نقد « تحریف مدرن» اندیشه و سلوک امام خمینی (۲۵)


ک- نظریه و رویکرد میشل عفلق در باره حمله عراق به ایران
پنجم: اسلام عربی
یدیهی است که میشل عفلق در نظریه پردازی خود نمی توانست نقش اسلام را در تاریخ و تمدن و فرهنگ عرب نادیده بگیرد. او دست به تحریفی آشکار زد تا بگوید اسلام عربی است! بعید به نظر می رسد که او از نقش و نفوذ ایرانیان در ساخت تمدن اسلامی بی خبر مانده باشد. پیداست کینه ای سوزنده و ویرانگر نسبت به ایران و ایرانیان در ذهن او و نظریه پردازی او وجود دارد. این کینه در تشویق صدام به حمله به ایران ظهور و بروز کامل یافت. از ایرانیان به « شعوبی ها» تعبیر می کند. این تعبیر را در عصر اموی و عباسی برای تحقیر ایرانیان به کار می بردند. زیرا ایرانیان باور داشتند که اعراب هیچگونه فضیلتی بر ایرانیان به استناد و اعتبار عرب بودن ندارند. خداوند انسان ها را در قبایل و شعوب مختلف و متفاوت افریده است و کرامت و فضلتی جز تقوی وجود ندارد. زبان و ادبیات و فنون بلاغت و معانی و بیان و نوشتن قواعد و دستور زبان عربی و تاریخ و تفسیر و فقه و فلسفه و الهیات اسلامی بیش از عرب ها مدیون ایرانیان است! ابن خلدون در مقدمه خود به روشنی به این نکته اشاره کرده است.
اشاره کردم که حتی تمرکز و تأکید میشل عفلق بر عروبت، اصالت نداشت. نقابی بود برای ایجاد اشفتگی فکری و تفکک مردمان عرب در جهان اسلام. در باره پیدایش اسلام میشل عفلق در مطلبی با عنوان « ذکری رسول العربی » گفته است:
« اسلام موجب نوزایی و تکامل عروبت شد. مردی عرب با رسالتی آسمانی مبعوث شد، پیروان او همه عرب بودند. هیچ فرد غیر عربی در کنار او نبود. حماسه اسلام را نمی توان از صحنه پیدایش و شکل گیری ان که سرزمین عربی است جدا کرد، قهرمانان اسلام و عمل کننده گان به اسلام عرب ها بودند. » (۱)
امام خمینی در ۱۶ ابان ماه سال ۱۳۵۹ در جمع مسلمانان پاکستانی، نظریه عروبت میشل عفلق و اسلام عربی را با دقت نقد کرده است:
« مع الاسف، بعض از عناصر منحرف، از عناصری که به اسلام اعتقاد هم ندارند، با ادعای خالی از حقیقت اسلام کوشش دارند به اینکه اسلام را در عربیت خالص کنند.
گزارشی که در یکی- دو روز پیش از خبرگزاریها رسید به ما، این بود که صدام حسین در مجلس غیر قانونی خودشان صحبتهای متفرقه‌ای کرده است و اراجیفی بافته است. از آن جمله اینکه «فارس مسلم نیست؛ به دلیل اینکه قرآن عربی است. پیغمبر عرب بوده است و اسلام مال عرب است»؛ به منطق این آدم منحرف که از اسلام بی‌اطلاع است، و از آن جمله اعرابی است که خدای تبارک و تعالی، فرموده است: اشَدُّ کُفراً وَ نِفاقاً وَ اجدَرُ الّا یَعلَمُوا حُدُودَ ما انزَلَ الله این، سزاوارترند این طور اشخاص از اینکه حدود خدا را و احکام خدا را نشناسند. به منطق این آدمی که اعتقاد به اسلام هم ندارد، شما آقایان که به مکه مشرف شدید مسلم نبودید و تمام مسلمین دنیا که در شرق و غرب زمین هستند مسلمان نیستند؛ فارس مسلمان نیست، ترک مسلمان نیست، بلوچ مسلمان نیست، پاکستانی مسلمان نیست، مسلمانان هندوستان مسلمان نیستند، اندونزی‌ها مسلمان نیستند. مسلمانی فقط منحصر به عرب است! نظیر عفلق، نظیر صدام و نظیر حزب بعث عراق! این منطق یک آدمی است که از اسلام بی‌اطلاع است، از قرآن بی‌اطلاع است. ضرورت مسلمین است که پیغمبر اسلام آخر نبیین است و مبعوث شده است بر تمام بشر در مشارق ارض و مغارب ارض. قرآن کریم حکایت می‌کند که اسلام مال تمام طوایف هست. هر کس به او رسید باید ایمان بیاورد. و روایات از رسول اکرم این است که اسلام برای همه هست.
و این آدم اگر تا حالا هم فرض کنید- به فرض غلط- که مسلم است، برای این کلمه از اسلام بیرون رفته است؛

