چهل سالگی انقلاب اسلامی (۱۲) تغییر رفتار جان بولتون و ثبات رادیکالیسم ایرانی!


جان بولتون مشاور فعلی امنیت ملی ترامپ، که سال هاست در کارناوال سال مجاهدین خلق در پاریس شرکت می کند و برای نطق هفت تا هشت دقیقه ای خود، دستمزد قابل توجهی می گیرد. در روز اول ماه جولای ۲۰۱۷ در نطقش دو جمله بسیار مهم و حساس مطرح کرد. این دو جمله با کف بسیار و هورا استقبال شد. آن دو جمله چه بود؟
یکم: انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ خمینی، جشن سالگرد چهلمین سالگی اش را نخواهد دید.
دوم: ما سال دیگر- سال ۲۰۱۸- پیروزی را در تهران جشن خواهیم گرفت.
این رویا و آرزوی بولتون بود. اما در جهان واقع شاهد جشن انقلاب اسلامی در چهلمین سال پیروزی و شاهد حضور مردم در ۲۲ بهمن ۱۳۹۷بودیم. سرما و برف و باران و بوران تنها بر شوق حضور مردم افزوده بود. جان بولتون که پس از آن وعده و وعید مشاور امنیت ملی ترامپ شده است. به نحو اشکاری تغییر رفتار و آرزو داده است. این تغییر رفتار و آرزو را می توان در توییت روز سه شنبه ۲۳ بهمن ( ۱۲ فوریه ) او دید. در توییت بولتون به مناسبت چهلمین سال انقلاب سه نکته مطرح شده است:
یکم: جمهوری اسلامی بایست تغییر رفتار بدهد.
دوم: آمریکا از خواست مردم ایران حمایت می کند،
سوم: آمریکا صدای مردم ایران را به گوش دنیا می رساند.
این سه نکته در توییت بولتون تفاوت بنیادی با سخنان ۱۹ ماه پیش او دارد. او که اکنون در موقعیت و مسئولیت حساس امنیتی و نظامی قرار گرفته است، دیده است نمی تواند از آرزوها سخن بگوید.« تغییر رژیم » آن هم با تحدید موعد، تبدیل به « تغییر رفتار رژیم » شده است.
در سوی دیگر برخی چهره های شاخص اپوزسیون ایرانی، که تقریبا هم سن و سال بولتون هستند و بلکه مسن تر از او، در دهه هشتاد عمر خویش و یا یکی از ان ها در دهه هفتاد است. بر خلاف اقتضای چنین سنی، که بایست سنجیده و منطقی و مدلل سخن گفته شود، همگی برشدت و حدت و رادیکالیسم افزوده اند. از این سه چهره نام نمی برم اما به سخن و موضعشان اشاره می کنم.
یکم: در مصاحبه با صدای آمریکا، جوانان ایران را به مبارزه مسلحانه تشویق کرد.
دوم: دیگری گفته اگر به چهل سال پیش بر می گشت، هواپیمای خمینی را سرنگون می کرد.
سوم: سومی هم در گفتگوی با بی بی سی به جای تحلیل بیانیه آیه الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران، زبان به ناسزا گشود.
