شعشعه مناجات شعبانيه (۱۴)


درک لذّت حضور
عبارت قشیری در تفسیر لطائف الاشارات، در باره فرار به سوی خداوند و قرار یافتن در حضور او، شایسته تأمل بسیار است: «اگر فرارِ انسان به سوی خداوند، به درستی و راستی انجام شود، به قرارِ راستین دست می یابد.» در مناجات شعبانیه برای درستی فرار سه ویژگی بیان شده است. با تحقق این سه ویژگی، انسان به قرار می رسد. البته می دانیم که قرار به اصطلاح مفهومی مشکک و ذو مراتب است. ممکن است انسان در مسیر اعتلای خود، هزاران هزار قرارگاه داشته باشد. و: « عارفان هر دمی دو عید کنند!»
ممکن است قرار او در هر نمازی متفاوت باشد. بوده اند کسانی که هر رکعت هر نمازشان برای آنان سکّوی پرواز تازه ای بوده است. قرار و احوال آنان پیش و پس از هر نمازی متفاوت بوده است. تفاوت احوال آنان پیش و پس از هر ماه رمضانی محسوس بوده است. در هر رکعتی در هر آیه ای از قرآن مجید که تلاوت می کند، در هر دمی که بر او می گذرد، قرار تازه ای بیابد. مثل کوهنوردی که افق دید او با هر گامی که به سوی ستیغ کوه بر می دارد، تغییر می کند. به رابطه واژه ها و معانی دقت کنید!
فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ
وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ
مُسْتَكِيناً لَكَ
مُتَضَرِّعاً إِلَيْكَ
رَاجِياً لِمَا لَدَيْكَ ثَوَابِي
من بسوى تو گريخته ام و در حضور حضرتت ايستاده در حالى كه به درگاهت به حال پريشانى تضرع و زارى مى كنم.
سه ویژگی نخست، یعنی دعاء و ندا و نجوا، نشانه این بود که انسان به سوی خدا گریخته است. سه نشانه بعدی یعنی، «مستکین» و «متضرع» و «راجی»
نشانه اند که در گریز به سوی خداوند، صادق بوده است. تعبیر « بین یدیک» به معنای پیش رو ، یا در حضور است. قرآن مجید این تعبیر را برای انسان در سوره یس به کار برده است:
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّقُوا مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَمَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ( یس، ۴۵)
در حضور خدا ایستادن به عنوان یک جمله خبری بیان شده است. یعنی انسان داعی و منادی و ناجی می داند که در کدام موقعیت قرار دارد. « بین یدیک» تعبیری مجازی برای بیان نزدیکی به خداوند است. مانند هنگامی که مادری کودک خود را در آغوش می گیرد، او بین یدی- در میان دستان - مادرست. پیش روی اوست. بدیهی است که خداوند نه جا و مکانی دارد و نه دستانی که انسان در آغوش او قرار پیدا کند. این تعابیر از تنگنای زبان و واژگان و بیان ناشی شده است، نشانی از بیان مَقام در حضور خداوند ست . این حضور در مناجات شعبانیه تکرار شده است. مرتبه نخست، پس از گریز به سوی خدا و کسب مقام، مستکین و متضرع و راجی ست.
در مرتبه دوم موقعیت در حضور با واژه دقیق « کانّی»‌بیان شده است:
إِلَهِي كَأَنِّي بِنَفْسِي وَاقِفَةٌ بَيْنَ يَدَيْكَ
معبودم! گویی من با همه هستی‌ام در برابرت ایستاده‌ام.
در مرتبه سوم، با جمله اسمیه، که دلالت بر ثبوت می کند، به خداوند می گوید:
إِلٰهِى وَأَنَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ
معبودم، و من بنده تو و فرزند بنده توأم، در برابرت ایستاده‌ام.
هر سه تعبیر، الف: وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْک ب: واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْک ج: قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْک با هم متفاوت اند. هر کدام نشانه ای از سه موقعیت و مَقام و نهايتاً مُقام است. در منزلت نخست، که پس از گریز اتفاق افتاده است. انسان رو به خدا می کند و می گوید. آمدم، برابرت ایستادم! جمله فعلیه است. در منزلت دوم، از واژه « کانّی» استفاده شده است. گویی در برابرت ایستاده ام. مرتبت سوم، دیگر سخن از واژه گویی نیست، فعل وقفت یا واقفه به اسم فاعل قائم تبدیل شده است. بديهي است كه واقف با قائم متفاوت است.
در مرتبه نخست، نمایی از حضور و مقصد پدیدار شده است. در مرتبه دوم، انسان با خود می گوید، یا از خود می پرسد. رسیده ام؟ در مرتبت سوم با اطمینان می گوید: رسیدم! منزلت نخست، «منزلت آگاهی» است، منزلت دوم «مَقامِ احسان» است و مقام سوم، «مُقامِ حضور»، بلکه دیدار خداوند با چشم جان و چشم دل.
«کَاَنّی» مقام احسان است. این نکته لطیف از حدیثی از پیامبر اسلام اتّخاذ شده است. پیامبر در باره نسبت و رابطه بین انسان و خداوند گفته است: « الاِحْسان اَنْ تَعْبُداللهَ کانَّک تَراه؛ فاِنْ لم تَکُنْ تَراهُ فانَّهُ یَراک» احسان این است که خداوند را به گونه ای عبادت كنی که گویی او را می بینی، اگرهم تو خداوند را نبینی ، خداوند تو را می بیند.(۱)
حارثه بن زید که به داستان گفتگویش با پیامبر اشاره کردم، خود را در همین مقام تعریف کرده است: « کَانّی اَنْظُرُ الی اهْلِ الجَنّه…» گویی بهشتیان را می بینم…(۲)
مقام « انّ» مقامی است که انسان مؤمنِ واصل دیگر به طمأنینه درک حضور رسیده است. به تعبیر امیر مؤمنان خداوند را با چشم دل می بیند. همان مقامی که پیامبر اسلام (ص) به امام علی (ع) گفت:« انّکَ تَسمَعُ ما اَسمَع و تَری ما اری الّا انّک لستَ بِنَبیّ» آنچه من می شنوم، تو می شنوی و آنچه من می بینم تو هم می بینی.جز اینکه تو پیامبر نیستی. (۳)