برای اینکه خلاف ضرورت مسلمین و خلاف قرآن کریم و خلاف رسول اکرم گفته است…
ما سالهای طولانی است که دنبال این هستیم که مسلمین را با هم همقدم و همکلام و مجتمع کنیم؛ برای اینکه تمام گرفتاریهایی که مسلمین دارند و به دست قدرتهای اجنبی؛ آنهایی که می‌خواهند از بلاد مسلمین بهره‌گیری کنند، آنهایی که می‌خواهند ذخایر مسلمین را ببرند، آنهایی که می‌خواهند دولتهای اسلامی را در زیر یوغ سلطنت خودشان قرار بدهند، اینها کوشش کرده‌اند خودشان و عمالشان به اینکه تفرقه بین مسلمین ایجاد کنند. این کلام خبیث همان کلامی است که آنها می‌خواهند که عرب را یک طرف قرار بدهند و همه مسلمین را در طرف دیگر؛ فقط عرب مسْلم است، پاکستانی مسْلم نیست، ایرانی مسلم نیست، عرب، عرب مسلم واقعی است! اینها همه باید- به حسب قولی که او باز در یک کلامش گفته است- اینها باید آقایی عرب را بپذیرند. این بر خلاف اسلام است، بر خلاف دستورات قرآن است. قرآن کریم میزان را تقوا قرار داده است و فرموده است: انَّ اکرَمَکُم عِندَ اللهِ اتقیکُم «۵» و صدام میزان را عربیت قرار داده است؛ عربیت، چه عربیتی باشد که مثل عفلق و امثال صدام باشد و چه سایرین، این بر خلاف موازین اسلام و بر خلاف ضرورت مسلمین است. این همان معنایی است که ابرقدرتها می‌خواهند که قشرها را از هم جدا کنند، عرب را از غیر عرب جدا کنند، عرب را در یک طرف قرار بدهند و عجم را در یک طرف دیگر. در بین خود عرب هم می‌خواهند که طوایف مختلف را از هم جدا کنند و در بین عجم هم که سایر مسلمین هستند می‌خواهند که اینها را از هم جدا کنند؛ اینها مامور این هستند، محمد رضا مامور این معنا بود که اینها را از هم‌ جدا کند. کسانی که این معنا را می‌گویند و این معنا را تعقیب می‌کنند، اینها همان مامورینی هستند که مقاصد پلید اجنبیها را که

مسلمین را می‌خواهند از هم مفترق کنند اجرا می‌کنند.» (۲)
اگر میشل عفلق که اسلام را عربی می داند و می خوانَد، فقط یک بار قرآن مجید را با تعمق خوانده بود، می دید که خطاب اسلام و قرآن: «یا ایهاالناس» و « یا ایهاالانسان » و « یا ایها المؤمنین » است و مطلقا خطاب « یا ایها العرب!» در قرآن نیامده است. افزون بر آن قرآن مجید اعراب را به دلیل کفر ورزی و نفاق شماتت کرده است!
پیامبر اسلام به صراحت گفته است:
« يا ايّهاالناس! الا انّ ربّكم عزّ وجلّ واحِد، اَلا انّ اَباكُم واحِد، الا لا فضل لغربی علی عجمی، الا لا فضل علی لاسود علی احمر الّا بالتقوی، الا قد بلغت؟» (۳) در این حدیث نبوی «الا» شش بار تکرار شده است.
ای مردمان! آگاه باشید که خداوند عزیز متعال یکی است، آگاه باشید پدر شما یکی است، آگاه باشید عرب بر عجم برتر نیست. اگاه باشید سیاه بر سرخ برتری ندارد مگر در تقوی، آگاه باشید، من پیامم را رساندم!؟
روشن تر از این پیامبر اسلام می توانست پیام ضد برتری نژادی را تفسیر و تبیین کند. در تعبیر دیگری پیامبر اسلام از « عَبِیَّةُ الْجاهِلیّة » نام برده است. يعني از فخرفروشي و خويشتن بزرگ بینی که سنت فرهنگی و اجتماعی اعراب عصر جاهلیت بود، انتقاد کرده است. جاهلیت در این حدیث در برابر علم نیست، به معنای تعصب طائفه ای و قبیله ای است که بین اعراب مرسوم و جاری بود.
از دید پیامبر اسلام و قرآن مجید « انسان ها مانند دندانه های شانه مساوی اند.» و « کرامت به اعتبار تقوی و فضیلت به اعتبار خرد و دانش است.»