چرا بولتون تغییر واژگان داد؟ و چرا برخی فعالان سیاسی و اجتماعی ایرانی چنین سخن و سلوکی پیشه کرده اند؟
به گمانم دلیلش کهنسالی توامان با ناامیدی و گونه ای یائسگی سیاسی است. فرد می بیند، قوایش روز به روز تحلیل می رود و آرزوهایش تا خاک شدن گامی بیشتر فاصله و فرصت ندارد. به جای این که در خط مشی خود و شیوه اندیشه خویش تجدید نظر کند و به قول آندره مالرو، مثل پیل لحظاتی در هر غروب، مکث می کند و می اندیشد و روز سپری شده را از نظر می گزداند. این اشخاص به جای این که روز و بلکه روزگار سپری شده را از نظر بگذرانند و به نقد خویش بپردازند. بر عکس با فوران احساس و اصرار بر آن چه که سترون بوده است، مقاومت می کنند. به جای این که نسبت منطقی بین ارزوهای خود و امر واقع بر قرار کنند، و بدانند که:
آرزو می خواه لیک اندازه خواه
بر نتابد کوه را یک برگ کاه
همچنان آرزومند برجای مانده اند، گمان می کنند بر تندی سخن و شدت مواضع افزودن آن ها را زودتر به هدف می رساند. لنین در کتاب دولت و انقلاب در باره روانشناسی رادیکالیسم، تمثیل درخشانی دارد. فردی در متن توفان و کولاک و برف در بیابان گرفتار
می شود، از شدت سرمای طاقت سوز، دست به ابتکار غریبی می زند. تکه های چوب را از بدنه کلبه چوبی خود می کَنَد و آتش
می زند. لحظاتی که تخته ها می سوزند و شعله می کشند، گرمش می شود، اما بعد آن لحظات عرقریزان ناشی از سوختن کلبه عمر، چه بر سرش خواهد آمد؟
ما در زندگی روز مرّه خود، در همین لندن شاهدیم، مغازه ای در محله بسته می شود و ناظر تغییر شغل و عرضه ای نو در همان محله هستیم. مثلا، کتابفروشی تعطیل شد و به جایش مانیکور ناخن آمد! شعبه بانک تعطیل شد و شد کافی شاپ. این تغییر ها نشانه محاسبه هزینه و فایده است. به گمانم بسیاری از شخصیت های اپوزسیون بایست به سود و زیان و محاسبه مواضع یک عمر خود، -اکنون نزدیک به یک دوره چهلساله- بپردازند، اگر دیدند زمین شوره سنبل بر نیارد و نیاورده است. با سخن تند و تیز و عصبیت و پرخاش وساقط کردن هواپیما در خیال و دعوت به مبارزه مسلحانه! آخرین روزهای عمر خویش را تلختر نکنند. سترون بودن، یک راه چاره و معالجه اش تغییر شیوه زندگی ، تجديد نظر در سبك زندگی و مشغولیت به هنر و فعالیت اجتماعی در امورخیریه و آموختن است. ژاپنی ها در دهه هشتاد و نود عمر خویش به فکر آموختن یک زبان جدید یا یک ساز تازه می افتند!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

چهل سالگی انقلاب اسلامی (۱۱) سوء تفاهم و توهم

نمونه ها و نشانه های متعددی از سوء تفاهم و توهم در سخنان و مواضع اشخاص و یا جمعیت ها و گروه های اپوزسیون یافت می شود؛ به برخی از آن ها اشاره می کنم:
یکم: شاه وعده داد که کشور ایران را به تمدن بزرگ می رساند و ایران همانند آلمان و ژاپن خواهد شد. وقتی که دید نشانه هایی از تمدن بزرگ آشکار نیست، گفت بعد از یازده سال به دروازه های تمدن بزرگ می رسیم. دو سال پس از همین اصلاح موضع انقلاب پیروز شد و شاه هم مدتی بعد در دامن تمدن بزرگ باستانی فرعونی مصر برای همیشه آرمید. با چه منطق و معیاری از تمدن بزرگ سخن می گفت؟ و یا حتی از انقلاب سفید؟ وقتی داریوش همایون نوشته بود، که نمی توان عنوان انقلاب را برای اصلاح ساختار اداری به کار برد، شاه دستور داد که داریوش همایون حق ندارد از خانه اش خارج شود و یا به روزنامه آیندگان برود! بیش از یک ماه همایون در حصر خانگی و یا حبس قلمی بود.
دوم: صدام حسین، برای این که به ایران حمله کند، قبل از حمله از طریق شاپور بختیار و شورای مقاومت او، که در بغداد نیز فاهره رادیو داشت، ترتیب کودتای نوژه را دادند. البته این کودتا با هماهنگی سیا و بدون اطلاع موساد نبود. گمان می کردند، کودتا به نتیجه می رسد. ایران دچار آشوب و از هم گسیختگی می شود، در چنان شرایطی صدام به ایران حمله می کند و تجزیه خوزستان انجام می شود. هر دو خواب تعبیر نشد.
