نقدِ«تحریف مدرن» اندیشه و سلوک امام خمینی (۵)

حسن العلوی ساکن اربیل است. امروز ( چهارشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۹) با او در باره کتاب «اسوار الطین » و خاطره اش گفتگو کردم. همینطور از سفر عزت ابراهیم دوری و سعدون حمادی به تهران صحبت شد. حسن العلوی به رغم دوستی و نزدیکی اش به صدام حسین، تقریبا از سال ۱۹۸۰ تا سقوط صدام، یعنی تا اشغال عراق و اعدام صدام، خارج عراق زندگی می کرد. او را در سمینار ها می دیدم. اکنون هم در اربیل زندگی می کند. به قول خودش: « به دور از بغداد! » در کتاب اسوارالطین، به تفسیر شخصیت صدام حسین پرداخته است. داوری حسن العلوی را می توان از زاویه دید دیگر شخصیت های سیاسی و نظامی عراق مانند: نزار الخزرجی، وفیق السامرایی و برزان تکریتی و… مشاهده کرد.
صدام برای خود رسالت تاریخی و تمدنی قائل بود. اسوه های او، حمورابی ( پادشاه بابل از ۱۷۹۲ تا ۱۷۵۰ پیش از میلاد) و بخت النصر،( پادشاه بابل از ۶۰۵ تا ۵۶۲ پیش از میلاد) از سویی و صلاح الدین ایّوبی ( ۱۱۳۸- ۱۱۹۳ م، فاتح جنک های صلیبی و سردار بلند آوازه مسلمانان در جنگ های صلیبی و موسس دولت ایوبیان که اصلا اهل تکریت بود، همین نسبت برای صدام تکریتی الهام بخش بود. جمال عبدالناصر(۱۹۱۸- ۱۹۷۰) ريس جمهور مصر، رهبر عربی که الهام بخش صدام بود. با عنوان « قادسیه صدام» می خواست خود را با خلیفه دوم، عمر بن الخطاب مقایسه کند. یک بار دیگر فتح ایران و پایان دادن به امپراتوری فارس و مجوس!
بدیهی است که اطرافیان در ستایش او رقیب یک دیگر بودند ، به تعبیر جلال الدین بلخی: « از وفور مدح ها فرعون شد!»
ارتش و سازمان سیا و سازمان اطلاعات پنتاگون، بعد از اشغال عراق، تمامی اسناد و نوار های سرّی حکومت عراق را مصادره و به آمریکا منتقل کردند. بخشی از این اسناد با عنوان « اشرطة تسجيل صدام» منتشر شده است. در جلسه ای ، به تاريخ ۱۸ آوریل ۱۹۸۸ برابر با ۲۹ فروردین ۱۳۶۷ یعنی در سال هشتم جنگ، که قرار بود جنگ شش روزه صدام علیه ایران و فروپاشی انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و تجزیه خوزستان و تشکیل دو لت دست نشانده عراق در ایران باشد. در سال آرزوهای خاک شده صدام. صدام در این جلسه از پیروزی خود در جنگ سخن می گوید. طارق عزیز( ۱۹۳۶- ۲۰۱۵) وزیر خارجه وقت عراق، از صدام با عنوان رهبر حکیم و رهبری که افق های دوردست را می بیند؛ ستایش می کند. نکته مورد توجهم این جمله طارق عزیزست که عیناً از نوار پیاده شده است: « هکذا کان محمد! هکذا کان عمر منتصرا…العرب صاروا منتصرین!» محمد همین گونه بود. عمر هم همین گونه پیروز شد… عرب ها پیروز شده اند!» (۳) البته همین طارق عزیز که در این مجلس چهچه مستانه در ستایش صدام می زند و در آغاز مذاکرات صلح ایران و عراق، در ژنو، سیگار برگش را دود کرد و ابری از دود به آسمان فرستاد و ژست پیروزی گرفت، شخصیتی قابل مطالعه است. همین ها صدام و عراق را به زمین مرگ زدند. برزان تکریتی ( برادر ناتنی صدام، ۱۹۵۱- ۲۰۰۷ اعدام شد. از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ رئیس سازمان امنیت عراق بود. صدام هر سه برادر ناتنی خود، برزان و سبعاوی و وطبان را از جمیع مناصب کلیدی برکنار و همگی را حذف کرد.) در بخش چهارم خاطراتش، به جلسه و گفتگویی با طارق عزیز اشاره می کند. « در سال ۱۹۹۲ طارق عزیز به صرف شام، در بغداد خانه ام مهمان بود. به او گفتم، به نظرت نمی رسد که صدام بعد از وقایع ۲/۹/ ۱۹۹۰ از نظر سیاسی مرده است!؟ رنگ طارق عزیز از وحشت زرد شد. گویی به زبان بی زبانی می خواست بگوید: می خواهی مرا به کُشت بدهی!» (۴) صدام در چنین فضایی که خود خواسته و ساخته بود دم می زد. پیروزی انقلاب اسلامی فرصتی بود تا او بتواند به تعبیر خودش سر ایران و ایرانی ها را به سنگ بکوبد و از میان خون و دود و آتش جنگ به عنوان رهبر پیروز عربی و منطقه ای و رهبر جهان عرب سربلند کند. البته لهجه و واژگان و شدت مواضع او با طولانی شدن جنگ تغییر و تطور یافته است. وقتی جنگ شش روزه، هشت ساله شد. در جلسه شورای فرماندهان و مشاوران در ۱۹ جولای ۱۹۸۷ برابر با ۲۸ تیرماه ۱۳۶۶ صدام می گوید: « جنگ را ایران اغاز کرده است!» یک نفر هم از جمع جرئت نمی کند که بپرسد پس ان سرود مستان چه شد. مگر قرار نبود امپراتوری فارس نابود شود. قادسیه صدام کجا رفت؟ شرایط به گونه ای دگرگون شده بود که حتی رهبری او در عراق هم با پرسش جدی روبرو شده بود، یکبار در شورای رهبری، این پیشنهاد را مطرح می کند تا ببیند در این آزمون سر چه کسی باید بر باد برود. می گوید: «عده ای معتقدند که من از قدرت کناره بگیرم. با ایران صلح شود. شرایط جدیدی پیش بیاید. تا بعدا اگر مقتضی بود در فرصت مناسب به مسئولیت باز گردم.» نعیم حداد ( متولد ۱۹۳۳ـ ) رئیس مجلس عراق فریب خورد و پیشنهاد را تأیید کرد و از صحنه قدرت از سال ۱۳۶۲برای همیشه حذف شد.
در شصت و هشتمین اجلاس بین المجالس در هاوانا درمهرماه سال ۱۳۶۰، او رئیس هیات عراقی بود. در سخنرانی اش به امام خمینی اهانت کرد. سید محمود دعایی از جا برخاست و فریاد زد و با لهجه عراقی به نعیم حداد پرخاش کرد. واژه « چلب!» در فضای سالن پیچید. دکتر ولایتی از سوی هیات ایرانی به اظهارات نعیم حداد پاسخ سنجیده و محکمی داد. هیات ایرانی الله اکبر گفتند و جلسه متشنج شد! رئيس مجلس کوبا که پیرمردی حدود هشتاد نود ساله بود، از من پرسید الله اکبر یعنی چه؟