ششم: قادسیه میشل عفلق

قادسیه صدام، در حقیقت قادسیه میشل عفلق است. صدام به لحاظ دانش و توانایی ذهنی، نمی توانسته نظریه پرداز باشد و مطلقاً توان چنین صورتبندی واژگانی و نظری را نداشته است. نزدیک ترین افراد به او، عزت الدوری و طه یاسین رمضان هر دو افرادی درس نخوانده و بدوی بودند. تنها در قساوت ، خشونت هر سه در سال های سال با هم بودند و به اوج ممکن رسیده بودند. از این رو به گمانم حمله به ایران و نام گذاری « قادسیه صدام » و نظریه پردازی در این باره کار میشل عفلق بوده است.
در سخنرانی که با عنوان « معرکه المستقبل العربی» مشخص شده است. در باره نسبت بین قادسیه صدام و قادسیه سعد این ابی وقاص، یا قادسیه دوم و اول گفته است:
« قادسیه جدید، پلی از ایمان و اصالت و قهرمانی بین خود و بین قادسیه نخست بنا کرده است. همینطور پلی از وفاء فکری و اخلاقی، بین قادسیه دوم و زمان تاسیس و شکوفایی حزب و نسل های جوان عربی، از چهل سال پیش تا کنون برقرار کرده است، پلی در مسیر انقلاب عربی است. در روزگاری که ما شاهد انشقاق در صفوف جریان های راست و چپ بوده ایم که از روش و راه اصیل و مستقل فاصله گرفته بودند، این راه و رسم ماست، ملی گرایی انسانی و سوسیالیسم عربی، و عروبتی که تجسم اسلام و ارزش های آن است.
رابطه بین تأسیس - تأسیس حزب بعث- و جنگ رابطه ای عمیق و کامل است. زیرا جنگ عراق معرکه ای است که بر بنیاد ارکانی که حزب بر آن بنیاد نهاده شده، شکل گرفته است.» (۴)
نظریه میشل عفلق در باره نسبت قادسیه صدام و قادسیه اول، نسبت بین قادسیه و تاسیس حزب بعث، با فاصله ای چهل ساله، نسبت بین قادسیه صدام و جوامع عربی و انقلاب عربی، طبعاً نظریه و یا اندیشه و ایده ای نیست که از زهن صدام حسین جوشیده باشد. این نظریه در واقع سپری است که در ذهن میشل عفلق برای بقای حزب بعث و رژیم صدام و امید به انقلاب عربی شکل گرفته است. در سال نخست جنگ که عراق به دلیل امادگی برای حمله به ایران داشت و ایران در گیر و دار بحران ها و دشواری های متعدد و متنوع در ساحت سیاسی و امنیت ملی بود، شاهد خطابه های آتشین میشل عفلق هستیم. گمان می کرد، قادسیه صدام به پیروزی می رسد و فارس های شعوبی در برابر صدام حسین زانو می زنند و صدام و حزب بعث رهبری منطقه و جهان عرب را بر عهده می گیرند ، با تجزیه و اشغال خوزستان، عراق به نخستین و مهمترین تولید کننده نفت و گاز خاورمیانه تبدیل می شود.
میشل عفلق، جنگ با ایران را درخشانترین فصل تاریخ سیاسی عراق می داند: « هیچ گاه در تاریخ عراق شاهد چنین روزی نبوده ایم که عروبت اصیل و ملی گرایی عربی آزادی بخش جدید، مثل امروز، در این جنگ، ظهور پیدا کرده و مجسم شده باشد. زیرا این عراق بعث است، عراق مبتنی بر باورهای اصیل، عراق هدف های بزرگ، برای امت عربی.» (۵)
در بخش دیگری از سخنرانی میشل عفلق، عراق بعث را در برابر دشمن فارس نژاد پرست تفسیر می کند.« دشمنی که حلقه ای جدید از رنجیره دشمنی های علیه امت عربی و وحدت عربی و نهضت عربی است. دشمنی که بر تقابل با حزب بعث متمرکز شده است. زیرا اندیشه بعثی در واقع بیانگر روح نهضت عربی است.» (۶) دیگر صریح تر از این میشل عفلق نمی توانست خود و حزب بعث را مرکز عالم و ادم بداند و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران را در واقع تمهیدی برای مبارزه علیه حزب بعث تلقی کند. به همین دلیل و با استناد به چنین تفسیری می توان گمان کرد که میشل عفلق در تشویق عراق به حمله به ایران، نقش و موقعیتی استثنایی داشته است.

پی نوشت:
********
(۱) میشل عفلق، فی سبیل البعث، الجزء الاول، ص ۱۴۴
(۲) امام خمینی صحیفه، جلد ۱۳، ص۳۳۷ تا ۳۴۴
( ۳) امام احمد حنبل، مسند، بیروت، دار صادر، ج ۵ ص ۴۱۱
(۴). میشل عفلق، فی سبیل البعث، الجزء الثالث، ص ۱۷۸
(۵) همان، ص ۱۷۹
(۶) همان، ص ۱۸۰


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

نقد « تحریف مدرن» اندیشه و سلوک امام خمینی (۲۴)

