نکته های قرانی ۱۹-۵۶

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۵۶ )
اصلاحی در تفسیر تدبر القرآن، با قطعیت ذوالقرنین را همان کورش می داند. (۱) علامه طباطبایی، با طرح این ملاحظه که برخی از نظرات ابوالکلام آزاد مناقشه برانگیز است، در مجموع نظر او را مناسبترین و نزدیک ترین قول به قرآن مجید می داند. نکته مهم در داوری علامه طباطبایی شیوه استدلال ایشان است. ابتدا نظریه مفسرانی را که اسکندر را ذوالقرنین می دانند و نیز نظریه عرب بودن ذوالقرنین را رد می کنند. برخی مفسران قرآن مجید، سخن و تفسیر علامه طباطبایی را غیر تامّ تلقی کرده اند. استدلالشان این است که چون علاوه بر ذوالقرنین معاصر ارسطو-اسکندر مقدونی- از ذوالقرنین دیگری که مومن بوده است و در زمان ابراهیم زندگی می کرده است، سخن گفته شده است. لازم به ذکر است که طرح ذوالقرنین مومن زمان ابراهیم که خضر وزیر یا همراه بود، افسانه ای بیش نیست. طبری هم که در تاریخ خود، این موضوع را مطرح کرده است؛ اولا برای سخن خود مدرکی نشان نمی دهد و می گوید: گفته شده است. دوم: ذوالقرنین همزمان با ابراهیم خلیل را فریدون پادشاه اساطیری ایران می داند.(۲)با مختصاتی که قرآن برای ذوالقرنین مطرح کرده است. حکومت بر شرق و غرب عالم و ساخت سدّ در برابر یورش اقوام وحشی، مختصاتی نیستند که بتوان بر فردی در زمان ابراهیم خلیل تطبیق داد.
کورش نه تنها در کتاب مقدس ستوده شده است و آن ستایش نشانه و سند با اهمیتی در باور کورش به خداوند متعال است. بلکه در متن کلاسیک معتبر کتاب قوانین افلاطون، با نیکی از کورش یاد شده است. هم به هیبت و اقتدار او اشاره شده است.(۳) و نیز به شیوه سلوک مبتنی بر حکمت و خردمندی و مدارای او؛ نکته مهمی که افلاطون اشاره کرده است، شیوه تعامل کورش با کسانی است که در برابر او طرح نقد و نظر می کردند. « سربازان فرماندهان خود را دوست داشتند و با رغبت و اشتیاق به میدان جنگ می رفتند. اگر در میان آنان مردی روشن بین بود که می توانست پیشنهادی عاقلانه بدهد، پادشاه بر او حسد نمی برد و ابرو در هم نمی کشید بلکه او را در سخن گفتن آزاد می گذاشت و همهٔ کسانی را که به او پندهای خردمندانه می دادند محترم می داشت.
این آزادی و دوستی و تبادل نظر سبب شده بود که کشور رشد کند و روز به روز آبادان شود.»(۴)

این شیوه سلوک کورش با مردم خود و مردمان سرزمین های فتح شده، تماما متفاوت از شیوه اسکندر مقدونی و یا سایر حکمرانان بزرگ تاریخ بوده است. حکمرانان بزرگ معمولا قساوت را نشانه اقتدار، و اعدام مخالفان را نشانه تدبیر می دانستند.
ذوالقرنین از چنان حکمت و سلوکی الهی بهره ور بوده است که خداوند مجازات و یا پاداش مردم را به او واگذار می کند. با او سخن می گوید. و او نیز تمام رفتار و دستاورد های خود را به خداوند نسبت می دهد.


**********
پی نوشت:
۱- تدبرالقرآن، ج۴ ، ص ۶۱۶
۲- طبری، تاریخ، ترجمه ابوالقاسم پاینده،(تهران نشر اساطیر )۱۳۸۰، جلد اول ص ۲۷۷
۳- افلاطون، دوره آثار، ترجمه محمد حسن لطفی، خوازرمی (تهران، ۱۳۸۰ ) جلد ۴ ص ۲۱۰۸

۴-همان، ص۲۱۲۰

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

نکته های قرآنی ۱۹-۵۵

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۵۵ )

