسط را کافی دانسته اند. البته تعداد قابل توجهی از غزل ها و در عنوان گذاری ایشان.بدون عنوان یا شناسنامه باقی مانده اند.(۳)
غزل های عرفی:
یکم: قصیده- غزل هایی ست که حافظ در مدح شاهان یا شاهکان زمانه خود، مطابق سنت مداحی آن روزگار سروده است. برخی از مداحی های حافظ، گویی از سر صدق و باور است. مانند مداحی و یا مرثیه ممتازش برای شاه شیخ ابواسحاق. برخی نیز برای رفع مانع و امکان گذران زندگی در آن روزگار است. مثل مدح شاه شجاع. البته نقد محتسب، امیر مبارزالدین محمد را هم می توان در همین، بخش منتها از زاویه ای دیگر تفسیر کرد.
دوم: غزل هایی که بیان امور ساده و عادی است. مانند غزل: « خوشا شیراز و وضع بی مثالش» که مدح شیراز است. در بیت ها یا غزل هایی هم که شیراز را نکوهش کرده و سر سفر و دوری از شیراز را دارد، روی دیگر سکه همین غزل های عرفی است.
سوم: ستایش و یا گلایه از معشوقه، روایت تنگدستی و کام ناروایی. از این غزل ها شهد و شکر نمی ریزد و قدسیان حتما چنین غزل هایی را از بر نمی کنند و زهره چنین سرودهایی نمی خواند و مسیحا هم به رقص در نمی اید! اگر هم محمد گلندام این غزل ها را در دیوان خواجه شیراز، ثبت نکرده بود. اتفاقی نمی افتاد و چه بسا که نیکوتر بود.

غزل های رندانه:
غزل هایی است، که از سویی عرفی و عادی به نظر می رسد، اما با تامل می توان، نشانه هایی از غزلی عرفانی را در آن یافت. شاید نمونه روشن چنین غزل هایی، غزل شماره ۴۲ دیوان تصحیح قزوینی-غنی است:
 
حال دل با تو گفتنم هوس است
خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بین که قصه فاش
از رقیبان نهفتنم هوس است
شب قدری چنین عزیز شریف
با تو تا روز خفتنم هوس است
وه که دردانه‌ای چنین نازک
در شب تار سفتنم هوس است
ای صبا امشبم مدد فرمای
که سحرگه شکفتنم هوس است
از برای شرف به نوک مژه
خاک راه تو رفتنم هوس است
همچو حافظ به رغم مدعیان
شعر رندانه گفتنم هوس است
عنوان « شعر رندانه » در بیت تخلص همین غزل آمده است. به عنوان نمونه محمد علی اسلامی ندوشن، این غزل را تماماً بیان یک عشق زمینی و عرفی تفسیر کرده است. در کتاب خوشخوان: « ماجرای پایان نا پذیر حافظ» به داوری شگفت انگیزی در باره حافظ پرداخته اند. می خواهند نشان دهند یا ثابت کنند، که حافظ اهل لذت های جسمی و ظاهری بوده است. منتها تهی دستی یا بی پولی به تعبیر ایشان سد راه حافظ شده است و در دستیابی به معشوق ناکام مانده است.
« دلیل دیگر توجه حافظ به جسم، اشاره های متعددش به ضرورت « پولداربودن» ، گله از تهی دستی خود بوده است، چون در این ها:
من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
(غزل ۶۱)
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
بار عشق و مفلسی سخت است می باید کشید
( غزل ۲۴۰)
عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار
عذرم پذیر و جرم به ذیل کرم بپوش
( غزل ۳۸۵)
بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ
خزانه ای به کف آور ز گنج قارون بیش
( غزل ۲۹۰)
من گدا هوس سرو قامتی دارم
که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
(غزل ۲۲۴)
وضع مالی او اجازه نمی داده است که به کسانی که مورد دلخواهش بوده اند دسترسی پیدا کند، و در میان آنان چه بسا کسانی بوده اند که اعیان شهر، با پول با آنان سور و کار پیدا می کرده اند.» (۴)

محمد استعلامی نیز در کتاب « درس حافظ» همین غزل را عاشقانه و رندانه، تفسیر کرده اند، که مضامین آن با روزگار جوانی شاعر بیشتر مناسبت دارد. (۵)
اما در همین غزلی که حافظ آن را رندانه خوانده است، این دو بیت، عارفانه است:
ای صبا امشبم مدد فرمای
که سحرگه شکفتنم هوس است
از برای شرف به نوک مژه
خاک راه تو رفتنم هوس است
شب قدر و سحرگاه و صبا، در دیوان حافظ، طنینی عارفانه دارد. هر سه از مهمترین نماد های سلوک عرفانی حافظ است. با مژگان، خاک راه را رُفتن، واز این کار به مقام شرافت رسیدن، یاد آور این بیت است که:
تا ابد موی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت
در بیت متشابه :
وه که دردانه ای چنین نازک
در شب تار سفتنم هوس است
دردانه می تواند، گوهر اشک باشد و نشانی از گریه نیم شبی:
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
قطره باران ما گوهر یک دانه شد
و:
بیار می که چو حافظ مدامم استظهار
به گریه سحری و نیاز نیم شبی است
شعر رندانه، یعنی همین غزل، که راه را برای تفسیر عرفی و عارفانه نمی بندد. در واقع در غزل های رندانه است، که حافظ ما را در حالت تعلیق رها می کند! تقی پورنامداریان این شیوه یا رویکرد را به تمام دیوان حافظ تعمیم داده است، که پذیرفتنی نیست. ما در غزل های عارفانه و یا عرفی شاهد روشنایی فضای غزل و همنواختی و هماهنگی هستیم. (۶)


******

پی نوشت:

(۳) مرتضی مطهری، آئینه جام، دیوان حافظ همراه با یادداشتهای استاد مطهری، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۲
به عنوان نمونه:
غزل ۱: الا یا ایّها الساقی… (عرفانی بسیار عالی)
غزل ۲: صلاح کار کجا و من خراب کجا. (ساده و متوسط)

غزل ۱۷: سینه از آتش دل…. (ساده و عالی)
غزل ۹۰: ای هد هد صبا… (ساده)
غزل ۱۹۱: آن کیست کز روی کرم… (ساده کمتر از متوسط)
شماره غزل ها متناسب با شماره گذاری و ترتیب نسخه قزوینی-غنی است.
(۴) محمد علی اسلامی ندوشن، ماجرای پایان ناپذیر خافظ، تهران، انتشارات یزدان، تهران، ۱۳۶۸، ص:۹۱
(۵) محمد استعلامی، درس حافظ، نقد و شرح غزل های حافظ، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۳، ج ۱ ص ۱۷۹
(۶) تقی پورنامداریان، کمشده لب دریا، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۲ ص دو (مقدمه)
به نحو کلی، پورنامداریان نوشته است:
« شعر حافظ خواننده را در مسیر مستقیم یک اندیشه یا عاطفه معین خواه زمینی و خواه آسمانی هدایت نمی کند؛ او را در میان حقیقت و واقعیت و بود و نمودهای گوناگون این دو سرگردان می کند.»

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)