ک- نظریه و رویکرد میشل عفلق در باره حمله عراق به ایران

سوم: پیروزی انقلاب اسلامی

در واقع پیروزی انقلاب اسلامی با مختصاتی که داشت، رهبری امام خمینی، حضور ملی و فراگیر مردم در انقلاب، نقش بسیار تعیین کننده جوانان، دختران وپسران در انقلاب، در واقع همان رؤیایی بود که میشل عفلق چهل سال در انتظارش مانده بود! او گمان می کرد مبتنی بر ملی گرایی عربی و سوسیالیسم رؤیای انقلابی بعثی و عربی تحقق پیدا می کند. با امر واقع دیگری مواجه شد. ملتی بزرگ با رهبری دینی به صحنه آمده بود. مهمترین نماینده آمریکا و صهیونیسم را شکست داد و نظام شاهنشاهی مبتنی بر سرکوب، ستم، فساد و وابستگی را برانداخت. به همین خاطر میشل عفلق در دوران جنگ با تلاش بسیار و حضور پررنگ می کوشید، راهی برای بقای حزب بعث و رژیم عراق و اندیشه بعثی خود پیدا کند. از جمله کارهای او تحریف واقعیت های جنگ بود.
یکی از مهمترین سخنرانی میشل عفلق در تاریخ ۱۸ فروردین ۱۳۶۰ ( ۷ آوریل ۱۹۸۱) به مناسبت سی و چهارمین سالگرد حزب بعث ایراد کرده است. نکته بسیار مهم در این سخنرانی، تفسیری است که میشل عفلق از نسبت بین تأسیس حزب بعث و جنگ عراق با ایران مطرح کرده است. گویی از زمان تأسیس حزب بعث، میشل عفلق از زاویه نظریه انقلاب بعثی-عربی منتظر چنان جنگی بوده است.
« عراق انقلابی در گیر جنگی عادلانه و پر افتخار و شریف شده است. این جنگ دفاع از سرزمین عراق و حق حاکمیت عراق و دفاع از حق حاکمیت امت عربی ، شخصیت ملی عربی، وحدت ملی عرب ها در گذشته و آینده و ارزش های عربی و تمدن عربی است. جنگ امروز عراق دفاع از قومیت عرب و حق آن در آزاد سازی و وحدت و نهضت و ساخت تمدن آینده و ادای رسالت انسانی آن است.» (۱) به عبارت دیگر جنگ عراق با ایران را در قلمرو یک ضرورت تاریخی و تمدنی و انقلابی تفسیر کرده است. وقتی از آزاد سازی سخن می گوید، منظورش تجزیه استان خوزستان از ایران است که به عنوان یکی از اهداف مهم حمله به ایران در نظر گرفته شده بود. هوطنان ایرانی عرب زبان ما را جزو اعراب تلقی می کردند. گرجه هروقت به مصلحتشان بود، عرب های واقعی غیر ایرانی! را هم از عربیت و عروبت خارج می کردند. میشل عفلق تعبیر « دخلاء علی العرب » را برای کسانی به کار برده است، که اصالتاً عرب نبودند و داخل در عرب شدند. (۲) صدام حسین در حمله به کویت، یکی از توجیهاتش که در نامه برای ملک عبدالله نوشته بود، همین تعبیر را برای امیر کویت و خاندان ال صباح به کار برده بود، که اینان دخلاء هستند و عرب نیستند! (۳)
میشل عفلق واژه ها را با دقت انتخاب کرده است. در واقع تمامی مبانی نظری حزب بعث را در تفسیر خود گنجانیده است.
چهارم: تفسیر امام از حمله عراق و نظریه میشل عفلق
امام خمینی در همان روزهای نخست جنگ، در چهارم مهرماه ۱۳۵۹، تفسیری در باره جنگ و نظریه میشل عفلق و رویکرد عراق دارند:
« تشبث به اینکه ما عربی هستیم، دروغ می‌گوید، خیر شما امریکایی هستید. شما عرب نیستید. عرب مسلم است. شما عرب نیستید. شما امریکایی هستید. آمدی حالا در اینجا ادعای اسلام می‌کنید. این مطلب را باید ملت عراق بدانند که امروز جنگ بین اسلام و کفر است، و بر همه مسلمین واجب است که دفاع کنند از اسلام. اگر این آدم به فرض محال غلبه پیدا کند بر ایران و جمهوری اسلامی را از بین ببرد، این عکس العملش در همه کشورهای اسلامی می‌شود. اینها مایلند که اصل کشور اسلامی نباشد. اینها تابع میشل عَفْلَق هستند. میشل عَفْلَق به اسلام کار دارد؟! میشل عَفلَق اسلام را منافی با مقاصد خودش می‌داند. این حزب بعث، اسلام را منافی می‌دانند با مقاصدی که دارند. ملت عراق باید بیدار بشوند. باید قیام کنند. باید نهضت کنند. باید انقلاب کنند. انقلاب کنید تا این را از بین ببرید، و بدانید این را که اگر برای خدا انقلاب کنید، شما پیروز خواهید بود، چنانچه ما برای خدا، ملت ما برای خدا قیام کرد و پیروز شد. حالا هم پیروز خواهد شد و ان شاء الله این مرد را از بین [برده‌] هم شما و ما با هم دست به هم بدهیم و این حزب را منحلش کنیم، و اشخاص حزبی که برنگردند به اسلام اعدامشان بکنیم، تا اینکه این مملکت از شرّ اینها و از شرّ «میشل عَفْلَق» ها و «صدام حسین» ها و «سادات» ها، از شرّ اینها فارغ بشود، و دیانت خودشان را پیاده کنند، و بشود یک مملکت اسلامی. همه جا حکومت خودش سر جای خودش. حکومت اسلامی سر جای خودش. ایران حکومت خاص دارد. عراق حکومت خاص دارد. مصر حکومت خاص دارد. اینها سر جای خودشان، لکن همه با هم در تحت لوای اسلام باشید. و ان شاء الله اینها را از بین ببریم.» (۴)
سخنان امام خمینی که با سادگی تمام بیان شده است. دقیقاً به مبانی نظری حزب بعث توجه دارد. هدف اصلی حزب بعث را در مقابله با اسلام و نظام اسلامی تبیین می کند. با نگاهی به افقی دوردست از اعدام صدام حسین و سران حزب بعث و انحلال حزب بعث سخن می گوید!
و وعد صادق انتم
فانتم مثل ما قلتم
گویی امام در خشت خام زمانه، مثل آینه افق های دور دست را می دید. به نظر مي رسد امام خميني در سال هاي اقامت در عراق و مواجه بودن با نظام بعثی عراق، به دقت در باره حزب بعث و مبانی آن و شیوه حکومت صدام حسین و نسبت صدام با میشل عفلق اندیشیده است. سخنان امام خمینی گرچه به سادگی تمام و وبه سبک محاوره عادی است و هیچ نشانی از آرایه های لفظی و تکیه بر صوت که معمول علما بوده و هست در ان نیست. اما دقیقترین مفاهیم را امام در سخن ساده خود مطرح می کند. این جمله کوتاه امام خمینی : « تشبث به اینکه ما عربی هستیم، دروغ می‌گوید.» که بر ادعای عروبت در نظریه میشل عفلق و صدام حسین خطی از تردید و نفی کشیده است. سخن کاملاً سنجیده ای است. با عرفان نظام الدین نویسنده و روزنامه نگار مشهور لبنانی صحبت می کردم. از او در باره نظریه میشل عفلق در باره عروبت و تأکیدش بر وحدت عربی پرسیدم. گفت: « میشل عفلق اعتقادی به عروبت و وحدت عرب نداشت، پروژه او در واقع تفکک عرب ها بود. او ماسونی بود و منافع و اهداف دیگری را دنبال می کرد. وقتی احمد حسن البکر و حافظ اسد در صدد اتحاد عراق و سوریه بودند، حتی حافظ اسد پذیرفته بود که به عنوان معاون رئیس جمهور اتحاد عمل کند. میشل عفلق با تحریک صدام و حذف حسن البکر و اعدام تمامی سران حزب بعث که موافق اتحاد بودند، مانع اتحاد شد. هم موجب تفکک در حزب بعث عراق شد و هم مانع اتحاد عراق و سوریه، حرف های او با رفتارش متفاوت است.»
روزی علی امینی گفته بود، محمد رضا شاه همیشه نسبت به اقتدار پدرش و محبوبیت مصدق رنج می برد و احساس کمبود داشت. زمانه شاه را با شخصیتی رویارو کرد که هم اقتدار داشت و هم محبوبیت، بنیاد شاه بر افتاد. میشل عفلق، گمان نمی کرد پس از چهل تا پنجاه سال نظریه پردازی و حزب سازی و ستایش صدام به عنوان « هبه آسمانی و رهبر فرهمند» روزگاری این برج و بارو فرو ریزد و مثل ریگ های روان صحرایی به تعبیر نیما: « بر کف باد ها اندر آید » و محو شود. (۵)