وقتی عراق به ایران حمله کرد و بمباران فرودگاه مهر آباد را به عنوان نوک پیکان و ویترین تبلیغاتی حمله انتخاب کرد، در مصاحبه مطبوعاتی وقتی از صدام پرسیدند، جنگ تا کی ادامه پیدا می کند؟ پاسخ داد: « جواب شما را هفته آینده در تهران خواهم داد!»
سوم: شاپور بختیار با کدام منطق و معیار سیاسی و تجربی پذیرفت که دولت تشکیل بدهد؟ خودش گفته بود، مرا برای معالجه بیماری بر سر بیمار آوردند، نبض بیمار را که گرفتم دیدم مرده است. سخن این است که پیش از معاینه دیده بود که بیمار مرده است، لازم نبود نبضش را بگیرد. تنها توهم و البته جاه طلبی رسوب کرده و ماندیده! موجب شده بود که بپذیرد، بعدا هم با همان توهم گمان می کرد که می توان با کودتا نظام جمهوری اسلامی را برانداخت.
سوم: وقتی وزیر اطلاعات و جهانگردی ۳۷ روزه بختیار، از آرزوی ساقط کردن هواپیمای امام خمینی در ۱۲ بهمن سخن می گوید، پیداست همچنان در توهم غوطه وراست.
چهارم: این توهم همچنان در اظهارات و بیانیه های گروه های که خود را برانداز می دانند و باور دارند که ماجرا تمام شده است، دیده می شود. از همان قبیل رویاهای هخا و فرشگرد و شمدگ و…
این رویا پردازی ها موجب شده است که در مجموع اپوزسیون انقلاب اسلامی چهل ساله شود. چهره های با سابقه و با تجربه آن جماعت به مرور زمان جهان را وداع کنند و سرنوشت اپوزسیون به دست جوان ها بیفتد، که در رویا پردازی به دلیل جوانی، کم سوادی و بی تجربگی توانا ترند. همین روزها اظهارات یکی از همین جوانان را از بی بی سی دیدم. می گوید: شازده، خلاصه و عصاره هفت هزار سال تمدن ایرانی و ۲۵۰۰ سال تاریخ شاهنشاهی است، شازده روح شاهنامه فردوسی ست! کافی است که به این جوان گفته شود، نه شازده و نه ابوی ایشان به گمان قوی یک بار تاریخ ایران و یا شاهنامه را به دقت نخوانده و نفهمیده اند. اگر خوانده و فهمیده بودند سلوک و سخن و ادبیات متفاوتی داشتند. آن دریدگی و ناسزا گویی که در زبان و سخن و سلوک محمد رضا شاه دیده می شد، و به ویژه شرم! چه فاصله غریبی از دنیای شاهنامه فردوسی دارد. که بر ترین صفات انسان را : «آهستگی و خردمندی و شرم و شایستگی» می داند.
پنجم: این رویا پردازی در دولت ترامپ آب و رنگ تازه ای پیدا کرده است. گمان می کنند، زیر سایه ترامپ و بولتون آبی برای آن ها گرم می شود و شاهد تغییر نظام و یا براندازی خواهند بود. بسیار خوب این انتظار چهلساله براندازان یک دهه دیگر انتظاری پنجاه ساله خواهد شد. به احتمال زیاد تعداد قابل توجهی از براندازان کهنسال از جمله همان که هنوز می خواهد هواپیما را ساقط کند! در این جهان نخواهند بود. در آمریکا دولت و رئیس جمهور و تیمی جدید بر سر کار خواهد آمد و نظام جمهوری اسلامی و ایران و ملت ایران بر قرار خواهد ماند.
ششم: اما رویا پردازی ویژه اپوزسیون و براندازان به تنهایی نیست. در ایران هم شاهد سخنان و مواضعی هستیم که مبتنی بر عدم شناخت و بلکه جهالت و بی خبری از جهان به تمام معناست. به عنوان نمونه تازه، امام جمعه کرج که مانع سخنرانی علی لاریجانی رئیس مجلس در کرج شد و خودش سخنران مراسم بوده است گفته است، اروپایی ها دنبال ولایت فقیه هستند و ما باید تمدن غربی را حذف کنیم و آمریکا هفت تریلیون دلار در منطقه برای مقابله با ایران هزینه کرده است.
