سی و چهارمین سالروز زندگی مشترک ما!

امروز سالروز زندگی مشترک ماست! از بخت شکر دارم و از روزگار هم. به همین زودی ۳۴ سال گذشت، فرزندانمان بال و پر کشیدند و نام و یاد و حضورشان گرمای زندگی ماست. زندگی شاید به مثابه دریایی است با موج های بلند و فراز و نشیب ها… در زنگی مشترک ما جمیله لنگر زندگی بوده و هست. دوراندیش و شکیبا و پر مهر…
دیدم برای قدردانی از او زبان تثر بسنده نیست، این شعر برای او در سالروز زندگی مشترکمان
از راه رسید!

بگذار تا بنوشم از شور تو شرابی
تو کیمیای عمری، رویای روح آبی

سرشار مهر و مستی، معنای زندگانی
سرزنده چون شکوفه، آرام تر ز خوابی

رنگین کمان جان و پیروزه نشابور
تو خوشترین ترانه، معنای رنگ آبی

دنیای رنگ هایی، آبی و هم قفایی
یک اسمان ترانه، خوش گوشه رهابی

از هیبت سیاهی در حسرت چراغم
ماییم وچشم مستی، ماییم و آفتابی

در حسرت فراقی، آدم گریست عمری
گمگشته و پریشم، نقشی نما، صوابی
می سوزد اندرونم، از زمهریر دوران
ای آفتاب خوبان، شادا که تو بتابی

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (7)

درباره استیضاح دکتر فرجی دانا


دکتر سید عطاالله مهاجرانی، وزیر ارشاد دولت اول سیدمحمد خاتمی در اردیبهشت ماه 1378 توسط مجلس اصولگرای پنجم استیضاح شد ولی با دفاع او استیضاح کنندگانی که بسیار از استیضاح کنندگان امروز دکتر فرجی دانا شناخته شده تر بودند، شکست خوردند و استیضاح رای نیاورد.

دکتر مهاجرانی در یادداشتی برای انصاف نیوز، به مناسبت در پیش بودن استیضاح وزیر علوم دولت دکتر حسن روحانی توسط اقلیتی در مجلس نهم نوشت:

همگان می دانند که استیضاح یک فرصت تاریخی و طلایی است. به ویژه هنگامی که ریشه های استیضاح سیاسی ست و بازگشتش به بازی قدرت. پایداری ها که برای همیشه تاریخ نشان رییس جمهور سابق را بر سینه دارند و برخی نمایندگان اصولگرا، که نمی توانند حمایت عاشقانه شان از رییس جمهور سابق را از کارنامه شان بزدایند، سازمان دهندگان و امضا کنندگان استیضاحند. با توجه به تجربه ای که از استیضاح دارم. چند نکته به نظرم می رسد:

یکم: وزیر در یک کلام بایست آنچه مصلحت ملت و دانشگاه و دانشگاهیان می داند، مطرح کند. زمانی برای مجامله و پرده پوشی نیست. متن مذاکرات استیضاح، متنی تاریخی و سندی ماندگار خواهد شد. پس از سال ها که غبار سیاست و هیاهوی ناشی از آن فرو نشست؛ خوانندگان و پژوهشگران، در یک کلام آیندگان ارزش و اعتبار ادعا های استیضاح کنندگان و از سوی دیگر درجه دقت و درستی و سنجیدگی سخنان استیضاح شونده را محک خواهند زد. در این صورت می تواند استیضاح حتا اگر به نتیجه عدم رای اعتماد به وزیر هم بینجامد؛ استیضاحی پیروز باشد. پیروزی در منطق و استدلال و مراعات و مراقبت از منافع ملت. آیندگان سخنان استیضاح کنندگان را هم خواهند خواند و آنان و دودمان آنان تا هیچگاه نمی توانند از چنان سند تاریخی بگریزند. شاید دهه ها بعد، نتیجه و یا ندیده همان نمایندگان محترم صورت مذاکرات را بخوانند و با خود بگویند عجب پدر بزرگ و یا جدی داشته اند و متاسف شوند. یکی از دوستان تعریف می کرد، می گفت یکی از بستگان آقای حسینی نماینده تهران - که در استیضاح اینجانب فعال بود - ، هر وقت او را می بیند می گوید: احوال شما اقای حسینی اخلاق!

مرادم این است که: نکته بینانند در عالم بسی

دوم: می بایست یک تیم مستعد و آگاه به مسایل و موارد استیضاح، استیضاح را در وزارتخانه پیگیری کنند، به اصطلاح گوششان به رادیوی مجلس باشد و نکته های پیش بینی نشده ای که معمولا توسط برخی استیضاح کنندگان، به عنوان امری غافلگیر کننده مطرح می کنند، بررسی نمایند و پیشنهاد خود را به اطلاع وزیر برسانند. اکنون که ارتباطات بسیار میسر شده است، همه اهل نظر و دوستداران دولت اعتدال هم می توانند در این مورد مشارکت کنند.