پی نوشت:
****
(۱) میشل عفلق، فی سبیل البعث، الجزء الثالث، ص ۱۷۷ و ۱۷۸
(۲) همان، الجزء الاول، ص ۱۴۷
البته این تعبیر را عفلق در سال ۱۹۴۵ به کار برده است. نشانی از شور جوانی!
(۳) نامه به قلم عبدالعزیز التویجری نوشته شده است. نامه ای حدود ۷۰ صفحه که می تواند متن درجه اولی در شناخت سیاست و روابط عراق و عربستان و کویت محسوب شود.
(۴) امام خمینی، صحیفه، جلد ۱۳، ص۲۳۳ تا ۲۴۰
(۵) گفتگوی نویسنده با عرفان نظام الدین، روز ۱۲ اذرماه ۱۳۹۹

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

نقد « تحریف مدرن» اندیشه و سلوک امام خمینی (۲۳)

ک- نظریه و رویکرد میشل عفلق در باره حمله عراق به ایران
میشل عفلق ( ۱۹۱۰- ۱۹۸۹) بنیانگذار حزب بعث، اصالتاً سوری است. در سوریه به اعدام محکوم شد، و از سوریه گریخت. سال ها برزیل زندگی کرد، حافظ اسد و حزب بعث سوریه را مرتد می دانست. با کودتای حزب بعث در عراق به عراق رفت. برخی از چهره های شناخته شده حزب بعث، میشل عفلق را چهره اصلی و حامی صدام در تصفیه های درون حزبی به ویژه حادثه یا فاجعه تصفیه ۵۴ نفر از سران حزب بعث ظرف ۲۴ ساعت می دانند. ماجرای تصفیه ای که از اجتماع سران حزب بعث در تالار خلد اغاز شد. به دستور صدام از اجتماع سران حزب بعث در تالار خلد فیلم گرفتند. تک تک نام افراد را به عنوان خائن و عامل توطئه از تریبون می خواندند. آن ها از سالن خارج می شدند، یا مأموران امنیتی آن ها را با اهانت از سالن به بیرون می کشاندند. محاکمه حزبی به ریاست نعیم حداد تشکیل شد، ۵۴ نفر به جرم توطئه و تبانی با سوریه اعدام شدند. اعدام آن ها توسط دیگر اعضاء و رهبران حزب بعث بود. حادثه ای که نه پیش و نه بعد از آن نظیری در تاریخ تصفیه های خونین حزبی ندارد، استالین هم که شخصیت محبوب صدام بود، با آداب و احترام بیشتری مخالفان خود را تصفیه می کرد!
در دوران جنگ تحمیلی، میشل عفلق بیشتر عراق بود. به جبهه می رفت برای نظامی ها و سربازان عراقی سخنرانی می کرد. به بیمارستان ها می رفت. زخمی ها و معلولان جنگ را ستایش و تشویق می کرد. با نشریات مصاحبه می کرد. در اردوگاه آموزشی جوانانی که از دیگر کشورهای عربی به عراق دعوت شده بودند و می خواستند به عنوان رزمنده در قادسیه صدام شدکت کنند ، از مبانی اعتقادی حزب بعث و انقلاب بعث و امت عربی سخن می گفت. از میشل عفلق مجموعه ای از نوشته ها و سخنان و مصاحبه ها برجای مانده است، این مجموعه در پنج جلد با عنوان « فی سبیل البعث» منتشر شده است. بخشی که در باره جنگ ایران و عراق است، بخش چهارم از جلد پنجم با عنوان« معارک القادسیه و آفاق المستقبل» منتشر شده است. این کتاب در سایت میشل عفلق که توسط ایاد عفلق، پسر میشل عفلق مدیریت می شود، در دسترس است. (۱)
می توان به روشنی موضع میشل عفلق را در باره صدام، انقلاب بعث، امت عربی، اسلام عربی، امام خمینی، شیعه، انقلاب اسلامی، ایران و جنگ شناسایی کرد. قدر مشترک تمامی این مباحث ما را به این نتیجه روشن رهنون می شود که: میشل عفلق در تشویق و تحریک صدام حسین از بعد نظری و مبانی اعتقادی بعثی نقش تعیین کننده داشته است.

