سرگردان ها

دارم واپسین رمان امین معلوف را می خوانم…نام رمان التائهون است. سرگردان ها! آنانی که جهت را در زمان و زمین و زندگی گم کرده اند. امین معلوف لبنانی است و مسیحی. یک رمان نویس جهانی به تمام معنای کلمه. رمان داستان حلقه ای از دوستان است که در دوران دانش آموزی و دانشجویی با هم بوده اند…جنگ داخلی در لبنان آن ها را به هر گوشه ای از جهان پرتاب می کند. اروپا و آمریکای شمالی و برزیل و…
مراد یکی از همان حلقه دوستان در بستر احتضار، درخواست می کند که دوستش آدم را ببیند. ادم نویسنده و تاریخدان است و سال های سال است که در پاریس زندگی می کند. بیست سال است که از مراد بی خبر مانده است. به محض در یافت خبر و تقاضای مراد، همان روز بلیط می گیرد و به بیروت می رود. وقتی می رسد به او می گویند: مراد مرده است. در هتل سمیرامیس که متعلق به یکی از دوستان حلقه است. اقامت می کند. انبوهی از نامه های دوستان در طی بیش از دو دهه به همراه دارد. شروع می کند به خواندن نامه ها. به نظرش می رسد که چه خوب می شود که دوباره همان حلقه را تشکیل دهند و دوستان قدیم یکبار هم که شده، یکدیگر را ببینند…
هر دوستی رشته ای از کلاف رمان است. رشته ها در هم تنیده می شوند و باز می شوند و گره می خورند. لبنان و جنگ داخلی لبنان، انگار بوم داستان و یا موسیقی ویران کننده متن این رمان است.
از شما چه پنهان این رمان مرا به بیش از چهل سال پیش پرتاب کرد!
دیدم دانشجوی تاریخ دانشگاه اصفهان هستم. دانشجوی ورودی سال ۱۳۵۲، کلاس در برابرم جان گرفت و دوستان همکلاسی…دوست تمام عمرم ، حسین مهیاری که دیلمان بنان را می خواند، به همان حلاوت و طراوت بنان! حسین سرطان خون گرفت و مثل شمعی خاموش شد… هوشنگ منتظر الظهور، قهرمان کشتی و عضو تیم ملی با ماشین بی ام و رنگ متالیک سبز طلایی…و آن حجب و حیای همیشگی…انگار می خواست خودش را از چشم شما پنهان کند…هوشنگ بعد از انقلاب اعدام شد…در کلاس ما حلقه های دو سه یا چهار نفره شکل گرفته بود. حسین مهیاری و من همیشه با هم بودیم. اصلا من عضو خانواده حسین شده بودم. هوشنگ منتظر، تنها بود.
احمدزاده و راه چمنی از بلوچستان بودند. حلقه کرمانی ها: درویش و خیام و لطیفی، سالاری هم که یزدی بود با همین حلقه می پرید!
درویش علاقه ویژه ای به بحث دیالکنیک داشت. همیشه خدا هم کتاب دیالکتیک گورویچ ترجمه دکتر حبیبی دستش بود. یکبارم در همین باره در کلاس کنفرانس داد و اقای اشراقی- مربی پرلطف و بسیار خوش سخن، به درویش لقب پلخانوف داد!
پور معراج و مرآتیان و آذر یک حلقه دختران اصفهان بودند. آخرین مهمانی دانشجویی به همراه اساتیدمان، در خانه پورمعراج برگزار شد. برادرانش هم بودند...سعید و مجید و حسین، هر سه در دوران جنگ شهید شدند ... و حلقه دیگر: آل رسول و خرمی و غیور و کلانتری با همان کلاه شاپو سیاه و پری که کنارش بود.

حلقه مرکب هم بود. جهرمی و سامانی و قبادی و کشوری، از اصفهان و آبادان و بروجرد و خرم اباد بودند.