پی نوشت:
*****
(۳) کیفن ام وودز ، دیفید دی بالکی، مارک ای ستارت، اشرطة تسجيل صدام، ترجمه علي عبدالله صالح، بغداد، منشورات جمل، ۲۰۱۷. ص ۲۶۸
(۴) مذکرات برزان التکریتی، بخش ۴ ص ۱۰ و ۱۱
از دوست ارجمند جناب آقای محمد حسن خاقانی ممنونم، که این متن را برایم فرستادند. متن در واقع توسط برزان ویرایش شده است، منتها همان نسخه تکثیر شده است. بی نا و بی جا و بی تا
برزان تکریتی که در جنایت به ویژه هنگامی که رئیس سازمان امنیت عراق- مخابرات- بود. روی صدام را سفیدکرد! برای سنجش اعتماد افراد گارد ریاست جمهوری و یا مأموران امنیتی، آن ها را به کشتن اسیران ایرانی وادار می کرد. در این خاطرات از خود شخصیتی آزادی خواه و دموکرات و خانواده دوست و منتقد صدام جلوه می دهد. در دوره مذاکرات صلح ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ او نماینده عراق در دفتر سازمان ملل در ژنو بود. طبقه همکف ساختمانی که دفتر نمایندگی ایران در طبقه سومش بود! همیشه عکس قدی صدام با لباس عربی با پرچم عراق. جلو دفتر گذاشته بودند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