یکم: شخصیت صدام از نگاه میشل عفلق

صدام حسین از دید میشل عفلق رهبری فرزانه، فرهمند، با خردی درخشان، ایمانی والا، شجاع، حکیم، تصمیم گیرنده و در یک کلام صدام: « هبة السماء الي البعث و هبة البعث الي الامة العربية » است. هديه آسمانی است كه به حزب بعث عنايت شده است و حزب بعث چنين هديه اي را به امت عرب تقديم كرده است. باورش بسیار دشوار است كه چگونه میشل عفلق که از مجموعه آثارش پیداست فردی متفکر، نظریه پرداز و فلسفه خوانده در دانشگاه سوربن و ادیب بوده است، صدام را که درس نخوانده و بلکه با فرهنگ و واژگانی محدود و بدوی بود، با این صفات ستوده است؟ می توان گفت، او به طمع مال و اندوختن ثروت چنین رویکردی نداشته است. زندگی شخصی میشل عفلق همواره ساده و بلکه زاهدانه بوده است. او از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۵ در لبنان زندگی کرده است. از دوستان لبنانی که او را می شناختند و به خانه اش رفته بودم. جستجو کردم، همه تأیید می کردند که نشانی از اشرافیت و تجمل و یا مال پرستی در زندگی میشل عفلق ندیده اند. در پاریس هم در خانه ای کوچک و ساده که اجاره ای بود، زندگی می کرد. پس چرا این گونه با مبالغه ای مستعار و تامل انگیز در باره صدام سخن گفته است؟ همین پرسش را احمد منصور در برنامه شاهد علی العصر، تلویزیون الجزیره، از صلاح عمر العلی عضو شورای رهبری سابق حزب بعث و نماینده سابق عراق در سازمان ملل پرسیده است. صلاح عمر العلی نتوانسته پاسخ روشنی به این پرسش بدهد. خاطره ای که از اخرین دیدارش با میشل عفلق روایت کرده است، بر پیچیدگی موضوع می افزاید:
در پاریس به خانه میشل عفلق می رود. میشل عفلق بین فرانسه و عراق در رفت و آمد بوده است. خانواده اش پاریس زندگی می کردند. به میشل عفلق می گوید: « من از سوی جمعی از رهبران و اعضاء حزب بعث می خواستم با شما صحبت کنم، از شما خواهش کنیم که به عراق نروید. از صدام ستایش نکنید. مگر نمی بینید او چه جنایت هایی را در حق مردم عراق و حزب بعث انجام می دهد؟» میشل عفلق به صلاح عمر العلی می گوید: « سفری به عراق در پیش دارد. وقتی به پاریس بازگردد، دیگر به عراق نمی رود.»
منتها وقتی به عراق می رود، دو ماه بعد در سخنرانی همان تعریف عجیب را از صدام می کند. « صدام مائده آسمانی و هدیه آسمان برای حزب بعث است!» (۲)
به نظرم میشل عفلق یا مأخوذ به حیا شده و درخانه اش نخواسته به خواهش صلاح علی پاسخ ردّ بدهد و یا این که صدام در بغداد میشل عفلق را در موقعیتی قرار می داده است که چاره ای جز ستایش صدام نداشته است.
به گمانم می توان فرض سومی را هم در نظر گرفت. میشل عفلق به روشنی می دید که با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، دیگر موقعیتی برای شعارهای انقلابی حزب بعث و اساساً نظریه حزب بعث و بقای آن نمانده است. به روشنی می دید که قصر رؤیای حزب بعث اوار می شود. کمان می کرد صدام حسین کسی است که می تواند، راهی برای بقای حزب بعث و ایده بعث باشد. و گرنه چگونه می توان پذیرفت میشل عفلقی که در سال ۱۹۳۵ از عقل سرد و لهیب ایمان سخن می گوید و در سال ۱۹۳۶ از ترجیج « کتابت» بر « خطابه » سخن می گوید. باور دارد که خرد آرام استوار با عاطفه ای غمیق و صادقانه، اثر گذار تر از خطابه است(۳)
ناگاه پس از نیم قرن، که پیرمردی سپیدموی و نسبتا نزار شده است، به خطابه پناه می برد؛ به جای مستدل و منطقی و موجه مطلب نوشتن، عنان زبان شور انگیز شاعرانه را رها می کند؟
تعابیری که او برای صدام به کار برده است، معمولا برای پیامبران استفاده می شود! نشان می دهد او تمام آرزوهای خود را در صدام می دیده است. به برخی دیگر از تعابیر او اشاره می کنم:
الف- میشل عفلق در جمع اعضاء حزب فلسطینی «جبهة التحرير العربیه » می گوید:
«صدام حسین رهبر تاریخی، فرزند بعث و آرزوهای امت عرب است که در دامان امت عرب پرورده شده است. او شخصیتی است که در همه عرصه ها و معرکه ها در میدان جنگ و عرصه آبادانی پیروز است.» (۴)
ب - میشل عفلق در جمع دارطلبان رزمنده که از کشورهای عربی به عراق امدند- در دوران جنگ تعداد۲۴۷ نفر از این افراد با ملیت های غیر عراقی مانند، سودانی و یمنی و اردنی و.. در خاک ایران به اسارت در آمدند.- میشل عفلق می گوید:
« عراق، عراقِ صدام حسین است، مثل مصرِ جمال عبدالناصر. صدام کامل کننده آن رسالتی است که عبدالناصر می خواست انجام دهد. امت عرب در طول بیست سال، دو رهبر تاریخی مثل عبدالناصر و صدام در دامان خود پرورده است. امتی که با ایمان و اطمینان و اقتدار بر دروازه های آینده و جاودانگی می کوبد؛ هیچ قدرتی در جهان نمی تواند مانع امت عربی بشود.» (۵)