رهنما و میرصمدی و مقیسی و حاجی و موسوی بهبهانی و سهر فیروزان و پوریای ولی هم بودند. حلقه نبودند..
یک بار به من خبر دادند. حمید رهنما در درگیری های پس از انقلاب کشته شده است…با آن سیمای پر مهر و صمیمی…از بخت خوش بعدا رد حمید را در دوبی پیدا کردم…گفتند آل رسول هم اعدام شده است. نمی توانستم خبر را باور کنم…مگر می شود؟
ما دانشجویانی بودیم که درست در استانه انقلاب از یکدیگر جدا شدیم و بعد انقلاب و جنگ در هم آمیخت و ملت ما و ما در این بوته شگفت، سوختیم و آزموده شدیم و ردی از خویش بر جای گذاشتیم. کاش می دانستم که دوستان دانشجوی همکلاسی کجایند و در چه حال و احوال…به قول امین معلوف اگر حافظه خیانت نکرده باشد، یا به تعبیر خودمان حافظه ام اگر درست یاری کرده باشد تقریبا نام تمامی همکلاسی ها و حلقه های کلاس را به یاد آورده ام…
کاش می شد این نام ها را، مثل رشته ای یافت و دنبال کرد و دید بر هر نامی چه گذشته است...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)

حکمت عیدانه

در فراز و فرود زندگی، گاه که موجی بلند و تیره به سوی شما می آید و پناهی می جویید. گاه که دچار بی رسمی می شوید و دندان خشم بر جگر خسته می کشید
گاه که حق شما را با تمام شایستگی که دارید به آسانی می ربایند و شما را حیرت زده از موقعیتی که واجدش بوده اید می رانند.
گاه که شاهد ناسزاها و بهتان ها و تهمت ها هستید. حسی پنهان در درون شما می جوشد و موجی سربر می دارد که بایست فریاد زد و حتا سخن را با آوای بلند، جار زد که حقی تضییع شده است.
ایمیلی دریافت کردم از پسرم علی! نه پسر نسبی خودم و نه حتا از دامادم که نامش علی و پسر من است. بلکه از علی سوم که از طریق مکتوب آشنا شده ایم و این دوستی سالهاست استمرار یافته و تبدیل به رابطه پدر و پسر شده است.
علی در آزمون کتبی و شفاهی دوره دکتری دانشکده ای پذیرفته شده بود. منتها، افتاد مشکل ها و ایشان را نپذیرفتند.
به نظرم رسید که شرح ماوقع را بنویسد و منتشر کند تا راه تضییع حق این قدر هموار نماند...
اما مشورت دیگری از پیر صاحبدلی رسیده بود: که رها کن!
شرح ماجرا را از قلم علی بخوانید:



در خاتمه مراسم ، مثل همیشه ، گوشه دنجی را در نظر گرفت تا باتفاق همسخن شویم . فارغ از اغیار ...

خبر تدخّل مشئوم آن نابکاران را که برایش گفتم ، خشم گرفت و درهم شد .
اخم معروفش بر چهره مانده بود که به سخن آمد : خیره بابا ... بهتر ! ... روی شان سیاه ...


قدری مکدر بودم که کاش خبر را نمی دادم . که اینقدر مکدر شود ! ...
اما ناگزیر بودم . چراکه خودش پی جو شود . باطن مصفای پیرمرد به سپیدی برف است ...

ای آقا ... آنوقت که اینها اول کارشان بود ، سراسر تزویر بودند . حالا که دیگر از حد گذشته !

گفتم : نیت دارم که این نابکاری و بی رسمی را فاش کنم .

سرش را به سرعت گرداند و اخمی کرد و گفت : آخه جان من ، رها کن ... رها کن بابا جان ...
جرعه ای چای نوشید و لبخندی بر لب آورد و حکمتی هدیه داد که هنوز هم گرمابخش جانم است .
با همان آوای آشنای غریبش خواند :

چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را

می‌دان که دود گولخنی هرگز نیاید بر سما

ور خود برآید بر سما کی تیره گردد آسمان

کز دود آورد آسمان چندان لطیفی و ضیا

خود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجر

با نقش گرمابه مکن این جمله چالیش و غزا

بگرفت دم مار را یک خارپشت اندر دهن

سر درکشید و گرد شد مانند گویی آن دغا

آن مار ابله خویش را بر خار می‌زد دم به دم

سوراخ سوراخ آمد او از خود زدن بر خارها

بی صبر بود و بی‌حیل خود را بکشت او از عجل

گر صبر کردی یک زمان رستی از او آن بدلقا

بر خارپشت هر بلا خود را مزن تو هم هلا

ساکن نشین وین ورد خوان جاء القضا ضاق الفضا

فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین

ای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا

رفتم به وادی دگر باقی تو فرما ای پدر

مر صابران را می‌رسان هر دم سلامی نو ز ما

بله آقا ... این خارپشت ها که حریف شما نیستند .
آرامشت را حفظ کن . کار خودت را بکن .
برو با کوشش بیشتر بر قله ای بنشین ... اینها حقیرند ! می خواهی وجهی برایشان قائل شوی ؟!

من اما سرمست غزل بودم . سیاه مست ! ...

تمام سخن همین است!
به جای متوقف ماندن و رو در روی نابکاران ایستادن، که البته امتیاز خود را داراست. می توان ارتفاع گرفت. به قله رسید . دیگر سنگ ها که از دامنه به سویتان پرتاب می شود به شما نمی رسد. بسا که بر سر ناسزاگویان و تضییع حق کننده گان آوار می شود.
اگر بی رسمی در کشور ما مذهب مختار نمی شد. کشور و ملت ما از لونی دیگر بود...
اما:
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو دراین باشد

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (9)

گفتگو با جرس در باره داعش

گفت‌وگو سیاسی
تاریخ انتشار:
عطاالله مهاجرانی؛ مهار داعش بدون کمک ایران ممکن نیست
خلاصه:
جرس: بررسی دقیق اهداف گروه داعش نیازمند شناخت صحیح از تاریخچه شکل گیری این گروه و ابعاد مختلف تاثیر آن در تحولات منطقه است.
مژگان مدرس‌علوم:

عطاالله مهاجرانی؛ مهار داعش بدون کمک ایران ممکن نیست
به همین منظور "جرس" در گفت و گو با دکتر سیدعطاءالله مهاجرانی، وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی٬ به بررسی نقش داعش در منطقه و چگونگی مقابله با این گروه پرداخته است:

آقای مهاجرانی! به نظر شما ظهور دولت اسلامی ( داعش سابق ) تا چه حد محصول رقابت های ایدئولوژیک و ساختار سنتی سیاسی حاکم در منطقه است؟


شکل گیری داعش را- دست کم تا مرحله تعیین کننده اشغال موصل- می توانیم از سه بعد بررسی کنیم.
نخست: سازماندهی، بسیج نیرو
می توان سازماندهی و توسعه و نیز تغییر نام ها را در چند دوره برررسی کرد:
الف: ابو مصعب زرقاوی در واقع بنیانگذار حرکت جهادی- تروریستی در عراق است. ایشان پس از اشغال عراق توسط امریکا، گروهی را با عنوان: سازمان التوحید و الجهاد در سال ۲۰۰۲ تاسیس کرد. ایشان ملاقاتی با اسامه بن لادن رهبر القاعده داشت و در آن ملاقات بر حسب روایت ابوبکر بغدادی، به بن لادن گفت: من نه توقع حمایت مالی دارم و نه سلاح می‌خواهم و نه نیروی رزمنده؛ تنها به خلافت اسلامی باور دارم و با تو بیعت می‌کنم. پس از بیعت، زرقاوی نام گروه خود را تغییر داد و از عنوان سازمان القاعده عراق استفاده کرد.


ب: پس از کشته شدن زرقاوی در سال ۲۰۰۶، جانشینان او از عنوان دولت اسلامی در عراق استفاده کردند. در این مرحله «ابوعمر بغدادی» و «ابو حمزه مصری» رهبران حرکت بودند. هر دو در سال ۲۰۱۰ در بمبارانی که توسط امریکا انجام شد کشته شدند. ابوبکر بغدادی پس از آنها رهبری حرکت را بر عهده گرفت.