پی نوشت:
**********
(۱) بحارالانوار، ج۵۹، ص۲۶۰، حدیث شماره، ۳۵
(۲) ، شیخ کلینی ،اصول کافی، ج ۲، ص ۴۵، حدیث شماره ۲ و ۳
(۳) نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

شعشعه مناجات شعبانيه (۱۳)

فرار به سوی خدا


افزون بر واژه «هَرَبْتُ» که در مناجات شعبانیّه آمده است. در قرآن مجید که سرچشمه ی الهی تمامی این نیازها و نغمه های عاشقانه است، از واژه « فَفِرُّوا» استفاده شده است:
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ (الذاريات: ٥٠)
پس به سوى خدا بگريزيد، كه من شما را از طرف او بيم‌ دهنده‌اى آشكارم.
به نظر می رسد عبارت: «فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْک » در مناجات شعبانیه، در واقع پاسخ به همین دعوت قرآنی و امر ارشادی خداوند است.
چند نکته تفسیری:
یکم: محمد بن جریر طبری ( د، ۳۱۰) در تفسیر جامع البیان، تفاوتی بین دو واژه «هروب» و «فرار» قائل نشده است. در تفسیر آیه نوشته اند: «فاهربوا أيها الناس من عقاب الله إلى رحمته بالإيمان به، واتباع أمره، والعمل بطاعته» ای مردمان از پادافره خداوند به سوی رحمت او بگریزید. این گریز با ایمان آوردن، تبعیت از فرمان رسول و اطاعت از او ممکن می شود.
دوم: سلمی ( د. ۴۱۲ ق ) در حقائق التفاسیر، یعنی: «اخرجوا من أنفسكم.» از خانه نفستان بیرون بیایید، همان که حافظ سرود:
شهر خالی است ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
سوم: ماوردی ( د، ۴۵۰ق ) «ففروا» را به معنی «فتوبوا» تفسیر کرده است. بازگشتن به سوی خداوند.
چهارم: شیخ طبرسی ( د. ۵۴۸ ق) در مجمع البیان، از قول امام صادق علیه السلام روایت کرده است که ففروا به معنای «حجّوا » است. می دانیم که حج به معنای آهنگ خدا کردن و به سوی خداوند شتافتن است. تصویر این آهنگ و سفر معنوی در عبادت حج به روشنی و زیبایی و کمال تبیین شده است. به عنوان نشانه، وقتی هاجر سرگشته بسوی چشمه آب می دوید، و به هر سو می گریخت تا برای کودک تشنه اش اسماعیل جرعه ای آب جستجو کند، گریز و هراس و نیاز او، در هروله سعی بین صفا و مروه، تجسم یافته است. حاجیان نیز در جستجوی آب حیات و چشمه نور می دوند. میان صفا و مروه هروله می کنند.
پنجم: قشیری ( د. ۴۶۵ ق) در لطائف الاشارات، تفسیری بسیار لطیف از آیه فراهم کرده است. «ففروا الی الله» را «فارجعوا الی الله» تفسیر کرده است. بازگشت به خدا. توجه به آیه کریمه «انا لله و انا الیه راجعون»، توجه به فطرت الهی انسان، توجه به همان نوری که خداوند به تعبیر پیامبر اسلام در سپیده دم آفرینش بر جان انسان افشاند. یعنی زدودن تمام زنگارهایی که آن نور را پوشانده است. برای گریز به خدا، شش حالت را قشیری تبیین کرده است.
۱- گریز از سر شوق ۲- گریز از روی هراس ( رهبت) ۳- گریز از سر امید ۴- گریز از سر ترس ( خوف) ۵- گریز از روی جلب منفعت. ۶- گریز از سر رفع زیان
صورتبندی چهارگانه ای هم به این موارد قشیری افزوده است.
الف: گریز انسان از نادانی به سوی دانایی
ب: گریز از هوای نفس به سوی پروا پیشگی
ج: گریز از شک به سوی یقین
د: گریز از شیطان به سمت خدا.
اگر فرارِ انسان به سوی خداوند، به درستی و راستی انجام شود، به قرارِ راستین دست می یابد.
