مرگ ایوان ایلیچ و دشواری ترجمه متن کلاسیک


از دشواری ترجمه بسیار سخن گفته شده است. ناظم حکمت گفت: آن که غزل حافظ را ترجمه می کند مثل کسی است که قناری را به خاطر گوشتش سر می بُرد! این دشواری با دقت بسیار و بازبینی و اندیشه در باره متن کلاسیک و در صورت امکان، اگر ترجمه از زبان دوم صورت گرفته است؛ به ضرورت می بایست ویراستاری آشنا با زبان اصلی ترجمه را ببیند. برای کاری ضرورت داشت داستان/رمان کوتاه مرگ ایوان ایلیچ نوشته تولستوی را بخوانم. با خودم گفتم ترجمه پارسی اش را هم ببینم. ترجمه مترجم پر تلاش و دوست گرانقدر، ـ که نقش بسیار مهمی در ترجمه متون کلاسیک ادبیات داستانی در کشور ما دارند ـ دکتر صالح حسینی را می خوانم. همان بخش اولم! به عبارتی برخوردم که در ذهنم نمی نشست و کژتابی داشت.
« پیتر ایوانویچ، بعد از اینکه سرناهار خبر مرگ ایوان ایلیچ را به زنش داد و گفت گمانم این است که بتوانیم برادرت را به اینجا منتقل کنیم، قید خواب قیلوله اش را زد و فراکش را به تن کرد و سواره به خانه ایوان ایلیچ رفت.»
( مرگ ایوان ایلیچ، لئون تولستوی، ترجمه صالح حسینی نشرچشمه،چاپ چهارم، تهران ۱۳۹۴ صفحه ۱۰)
متن اصلی برخی از ین نکات را ندارد.
Передав за обедом жене известие о смерти Ивана Ильича и соображения о возможности перевода шурина в их округ, Петр Иванович, не ложась отдыхать, надел фрак и поехал к Ивану Ильичу.
ترجمه انگلیسی:
Having told his wife at dinner-time of Ivan Ilych's death, and
of his conjecture that it might be possible to get her brother
transferred to their circuit, Peter Ivanovich sacrificed his usual
nap, put on his evening clothes and drove to Ivan Ilych's house.
ترجمه پارسی از متن انگلیسی صورت گرفته است. متن انگلیسی ۴۵ کلمه، متن پارسی ۴۶ کلمه و متن روسی ۳۰ کلمه است. بدیهی ست که ظرف زبان ها متساوی یا متوازن نیست و گاه نیاز به واژه های بیشتری در ترجمه وجود دارد. اما تولستوی، نه از سر ناهار سخنی گفته و نه از خواب ناگزیر قیلوله و نه از سواره رفتن پیتر ایوانویچ و حتی ننوشته است به خانه ایوان ایلیچ رفت؛ خانه را هم حذف کرده تا خواننده به قرینه متوجه باشد که کجا رفته است.
معلوم نیست که مترجم انگلیسی این دخالت در متن را چرا انجام داده است؟
متن ترجمه فرانسه هم شبیه انگلیسی ست:
l’école de droit et se considérait comme son
obligé.
Après avoir annoncé à sa femme, pendant le
dîner, la nouvelle de la mort d’Ivan Ilitch et lui
avoir communiqué ses considérations sur les
probabilités de la nomination de son beau-frère
dans leur district, Piotr Ivanovitch, sans se
reposer, endossa son habit et se rendit au
domicile d’Ivan Ilitch.
هر دو ترجمه کرده اند: سر شام! مترجم پارسی ترجمه کرده سر ناهار، خواب قیلوله هم از همین جا پیدا شده است. گرچه مترجم انگلیسی که نوشته: از استراحت یا چرت صرف نظر کرد، اشاره کرده که لباس شبش را پوشید و رفت. که قرینه ای است به سر شام حرف زدن و نه ناهار.
اما ترجمه عبارت:
« پیتر ایوانویچ، خبر مرگ ایوان ایلیچ را به زنش داد؛ به او گفت حالا می توان به انتقال برادر زنش به منطقه، اندیشید. بی استراحت، پالتواش را پوشید و سمت -خانه- ایوان ایلیچ رفت.»
یادمان باشد که یکی از مهمترین ویژگی های متون درجه اول ادبیات کلاسیک، مانند داستان بی نظیر مرگ ایوان ایلیچ، اقتصاد کلمه است. نمی توان رباعیات خیام را در ظرف غزل یا قصیده ترجمه کرد. گفته اند: التوحید اسقاط الاضافات! در ترجمه هم می بایست، همه اضافات را زدود و از هر واژه تنها به ضرورت استفاده کرد. پیراستن مهمتر از اراستن است!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

حلقه ادبیات و زندگی!؟

حتما شما هم در عمر خود، عضوی از حلقه هم کلاسی ها، آشنایان، هنرمندان و یا حتا سیاستمداران بوده اید. این حلقه ها به زندگی ما در مقطعی و یا مرتبه ای معنا می دهد. دیروز در اربعین مرحوم دکتر عباس مهاجرانی در لندن صحبت کوتاهی داشتم. از حلقه لندن نشانی یی دادم! وقتی عبدالعزیز تویجری تابستانا به لندن می آمد، همراه با طیب صالح داستان نویس بزرگ سودانی و دکتر عباس مهاجرانی، حلقه ای داشتیم که قدر مشترکش سخن در باره متنبی و ابوالعلا معری و ابونواس بود و گاه ابن فارض… هر کدام از زاویه ای نگاه می کردیم و چای نعناع و محفلی گرم… آن سه در دهه گذشته در گذشتند. نفر سوم دکتر عباس مهاجرانی بود، که اربعینش بود و به قول حافظ:
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه بماند اربعینی
گفتم: عمر ما مثل پیمانه ای است که در اختیار داریم، از کدام شراب این عمر سرشار می شود. گفتم نسبت پیمانه و شراب، نسبت عمر و مضمون آن مثل نسبت طهارت و نماز است. ما نماز را در ظرف طهارت میخوانیم!
و:
همه شب از طرب گریه مینا من و جام
خنده بر گردش این گنبد مینا زده ایم
************
telegram.me/maktuob