ج : « صدام یک قهرمان تاریخی است. ما با رهبری صدام با یک رؤیای تاریخی که فراتر از هر رؤیای دیگری که تصور می کردیم، مواجه هستیم. رهبر تاریخی بی مانند، ابوعدی ! نعمت آسمان برای امت عرب، برای تمام امت عرب ، این رهبر تاریخی که بحمدالله وجود و حضور دارد، نشانه رضای خداوند بر امت ماست که چنین رهبری تاریخی را نصیب ما کرده است. رهبر شما رهبری تاریخی است و شایسته این است که همگی با حسن ظنّ از رهبری تبعیت کنید.»(۶)
وقتی شخصیتی مثل میشل عفلق که او را فیلسوف و « قائد المؤسّس» می خواندند، چنین سخنانی در باره صدام بگوید. طبیعی است که خیرالله طلفاح دائی صدام که پدر ساجده همسر نخست صدام بود و صدام که پدرش قبل از تولد او درگذشته بود، در خانه طلفاح بزرگ شد. به روايت شامل عبدالقادر تاريخدان عراقي، صدام اولین قتل را در جوانی با راهنمایی دايی اش خیرالله طلفاح انجام داد! خيرالله طلفاح با سعدون التكريتي اختلاف داشت. صدام در نزديكی خانه سعدون در روزگاری كه هنور در تكريت برق نبود، در تاريكي كمين كرد و سعدون را كشت.(۷) خیرالله طلفاح در مصاحبه تلویزیونی می گوید:
« همه رهبران دنیا مشاورانی دارند، که با مشاوران خود در باره مسائل مختلف مشورت می کنند. اما مشاوران صدام به نزد صدام می روند تا از او چیز یاد بگبرند!» (۸)
در واقع همان عنوانی که در ایران به شاه داده می شد، در عراق به صدام داده بودند: خدایگان!
به گمانم صدام به عنوان یک بعثی باورمند به راه و رسم و مرام میشل عفلق معتقد بوده است و او را پیشوای فکری و سلوک سیاسی خود می دانسته است. به روایت رزان میشل عفلق، دختر میشل عفلق که در واقع راز دار و همراه میشل عفلق بوده است. صدام و میشل عفلق جلسه های خصوصی گفتگوی دونفره بسیاری داشته اند. در سال ۱۹۸۶ در دوران جنگ عراق و ایران، وقتی رزان با پدرش نزد صدام بوده اند. صدام می گوید: « رادیو و تلویزیون ایران هر وقت از من نام می برد، می گوید صدام عفلقی! گمان می کنند نسبت سوئی به من می دهند، در حالی که من به عفلقی بودنم افتخار می کنم و این عنوان موجب شرافت من است!» (۹)
با چنین سحن و داوری که صدام نسبت به میشل عفلق داشته است از سوی دیگر، با توجه به تعابیری که میشل عفلق نسبت به صدام حسین مطرح کرده است. می توان مبانی تصوری و تصدیقی نظریه میشل عفلق در حمله به ایران را شناسایی کرد.