تمامی عناصر این سخنان مبتنی بر بی اطلاعی و رویاست!
امام علی علیه السلام در نقد یاران خود که بسیار سخن می گفتند، اما سخنشان بهره ای از واقعیت و منطق و خردمندی نداشت. گفته اند: « لسنا نرعد حتی نمطر! » ما وقتی رعد می زنیم و غرش می کنیم که همراه با باران باشد!
هفتم: براندازان مدت هاست می گویند اگر در ایران انتخابات آزاد بر گزار شود چه ها که نخواهد شد، بسیار خوب شما در همین خارج ایران یک انتخابات آزاد برگزار کنید تا ببینید این جمعیت ایرانی که پنج و گاه تا هفت هشت میلیون نفر تخمین زده می شود، چه گرایش و رویکردی دارد؟ تا درجه رویا از واقعیت تمییز داده شود.
هشتم: به یکی از چهره های اپوزسیون گفته اند: کی به ایران بر می گردی؟ پاسخ داده است: « وقتی رژیم جمهوری اسلامی سقوط کرد! »
نهم: رضا پهلوی در گفتگوی امروزش با رادیو فردا، وقتی مراد ویسی با هوشمندی از او می پرسد: « شما در آستانه ۶۰ سالگی هستید و براندازی جمهوری اسلامی را پی گیری می کنید، خودتان را به وضعیت براندازی چقدر نزدیک می دانید؟»
پاسخ داده است: « خیلی نزدیک هستیم. شرایطی که الان در جامعه ، شبیه ماه های قبل از وارد شدن خمینی به ایران یا خروج پدرم می بینم.»
این هم آخرین پرده از نمایش براندازان! پیداست نه مفهوم « وضعیت یا موقعیت انقلابی» و براندازی را فهمیده است و نه می تواند یک قیاس منطقی را با عناصر متناظر در ذهن خود سامان دهد.معنی سخن شازده این است که تا بهمن ماه ۱۳۹۸- البته حداکثر- نظام جمهوری اسلامی سقوط می کند. در واپسین ماه های عمر نظام شاه:
یکم: رهبر انقلاب مشخص بود. حلقه شاگردان او در تمامی مراکز استان ها و حوزه های علمیه و بیش از پنجاه هزار مسجد و حسینیه تظاهرات را سامان می دادند.
دوم: دانشگاه ها یک پارچه و متحد

در مخالفت با نظام شاهی فعال بود. در سال ۱۳۵۷ من دانشجوی دانشگاه پهلوی بودم. برای دوا و نمونه حتا یک دانشجو یا استاد و یا باغبان و کارگر دانشگاه پیدا نمی شد که از شاه دفاع کند.
سوم: طبقه متوسط شهری در صحنه انقلاب حضور داشت.
چهارم: نویسندگان و روشنفکران تماما در برابر نظام شاه قرار داشتند. به عنوان نمونه هیچکس از شاه حمایت نکرد. مقاله مصطفی رحیمی، مخالفت با جمهوری اسلامی به عنوان نظام حکومتی بود و نه موافقت با نظام پادشاهی، مقاله مهشید امیر شاهی هم موافقت با دولت بختیار بود، که البته دولتی نبود.
پنجم: بازار به عنوان شبکه اقتصادی کشور همراه با انقلاب و تظاهرات بود.
ششم: امام خمینی شورای انقلاب را تشکیل داده بود. برای اداره امر اعتصاب ها در نفت و دیگر موارد هیات هایی تعیین شده بودند.
هفتم: تماس با فرماندهان ارتش و رئیس ساواک و رئیس ستاد ارتش توسط اعضای شورای انقلاب، دکتر سید محمد بهشتی و مهندس بازرگان در تهران در جریان بود.
هشتم: آمریکایی ها در نوفل لوشاتو با مشاوران امام خمینی به ویژه دکتر ابراهیم یزدی در تماس بودند.