ج:اشغال مناطقی از سوریه، به ویژه مسلط شدن بر برخی پایگاههای نظامی و نیز مناطق نفت خیز، موجب تقویت حرکت و اعلام داعش- دولت اسلامی عراق و شام شد. این عنوان در اوریل سال ۲۰۱۳ اعلام شد.
د: عراق به دلایل متعددی زمینه مناسب برای رشد داعش را داشت. در عراق ماجرا از تظاهرات فلوجه آغاز شد و نهایتا به اشغال موصل انجامید. پس از اشغال موصل و پیشروی برق آسای داعش به سوی بغداد، به دلایلی که توضیح خواهم داد این حرکت متوقف شد٬ اما نام خود را به عنوان خلافت اسلامی یا دولت اسلامی اعلام کرد.


ابوبکر بغدادی در یکی از سخنرانی های خود این تغییر نام‌ها را نشانه ارتقا و رشد و توسعه حرکت می داند. در واقع اکنون ما از مرحله داعش عبور کرده ایم و این نام به تاریخ پیوسته است.


دوم: ماهیت اعتقادی
شعار اصلی داعش، -بعد خلافت اسلامی-؛ کتاب «یهدی و سیف ینصر» است. تاکید بر کتاب، یعنی قرآن مجید به عنوان راهنما و تاکید بر شمشیر یا سلاح به عنوان وسیله تحقق کتاب و تشکیل خلافت اسلامی و تحقق شریعت است. شاید بتوان خطبه‌های کوتاه ابوبکر بغدادی در مسجد جامع موصل را به عنوان سندی بر مبانی اعتقادی این گروه تلقی کرد. این خطبه‌ها در روز ششم ماه رمضان ایراد شده است. علاوه بر آن تعدادی از سخنرانی‌ها و پیام‌های ایشان در سایت خلافت اسلامی در دسترس است. تقریبا تمامی ایات مشهور قران مجید در باب جهاد و قتال، حدود پانزده آیه توسط ایشان خوانده شده است. تمام تاکید هم بر اجرای شریعت است و قیام دین. دمکراسی هم بتی است که بایست شکسته شود. ابوبکر بغدادی که از ایشان با عنوان خلیفه ابراهیم ابوبکر الحسینی القرشی البغدادی نام برده می شود٬ در شیوه ادای خطبه و گفتگوی با مردم موصل، کاملا از خطبه عمر بن الخطاب خلیفه دوم اسلامی تبعیت و تقلید کرد: « ای مردم من بهترین شما نیستم. اگر مرا در راه راست دیدید، از من حمایت و تبعیت کنید. اگر از راه درست منحرف شدم، مرا راهنمایی و امر به معروف و نهی از منکر نمایید، اگر از فرمان خداوند سرپیچی کردم، اطاعت من بر شما لازم نیست. » وقتی موذن اذان می گفت، ایشان با همان تکه چوب معروف اراک، بالای منبر دندان هایش را مسواک می کرد تا نشان دهد که تا چه حد به سنت ها پایبند است؛ البته ناگفته نماند که ساعت رولکس گران قیمت ایشان هم که به دست راست بسته بود، پیدا بود!


سوم: مختصات داعش

داعش در حقیقت متکی بر تجربه و سازمان و شیوه عمل و استراتژی القاعده شکل گرفت. چند مشخصه مهم قابل توجه است: یکم، جوان بودن اکثر نیروها، دوم: وابستگی به کشورها و ملت‌های مختلف، سوم: روحیه جهادی را با قهر و خشونت ترویج و تبلیغ کردن، چهارم: استفاده از امکانات رسانه های مدرن، فیس بوک و تویتر و …توجه به نشانه ها و علائم ابلاغ پیام.
در مورد بخش دوم پرسش، واقعیت این است که رقابت‌های عربی/ ایرانی و سنی/ شیعی در منطقه سال‌هاست که دامن زده می شود. صدام جنگ علیه ایران و اشغال بخش از خاک ایران در جنوب و غرب را به عنوان جهاد علیه مجوس، با عنوان نبرد قادسیه شروع کرد. در فرهنگ گفتاری و تبلیغی داعش، لبه تیز تیغ حمله متوجه شیعیان- با عنوان روافض- و نیز ایران است.