ذوالقرنین یا کورش کبیر
مولانا ابوالکلام آزاد، رهبر فکری و سیاسی مسلمانان و حتی هندوان در نهضت استقلال طلبی هند به قرآن مجید و تفسیر آن دلبستگی داشت. از او تفسیر ناتمامی از قرآن در دست است به نام ترجمان القرآن؛ در این تفسیر تقریبا نیمی از قرآن مجید تفسیر شده است. ایشان به سوره کهف و داستان های این سوره هم توجه داشتند. تفسیر ایشان از سوره کهف به شکل مستقل منتشر شده است. جواهر لعل نهرو به ابوالکلام عنوان «میر کاروان» داده بود! اشاره ای به شخصیت تاثیر گذار و جذاب ابوالکلام که در سی و چهار سالگی رهبر کنگره هند شده بود. شهرت او در کشور ما با ترجمهٔ کتابش، ذوالقرنین یا کورش بزرگ، گسترده شد. سعید نفیسی در تیرماه سال ۱۳۳۰ شمسی بر کتاب مقدمه کوتاه و البته با اهمیتی نوشت و از تلاش ابوالکلام به عنوان یک نعمت علمی و ادبی یاد کرد. رسالهٔ ابوالکلام توسط مورخ نامدار باستانی پاریزی ترجمه شده است. نظریه ابوالکلام هنگامی اعتباری ویژه پیدا کرد که علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، نظریه ابوالکلام را بر اقوال دیگر در مورد ذوالقرنین مرجح دانست..
امین اصلاحی نیز در تفسیر تدبر القرآن، نظریهٔ ابوالکلام را پذیرفته است. محمد متولی الشعراوی در تفسیر خواطر، کورش را مرجح می داند و با تاکید بر بت پرست بودن اسکندر مقدونی، اسکندر را به عنوان مصداق ذوالقرنین نمی پذیرد. ابوالعلی مودودی در تفسیر تفهیم القرآن و آیه الله جوادی املی در تفسیر خویش، با احتیاط با این قول مواجه شده اند و هر دو نظریه ابوالکلام را منوط به پژوهش بیشتر و یافت قرینه های افزون تری کرده اند.
واقعیت این است ، اگر مفسران قران مجید با دقت و تامل کتاب مقدس را خوانده بودند. تامل در رویای دانیال و کتاب عزرا و اشعیا و کتاب دوم تواریخ، تردیدی باقی نمی نهاد که ذوالقرنین همان کورش کبیر پادشاه افتخار آمیز ایران است.
.ابوالکلام آزاد هفت دلیل برشمرده است تا اثبات کند که ذوالقرنین همان کورش کبیر است. با توجه به دلایل او می توان موارد دیگری را افزود، علاوه بر آن می توان استدلال را با تکیه بر اسناد بیشتری تقویت کرد.
یکم: کورش موحد و خدا پرست بود. آئین زردشت سپیتمان ، آئینی توحیدی است. پرستش و نیایش اهورامزدا خداوند متعال، در مرکزیت باور دیانت زردشتی است. کسانی که زردشتیان را به دوگانه پرستی و یا آتش پرستی متهم می کنند. از این آئین پاک آسمانی بی خبرند! به تعبیر امیرمومنان علی علیه السلام، الناس اعداء ما جهلوا! دشمنی برخی مردم به دلیل عدم شناخت آنان است! از حقیقت امری بی خبرند. از سویی هم دانش خویش را تمام و کمال تلقی می کنند و با هر چه به نظر آن ها نا آشنا می رسد مخالفت می کنند.
مطالعه دقیق متن اوستا، به ویژه یسنا، به روشنی نشان می دهد که زردشت پیامبری موحد بوده است. می دانیم که آئین زردشت از قرن ششم پیش از میلاد مسیح علیه السلام تا قرن هفتم میلادی، آئین و دیانت رسمی دولت و ملت ایران بوده است. کورش هخامنشی نیز زردشتی بوده است. شیوه سلوک مبتنی بر دادگری و مهر ورزی و حکمت و مدارا، ریشه ای ژرف در آئین زردشتی دارد..
در بحث وجود شناسی یکی از مهمترین قواعد شناخت، باور به مقولهٔ تشکیک وجود است. این باور را حاج ملاهادی سبزواری در منظومه به این نحو سروده و توضیح داده است:
الفَهلویُّون الوجودُ عندَهم
حقیقةٌ ذاتُ تَشکُّکٍ تَعُم
مراتباً غِنیً و فَقرا تَختَلف
کالنّورِ حیثُما تقوّی و ضَعِف
این داوری در حقیقت سنگ بنای فلسفه اشراق است. محسن بیدارفر در تبیین این ابیات اشاره کرده اند که راه و روش اندیشهٔ شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی بر همین مذهب استوار شده است. تفاوت در کمال و نقص ، در نسبت با انوار حقیقیه است. (۱)
بتوجه به باطن امور، از صورت گذشتن و به حقیت اشیاء توجه داشتن، اندیشه ای زردشتی است. این که مولوی می گوید: بایستی به آبِ آب نگریست.
آب را دیدی نگر در آبِ آب، و یا: آب را آبی ست کو می راندش! سرچمه این اندیشه های ناب درگات ها به روشنی دیده می شود. در آتشکده اتشی که نمیرد روشن بود. افزون بر آن آتشِ ورهرام یا اتش بهرام، آتشِ آتش است.
کورش محصول یک فرهنگ دینی و آئینی، با این لطافت ها در مبانی اندیشه و ایمان است. خوش بختانه مستندات بسیار مهمی در باره باور توحیدی کورش افزون بر متون اوستایی و پهلوی که مبانی اعتقادی زردشت را نشان می دهد؛ در کتاب مقدس بار ها به کورش اشاره شده است. علاوه بر کتاب دانیال نبی، که پادشاه پارس را با دوشاخ تصویر کرده است. در کتاب تواریخ دوم، کتاب عزرا و کتاب اشعیا، آیات بسیار مهمی در بارهٔ کورش وجود دارد. تلفظ عبری نام کورش، شباهت تمام به تلفظ این واژه در زبان پارسی دارد.
نخستین آیهٔ کتاب عزرا، که در واقع تکرار آیات ۲۲ و ۲۳ کتاب تواریخ دوم هست، چنین است:
و در سال اول کورش پادشاه فارس تا کلام خداوند بزبان ارمیا کامل شود، خداوند روح کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد . آن را نیز مرقوم داشت و گفت* کورش پادشاه فارس چنین می فرماید یهوه خدای آسمان ها جمیع ممالک زمین را به من داده…
این آیات نه تنها نشانه خداپرستی و یا یکتا پرستی کورش است، بلکه نشانه ای است که او مورد توجه خداوند بوده است. بدیهی است که در متن کتاب مقدس از خداوند با عنوان یهوه یاد شده و نه اهورا مزدا.
ستایش شخصیت کورش در کتاب اشعیاء باب ۴۴ آیهٔ ۲۸ نیز بسیار مهم است.« و در بارهٔ کورش می گوید: که او شبان من است و تمامی مسرّت مرا باتمام خواهد رسانید.»
می دانیم که واژه شبان معمولا به عنوان صفت خداوند و یا پیامبران در کتاب مقدس به کار می رود. (۲).

