مشتی از خروار

آقای حسین شریعتمداری در مصاحبه تلویزیونی در تجلیل از خطبه های نماز جمعه آیه الله خامنه ای اشاره ای هم به دوران مسوولیت اینجانب در وزارت ارشاد کرده اند. از زمره تاکتیک های آقای شریعتمداری این است که سخن ناراست را آن چنان با اطمینان و تردستی بیان می کنند که شنونده در پذیرش ان دچار تردید نشود. فرموده اند:
(چند سال قبل آقا فرمودند که من در بعضی از مطبوعات پایگاه های دشمن را می بینم از همان موقع هم وزیر دوره اصلاحات اعلام کرد که ما این پایگاه های دشمن را شناسایی کرده ایم و بزودی معرفی می کنیم ولی هیچ اتفاقی نیافتاد (
ایشان چند مطلب نادرست روایت کرده اند:
یک: ایه الله خامنه ای با صراحت اعلام کردند که مطبوعات پایگاه دشمن هستند
دوم: در مصاحبه مطبوعاتی که نمایندگان اکثر روزنامه ها حضور داشتند، گفتم: مطبوعات پایگاه دشمن نیستند و البته دشمن می تواند در نهاد های مختلف نظامی و سیاسی و اقتصادی و حتی اطلاعاتی و از جمله مطبوعات نفوذ کند. اما نفوذ معنایش پایگاه دشمن بودن ان نهاد یا روزنامه نیست
سوم: گفتم ، شناسایی عوامل نفوذ کار وزارت ارشاد نیست. دستگاه های اطلاعاتی بایست چنان عواملی را شناسایی و دستگیر کنند.
اتفاقا آن مصاحبه با انتقاد برخی دوستانم روبرو شد. باور داشتند نبایست جمله ای را می گفتم که تلقی مخالفت اشکار با مقام رهبری باشد. گفتم: اما سخن ایشان ستم بر همه اصحاب و اهالی مطبوعات بود که به عنوان پایگاه دشمن معرفی شدند.
وقتی دیدم آقای شریعتمداری چنان واقعیت روشنی را که اسناد آن موجود است این چنین قلب کرده اند، گمان کردم شاید گذر سال ها بر ان موضوع و نیز گذر عمر باعث این اشتباه یا تردستی شده باشد..

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)

متن نامۀ پدر و مادر مسعود باستانی


آقای محسنی اژه‌ای
ما پدر و مادر مسعود باستانی روزنامه‌نگاری هستیم که دقیقا ۳۰ ماه است که بدون حتی یک روز مرخصی در زندان است. روزنامه‌نگاری که در تمام مدت فعالیت حرفه‌ای خود غیر از حق و حقیقت چیزی ننوشت و الان در زندان رجایی‌شهر محبوس است. دیگر از شما سوال نمی‌کنیم که چرا در مدت این ۳۰ ماه فرزند ما از حق مرخصی محروم بود چرا که برایمان مانند آفتاب روشن است که حتی خود شما هم دلیل آن را نمی‌دانید و نمی‌خواهیم از این عدم اطلاع خجل شوید که دادستان کل هستید و لابد باید از تمام روند قضایی اطلاع داشته باشید، حال که شما و دادستان تهران از عدم اعطای مرخصی به مسعود اطلاعی ندارید، گویا دیگر نیازی نیست که از شما سوالی پرسیده شود!


آقای دادستان کل کشور
مدت طولانی است که نامه‌ای برای شما و سایر مسئولین قضایی ننوشته‌ایم. دلیل آن بی‌تفاوتی نسبت به حقانیت و حقوق مسعود نبود بلکه بی‌اعتمادی و ناامیدی از قوه قضاییه جمهوری اسلامی ما را به مرحله‌ای رسانده که کار خود را به خدا واگذار کرده‌ایم و فرزندمان را به او سپرده‌ایم. اما اکنون که وضعیت جسمانی مسعود روز به روز بدتر می‌شود و بر مشکلات گوارشی و دندان درد؛ سر دردهای طولانی مدت و لمس شدن بدن مسعود نیز اضافه شده، خودمان را به حق می‌دانیم تا در نامه‌ای گلایه کنیم و حق داریم نگران جان فرزندمان باشیم.


فرزند ما که یک روزنامه‌نگار مستقل و منتقد است گناهی جز انجام وظیفه حرفه‌ای و انتقاد از شیوه اداره کشور ندارد، انتقاداتی که دلایل آن، نه تنها برای ما که حتی برای خود شما هم روز به روز بیشتر روشن می‌شود.


مسعود بیش از ۳۰ ماه است به صورت پیوسته در زندان به سر می‌برد و کاملا غیرقانونی به زندان رجایی‌شهر تبعید شده است. در حال حاضر او علاوه بر محرومیت از تلفن و ملاقات هفتگی و حضوری، امکان استفاده از مرخصی را پیدا نکرده و اکنون سلامتی‌اش در خطر است و نیاز فوری به درمان خارج از زندان دارد.


انصاف حکم می کند در اینجا از تلاش‌های تیم پزشکی بهداری زندان رجایی‌شهر تشکر کنیم اما به گفته پزشکی قانونی، وی باید به مراکز درمانی خارج از زندان رفته و توسط پزشکان متخصص مورد معاینه قرار گیرد و برخی آزمایشات تخصصی از جمله ام‌آی‌آر و سیتی‌اسکن انجام شود.