سوم: نمایندگانی که از وزیر دفاع می کنند، دفاعشان می تواند تاثیر بسیاری داشته باشد. چنان چه دفاع برادران گرامی، آقایان مجید انصاری و هادی زاده؛ در استیضاح اینجانب بسیار گره گشا بود. امیدوارم بخشی از دفاع را رییس محترم جمهور خود بر عهده بگیرد و در جلسه حضور پیدا کند! حضور وزیران و معاونان رییس جمهور از بعد رایزنی با نمایندگان با اهمیت است. خداوند رحمت کند، مرحوم دکتر حبیبی در تمام جلسات استیضاح اینجانب در مجلس حضور داشت و گاه بر تکه کاغذی یادداشت کوچکی برایم می نوشت، به لفظ اندک و معنی بسیار… برخی از نکات درخشنده ای که در استیضاح استفاده کردم، کار ایشان بود!

چهارم: نمی دانم آقای دکتر لاریجانی چگونه جلسه را اداره خواهند کرد؟ صرفا ناظم مجلس خواهند بود یا خود جهت گیری خواهند داشت؟ کاش ایشان یکی از همان دو نفری باشند که می توانند از وزیر دفاع کنند!

در یک کلام استیضاح فرصتی یگانه است و می تواند در هر حال اگر خوب سامان داده شود، به رغم نتیجه حتا در صورت عدم رای اعتماد، برای دولت یک پیروزی باشد.


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (14)

مقاله دکتر علی اصغر حاج سید جوادی...

در دوران دبیرستان و بعد در دوران دانشجویی، مقاله ها و یا مقدمه های علی اصغر حاج سید جوادی و منوچهر هزارخانی برایم همیشه شوق آفرین بود. با خودم می گفتم: کاش می توانستم مثل آنان بنویسم...
سال ها بود که آن نام ها در ذهنم کمرنگ شده بود. داستان دکتر هزارخانی؟ داستان کسی است که بس سود نکرد؛ چون که یوسف به زر ناسره بفروخته بود! اما نام و نگاه دکتر حاج سید جوادی گاه گاه مثل موجی از راه می رسید... تا این که مقاله تازه ایشان را در باره فلسطین و غزه خواندم. باور کنید انگار همان حال و هوای دوران جوانی، همان شور، همان شوق، همان احساس گرم انسان بودن و بر رنج انسان ها چشم نپوشاندن، در ذهنم بیدار شد. مقاله دکتر حاج سید جوادی به عنوان یک سند تاریخی، در تاریخ سیاسی ما و واکنش روشنفکران و نویسندگان ما نسبت به ستم و کودک کشی رژیم اسراییل باقی خواهد ماند.

تعظیم در برابر حماسه آفرینان غزه٬

علی اصغر حاج سیدجوادی


سکوت در مقابل جنایتی این چنین فاحش و بی پرده از سوی صهیونیزم اسرائیل بر مردم بی پناه و بی دفاع غزه خود یک جرم اخلاقی است و اما در یک کفه گذاشتن راکت های حماس با شلیک هزاران موشک و بمب و گلوله یکی از نیرومندترین آرتش های جهان از زمین و دریا و هوا به قول زنده یاد استفن هسل، روشن ضمیر یهودی تبار بر سر بزرگترین زندان یدون سقف جهان جرمی بزرگتر.

نلسون ماندلا انسانی که آزادی در سکوت و رفاه را در راه آزادی ملت خود زیر پا نهاد و فضای تاریک و سکوت جانکاه زندان را صبورانه و شجاعانه بر زندگی در فضای آپارتاید نژادپرستان حاکم ترجیح داد، می گوید: «شیوه مبارزه قربانیان محکوم را شیوه زورگوئی حاکمان تعیین می کند.»

بنابراین اگر 66 سال زورگوئی و تجاوز اسرائیل صهیونیست به مردم فلسطین و 47 سال اشغال نظامی سرزمین فلسطین در کرانه باختری و نوار غزه با تمام ضربه های روحی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی آن از مصادیق تروریسم دولت به اصطلاح دموکرات اسرائیل نیست، پس حق با اسرائیل و طرفداران اوست که حماس و راکت های آنرا تروریست و عمل تروریستی می نامند.

