قرآن مجید و امرو القیس

نخستین واژه قرآن مجید که بر پیامبر اسلام وحی شد، این واژه بود: بخوان...
آن آیات سوره علق چگونه در جان پیامبر درخشید و بر زبان او جاری شد؟ وحی چگونه بود؟ حالت ویژه پیامبر بود، مثل همان حالی که شاعری در حین درخشش بارقه الهام احساس می کند؟
به تعبیر سر سید احمد خان هندی در تفسیر خویش-تفسیر القرآن و هو الهدی و الفرقان- می گوید: « از دل پیامبر، وحی بسان فواره می جوشید و بر خود او فرود می آمد
یا وحی به تعبیر علامه طباطبایی گونه ای آگاهی پیامبرانه بود، شعور نبوی که مرحله ای ورای شعور انسانی است.(۱)
رازی که دستیابی به شناخت حقیقت آن بر انسان آسان نیست به تعبیر فردوسی

از این راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو را راه نیست
محمد عابد جابری فیلسوف معاصر جهان اسلام ، در سال های پایانی عمر خویش یک سره به پژوهش در باره قرآن مجید پرداخت نخست مقدمه مفصلی در باره شناخت قرآن منتشر کرد
پس از آن سه مجلد دیگر با عنوان « التفسیر الواضح حسب ترتیب النزول» از ایشان منتشر شد
بر خلاف برخی پژوهشگران که به آسانی در باره قران مجید حکم صادر می کنند و نتیجه اندیشه محدود خویش را با اطمینان و اتقان مطرح می کنند. عابد جابری با تواضع تمام در باره قرآن سخن می گوید
« بایست اعتراف کنم که در این میان رازی وجود دارد که خرد من به ژرفای آن راه نمی برد» (۲)
کسانی که در صدد راز شناسی برآمده اند و خویش را راز آشنا می خوانند. تنها مجموعه ای از اشکال ها و ایرادات پژوهشگران یهودی و مسیحی را فهرست کرده اند. به گمانم حتی متن اصلی نوشته ها را هم گاه نخوانده اند. به نمونه ای اشاره می کنم:
مورخ و زبانشانس و کشیش انگلیسی ویلیام تیسدال ایشان در کلیسای جلفای اصفهان مدتی فعالیت داشته است. کتابی منتشر کرده است با عنوان:« منابع اصلی قرآن«
این کتاب در سال ۱۹۰۵ منتشر شده است. اخیرا در مجموعه ( کتاب های فراموش شده) توسط آمازون منتشر شده است. از طریق اینترنت هم این کتاب در دسترس است. (۳)
تمام تلاش نویسنده بر این است که ثابت کند، پیامبر اسلام قرآن را از منابع دیگر- یهودی ، مسیحی، هندی، ایرانی، صابی و نیز از شعر شاعران عرب- انتحال کرده است. این ادعا نخستین بار توسط لوییس شیخو و پس از وی توسط ویلیام تیسدال مطرح شده است. البته تیسدال مطلقا اشاره ای به شیخو نمی کند و به او ارجاع نمی دهد. اسناد تیسدال به ابیاتی است که ایشان آن اشعار را از امروالقیس می دانند و باور دارند پیامبر اسلام برخی واژه ها و تعابیر را از امروالقیس گرفته است.
البته تیسدال اشاره می کند که سر سی جی لايل که به تغبیر تیسدال در تسلط بر ادبیات و شعر عرب جاهلی بی نظیرست، در نامه ای به تیسدال می نویسد: این اشعار به دلیل سبک و وزن شعری نمی تواند به امروالقیس تعلق داشته باشد.(۴)