نهم: آمریکا تصمیم گرفته بود که شاه باید کشور را ترک کند. شاه در کتاب پاسخ به تاریخ از قول ربیعی فرمانده نیروی هوایی نقل کرده است: آمریکایی ها شاه را مثل موش مرده از کشور بیرون انداختند.
بسیار خوب! کدام یک از این مشخصات نه گانه وجود دارد؟ که بتوان ایران را در « موقعیت و وضعیت انقلاب و براندازی» نظام تلقی کرد؟ ترامپ می تواند برای نظام جمهوری اسلامی تصمیم بگیرد؟ فرشگرد قرار است نقش شورای انقلاب را بازی کند ، تظاهرات را رهبری کند؟ دانشگاه ها و طبقه متوسط و روحانیت و نویسندگان و روزنامه نگاران به براندازان پیوسته اند؟ اگر قرار بود
با شورش و آشوب نظام سرنگون شود، دولت فرانسه با جلیقه زرد ها برافتاده بود. توهم یعنی این که شازده می گوید، با فرماندهان نظامی در تماس است! این فرماندهان نظامی مقیم خارج از کشور که بقیه السیف ارتش شاه هستند و در گوشه و کنار دنیا ایام کهولت را می گذرانند، حاضرند از شازده حمایت کنند؟ ارتشی که در جنگلی در خارج شهر پاریس سازمان دادند، در روایت « در سفر» مهشید امیرشاهی برای همیشه تاریخ ثبت شده است! اصلا از خاندان پهلوی، ازعمو زاده ها و عمه زاده ها هیچ صدای حمایتی به گوش می رسد؟ برعکس علی پهلوی که اگر ولیعهد بمیرد، علی القاعده ولیعهد بعدی است؛ او که دشمن شاه و خاندان پهلوی است. محمد رضا شاه متهم است که برادرش علی رضا پهلوی، -پدر علی- را در حادثه سقوط هواپیما حذف کرد. اشرف پهلوی باور داشت، رضا پهلوی مثل پدرش شخصیتی ضعیف و هراس زده دارد. از این رو او به علیرضا پهلوی دل بسته بود که همچنان ماجرای خودکشی اش مبهم باقی مانده است.
گویی برای بار دوم علی رضا پهلوی حذف شد.

ملت بزرگ ایران یک دهه دیگر پنجاه سالگی انقلاب اسلامی را جشن خواهد گرفت! زمان با صلابت و البته ستیز آرامش، حقایق را آشکار خواهد کرد. رویا پردازان به جمعی می پیوندند که به قول سعدی : «ای بسا آرزو که خاک شده.»

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

چهل سالگی انقلاب اسلامی (۱۰) ۲۲ بهمن


بیست و دوم بهمن ماه ۱۳۵۷ روزی ست که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید! انگار تمام سلول های تن و تمام زوایای روح و روان نسل ما، که با انقلاب اسلامی هویت پیدا کرده بودیم درخشید و شکفت. آن درخشندگی و شکفتگی را ملت بزرگ ایران چهل سال است که گرامی می دارد. دشواری ها و کمبود ها و بی تدبیری ها در اداره کشور و یا بی مروتی ها و سختگیری ها- که اصلا ضرورت ندارد- هیچگاه موجب دلزدگی مردم و یا قهر آنان با انقلاب و امام نشده است. معنی این سخن این نیست که همه مردم از هر سنخ و سن و جنس و گرایش همگی از وضعیت موجود خرسندند و حضور آنان در راهپیمایی ۲۲ بهمن به معنی تایید وضع موجود است، نه! ۲۲ بهمن نشانه تداوم پیمان مردم ما با انقلاب، با نظام جمهوری اسلامی و میراث امام خمینی است. مردم به خوبی نشان داده اند که می تواند مطالب و امور اصلی و محوری را از امور حاشیه ای هر چند دشوار و رنج آور، جدا کنند.
حضور مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، نشانه و دلیل « قول ثابت » آنان است.