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

پدیده هزاره سوم


یکم: گونه ای ابهام و پیجیدگی در باره شخصیت و هویت و ریشه و تبار خانوادگی و سیاسی احمدی نژاد، معجزه هزاره سوم خانم رجبی/الهام وجود دارد. این ابهام بر سرنوشت سیاسی و هویتی او نیز حاکم است. دکتر جلایی پور گوشه هایی از این ابهام را بیان کرده است. حجة الاسلام زائری هم به نقل از مرحوم آیه الله حاج آقا مجتبی تهرانی نکات مهمتری را توضیح داده است..
دوم: این که احمدی نژاد یکباره مثل قارچ می روید و هشت سال موجب انهدام اخلاق و ایمان و سیاست و اقتصاد و فرهنگ می شود. مدیریتی غریب از خود بروز می دهد. وزیر خارجه اش را در سفر عزل می کند و استاندارش را در حضور جمع تهدید میکند که او را از لوله فاضل آباد رد خواهد کرد و راست در چشم مرجع تقلید حکیمی نگاه میکند و از هاله نور سخن میگوید و تاکید میکند که: اغراق نمی کند! و از دختری سخن میگوید که در آشپزخانه توی قابلمه اورانیم غنی سازی می کرده است و حالا دانشمند اتمی شده و محافظ و کیا و بیا ! و کودک دوساله ای خارجی در آغوش مادرش از پیاده رو نیویرک او را توی ماشین زرهی با شیشه دودی می شناسد و میگوید: مامان محمود! چنین شخصیتی هنگامی میرُویَد و رئیس جمهور می شود که نظام حزبی به بازی گرفته نمی شود و هیات های مذهبی، جای حزب می نشینند و احمدی نژاد هم چفیه تبرک می کند!
سوم: در همین انتخابات ۱۳۹۶، وقتی حزبی مثل موتلفه که تاریخ و شناسنامه سیاسی تعریف شده دارد؛ وقتی می خواهد نامزدی معرفی کند. از انجا که نامزد معرف حزب یا جمعیت خواهد بود دقت می کند و شایسته ترین نامزد خود را معرفی می کند. چنان که مهندس میرسلیم تا به امروز از جمله کاندیداهایی است که ظرفیت و شرایط مناسبی دارد.
چهارم: یک جمعیت فصلی مثل آبادگران از راه میرسد و میشود سکوی پرش احمدی نژاد و فرصت های ملی را تباه می کند. کی قرار است از تجربه ها بیاموزیم؟ انقلابی که در آغازش، رهبرانش ضرورت سازماندهی حزبی را احساس کردند دریغ است که در چهلسالگی اینگونه بی سامان و دچار هرج و مرج سازمانی باشد. وقتی هم سخن از تشکل میرود سردار محترمی که با عملیات چند لایه نقش در پیروزی نفوذی در انتخابات ۱۳۸۴ را داشت جمنا راخلق می کند و سازمان می دهد. با این شیوه ها این قافله تا به حشر لنگ است.
پنجم: احمدی نژاد، اگر به رفتار او و حلقه اش و ادبیات آن ها دقت کنیم. در یک کلام دنبال ساختار شکنی و رویارویی با رهبری و نظام هستند. گمان می کنند می توانند یک شورش اجتماعی سیاسی و یا به تعبیر خودشان انقلاب نوینی بر پا کنند. این رویکرد صرفا از یک مالیخولیا نشات میگیرد. البته وجه بد بینانه اش هم سخن مئیر داگان است که گفت: اگر موساد تمام توان و تلاش خود را به کار میگرفت نمی توانست خدمتی که احمدی نژاد به اسرائیل کرد را انجام دهد!
درست در شرایطی که اسرائیل به دلیل حمله به غزه و کشتار فلسطینی ها در جهان متهم بود. احمدی نژاد با همفکری کسی که حالا احمدی نزاد و حلقه اولش را دلقک های بهاری می خواند؛ پروژه انکار هولوکاست را به نفع اسرائیل سازمان دادند.
ششم: بر خلاف برخی که باور دارند احمدی نژاد می بایست تایید شود و در انتخابات شرکت کند، باور دارم به دلیل ساختار شکنی های به شدت مشکوک، و عملکرد هشت ساله او، از ویژگی مدیریت و تدبیر بی بهره است. با کدام معیار فرد ماجراجو و ماجرا سازی می بایست به عنوان رجل مذهبی مدیر و مدبر تایید شود؟ شورای نگهبانی که هاشمی را که نماد مدیریت و تدبیر و رجل سیاسی مذهبی بود رد کرد، اگر احمدی نژاد را تایید کند، چگونه می تواند سر بالا کند و توی چشم ملت ایران نگاه؟

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)