نقد تحریف مدرن اندیشه و سلوک امام خمینی (۴)


آغاز گر جنگ عراق و ایران؟

موضوع جنگ هشت ساله عراق و ایران، موضوعی نیست که رنگ فراموشی بگیرد و از یاد برود. سرفصل مهمی در تاریخ عراق و ایران و منطقه است. این پدیده را به عنوان یک پدیده مرکّب از زوایای مختلف می بایست نگریست. بدیهی است که هر جمعیت و یا حزب و یا گرایشی کوشیده است از زاویه دید خود، جنگ را تفسیر و نتیجه گیری کند. به تعبیر قرآن مجید:
فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ ﴿المؤمنون: ٥٣﴾
این مضمون در آیه ۳۲ سوره روم نیز مطرح شده است. در سوره مؤمنون سخن از « زُبُراً» و در سوره روم سخن از « شِیَعاً» است. زُبُرا تاکید بر متن یا نوشته یا کتاب است و « شیعا » تاکید بر گرایش، این دو تعبیر مکمل یکدیگرند. از زمره همان میناگری های قرآن مجید است.
بدیهی است که هر گرایش یا گروهی قرائت و داوری خود را در باره آغاز جنگ دارد. به تعبیر مولوی: « هر یکی را تیغ و طوماری به دست!» این قرائت ها و داوری ها نه تنها «شباهت خانوادگی» به تعبیر ویتگنشتاین با یکدیگرندارند، بلکه تزاحم و تضاد هم در میان آن ها دیده می شود.. اگر داوری ها را فشرده و محدود کنیم. دو نگاه باقی می ماند: یکم جنگ را عراق شروع کرد و صدام آغاز گر جنگ بود. دوم: امام خمینی با بی توجهی و لجاجت موجب آغاز جنگ شد. یا دست کم می توانست مانع اغاز جنگ بشود و نشد.
برای این دو دیدگاه و داوری می توان ادعا ها و یا شواهد متعدد و متنوعی را بررسی کرد. بدیهی است که می بایست هر دو دیدگاه و داوری را با هم بسنجیم تا ببینیم، کدامیک شواهد دقیق تر، قراین و مستندات قویتر و از بُعد برهانی و عقلانی پذیرفتنی تر است و یا نیست.