می توان حدس زد، لیال کتاب منابع اسلام تیسدال را که در سال ۱۹۰۰ منتشر شده بود، خوانده بوده است. در همان کتاب در بخش نخست، تیسدال برداشت یا اقتباس و یا انتحال پیامبر اسلام از امروالقیس را مطرح کرده است. البته با قطعیت، لیال وقتی آن داوری ناراست را دیده است در نامه ای به تیسدال می نویسد، آن اشعار از لحاظ سبک و وزن شعری نمی تواند به امروالقیس تعلق داشته باشد. تیسدال هم همین مضمون را در پاورقی کتاب منابع قرآن خویش آورده است.
در کتاب « منابع اسلام» که تیسدال باصراحت و اطمینان از تاثیر شعر امروالقیس بر قرآن یاد کرده است. به داستانی اشاره می کند: روزی بین دختر پیامبر اسلام و دختر امرو القیس بگو مگویی در گرفت. دختر امروالقیس مدعی بود که پدر فاطمه سلام الله علیها از شعر امروالقیس اقتباس کرده است. تیسدال چنان که اشاره کردم هر دو سخن خود را اصلاح کرد. این داستان را بر ساخته دانست و در منابع قران به صراحت همین نکته را نوشت.
در نسخه اینترنتی منابع اسلام، در پاورقی تجدید نظر تیسدال به روشنی مطرح شده است.(۵)
به عبارت دیگر ویلیام تیسدال که مهمترین پژوهشگر مطرح کننده اقتباس پیامبر اسلام از شعر امروالقیس بوده است. به دلیل نامه ای که لیال برای او نوشت، پذیرفت که سخنش اعتباری نداشته است
علاوه بر آن تیسدال دو گام دیگر در جهت نفی نظریه اول خویش بر داشت و با صراحت نوشت:
» دشوار به نظر می رسد که پیامبر اسلام از شعر شاعر معروف و شناخته شده ای مثل امروالقیس سرقت ادبی کرده باشد! (۶)
در مورد داستان گفتگوی دختر امروالقیس و فاطمه دختر پیامبر نیز، بعدا همین مطلب را تیسدال پس گرفت و نوشت: این داستانی دروغین است زیر امروالقیس در سال ۵۴۰ میلادی در گذشت و محمد در سال ۵۷۰ به دنیا آمد.(۷)
به عبارت دیگر ویلیام تیسدال در دو مرحله و در یک فاصله پنجساله در باره اقتباس یا انتحال پیامبر اسلام از شعر امروالقیس دو نظریه متفاوت دارد. یعنی او با تذکر و توجه لیال نظریه نخست خویش را اصلاح کرد. اما برخی پژوهشگران نادانسته و یا دانسته بدون توجه به نظریه اصلاح شده تیسدال، همچنان بر نظریه نخست او اصرار دارند. واقعیت این است که همان شتابزدگی در نظریه پردازی اعتبار تیسدال را مخدوش کرد. کمتر پژوهشگر قرآنی قابل اعتنایی به نظریه او توجه کرد و یا حتی به کتاب های او ارجاع داد . به عنوان نمونه در پژوهش معروف نلدکه در باره تاریخ قرآن که توسط سه نسل از شاگردان او تنقیح و تکمیل شد وقتی در باره پژوهش های قرآنی پس از نلدکه فهرستی را تنظیم کرده اند. در آن فهرست که ۹۷ عنوان پژوهش قرآنی از ۷۳ پژوهشگر ذکر شده است نام و نشانی از ویلیام تیسدال مشاهده نمی شود.
جان ونزبورو نیز که بسیار مورد توجه آنانی است که بحث وثاقت تاریخی آیات قرآن مجید را مطرح می کنند، در هیچ یک از دو کتاب خود به این نظریه اشاره نمی کند و در هیچ جا هم نشانی از تیسدال در کتاب او نیست

آندره ریپین در مقاله با اهمیتی که در باره ی سیر پژوهش های قرآنی در غرب نوشته است. اشاره ای به تیسدال ندارد