این مساله وقتی ژرفای بیشتری پیدا می کند که برخی کشورهای عربی منطقه هم از موضع رقابت با جمهوری اسلامی ایران به این تقابل‌ها دامن می زنند. البته به دلیل این که آنان استراتژي روشن و برنامه مشخصی ندارند همواره دچار تغییر موضع می شوند. چنان که حکایت آنان از طالبان و افتتاح سفارت طالبان در پاکستان و برخی کشورهای عربی نتوانست موجب بقای طالبان شود.


علاوه بر آن تجربه نشان داده است که گروه های افراطی جهادی نمی توانند در قلمرو سیاست‌های پشتیبانان خود محصور بمانند. چنان که القاعده که توسط آمریکا و عربستان و پاکستان در برابر شوروی ساخته و پرداخته شد، راه دیگری در پیش گرفت و یا صدام که در برابر ایران تقویت و تجهیز شد، نهایتا سیاست دیگری اتخاذ کرد. تونی بلر در کتاب خاطرات خود، که با عنوان سفر منتشر شده است، از این دو واقعه به عنوان اشتباهات استراتژیک آمریکا و غرب به ویژه انگلستان یاد می کند.


برخی محققان در بررسی تحولات منطقه از اخوان المسلمین دهه ۶۰ و القاعده و داعش به عنوان سه موج از بنیاد گرایی با آبشخور فکری مشترک و رویکرد سلفی یکسان در منطقه خاورمیانه نام می برند، با توجه به اینکه استراتژی‌های متفاوتی بین این سه گروه وجود دارد و اخوان المسلمین هم خود را نماینده اسلام سیاسی میانه رو می‌داند، به اعتقاد شما اشکال این تقسیم بندی در کجاست؟


اخوان المسلمین در تاریخ بیش از شصت ساله خود فراز و فرودها و تغییر خط مشی داشته است. شاید بتوان اخوان مصر را به عنوان نمونه این تغییرات و مصر را به عنوان آزمایشگاه این حرکت ارزیابی کرد. به ویژه حاکمیت اخوان پس از بهار عربی در مصر، در دوران ریاست جمهوری مرسی، شایسته دقت و توجه است. به عنوان نمونه٬ اخوان وقتی در مصر دولت تشکیل دادند، اعلام کردند که به پیمان صلح کمپ دیوید متعهد خواهند بود! موضعی که با موضع تاریخی ایشان در این باره در تضاد آشکار بود.


القاعده و داعش شباهت بیشتری با هم دارند. البته خط مشی مبتنی بر خشونت و بربریت داعش القاعده را مساله دار کرد و در مرحله‌ای در سوریه القاعده و النصره همکاری و یا ائتلاف با داعش را متوقف کردند و به نقد داعش پرداختند. با توجه به مختصات اعتقادی که برای داعش برشمردم، می توانم بگویم که همه این سه گروه در هدف مشترکند. به تاسیس دولت اسلامی و تحقق دین و اقامه شریعت پایبندند. تفاوت ها را بیشتر می توان در ساحت تاکتیک و نیز توجه به موقعیت های جغرافیایی و فرهنگی-اجتماعی تمیز داد.


چگونه یک گروه نوظهور مانند دولت اسلامی٬ توانسته مانند یک ارتش سازمان یافته عمل و به این سرعت به پیشروی خود ادامه دهد؟