یکم: نقش صدام و عراق در آغاز جنگ
****************

الف: روایت صلاح الدین عمر العلی


صلاح عمر العلی ( متولد، ۱۹۳۸) عضو شورای رهبری حزب بعث بوده است. سابقه وزارت فرهنگ و تبلیغات عراق را دارد. سال ها سفیر عراق در سوئد و اسپانیا بوده است. در سال ۱۳۵۸ ایشان نماینده دائم عراق در سازمان ملل بوده اند. راوی ماجرای ملاقات دکتر ابراهیم یزدی با صدام حسین در هاوانا هستند. کنفرانس اجلاس دوره ششم غیر متعهد ها در هاوانا در تاریخ ۳ تا ۹ سپتامبر ۱۹۷۹/ ۱۲ تا ۱۸ شهریور ماه ۱۳۵۸ برگزار می شود. از طرف ایران دکتر ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه در کنفرانس شرکت می کند. رئیس هیات عراقی با صدام حسین بوده است. به پیشنهاد هیأت ایرانی ملاقاتی بین صدام و یزدی برگزار می شود. صلاح عمر العلی که سابقه دوستی با صدام داشته است. در کودتای ۱۹۶۸، او تفنگ به دست در کنار صدام بوده است، که به کاخ ریاست جمهوری حمله می کنند. عبدالسلام عارف با هواپیمای نظامی از عراق می گریزد و بعثی ها بر عراق حاکم می شوند. در واقع صلاح تا مغز استخوان بعثی است و مورد اعتماد صدام. ایشان روایت خود از ملاقات صدام- یزدی را یک بار در گفتکو با غسان شربل روزنامه نگار لبنانی مطرح می کند. گفتگو ها در روزنامه الحیات منتشر شده است. غسان شربل این گفتگو را با سه گفتگوی دیگر در کتاب « العراق من حرب الی حرب» منتشر کرده است. صلاح عمر العلی، افزون بر این گفتگو با غسان شربل در گفتگوهای مفصلی که با احمد منصور مجری برنامه « شاهد علی العصر» در تلویزیون الجزیره داشته است. به همین ملاقات با تفصیل بیشتری اشاره کرده است. روایت دوم، روایت صدام حسین است که در گفتگوهایش در دورانی که دستگیر و زندانی شده بود، با خلیل الدلیمی مطرح کرده است. روایت سوم، روایت ابراهیم یزدی در جلد چهارم خاطرات ایشان است. البته روایت رسمی ملاقات هم جزو اسناد وزارت خارجه ایوان و نیز عراق است.
صلاح می گوید: از هیأت ایرانی با من تماس گرفتند که وزیر خارجه ایران تمایل دارد ملاقاتی با صدام داشته باشد. مطابق رسم تشريفات و مراتب، پیشنهاد را با سعدون حمادی وزیر خارجه وقت عراق مطرح کردم. موافقت نکرد. موضوع را با صدام در میان گذاشتم، پذیرفت، ابراهیم یزدی و هیأت ایرانی به محل اقامت صدام، رزیدانس سفیر عراق در هاوانا آمدند. ملاقات بسیار مثبت و خوب بود. یزدی پیشنهاد کرد، که از طرف عراق و ایران هیأت هایی علنی یا سرّی تبادل نظر داشته باشند. صدام پذیرفت. من ابراهیم یزدی را مشایعت کردم. وقتی باز گشتم، دیدم صدام وارد محوطه باغ محل اقامت شده است. با هم قدم زدیم. روی صندلی های کنار استخر نشستیم. سکوت بود. صدام کفت: صلاح توی فکری!؟
گفتم: ملاقات بسیار مثبتی بود. ما و ایران می بایست روابط دوستانه و صلح آمیز داشته باشیم. سرمایه های دوکشور صرف توسعه شود. توسعه آموزشی و علمی و… صدام سکوت کرده بود. ناگاه رو به من کرد و گفت: «ببین صلاح، متوجه باش! ما الان با یک فرصت طلایی روبرو هستیم، ممکن است در هر صدسالی یک بار چنین فرصتی دست دهد، می توانیم سر ایرانی ها را به سنگ بکوبیم. اهواز و محمره را آزاد کنیم. بر شط العرب اعمال حاکمیت کنیم. هر صد سالی یک بار چنین فرصتی دست می دهد. دیگر نشنوم از صلح با ایرانی ها صحبت کنی!»
صلاح عمر العلی برای موضع صدام این تفسیر و استنتاج را دارد. صدام در واقع سال ها منتظر چنین فرصت طلایی بود تا خود را از زیر بار مسئولیّت امضای معاهده سال ۱۹۷۵ الجزایر نجات دهد. افزون بر آن فرصتی پیش آمده بود، که صدام رهبر قدرتمند منطقه ای و چنان که آرزو داشت صلاح الدین ایوبی جدید و یا جمال عبدالناصر شود.

ب: روایت حسن العلوی

حسن العلوی ( متولد، ۱۹۳۶) نویسنده و روزنامه نگار و شخصیت سیاسی نزدیک به صدام بوده است. زمان حسن البکر به صدام بسیار نزدیک بود. او را محمد حسنین هیکلِ صدام می خواندند. یک دوره هم نماینده شیعه در مجلس عراق بود. تا مغز استخوان بعثی است. روزی در دفتر عبدالمحسن تویجری که به صرف شام و گفتگو دعوت داشتیم، بحثمان در گرفت. به حسن العلوی گفتم: نمی دانم اعتقاد من به خداوند متعال قوی تر است یا اعتقاد تو به صدام حسین! با این تفاوت که خداوند حیّ لا یموت است و صدام جزو اموات. حسن العلوی به خاطره بسیار مهم و حساسی اشاره می کند. اگر در خاطره صلاح عمر العلی، تاریخ اندیشه و بلکه تصمیم صدام برای جنگ علیه ایران به شهریور ۱۳۵۸ می رسد. در روایت حسن العلوی، او ماجرایی را تعریف می کند که در تاریخ هفته آخر بهمن ماه ۱۳۵۷، یعنی درست در هفته اول پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است. به گمانم خاطره حسن العلوی را بایست کلمه به کلمه بلکه حرف به حرف خواند و تأمل کرد. حسن العلوی نوشته است: در همان هفته که انقلاب اسلامی در ایران پیروز شده بود، جرج براون( در گذشته ، در سال ۱۹۸۵، وزیر خارجه سابق انگلستان و لابی صدام با دولت انگلستان و نیز رابط او با شاپور بختیار و ژنرال غلامعلی اویسی) به بغداد آمد و با صدام ملاقات کرد. روز بعد با صدام به منطقه جنوبی مثلث مرزی عراق - کویت- ایران رفتیم. صدام از فرمانده نظامی منطقه خواست که نقشه منطقه مرزی را بیاورد. فرمانده عذر خواهی کرد که هنوز نقشه های جدید به دستشان نرسیده و نقشه موجود از زمان ملک غازی بن فیصل( در گذشته ۱۹۳۹) پادشاه سابق عراق است. نقشه را روی میز باز می کنند. صدام می پرسد: « از کدام نقطه می توانیم به ایران حمله کنیم!؟ » فرمانده نقطه ای را روی نقشه نشان می دهد. (۲)