اما برخی پژوهشگران بدون توجه به تجدید نظر و تغییر نظریه تیسدال بر نظر نخست او تاکید کرده اند به عنوان نمونه:
یکم: انیس مسعود در کتاب« کتاب مقدس و قرآن» نوشته است:
چهار بیت از اشعار امرو القیس در سوره ۵۴ قران( سوره قمر) آیات ۱ و ۲۹ و ۳۱ و ۴۶ اقتباس شده است.(۸)
دوم: همین مضمون عینا توسط انیس شروش مطرح شده است. شروش نوشته است: دختر امروالقیس هنگامی که آیات را شنید به یاد آورد که همانند اشعار پدر اوست، بخشی از وحی که توسط جبرییل بر پیامبر نازل شده است و در یک لوح سنگی در آسمان وجود دارد.(۹)
سوم: رابرت موری نیز عینا همین مطلب را در کتاب خویش آورده است(۱۰)
چهارم: شخصی با نام مستعار ابن وراق که ظاهرا پاکستانی است و به قول خودش از اسلام خارج شده است و کتابی هم منتشر کرده است به نام: چرا مسلمان نیستم، کتابی در باره منابع اصلی قرآن منتشر کرده است. نظریه تیسدال و دیگر مستشرقان را در این کتاب گردآوری کرده است. ابن وراق نیز با تردستی گر چه نام کتاب خود را منابع قرآن انتخاب کرده است. اما بی توجه به کتاب منابع قرآن تیسدال مقاله تیسدال از ینابیع الاسلام را باز نشر کرده است.(۱۱)

برخی پژوهشگران ایرانی که به نظر می رسد کتاب تیسدال را دقیق نخوانده اند و از تغییر نظر او بی اطلاع مانده اند. به نظریه نخست تیسدال در مقالات یا مصاحبه های خود استناد می کنند و برخی آیات سوره قمر و دیگر سوره ها را اقتباس از شعر امروالقیس می دانند(۱۲) .
نظریه نخست تیسدال در برخی سایت های اینترنتی نیز مشاهده می شود. بدیهی است که این سایت ها نیز بدون توجه به تجدید نظر تیسدال همان قول نخست او را روایت کرده اند. به عنوان نمونه:
الف: سایت مسحیان قبطی :
«قصیده شاعر مسیحی امروالقیس به وسیله ی محمد اقتباس شد و محمد آن اشعار را به عنوان وحی در قران قرار داد.آیا جبرییل بر امروالقیس نیز نازل شده بود
امروالقیس: دنت الساعه و انشق القمر
قرآن: اقتربت الساعه و انشق القمر( سوره قمر، آیه ۱)
امروالقیس: فتعاطی فعقر
قرآن: فنادوا صاحبهم فتعاطی فعقر ( سوره قمر ، آیه ۲۹)
امروالقیس: کهشیم المحتظر
قرآن: کهشیم المحتظر( سوره قمر، ایه ۳۱)
امروالقیس: بالضحی و اللیل
قرآن: والضحی و اللیل اذا سجی( سوره الضحی، آیات ۱ ۱۲)
ب:در سایت ویکیپدیا-پاسخ، به فهرستی از نویسندگان قرآن مجید اشاره شده است. از امروالقیس به عنوان شاعری کهن نامبرده است که چند دهه پیش از پیامبر اسلام در گذشته بود و محمد پاره ای از اشعار او را در قرآن قرار داد(۱۴)
ج: در دانشنامه جهان نو، می خوانیم:
«برخی پژوهشگران غیر مسلمان این بحث را مطرح کرده اند که قرآن از اشعار امروالقیس وام گرفته است. مسلمانان این ادعا را انکار کرده اند. هر چند تاثیر امروالقیس در سبک و شکل قرآن آشکارست»(۱۵)

یک پرسش مهم:


تیسدال این سخن را از کجا آورده بود؟ آیا او خود با بررسی اشعار امروالقیس و مقایسه ان با قرآن به چنان استنتاجی رسیده بود؟ به عبارت دیگر یک پژوهشگر که داعیه حقیقت دارد، بر اساس کدام سند می تواند داعیه خود را مطرح کند؟
تیسدال در باره ماخذ داستان خود در باره کفتگوی دختر امروالقیس و فاطمه دختر پیامبر نوشته است: من داستانی شنیده ام که روزی فاطمه دختر محمد با دختر امروالقیس گفتگو می کرد...
نه به ماخذی اشاره می کند و نه می گوید از چه کسی شنیده است و البته به صراحت هم همین داستان را برساخته ودروغین تلقی می کند