تمامی این ویژگی ها یکم- شبان خداوند، دوم-کمال بخش شادی خدا، سوم-برانگیختن شدن روح کورش توسط خداوند، چهارم-داشتن دوشاخ ،
پنجم-توسعه حکومت او در شرق و غرب عالم، ششم-داشتن ماموریتی الهی در دفاع از ستم دیدگان ؛ هماهنگ و همخوان با ویژگی ها ذوالقرنین در قرآن مجید است.
این نکته را به یاد بیاوریم که پرسش در بارهٔ ذوالقرنین از سوی عالمان یهود مطرح شده بود. که خود قرینهٔ دیگری بر درستی این نظریه هست.

**********
پی نوشت:
۱ - حاج مولی هادی سبزواری، شرح المنظومة فی المنطق و الحکمة، تحقیق محسن بیدارفر، انتشارات بیدار، (قم،۱۳۸۶) جزء اول، ص ۲۰۳

۲- شبان به عنوان تعریفی برای خداوند و پیامبران استفاده شده است. نگاه کنید به:
سفر پیدایش، ۴۸/ آیهٔ ۱۵ و مزامیر، ۲۳ ، و حزقیال /۳۴ آیهٔ ۱ ، خداوند شبان من است
یوحنا ۱۰/ آیات ۱۱ و ۱۴ ، مسیح خود را شبانی خوب معرفی می کند.
در متن عبری اشعیاء واژه رُعی یا همان راعی به زبان عربی به معنای شبان به کار رفته است.کورش شبان من است

האֹ מֵ ר/ לְ כרֶ ש / רֹ עִ י !