يُثَبِّتُ اللَّـهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ ۖ وَيُضِلُّ اللَّـهُ الظَّالِمِينَ ۚ وَيَفْعَلُ اللَّـهُ مَا يَشَاءُ ﴿سوره ابراهیم، آیه٢٧﴾
خدا كسانى را كه ايمان آورده‌اند، در زندگى دنيا و در آخرت با سخن استوار ثابت مى‌گرداند، و ستمگران را بى‌راه مى‌گذارد، و خدا هر چه بخواهد انجام مى‌دهد.
چهل سال است که مردم ایران بر سخن استوار خود، باقی مانده اند.
برخی چهره های اپوزسیون از جمله وزیر اطلاعات و جهانگردی دولت ۳۷ روزه بختیار، وقتی از او پرسیده اند، اگر به چهل سال پیش بر می گشتی چه می کردی؟ پاسخ داده است: « دستور می دادم که هواپیمای خمینی را ساقط کنند.»
این اظهار نظر مهمی است و نشانه ای از آنچه در درون و نهان اندیشه و روان این دولتمرد ناکام به تمام معنی می گذرد. پیداست با همان موقع نشناسی که بختیار و تیم او گمان می کردند، که می توانند با تشکیل دولت پوشالی در برابر دریای حضور مردم بایستند. هنوز هم یکی از وزرای بختیار که از قضا نویسنده و روزنامه نگار و همکار و قائم مقام داریوش همایون در آیندگان بوده است،- پیداست مصاحبت با داریوش همایون را هم به کلی ضایع کرده است!- تصمیم می گیرد، هواپیمایی را ساقط کند که علاوه بر امام خمینی تعداد قابل توجهی از نویسندگان و روزنامه نگاران جهانی و شخصیت های درجه اول علمی و فکری در آن هواپیما بوده اند. البته نظریه ساقط کردن هواپیما در نشست بختیار با فرماندهان نظامی مطرح شده بود و نیز اسکورت هواپیما با چهار جت جنگنده و فرود آوردن هواپیمای امام در جزیره کیش! و زندانی کردن تمام سرنشینان همان هواپیما در زندانی که در کیش اماده کرده بودند. این خواب را یک بار دولت اسرائیل دیده بود که در جنگ با حزب الله ده هزار نفر از کادر های حزب الله را در زندانی که آماده شده بود، زندانی کنند! این دو نظریه ساقط کردن هواپیما و یا ربودن هواپیما و زندانی کردن امام خمینی و همراهان در جزیده کیش، مورد توافق جمع قرار نگرفته بود. البته در روز شنبه ۲۱بهمن هم بختیار دستور داده بود که یک فهرست ۶۰۳ نفره، از جمله امام خمینی و تمامی همراهان او در مدرسه رفاه دستگیر شوند. پیداست در ماندابی از توهم غوطه می خورده و همچنان غوطه ورند. گویی هنوز هم نمی دانند که دولت ۳۷ روزه بختیار تنها یک دولت کارتونی و پوشالی بود، دولتی که تقریبا اکثر وزرایش موفق به حضور موثر در وزارت خانه های خود نشدند. کسی آن ها را نمی پذیرفت و کسی آن ها را به رسمیت نمی شناخت ، کاش وزیر بختیار که بعد از چهل سال حسرت ساقط کردن هواپیما در ذهنش مانده است، اندکی از شناخت و شعور خانم فرح را داشت که در پاسخ می گوید، با اگر ها زندگی نکنیم. با اگر می توان پاریس را توی یک بطری جا کرد!
این توهم در سال گذشته نیزچنان که اشاره کردم، در ذهن یکی دیگر از وزرای بختیار، برقی زده بود که می توان ۲۲ بهمن ۱۳۹۶ را بر سر رژیم ویران کرد! بسیار خوب! اکنون همگی شاهد حضور آگاهانه، سنجیده و درخشان ملت ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۹۷ خواهیم بود. پاسخ روشن ملت ایران نه به بازمانده های متلاشی و پریشان دولت بختیار و یا خوابزده های باز گشت نظام مضمحل شده شاهی، بلکه پاسخی به ترامپ و پمپئو و بولتون و نتانیاهو.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)