پدیده داعش را به عنوان یک پدیده مرکب و نه بسیط باید بررسی کرد. اگر نقطه عطف و یا انفجاری داعش را اشغال موصل در نظر بگیریم، این اتفاق، اتفاق ساده ای نبود.
یکم: سازماندهی نیروهای بازمانده در ارتش بعثی عراق و نیروهای امنیتی صدام توسط عزت ابراهیم صورت گرفته بود.
دوم: برخی عشایر سنی منطقه شمال عراق سازمان دهی شده بودند.
سوم: برخی فرماندهان نظامی و حتی مقامات سیاسی دولت نوری مالکی خریداری شده بودند.
چهارم: داعش با استفاده از شرایط سوریه توانایی رزمی و تسلیحات پیدا کرده بود.
پنجم: حمایت های کشورهای عربی را به همراه داشت.
ششم: دولت خود مختار کردستان عراق در آغاز داعش را به عنوان یک فرصت تلقی می کرد. به عنوان نمونه اشغال کرکوک در همین وضعیت انجام شد و برخی نظامیان عراقی تطمیع شده بعدا به کردستان پناه بردند. به این ترتیب، شاهد پدیدار شدن داعش بودیم.
منابع مالی این گروه چگونه تامین می‌شود؟ آیا این منابع که این گروه را به یکی از ثروتمندترین گروه های تروریستی جهان تبدیل کرده تنها حاصل غنایم جنگی است یا حمایت های مالی برخی کشورهای منطقه به عنوان پشتوانه‌ای در قدرت‌گیری داعش ایفای نقش می‌کند؟


تردیدی نیست که داعش از امکانات مالی کشورهای عربی منطقه استفاده کرده است؛ منتها اطلاعی از میزان کمک ها در دست نیست. علاوه بر آن داعش مدتهاست که در سوریه نقت فروشی می کند. این نفت را چه کسانی خریداری کرده اند؟ پول نفت را چگونه به داعش داده اند. در همان گام نخست اشغال موصل، داعش پانصد میلیون دلار پول نقد از خزانه بانک مرکزی موصل در اختیارش قرار گرفت.


به نظر شما ظهور دولت اسلامی چه پیامدها و تاثیرهایی تاکنون در منطقه داشته است؟


در چند حوزه شاهد تحول بودیم:
یکم: عراق به نحوی شاهد یک همبستگی ملی و نیز تشکیل دولت ملی شده است.
دوم: نقش تعیین کننده مرجعیت آیه الله سیستانی در دفاع از حاکمیت و استقلال و تمامیت ارضی عراق آشکار‌تر شد.
سوم: دولت اقلیم کردستان به روشنی دیدند که نمی توانند بدون اتکا به دولت عراق و نیز ایران از خویش حمایت کنند.
چهارم: تقریبا همه کشورها وملت های منطقه و نیز جهان چهره برهنه افراط گری را دیدند.


علت انفعال کشورهای منطقه در برابر دولت اسلامی چیست و چگونه می توان این واگرایی سیاسی را به یک همگرایی مثبت در منطقه تبدیل کرد؟


شاید بتوان گفت این انفعال در حقیقت بازگشتش به رقابت‌های منطقه‌ای و اعتقادی است. به عنوان نمونه تعدادی از نمایندگان مجلس اردن، از دولت اردن خواسته‌اند که مطلقا در برابر داعش موضع نفی نداشته باشد. از سوی دیگر هم داعش، نشانه دیگری است بر درستی تفسیر ایران و استراتژی منطقه ای ایران که از آغاز با تشکیل و سازماندهی و حمایت از گروه های جهادی افراطی در افغانستان و سوریه و عراق مخالف بوده است. دیگران برایشان آسان نیست که به اشتباه در نحوه استراتژی خود و درستی خط مشی ایران اقرار کنند.


نقش و جایگاه ایران را در مهار بحران داعش چگونه ارزیابی می کنید؟


ایران از دو زاویه اعتقادی و نیز سیاسی-اجتماعی نقش مهم و تعیین کننده ای را داراست:
نخست: در تقابل با اندیشه افراطی- سلفی داعش، ایران می تواند به خوبی از اعتدال اندیشه شیعی دفاع کند.
دوم: در برابر داعش در عراق و سوریه، ایران نقش بسیار مهمی ایفا کرده است. تسلیح پیشمرگه های کرد کردستان عراق، نشانه روشنی از سرعت اتخاذ مواضع استراتژیک توسط ایران است؛ سیاستی مبتنی بر اقتدار و اعتماد به نفس.
سوم: آمریکا و غرب هم به صراحت به این نکته باور دارند که بدون ایران نمی توانند داعش را در عراق مهار و نابود کنند.
***************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)