دوم: انقلاب بعثی یا انقلاب عربی

میشل عفلق از ایده و مبانی نظری حزب بعث به عنوان یک انقلاب در جهان عرب یاد می کند. او در تمام عمر مشغول ایده سازی و نظریه پردازی در باره انقلاب بعث بود. گمان می کرد، با شکست اعراب در برابر اسرائیل در جنگ ۱۹۶۷، پیروزی کودتای حزب بعث در عراق در سال ۱۹۶۸، در واقع نخستین شکوفاییِ انقلابِ بعث بوده است. دو دهه بعد، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، تمام آرزوهای دور و دراز میشل عفلق را بر باد داه بود. گمان می کرد می توان با جنگ علیه ایران، شعله انقلاب را خاموش و پیام انقلاب بعث را زنده نگاهداشت. در واقع بقای انقلاب اسلامی و نفوذ پیام انقلاب را، که از آن به صدور انقلاب تعبیر می کند، خطر وجودی برای انقلاب بعث می داند. از این رو میشل عفلق کسی است که مثل روحی در قالب صدام که زمينه و مايه و آمادگی تمام داشت، دمیده شد و نهایتا همه چیز فرو ریخت! میشل عفلق باقی نماند تا فروپاشی حزب بعث را ببیند و صحنه دستگیری صدام رهبر تاریخی و مائده آسمانی را که شبیه انسان های غارنشین اولیه شده بود، در گودالی بنگرد و شبی دیگر فروافتادن پیکر صدام را با طناب دار در گودالی دیگر، در زندان ابوغریب! همان زندانی که در آن هزاران تن به اراده صدام اعدام شده بودند.
در همان سال های نخست مرحله نظریه پردازی، میشل عفلق از «انقلاب بعثی» و یا «انقلاب عربی» سخن گفته است. مقاله ای از ایشان در دست است که در سال ۱۹۵۰ نوشته است. باید منصفانه پذیرفت و اقرار کرد که مقالات میشل عفلق، روشن و در چارچوب فکری او، منسجم و مستدل و با زبان و ادبیاتی جذاب نوشته شده است. نشانه ای از تسلط نسبی او بر مبانی فلسفی و منطقی در حوزه اندیشه و نیز سیطره او بر زبان و ادب عربی. حال چگونه چنین شخصیتی صدام را پسندیده است که با لهجه « روستای عوجه » سخن می گفت و می پنداشت، عربی اصیل همان لهجه عوجه است! مثل ترامپ که زبان دلّالی را وارد ادبیات سیاسی آن هم از موضع رئیس جمهور امریکا کرد.
میشل عفلق در مقاله ای با عنوان « آینده‌» به این نکته توجه کرده است: « آینده با گذار ماه و سال اتّفاق نمی افتد، ممکن است اینده در یک دم در جان ما رخ دهد. هنگامی که ما آینده را با وضعیت روحی و روانی خویش می سنجیم، وقتی آرمان و ایده آل ما در جان ماست و شکفته می شود، ما در آینده هستیم! با آگاهی و خردمندی تصمیم می گیریم. اینده وقتی است که « انقلاب عربی» محقق می شود و امت عربی به چنان منزلتی می رسد.»
« برای رسیدن به آینده آرمانی می بایست، نسبت بین زمین و آسمان را بشناسیم. برای رسیدن به آسمان آرمان، زمین را قربانی کنیم. اهل پذیرش زیان باشیم. بهره ای که به دست می آوریم، متناسب با خسارتی است که تحمل می کنیم. کسی که آماده است، همه چیز را ببازد، همه چیز را به دست می آورد.» (۱۰)
به نظرم میشل عفلق وقتی از انقلاب سخن می گوید، مرادش همان انقلاب در عرف زبان پارسی است و نه کودتا، که معمولاً در زبان عربی واژه « انقلاب » برای کودتا به کار می رود.. وقتی میشل عفلق از انقلابِ متکی بر امت عربی سخن می گوید، بدیهی است که مرادش کودتا نیست. بلکه « الثوره» است. او در مقالاتش انقلاب و ثوره را در کنار هم به کار برده است، که نشانه بی دقتی و مسامحه است. چنان که بعد از حادثه حمله به طارق عزیز با نارنجک در دانشگاه مستنصریه، روزنامه « الثوره» ارگان حزب بعث، از کودتای حزب بعث در سال ۱۹۶۸ به عنوان ثوره یاد کرده است.(۱۱)
اتفاقا یکی از مهمترین دلایل شکست حزب بعث این بوده است که با کودتا حاکم شد و نه با انقلاب. انقلاب عربی، گاه معادل دیگری در نوشته ها و خطابه های میشل عفلق پیدا می کند، انقلاب بعثی، از آنجا که چنین انقلاب آرمانی را مبتنی بر نهضت و یا رستاخیز امت عربی می داند، می توان گفت در دید و داوری میشل عفلق انقلاب عربی همان انقلابی است که بر اساس دیدگاه و نظریه بعث اتفاق می افتد.

پی نوشت:
********
(۱) میشل عفلق، فی سبیل البعث، الجزء الخامس، باب الرابع: معارک القادسیه و آفاق المستقبل
http://albaath.online.fr/VolumeV-Chapters/index-VolumeV.htm
(۲) صلاح عمر العلی، احمد منصور، تلویزیون الجزیره، شاهد علی العصر، بخش ۶
https://www.youtube.com/watch?v=ZSZW5XUek5k

(۳) میشل عفلق، فی سبیل البعث، الجزء الاول، ص ۱۵ و ۱۷

(۴) میشل عفلق، فی سبیل البعث، الجزء الخامس، سخنرانی ۲۹/ ۱/ ۱۹۸۲
(۵) همان، سخنرانی در جمع داوطلبان عرب در یکی از اردوگاه های نظامی در تاریخ ۱/ ۲ / ۱۹۸۲

(۶) همان ، سخنرانی در جمع مجروحان جنگی در بیمارستان نظامی رشید، در تاریخ ۷ / ۴ / ۱۹۸۲
(۷) https://www.youtube.com/watch?v=zkpbc-SO5Sg

(۸) صلاح عمر العلی، شاهد علی العصر، بخش ۸
https://www.youtube.com/watch?v=gBAQ6V8t_c4
(۹) رزان میشل عفلق، مصاحبه با غسان شربل،
روزنامه الحیاة، ۵ / ۷ / ۲۰۰۸

(۱۰) میشل عفلق، فی سبیل البعث، الجزء الاول، ص ۲۴ تا ۲۶
(۱۱) روزنامه الثوره، ۳ / آوریل / ۱۹۸۰ شماره ۳۶۰۲
تیتر اول روزنامه سخن صدام حسین است:
« والله والله والله و بحق کل ذرة في تراب الرافدين الدماء الطاهرة التي سالت في مستنصرية لن تذهب سدي » در ذيل اين تيتر اين عبارت آمده است:
« روح مبادي ثورة تموز اصبحت لها جذور…»
بديهي است كه كودتاي حزب بعث را نمي توان انقلاب خواند. هم نام روزنامه و هم مبادی ثوره که در تیتر دوم به کار رفته است، دقیق نیست.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)