پی نوشت:
*****
(۱) غسان شربل، العراق من حرب الی حرب، صدام مرّ من هنا، نسخة مجمعة من جریدة الحياة،۲۰۱۰، ص ۳۰۷ تا ۳۱۴
الجزیره، برنامج: شاهد علی العصر، احمد منصور، صلاح عمر العلی قسم ۸
https://www.youtube.com/watch?v=8jBGxizY7w8

(۲) حسن العلوی، اسوار الطین، من عقدة الكويت و ايدلوجيا الضم، بيروت، دارالكنوز،۱۹۹۵ ص ۱۱۱

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

نقد تحریف مدرنِ اندیشه و سلوک امام خمینی (۳)


دانش امام خمینی

از جمله سر فصل های تحریف شخصیت امام خمینی انکار دانش اوست. تعبیر «آخوند بیسواد» یا «آخوند دهاتی» نقل محفل تلویزیون های فارسی در خارج از کشور و ورد زبان برخی از مهمانان آن هاست. عده ای نیز در مقاله ها یا کتاب هایشان همین مضمون را مطرح کرده اند. بدیهی است وقتی مضمونی در طول سالیان سال تکرار می شود. بسیاری از دریافت کنندگان پیام با شخصیت امام خمینی و آثار او آشنا نیستتند. این داوری در ذهن آنان رسوب می کند و تبدیل به باور می شود. حتی کسانی که با زبان حوزه و مرجعیت نیز آشنایند، گویی تحریف خود را در اثر تکرار باور کرده اند،
به عنوان نمونه پس از درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی یکی از فعالان سیاسی، مقیم واشنگتن، در مقاله ای با عنوان: « خواجه مُرد!» در باره هاشمی رفسنجانی و نقش او نوشته است:
 « باید قبول کرد که امضای ایشان در تمام تحولات و نشیب و فرازها و پیچش های تاریخی چهار دهه اخیر مملکت ما نمایان است . او بحق آدمی بود که از روح اله خمینی ، یک آخوند ساده دهاتی – تبعیدی یک ولی فقیه یکدنده و یک دیکتاتور سفاک تاریخی ساخت.»
پیداست نویسنده که روانشناس است. اما در دام هیجانی خام و احساسی اپوزسیون پسند افتاده است. نه تاریخ حوزه علمیه و مرجعیت را می شناسد. نه از سال های طولانی تدریس ایت الله خمینی در حوزه قم و نجف با خبر است. نه به تخصص و خبرگی ایشان در قلمرو فقه و اصول و حدیث و تفسیر و فلسفه و عرفان و ادبیات آگاهی دارد. نه از رابطه امام خمینی و هاشمی رفسنجانی با خبر است. به علل یا دلایلی کینه ای کهنه نسبت به انقلاب و امام دارد. در دنیای واهمهو ناسزا را در چنان واژگانی پرواز داده است.
امام خمینی کتاب شرح فصوص ابن عربی را در ۲۷ سالگی نوشته است. دستنوشته امام خمینی، نشانه ای از انضباط و هنرمندی یک روحانی جوان و دانشمند و هنرمند است. شیوه انشاء و عمق معانی و نیز خوشنویسی متن و حاشیه، نشانه شخصیتی تربیت شده و درس خوانده است.
در سال ۱۳۱۵ که حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی بنیانگذار حوزه علمیه قم فوت می کنند. امام خمینی در همان وقت که ۳۴ ساله بوده اند. یکی از اساتید مطرح فقه و اصول و فلسفه و عرفان حوزه بوده اند. در دعوت از آیت الله سید حسین بروجردی به قم، نقش تعیین کننده داشته اند. در طول مرجعیت عام آیت الله بروجردی نیز در واقع رابط ایشان با حکومت بوده اند. به تهران می آمده اند و در جلسه های مجلس شورای ملی به عنوان شنونده مذاکرات شرکت می کرده اند.