در باره اشعار امروالقیس هم نوشته است:
من در ایران یک نسخه چاپ سنگی از معلقات سبعه در ایران به دستم رسید در انتهای آن قصیده ای بودکه به امروالقیس نسبت داده شده بود که در هیچ یک از چاپ های دیگر قصاید امروالقیس ندیده بودم در این اشعار که در باره سراینده ان تردید وجود دارد این اشعار را دیدم سپس اشعار را نقل می کند در یک پاورقی هم اشاره می کند که کشیش دکتر زیمر که در بحرین بود به تیسدال اطلاع می دهد که او اشعار: دنت الساعه و انشق القمر در بخش پایانی یک نسخه دیوان امروالقیس که ایشان-زیمر- داشته اند مشاهده کرده اند. زیمر به تیسدال می گوید که شیخی در الازهر به زیمر گفته است که دانشمندان مسلمان از این اشعار شگفت زده شده اند. (۱۶)
این ها مدارک و مستندات تیسدال بود! از تیسدال شگفت نیست که به عنوان یک کشیش که برای تبشیر مسیحیت به کشورهای اسلامی رفته به هر دلیل و بهانه در جستجو باشد تا بتواند نشان دهد که قرآن مجید سرچشمه بشری دارد از پژوهشگران مسلمانی باید شگفت زده شد که سخنان تیسدال را به عنوان یک حکم قطعی در داوری خویش می پذیرند. این پژوهشگران به ایات قرآن مجید در پژوهش خود بهایی نمی دهند و آن وقت سخن تیسدال با این همه بی اعتباری و بی بنیادی برایشان به عنوان حجتی علیه قرآن مجید به کار می آید تاسف بیشتر این است که افرادی صد سال پس از آن که تیسدال به ناراستی و نادرستی سخن خود پی برد همچنان از او به عنوان یک ماخذ برای داوری خود که قران را کلام پیامبر اسلام می دانند استفاده کنند بگویند قرآن نه تنها کلام محمد بلکه کلام امروالقیس هم بوده است. علاوه بر آن اهل پژوهش آشکارا می دانند که استفاده از نظریه تیسدال تا چه مایه نشانه عمق و آشنایی پژوهشگر با امر پژوهش است به داوری دو نفر از پژوهشگران قرآنی و اسلامی در باره تیسدال اشاره می کنم:
فرانسوا دو بلوا نوشته است:
«مقاله های کلاسیک در باره قرآن ارزش و اعتباری همسان ندارند، بدترین آن ها نوشته تیسدال است که در قلمرو تبلیغات تبشیری مسیحی قرار می گیرد.»(۱۷)
هربرت ریگ هم همین نظر را در باره تیسدال دارد:
«تیسدال مقالات خود را از زاویه دید یک مسیحی نوشته است. زاویه دید او پژوهشی نیست حتا یک مقاله چالش برانگیز در خور اعتنا هم نیست مقاله کم ارزشی است. به همین خاطر از واژه های ابلهانه و کودکانه و خنده دار و جاهلانه در داوری درباره داستان ای قرآنی استفاده کرده است»(۱۸)

ویلیام تیسدال و لویس شیخو:


می توان حدس زد تیسدال این مطلب را برای نخستین بار در کتاب« شاعران عرب نصرانی» نوشته لوئیس شیخو دیده باشد. البته او هیچ اشاره ای به لویس شیخو نمی کند.
شیخو یک مسیحی کلدانی عراقی بود که به بیروت مهاجرت کرد و در کالج سن ژوزف ادبیات عرب و الاهیات خواند. کتاب ایشان در سال ۱۸۹۰ در بیروت منتشر شده است. بسیار بعید به نظر می رسد که ویلیام تیسدال کتاب را ندیده باشد و یا از آن کتاب بی خبر مانده باشد.(۱۹)
با توجه به هویت و خط مشی لویس شیخو می توان با احتمال بسیار گفت: ایشان ماجرای اقتباس پیامبر اسلام از قران مجید را خلق کرده اند. البته نشانه کوچکی هم یافته اند. ضرورت دارد که در باره لویس شیخو اندکی تامل داشته باشیم.
لویس شیخو به مسیحیت پایبند بود ، يسوعی (Jesuit) بود و در زمره فدائيان پاپ، در دانشگاه سن ژوزف که يک نهاد آموزشی يسوعی است، درس خواند. نقل نادرست آموزه های مذاهب ديگر، خاصه اسلام، نزد يسوعيان متأسفانه همچنان رايج است. پیامبر اسلام را پیامبری دروغین و قرآن مجید را کتاب خرافات و برگرفته از متون مسیحی و یهودی می دانست. در پژوهش ایشان در باره شاعران عرب پیش از عهد اسلامی ، تلاش بسیاری مبذول کرد تا آنان را مسیحی معرفی کند. گفته شده است هر شاعری که از زیر مرکب قلم لویس شیخو گذر کرده باشد با مرکب او تعمید یافته و مسیحی شده است. امروالقیس هم یکی از همان شاعرانی است که شیخو او را در کتاب شاعران مسیحی پیش از اسلام در همان طبقه بندی قرار داده است.
شیخو از سویی کوشید تا از متون کلاسیک ادبیات عرب اسلام زدایی و دقیقتر قرآن زدایی کند. یعنی واژه ها و تعابیر قرآنی را دگرگون می کرد. این مطلب از آفتاب روشن تر است که قرآن مجید بر زبان و ادبیات عرب تاثیر تعیین کننده ای داشته و دارد. محمود درویش شاعر بزرگ فلسطینی در آخرین شعر هایش به اقتباس از زبان قرآن رسیده بود. همان بهره گیری از زنگ قافیه ها... موسیقی پنهان شعر. شیخو کوشیده است که این تاثیر را کم و یا محو کند به دو نمونه بسیار مهم در باره شناخت شیوه و درجه اعتبار پژوهش های ادبی ایشان بسنده می کنم . دکتور عمر فروخ به صراحت در باره شیوه پژوهش بی اعتبار لویس شیخو در مقدمه تاریخ الادب العربی سخن گفته است
« پدر لویس شیخو- که خداوند با او همان را که شایسته اوست رفتار کند!- در متون کندوکاو و جستجو می کرد و می کوشید هر جور که شده نشان دهد که شاعران عصر جاهلیت مسیحی بوده اند» .(۲۰)
همین نکته مورد توجه تری مینگام نیز قرار گرفته است:
«لویس شیخو انبوهی از مطالب در باره شاعران عرب مسیحی فراهم کرد. اما بخش عمده آن جعلی و تقلبی بود»(۲۱)
یکم
شيخو در سال ١٨٨٦ ىر ٢٧ سالگی در باره ابوالعتاهیه کتابی با عنوان : الانوار الزاهیه فی دیوان ابی العتاهیه منتشر کرده است. در ذیل عنوان کتاب نوشته شده است: نقلا عن روایه النمری و کتب مشاهیر الادبا کالاصفهانی و المبرد و ابن عبد ربه و المسعودی و الماوردی و الغزالی
در سال ۱۹۶۷ حدود ۸۰ سال بعد دیوان ابوالعتاهیه توسط دکتر شکری فیصل در دمشق منتشر شد. دکتر شکری به موارد بسیار مهمی از تغییر و تبدیل و تحریف شعر ابوالعتاهیه توسط شیخو اشاره کره است
از مقدمه شکری بر دیوان به روشنی پیداست که شیخو جهت گیری اصلی اش در پژوهش حذف واژگان و تعابیر قرآنی بوده است. هر واژه ای که به گونه ای آیه ای از قرآن مجید را تداعی می کرده است توسط شیخو تغییر یافته است به عنوان نمونه
الف : طوبی لکل مراقب
و لکل اواب شکور