جان میرشایمر و استفن والت در نشریه بررسی کتاب لندن می نویسند: «تروریسم یک پدیده منحصر به فرد نیست بلکه تاکتیکی است که مجموعه ای از گروه های سیاسی آن را بکار می برند؛ تروریسم فلسطینی خشونتی تصادفی و بی هدف که مستقیما علیه اسرائیل یا غرب باشد نیست، بلکه عمدتا پاسخی است به کارزار مداوم اسرائیل برای مستعمره کردن ساحل غربی و نوار غزه، نکته مهمتر این که گفتن این حرف که تهدید تروریستی نسبت به آمریکا و اسرائیل باعث اتحاد آمریکا و اسرائیل است ما را به رابطه آنان در گذشته که علت این موضع است متوجه می سازد و آن این است که مسئله تروریسم تا حد زیادی معلول اتحاد تنگاتنگ بین آمریکا و اسرائیل است نه بر عکس.» اما واقعیت دیگری هم نباید نادیده گرفته شود و آن نقش آمریکاست درسرکوب نازیسم آلمان در اروپا در سال 1945 و نقش آمریکاست در تاسییس اسرائیل و ایجاد یکی از نیرومندترین آرتش های جهان در خاورنزدیک در سال 1948.

از تجاوز دائمی این نیروی ویرانگر صهیونیستی به جان و هستی مردم فلسطین است که تخم مقاومت و مبارزه مردم بی پناه و بی دفاع فلسطین کاشته می شود؛ این مقاومت و مبارزه مشروع و نابرابر است که به وسیله تبلیغات وقفه ناپذیر سازمان های صهیونیستی پرنفوذ اروپا و آمریکا به وجدان شرم زده مردم آن به نام تروریسم با صیغه عربی-اسلامی تلقین می شود؛ و این پرسش در آن وجدان شرم زده بی پاسخ می ماند که چگونه از مقابله سنگ با گلوله و مقابله راکت با موشک و بمب، سنگ اندازها و راکت پران ها تروریست می شوند؟

اما مبارزان فلسطینی عموما و حماس خصوصا بر خلاف تبلیغات مداوم وسایل ارتباط جمعی آمریکا و اروپا و اسرائیل تروریست نیستند، به این دلیل که در بند سوم از مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر جواز مشروعیت حقیقی و حقوقی مقابله سنگ و راکت فلسطینی ها با بمب و موشک زمینی و هوائی و دریائی صهیونیست ها صادرشده است. به این ترتیب: «از آن جا که اساس حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد.»

اسرائیل به هدف نهائی تملک سرزمین فلسطین در تجاوز دائمی به جان و هستی مردم فلسطین در داخل خود، به ماشین نیرومند نظامی و امنیتی خود متکی است و در خارج از حمایت بدون شرط غرب عموما و آمریکا خصوصا و حق وتوی او در شورای امنیت سازمان ملل برخوردار و مطمئن است؛

و تا امروز مردم فلسطین در کرانه غربی و نوار غزه زیر اشغال پایان ناپذیر نظامی اسرائیلی و انواع تجاوزهای آن، محروم از هرگونه حمایت قانونی، جز توسل به آخرین علاج و قیام با سنگ و راکت بر ضد ظلم و فشار وقفه ناپذیر اسرائیل، چه راه دیگری جز تسلیم و سکوت و قبول بردگی و تحمل رأفت و تحقیر به صورت موجودات درجه دوم در خاک از دست رفته خود دارند؟ و این همان چیزی است که اسرائیل طلب می کند.

ما اکنون در یکی از زشت ترین و مهوع ترین دوران تمدن بشری زندگی می کنیم، در دورانی که در مولداوی شرق اروپا زاده می شویم و به زبان روسی سخن می گوئیم و در خاک فلسطین پیاده می شویم و حزب «خانه ما» می سازیم که نه فقط اسرائیل بلکه تمامی سرزمین فلسطین است و وزیر خارجه می شویم در دولت یک امریکائی تبار دیگر، که نامم لیبرمن است و او نامش نتانیاهو! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

به این جهت است که راقم این سطور آواره از وطن که در دوران آریامهر ممنوع الخروج بود و اکنون به حکم دادگاه انقلاب اسلامی مهدورالدم و مفسدفی الارض و در نتیجه ممنوع الورود است، وظیفه خود می داند که در برابر حماسه آفرینان نوار غزه و کودکان و زنان و مردان ماتم زده و صبور و مقاوم بزرگترین زندان بدون سقف جهان سر تعظیم فرودآورد.

اگر به قول ماندلا شیوه مقابله محکوم با حاکم را شیوه معامله حاکم با محکوم تعیین می کند، و اگر به قول بیانیه اعلامیه جهانی حقوق بشر توسل به آخرین علاج یعنی قیام در برابر ظلم و فشار در صورت محروم بودن از قانون حق طبیعی انسان است. و اگر توسل به سنگ و راکت از سوی فلسطینی های محروم از حمایت قانون بین المللی در مقابل موشک و بمب و توپ و تانک دموکرات های صهیونیست اسرائیل از زمین و هوا و دریا در فرهنگ سیاسی اروپا و آمریکا و چین و روسیه تروریسم است، پس زنده باد تروریزم.
********
به نقل از گویا نیوز

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (6)