از سویی امام خمینی فرزند یک خانواده متشخص و اعیانی با معیار های روزگار خود بوده است، خانه پدری ایشان در خمین، خانه فردی است که مرکز توجه و کانون رفت و آمد مردم بوده است. برج دیدبانی در خانه، اصطبل بزرگ برای اسب ها در طبقه اول، اتاق های متعدد و بزرگ، بخش های بیرونی و اندرونی، همه نشانه های یک زندگی ممتاز خانواده ای متشخص است. پیداست نه امام دهاتی است و نه ساده!
او با داشتن اندیشه ای روشن و افق دیدی دراز مدت، برای رژیم شاه، استقرار و بقا نمی دیده است. از این رو هم با روشنگری سیاسی، تبدیل به مهمترین شخصیت حوزوی مخالف سلطنت و محمد رضا شاه می شود. به تربیت شاگردان می پردازد، دو قلمرو فلسفه و اندیشه سیاسی را با شریعت و اندیشه فقهی به عنوان زمینه اصلی کار خود انتخاب می کند. یک بار هم به این نکته اشاره کرده است. که اندیشه او تلفیق اسفار صدرالمتالهین و جواهر الکلام شیخ محمد حسن نجفی است. در دهه چهل، نظریه ولایت فقیه را در درس های خود در نجف مطرح می کند.
ایت الله دکتر مهدی حائری یزدی در گفتگوهای خود که با عنوان تاریخ شفاهی دانشگاه هارواردو منتشر شده است. به موقعیت علمی امام خمینی در حوزه قم اشاره می کند. او که متولد ۱۳۰۲ خورشیدی بوده است. به شاگردی خود در نزد امام خمینی و دانش و تسلط ایشان بر فلسفه و عرفان اشاره می کند. همراه با نهضت اسلامی مرحله به مرحله از زمان ایت الله بروجردی تا نهضت نفت، تا نهضت پانزده خرداد، تا انقلاب اسلامی حرکت می کند. وقتی به منزل یا منزلت انقلاب اسلامی می رسد. رهبری او هیچ رقیب یا منازعی ندارد. چنین شخصیتی اخوند ساده و اخوند دهاتی است!؟
پیداست مخالفان از شیوه سخن گفتن امام که راحت و با لهجه اهالی خمین سخن می گفت. مثل سنت مرسوم حوزه، با تکیه بر لحن و کشیدن صدا و استفاده از واژه های رسمی و نامأنوس حرف نمی زد. این شیوه از نگاه ظاهر گرایان به آخوند ساده یا دهاتی تلقی شده است.
می بایست بین مردمی بودن و عوام بودن تفکیک و تمایز قائل شد. چنان که یرواند ابراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» به این نکته توجه داشته است:
« آیت الله خمینی را اغلب یک روحانی سنتی می دانند، ولی در واقع او از لحاظ نظریه سیاسی و استراتژی مردمگرای مذهبی خود، نو آور مهمی در ایران بود.»
( یرواند ابراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه، احمد گل محمدی- محمد ابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی، ۱۳۸۴ ص ۵۹۱)
پیامبر اسلام در باره مؤمن این تعبیر را دارند که: « المؤمن کیس حذر فطن» انسان با ایمان، هوشمند، دوراندیش و باریک بین و زیرک است. امام خمینی یکی از مصادیق والای این روایت پیامبر اسلام است! صدها نشانه در سخن و سلوک اجتماعی و رهبری امام می توان جستجو کرد که بر این امر گواه است.
هرچند تحریف گران شخصیت و دانش و منش امام، ماجرایشان گاه مثل کسی است که خود را به خواب زده و بیدار نمی شود. اما به تعبیر طاهره صفار زاده:
در این دیار دودی
این داوران دودی شکل
بیهوده سنگ
بیهوده گِل،
به ساحت مهتاب می زنند…

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)