ششم: بقلی ( د. ۶۰۶ق ) در عرائس البیان فی حقائق القرآن، تفسیری از آیه دارد که گویی با نگاه به مناجات شعبانیه، چنان تفسیری نوشته شده است! فرار، در واقع نوعی یا نحوی فرار وجودی است. انسان از تمام پدیده ها، هر آنچه غیر خداست، با شوق و عشق و مبرّا شدن از همه چیز، به سوی خداوند می گریزد؛ تا در او فانی شود.
هفتم: ابن عربی ( د. ۶۳۸ ق ) در تفسیر خود، فرار به سوی خداوند را انقطاع به سوی خداوند می داند. دقیقاً تفسیر ابن عربی هماهنگ و مقتبس از فراز والایی از مناجات شعبانیه است.
« ففروا إلى الله ، أي: انقطعوا إليه واستضيئوا بنوره واستمدّوا من فيضه »
انقطاع و استضائه به نور خداوند، تعابیری است که در مناجات شعبانیه آمده است. با این تفاوت که واژه « انقطاع» و « نور » و « ضیاء » در مناجات شعبانیه یک منظومه معانی و منظومه تصویری پرداخته است که در سخن ابن عربی نشانی از ان نیست:
«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الاِنْقِطَاعِ إِلَيْكَ
وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ»
لطیفه و بلکه دقیقه ای دیگر که در کلام امیر مومنان دیده می شود، نسبت بین نور و ضیاء در این فراز دعاست، که در جای خود به آن خواهم پرداخت. علامه سید محمد حسین طباطبایی نیز در المیزان، « ففرّوا» را به معنای انقطاع تفسیر کرده اند.
هشتم: ملا سلطان محمد گنابادی ( ۱۲۵۱- ۱۳۲۷ ق ) در تفسیر بیان السعاده، نکته لطیفی را مطرح کرده اند.اَو «فرّوا من اوطانكم الى الحجّ، او فرّوا من اوطانكم الى الرّسول والامام»
اشاره کردم که طبرسی روایتی از امام صادق علیه السلام را در تفسیر خود مطرح کرده است، حدیث در کافی به نقل از ابی الجارود روایت شده است، گریز به سوی خداوند، یعنی آهنگ او را داشتن، گنابادی از تمثیل حج استفاده کرده است. چنانکه انسان از وطن خود عزم سفر حج می کند. همان گونه از وطن خود عزم رسول و امام می کند. پیداست، می بایست رسول و امام در وجود مسافر یا گریزنده به سوی خداوند، معنای روشنی داشته باشد. این معنا جز با تبعیت عاشقانه ممکن نیست و حاصل نمی شود.
اما در تعبیر « ففروا» در قرآن مجید، نشانه ای از شتاب وجود دارد. درنگ نکنید!
« وه که تو بی خبر از غلغل چندین جرسی!» حرف « فاء» که در ابتدای آیه آمده است و با حرف « ف » فرّوا، منظومه موسیقی تشکیل داده است، نشانه دیگری بر شتاب است. امام فخر رازی در بین مفسران به این نکته شتابناک در ایه توجه لازم را داشته است. «يُنبئ عن سرعة الإهلاك » آگاه باشید،اگر نشتابید، بی درنگ در معرض نابودی قرار خواهید گرفت! در کتاب بسیار ارزشمند « التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» نوشته سید حسن مصطفوی به همین نکته در تبیین واژه فرار اشاره شده است. فرار حرکتی شتابناک است که انسانی که دچار ابتلائی شده است، یا به مخاطره بلایی آگاه شده است، از شدّت بلا می گریزد. (۱)
موسیقی آیه را دقت کنید. ببینید با معنا چه تناسب شگفتی دارد: ففروا الی الله! ففروا، با تأکید بر تشدید حرف « راء»‌ شدت را نشان می دهد و به ما می گوید، که منزل بس خطرناک است، اما مقصد ناپدید نیست. مقصد خداوندست. الی الله، گویی شوق و صدای پرواز در این دو کلمه دیده می شود. مثل صدای ارتفاع پرنده ای که در آغاز با شتاب بال زد تا ارتفاع گرفت به طمأنینه و قرار رسید.