شیخو اواب با تشدید واو بر وزن فعال را که واژه ای قرآنی است و طنین قرآن را به همراه دارد؛ این واژه را به ا و اب بر وزن کوکب تبدیل کرده است او دیگر نگران مفهوم شعر و موسیقی آن نیست اواب به معنی کسی است که به سوی خداوند باز می گردد. بسیار بازگردنده و آو اب یعنی یا پدر!
ب واژه نشور را در قصیده ۲۲ به نزول تغییر داده است
ج: سائق و شهید را در قصیده ۱۲۵ به سابق و شهید تغییر داده است
د: حورهن را به دورهن در قصیده ۴۲۵ تغییر داده است
ان العقول عن الجنا
ن و حورهن لساهیه
و: بیت:
و اذا ذکرت محمدا و مصابه
فاذکر مصابک بالنبی محمد
به صورت:
و اذا ذکرت العابدین و ذلهم
فاجعل ملاذک بالاله الاوحد !
تغییر یافته است(قصیده ۱۱)
ز: بیت:
مرسل لو یوزن الناس به
فی التقی و البر شالوا و رجح
مرسل به ابن من تغییر یافته است.(قصیده ۱۰۰)
ح: بیت توحیدی ابوالعتاهیه که برداشت و افتباس آشکاری از سوره توحیدست:
شهدنا لک اللهم ان لست والدا
و لکنک المولی و لست بمولد
به صورت:
ان لست محدثا تغییر یافته است
)قصیده ۱۰۴)
ط: بیت:
هوالذی لم یولد و لم یلد
به صورت:
فهو الذی به رجائی و سندی
تغییر یافته است
)قصیده ۱۱۹
از این رو دکتر شکری به صراحت در باره لویس شیخو نوشته است . «هر واژه ای که نسبتی با قرآن مجید پیدا می کند و یا هر تعبیری که نسبتی با پیامبر اسلام دارد و یا مفاهیم اسلامی مثل توحید و و رستاخیز و قیامت توسط شیخو تغییر یافته است»(۲۲)

همین شیوه را شیخو در تصحیح کتاب « الالفاظ الکتابیه»» نوشته : عبدالرحمن بن عیسی همدانی و نیز کتاب « فقه اللغه » ثعالبی به کاربرده است

و اما موضوع اشعار و آیات:
تیسدال پیش از آن که سخنش را اصلاح کند. باور داشت برخی از آیات قرآن مجید از اشعار ی که متعلق به امروالقیس اس،اقتباس شده است..
اما همان شعار ادعایی خود دلیلی است بر این که قرآن مجید سرچشمه و سررشته ای دیگر دارد. اشعاری که به امروالقیس نسبت داده شده است:
یکم: در هیچ یک از چاپ های معروف دیوان امروالقیس وجود ندارد! مهم ترين و معروفترين چاپ دیوان امروالقیس را ابوالفضل ابراهیم در سال ۱۹۵۸ در قاهره منتشر کرد. ایشان یک پژوهش جامع در باره اشعار امروالقیس و نیز اشعار منتسب به او انجام داد. نکته قابل تامل این است، که اشعاری که تیسدال در منابع اسلام بدان استناد کرده بود، حتی در بین اشعار منتسب هم دیده نمی شود
دوم: اشعار انتسابی آن چنان سست و بی اعتبارند که رشید رضا در مقاله ای که در این باره نوشت و در مجله المنار منتشر کرد، نوشت
» اصلا محال است که این اشعار توسط یک ادیب عرب زبان سروده شده باشد. بلکه ممکن است سروده یک جوان شهر نشینی باشد که گوشه چشمی به دگر باشان دارد! سستی این اشعا و سبک و مضمون آن ر به حدی است که ادب عربی از چنین اشعاری مبراست، حال چگونه ممکن است چنین اشعاری از ابلغ شاعران عرب باشد. رشید رضا به وارد متعددی از سستی واژگان و معنا و وزن شعر می پردازد و می پرسد چگونه ممکن است که شاعر قصیده معلقه:
قفا نبک من ذکری حبیب و منزل...
چنین شعری بسراید
دنت الساعة و انشق القمر(١)
عن غزال صاد قلبي و نفر
احور قد حرت في اوصافه
ناعس الطرف بعينيه حو ر
مر يوم العيد في زينته
فرماني فتعاطي فعقر(٢)
بسهام من لحاظ فاتك
فتركني كهشيم المحتظر(٣)
و اذا ما غاب عني ساعة
كانت الساعة ادهي و امر
كتب الحسن علي وجنته
بسحيق المسك سطرا مختصر
عادة الاقمار يسري في الدجي
فرايت الليل يسري بالقمر
بالضحي و الليل من طرته(٤)
فرقه ذاالنور كم شي زهر
قلت اذا شق العذار
دنت الساعة و انشق القمر(٥)
و نيز:
اقبل و العشاق من خلفه
كانهم من حدب ينسلون(٦)
و جا يوم العيد في زينته
لمثل ذا فليعمل العاملون
مواردی را که با شماره مشخص کرده ام. تیسدال در کتاب منابع قرآن با خطی که بر بالای هر مصرع کشیده است در مرحله نخست نظر خویش باور داشته است که آیات:
در سوره قمر، آیات شماره ۱ و ۲۹ و ۳۱ و ۴۶
در سوره الضحی آیه ۱
سوره الانبیا آیه ۹۶
سوره الصافات آیه ۵۹
از شعر امروالقیس اقتباس شده است.
در باره این اشعار و نسبت دادن آن به امروالقیس گرچه پیش از این اشاره کردم که لیال و رشید رضا در این باره چه نظر و ارزیابی داشته اند. علاوه بر آن به نکات ذیل توجه کند
يكم: در بيت نخست مي خوانيم:
دنت الساعه و انشق القمر
من غزال صاد قلبی و نفر
باور به قیامت در اشعار امروالقیس دیده نمی شود . در یک کورد امروالقیس به صراحت مرگ را پایان زنگی انسان می داند و انسان را فانی تلقی می کند:

تمتع من الدنیا فانک فانی

من النشوات و النساء الحسان

از از زندگی در این جهان با شراب و زیبارویان لذت ببر، تو فنا می شوی.(۲۳)

و نه هیچ شاعری دیدار معشوق خویش را به انشقاق قمر مانند کرده است. هم مفهوم و هم تصویر پرسش برانگیزست.

تشبیه چهره معشوقه به ماه، به ویژه به ماه تمام-بدر- در شعر جاهلی دیده می شود. اما تشبیه سیمای معشوق به انشقاق ماه کاملا بی تناسب و اصطلاحا تشبیهی نابجاست. امروالقیس در بیتی از ماه تمام برای وصف چهره استفاده کرده است، :

مثل ضوء البدر فی غرره

(24)..
دوم:
امروالقیس در عمر خویش هیچ گاه شاهد باز نبوده است. در دیوان او می توان نام های معشوقه های او مثل عنیزه و ام الحویرث و ام رباب و ام جندب (همسر امروالقیس) و ام هشام و بسباسه را یافت. او حتی از زنی که نامش را نمی برد و امروالقیس بر مزارش گذر می کند. در سوگش سروده است:
اجارتنا انا غریبان ههنا
و کل غریب للغریب نسیب(۲۵)
انصافا این همه درخشندگی و لطافت کجا و آن اشعار سست انتسابی کجا!
او با هیچ دگر باشی به اصطلاح امروز چنان که افتد و دانی سری و سری نداشته است. حتی یک نمونه نمی توان یافت که او به جای معشوقه از معشوق سخن گفته باشد
سوم: توجه به قیامت و روز جزا در هیچ یک از اشعار امروالقیس دیده نمی شود
چهارم:کدام عید بوده است که در آن روزگار در عصر عرب جاهلی شاهد خود را می آراسته است؟
پنجم: امروالقیس در تسلط بر واژگان و موسیقی شعر و تنظیم قافیه بی نظیر است. در شعری می گوید: « قافیه ها به سوی من هجوم می آورند و من قافیه ها را می تارانم...»
او چگونه در یافتن قافیه در می ماند و می سراید:
احور قد حرت فی اوصافه
ناعس الطرف بعیینیه حور
وقتی سروده بود و چشم شاهد خویش را سیاه وصف کرده بود، همان احور دیگر، جای آن نبود که تصریح کند و بسراید: بعینیه حور
پنجم: در بیت:
مر یوم العید فی زینته
فرمانی فتعاطی فعقر
صرف نظر از اشکال به روز عید و آراسته بودن شاهد در عید که در عرب جاهلی سابقه ای ندارد دو واژه فرمانی فتعاطی از لحاظ مفهومی نمی توانند در پشت سر هم قرار بگیرند راندن و هدیه دادن بی معنی است
علاوه بر ان واژه عقر برای کشتن شتر ویا اسب به کار می رود اتفاقا امروالقیس در دو مورد از همین واژه در باره کشتن شتر و اسب استفاده کرده است. در هیچ جا از کشتن معشوقه ان هم با چنین ادبیاتی سخن نگفته است