فرزند ما حاضر نیست با پابند به بیمارستان اعزام شود چرا که این کار غیرقانونی و برخلاف آیین‌نامه سازمان زندان‌ها می‌داند، کم نبود که بر دستان اهالی قلم دستبند زده شد و اکنون بر پاهای آنها هم بند می زنند! مسعود گفته است در صورت استفاده از پابند توسط مسئولین و در هنگام اعزام به بیمارستان، علی‌رغم بیماری شدید، از اینکار صرف نظر خواهد کرد.


پیگیری‌های ما به دفتر دادستان تهران و معاون وی برای مرخصی استعلاجی تا این لحظه بی‌نتیجه مانده و جالب است بدانید آقایان وقتی برای پاسخ‌گویی به مردم و خانواده زندانیان ندارند. به خوبی می‌دانیم شما قادر به اعمال نظر بر تصمیمات آنان که برای جان و مال مردم تصمیم می‌گیند و اجازه مرخصی به فرزند ما نمی‌دهند؛ ندارید اما امیدواریم حداقل با پیگیری‌های شما مانع از رخدادی غم‌انگیز و تشدید بیماری فرزندمان شوید.


با تشکر
پدر و مادر مسعود باستانی
روزنامه‌نگار دربند در زندان رجایی‌شهر


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (13)

در باره جدایی نادر از سیمین


انگار بیش از همیشه به جدایی نادر از سیمین نیازمند بودیم تا در هیاهوی بسیاری که مثل توده ای از مه متراکم و سنگین نام ایران را فراگرفته است. پرونده اتمی و بستن تنگه هرمز و انحلال خانه سینما و قیمت سکه و دلار و سه هزار میلیارد و تاخیر بودجه و درس اخلاق اقای احمدی نژاد در آمریکای لاتین و مقاله سردار علایی و... نیاز به پیامی از دوستی و مهر داشتیم. نیاز به: سخن گفتن خوب و آوای نرم...
منتظر بودم ببینم هنرمند افتخار آفرین کشور ما وقتی جایزه گلدن گلوب را می گیرد چه می گوید؟ سخن او همانی بود که می بایست. سخن از مردمی که صلح دوست هستند. این همان چهره ای است که بیش از همیشه تاریخمان بدان نیازمندیم. موقعیت فعلی ما اقتضایش همین است..
به نظر می رسد، در کشور ما یک انشقاق بزرگ اتفاق افتاده است. یک سو پیامش انحلال خانه سینماست. وقتی دیدم کمیسیون فرهنگی مجلس جلسه مشترک با خانه سینما و مدیران وزارت ارشاد را لغو کرده است. به نظرم رسید انگار آب از سرچشمه گل آلود است. از همان جایی که گمان می کند خانه سینما و سینماگران بایستی مثل انگشتری در دست حکومت باشند. از سوی دیگر پیام فیلم جدایی نادر از سیمین ، نشانه ای دیگر از اعتبارکشور و ملت و هنرمندان ماست. از این رو دیدم تمامی روزنامه های حکومتی از کنار این افتخار بزرگ تاریخ سینمای ماخاموشانه گذشته اند و البته روزنامه شرق سنگ تمام گذاشته است..
به نظرم جدایی نادر از سیمین فصلی درخشان در ادبیات سینما و ادبیات داستانی ما خواهد بود. همان گونه که عروسکخانه ایبسن تبدیل به یک رخداد مهم در تاریخ نمایش شد، جدایی نادر از سیمین هم چنین ظرفیتی را داراست که سر فصل تازه ای در سینما و ادبیات ما باشد.
فیلم انگار نمادی از یک قالی خوش نقش و نگار ابریشم ایرانی است. هیچ نقشی رها نیست و به تعبیر کلیشه شده چخوف، تفنگی که بر دیوار است، روزی صدایش را در داستان می شنویم. تمامی شخصیت های فیلم، بدون استثنا دچار منطق موقعیت می شوند. در درون هر یک تقابل راستی و دروغ، مصلحت و حقیقت، خود خواهی و دگر خواهی، ایمان و بی ایمانی معرکه بر پا می کند. فیلمی که مثل آب ساده و روان است، ژرفایی به عمق وجود انسان می یابد..
با خودم می گفتم مگر اصغر فرهادی چه کم دارد تا اینگمار برگمن سینمای ایران شود؟ سینماگری که به تعبیر وودی آلن برای همیشه مهر اندیشه اش به سینمای جهان خورده است.
جدایی نادر از سیمین، به شکل غریب و طنازی وزارت ارشاد و رییس جمهور و دولت را در موقعیت دشواری قرار داده است. آن ها برای یک وزنه بردار یا جودو کار پیام می فرستادند در برابر این پیروزی اندیشه و هنر چه خواهند کرد؟ در ست در همین نقطه است که هنر اصیل و قدرتمند بال هایش را می گستراند و وسعت پیدا می کند. حتا اگر مقامات چشم فرو بندند و وانمود کنند که نمی بینند.. گویی خانه سینما به وسعت همه ایران گسترش یافته است...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (10)