پی نوشت:
******
(۱). سید حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،( تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۸)، ج ۵ ص ۷۸و۷۹

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

شعشعه مناجات شعبانيه (۱۲)


گریز از خود

دعا و ندا و نجوا، نشانه های پناه بردن یا گریز انسان از خود به خداست. غیر از خداوند دیگری نمی تواند پناهگاه انسان باشد. امام سجاد علیه السلام آیه شماره ۱۳سوره جن را با افزودن « اللهم» در ابتدای آیه، آیه را در دعای ابوحمزه ثمالی عیناً نقل کرده اند.:
«اللَّهُمَّ إِنَّهُ لا يُجِيرُنِي مِنْكَ أَحَدٌ وَ لا أَجِدُ مِنْ دُونِكَ مُلْتَحَداً» کس دیگری نمی تواند به انسان پناه بدهد. «مُلْتَحَداً» یعنی پناهگاه، جایی که انسان برای پناه به سویش می گریزد. از هر دوسوی، اضطرار بلکه اضطراب انسان بیان شده است. خداوندا! کسی مرا از تو پناه نمی دهد و نمی توانم جز تو پناهگاهی بیابم. روشن ترین دلیلش این است که جز خداوند دیگری انسان را نمی شناسد. جز خداوند دیگری نمی تواند برآورد کننده نیاز های انسان باشد.
مهمترین ، بلکه دشوار ترین گریز انسان و جویایی پناه، هنگامی است که انسان در آستانه تولدی دیگر در روح خود است. گریز به سوی خداوند از هراس دوزخ و یا در آرزوی بهشت، چنان تاب یا بی تابی ندارد، که گریز انسان از سرگشتگی ها و درّه های تاریک و ژرف شک و حیرت، به سوی روشنایی و طمأنینه خاطر داراست. خوشبختانه سند روشن و عبرت آموزی از چنیین گریزی در اختیار ماست. گریز غزالی از خود و از نظامیه بغداد. غزالی ماجرا و بلکه معرکه روحی این گریز را در کتاب « المنقذ من الضلال»‌ نوشته است. پیداست کتاب پس از فرار او از مدرسه نوشته شده است. عبدالحسین زرین کوب کتاب جذابی در باره غزالی با عنوان « فرار از مدرسه » نوشته است. به خوبی بی تابی ها و اضطراب غزالی را تفسیر کرده است. ابوحامد امام محمدغزالی ( ۴۵۰-۵۰۵ق) در عمری نسبتاً کوتاه، جامعیتی غریب دارد. او در جوانی به ریاست نظامیه بغداد که یکی و یا شاید مهمترین مرکز علمی روزگار خود بود، منصوب شده بود. ظاهر امر این بود که همه چیز بر وفق مراد اوست. کرسی درس ممتاز در نظامیه، غوغای مشتاقان درس او از هر سوی جهان اسلام، احترام خلیفه، آداب و تشریفات ریاست، جامه های رنگین و با شکوه… اما بی تاب و پریشان شده بود. در سی و هشت سالگی مضطرب و بی تاب بود. بیمار شده بود. طبیبان به او گفته بودند، سر چشمه بی تابی در قلب اوست! به این نتیجه رسیده بود، که این همه شکوه و غوغای علم رسمی، جان او را آرام نمی کند. می بایست از این موقعیت بگریزد! تعبيرگریز را غزالی خود برای بیان موقعیتش به کار برده است:
بالإعراض عن الجاه والمال ، والهرب من الشواغل والعلائق. ، والإنابة إلى دار الخلود ، والإقبال ب ُ كنه الهمة على االله تعالى.(۱)
هم از گریز سخن گفته و هم از اقبال، گریز از موقعیت با شکوه ریاست و جاه ، گریز از ثروت و شهرت، گریز از همه مشغله ها و دلبستگی های دنیایی و بازگشت به سوی سرای جاودانگی، از سویدای دل به سوی خداوند روی آوردن. در واقع دو واژه « هرب» و « اقبال» که غزالی در این عبارت المنقذ به کار برده است، مکمل یکدیگرند. زرین کوب یکی از دلایل گریز عزالی را چنین تفسیر کرده است:
« فقهاء و علماء نظامیه هم که در پای درس وی ازدحام می کردند آیا از این درس و بحث کشف حقیقت را طلب می کردند یا مهارت در مناظره و مباحثه را؟ بسیاری از آن ها چنانکه غزالی به یقین می دانست آنقدر که به پیروزی در مناظره و احراز برتری خویش می اندیشیدند به خود حقیقت علاقه نمی ورزیدند.» (۲)
غزالی شبانه با زن و فرزند از بغداد و نظامیه گریخت. دیگر جامه فاخر ریاست نظامیه و عمامه بزرگ و با شکوه بر سرش نبود. با لباسی سبک و سپید در تاریکی شب از خانه بیرون زده بود. ده سال در شام و فلسطین ناشناس به سر برد. یکسره این دهه به ریاضت و مراقبت و اندیشه گذشت. در مسجدقبه الصخره، به نظافت صحن مسجد می پرداخت، مسجد را آب و جارو می کرد. ببینید، پرواز آسان به دست نمی آید! به قول حافظ:
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرُفت
زندگی اش اندیشیدن و نوشتن بود. کتاب های سرنوشت ساز «احیاء علوم الدین» و «المنقذ من الضلال» و «کیمیای سعادت» ثمره همین سال هاست. در گریز به سوی خداوند و چشم پوشیدن بر مشغله های این جهانی صادق و خالص بود. روایتی را از پیامبر اسلام به عنوان تفسیر آیه ای نقل کرده است. پیداست کانون توجه و برانگیختن زندگانی تازه، همین آیه و روایت بوده است:
از پیامبر اسلام در باره تفسیر و یا معنای این آیه پرسیدند:
« . فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذَٰلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ (الأنعام: ١٢٥)
پس كسى را كه خدا بخواهد هدايت نمايد، دلش را به پذيرش اسلام مى‌گشايد؛ و هر كه را بخواهد گمراه كند، دلش را سخت تنگ مى‌گرداند؛ چنانكه گويى به زحمت در آسمان بالا مى‌رود. اين گونه، خدا پليدى را بر كسانى كه ايمان نمى‌آورند قرار مى‌دهد.
پیامبر اسلام در تبیین آیه به یاران خود گفتند: «هُوَ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللهُ تَعالى في القَلْب» چنان شرح صدری، روشنایی است که خداوند در قلب قرار می دهد. یاران دوباره پرسیدند، چگونه؟ پیامبر پاسخ داد. با روی گرداندن از دنیای فریبنده و نگاه به سرای جاودان، غزالی این سخن پیامبر را مصداقی از سخن دیگر او می داند. پیامبر فرموده است: «انَّ اللهَ خََلَقَ الْخَلْقَ فی ظُلْمَةٍ ثُمَّ رَشَّ عَلَیْهِمْ مِنْ نُوْرِه» خداوند آفريد؛آن را در ظلمت آفريد، آنگاه از نور خود بر آنان افشاند.
گريز از ظلمات طبیعت و نَفْس به روشنایی توحید و تجلی شلعله نوری که در جان ماست. گریز به سوی خداوند و اقبال انسان به خدا و یا اقبال خدا به انسان به تعبیر مناجات شعبانیه: « وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ» خداوندا هنگامی که با تو مناجات می کنم، به من روی کن!
گریز به خدا؟ جوشش و درخشش چشمه نور در درون قلب انسان است. لحظه ای تصور کنید اگر ما از جنس نور بودیم! اگر به جای خون در رگ هایمان روشنایی جاری بود.
این چراغِ شمس کاو روشن بود
نز فتیل و پنبه و روغن بوَد
سقف گردون کاو چنین دایم بوَد
نز طناب و اُستُنی قایم بوَد
قوّتِ جبریل از مطبخ نبود
بود از دیدار خلّاق وجود
( مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴تا ۶)
در واقع در یک کلام، گریز به سوی خدا، گریز از این جهان مادی به جهان معنوی است. گذار از تاریکی تا نور.


پی نوشت:
********
(۱) ابو حامد غزالی، المنقذ من الضلال، ص ۵و۷ ( وراق)
(۲) عبدالحسین زرین کوب، فرار از مدرسه، تهران، انتشارات انجمن اثار ملی، ۱۳۵۳، ص ۱۰۱

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)