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

نکته های قرآنی ۱۹-۵۴

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۵۴ )
همان گونه که موسی در برابر خضر ناشکیبا بود و شتابزده، و استطاعت صبر پیام و موضوع اصلی داستان بود. سبب، همان نقش را در داستان ذوالقرنین دارد. اسکندر مقدونی ، یا رومی افزون بر آن که موحد و مومن نبود. ویژگی هایی داشت که به روایت پلوتارک و دیدرو، نمی توان او را مصداق ذوالقرنین دانست.
یکم: لشکر کشی های او به شرق جهان تا رودخانه هند چه حکمتی داشت؟ وقتی به رودخانه هیپاسیس رسیده بودند. سربازان و فرماندهان ارتش اسکندر از فرمان او سر پیچی کردند و حاضر نشدند از رودخانه بگذرند و به جنگ با حکومت های محلی هندی بپردازند. ژنرال کوئنیوس به اسکندر توصیه کرد، سربازان دیگر، انگیزه و توان جنگ ندارند. دلتنگ خانواده ها و سرزمین خود شده اند. اسکندر به ناگزیر از هند مراجعت کرد.
دوم: اسکندر ، کلیتوس ،یکی از فرماندهانش را که در نبرد سمرقند، جان اسکندر را نجات داده بود. به دست خود کشت. بدمستی و شور شراب علت این حادثه بود.
سوم: در یورش به فلسطین مردم غزّه را که در برابر سپاه او مقاومت کرده بود، قتل عام کرد و شهر را ویرانه.
چهارم: با کمترین سوء ظن فرماندهان و والیان خود را اعدام می کرد.
پنجم: در اندیشه فتح شبه جزیره عربستان بود که مرگ مجالش نداد.
ششم: به روایت دیدرو، به دلیل افراط در شراب خوارگی در سی و دو سالگی در قصر بخت النصر در بابل در سال ۳۲۴ پیش از میلاد در گذشت.
هفتم: در یورش اسکندر به ایران، ایرانیان دچار یک خسارت فرهنگی ویران کننده شدند...دو مجموعه نسخه های اوستا، که زرنوشته بود، و بر هزاران قطعه پوست گاو نوشته شده بود؛‌یکی در شیز، مرکز ایالت آزربایگان در جنوب شرقی دریاچه ارومیه، به نام« گنج شیزگان» نگهداری می شد. مجموعه نسخه های زرنوشت دیگر، در استخر پارس بود. با عنوان «گنج نپشت» یا «گنج نپشتک »خوانده می شد. شوربختی تاریخی بود، تمامی این دو مجموعه ، سوزانده شد و یا غارت شد. چنان که می دانیم آئین زرتشت آئینی توحیدی و مبتنی بر پرستش اهورامزداست.
موارد دیگری را نیز می توان برشمرد. اگر ما بر ویژگی هایی که قرآن مجید در باره شخصیت و باور و منش ذوالقرنین مطرح کرده است، تاکید داشته باشیم و دقّت کنیم؛ نمی توان اسکندر مقدونی را مصداق ذوالقرنین دانست.
در معنای سه گانه سبب، توانایی و دانش و ابزار، در هر سه قلمرو اسکندر با کاستی روبرو بود. نفس جهانگشایی های او و یا اینکه رومیان دوگیسوی خود را می بافتند، برای ذوالقرنین تلقی کردن اسکندر بسنده نیست.
به تعبیر سعدی:
فرمانبر خدای و نگهبان خلق باش
این هر دو قرن اگر بگرفتی سکندری
ذوالقرنین در حقیقت بیانگر هویت است و نه نشانه خصوصیت های ظاهری
ذوالقرنین، اعمال و کارهای بزرگ و شگفت را به خداوند نسبت می دهد و برای تبیین کارها از واژهٔ رحمت استفاده می کند.
قَالَ هَـٰذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي آیهٔ ۹۷، گفت: این از رحمت خداوند است!
کارهای اسکندر مقدونی که مصیبت و ستمگری بود.

از این رو داوری مونتگمری وات، که ادعا کرده است، مفسران اسلامی و شرق شناسان همداستانند که ذوالقرنین همان اسکندر کبیر ست، سخن و داوری کم اعتبار است. این که در چند تفسیر بتوانیم چنان سخنی بیابیم به معنای اجماع مفسران نیست.(۱)
در دائرة المعرف قرآن، در ذیل عنوان اسکندر، جان رنارد همین داوری را تکرار کرده است. البته با منابعی محدود و نیز بعضا تامل برانگیز (۲)
دائرة المعارف قرآن در ذیل عنوان ذوالقرنین به همین مقاله اسکندر ارجاع داده است.
چگونه متون افسانه ای و اساطیری مثل پادشاهی اسکندر در شاهنامه و یا اسکندرنامه نظامی می تواند، مستند دائرة المعارف قرآن برای یک داوری تاریخی قرار گیرد؟
ابن سینا در کتاب الاشارات و التنبیهات به نکته بسیار مهم روش شناختی اشاره کرده است. می بایست ما بین مشهورات و معقولات تفکیک قائل شد. چه بسا که موضوعی مشهور باشد اما غیر مدلل و غیر معقول. (۳) اظهاراتی از این قبیل که ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است تبدیل به امر مشهوری شده است. لکن غیر مدلل.


**********
پی نوشت:
Encyclopadea of Islam, Leiden, 1978. vol 4, p. 127( Montgomery Watt)-۱
۲-Encyclopaedia of Quran, Brill,2003, vol, 1 p.62
۳-، ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، با شرح خواجه نصیرالدین طوسی، ۱۴۰۳ ق جلد سوم، ص ۴۰۳

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)