و یوم عقرت للعذاری مطیتی

ونیز:

عقرت بعیری یا امروالقیس انزلی

(۲۶)!
ششم:
در مصراع:
بسهام فاتک...نمی تواند صفت با موصوف همخوان و متناسب نباشد لحاظ جمع است و فاتک مفرد

هفتم چگونه امروالقیس معشوق خود را به هشیم محتظر تشبیه می کند؟ هشیم محتظر یعنی علفی که در زیر پای گوسفندان خرد و ریز می شود! به معنای استخوان پوسیده و سوخته نیز هست

به عنوان نمونه قران مجید ترکیب هشیم محتظر را متناسب با هول و هراس روزقیامت تصویر کرده است. نه دیدار یا وداع با معشوق.
گمان نمی کنم بتوان یک نفر صاحب نظر و یا آشنا به زبان و ادبیات عرب یافت که این اشعار سست بی اعتبار را از امروالقیس بداند. در همین مورد یا دکتر مهدوی دامغانی که استاد یگانه و بی مانند ادبیات عرب و مسلط به شعر جاهلی هستند. موضوع را مطرح کزدم. ایشان این اشعار را متعلق به قرن هشتم می دانستند.

نتیجه:
ادعای اقتباس قرآن مجید از شعر امروالقیس که توسط تیسدال مطرح شد. توسط خود او نفی شده است.
تیسدال و لویس شیخو پژوهشگرانی بی اعتبارند
بررسی دقیق اشعار ادعایی نشان می دهد که چنان اشعاری متعلق به امروالقیس نیست.
و این ادعا خود دلیل دیگری است بر درخشندگی آیات قرآنی... همان که خداوند وعده داد این کتاب می ماند و روز به روز بر درخشندگی اش افزوده می شود:
مصطفی را وعده داد الطاف حق
گر بمیری تو نمیرد این سبق

و آخر دعوانا ان الحمد للله الرب العالمین
سید عطا الله مهاجرانی
لندن تیرماه ۱۳۸۹


*****************
(1)-علامه سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، سوره البقره آیه ۲۱۳
http://www.altafsir.com/Tafasir.asp?tMadhNo=0&tTafsirNo=56&tSoraNo=2&tAyahNo=213&tDisplay=yes&Page=36&Size=1&LanguageId=1
(۲)- محمد عابد جابری، مدخل الی القرآن العظیم، الجز الاول، فی التعریف بالقرآن، ص:۴۳۳

(3)-

www.forgottenbooks.org

(4)-William Tisdall, The original source of the Quran, forgotten books, p:48-55

This is the opinion of Sir C. J. Lyall, than whom it would be difficult to find any one better qualified to speak on the subject of ancient Arabic poetry. In a letter which he has kindly sent me regarding the authorship of the lines in question attributed to Imrau'l Qais, he expresses his conviction that they are not his, giving reasons founded principally upon the style and the metre. I have incorporated some of his observations into this Appendix, and I owe to him also the preceding note. His arguments have caused me to modify the opinion on the subject expressed in my Persian work, Yanabi`u'l Islam.

(5)- [Rev. W. St. Clair-Tisdall changed his opinion on this matter after the publication of this book and saw no longer adequate evidence to support the assertion that Muhammad used the poetry of Imra'ul Cays in the Qur'an. Therefore this assertion was withdrawn in a later, more complete work by the same author. This issue is discussed in detail in an article entitled, "Did Muhammad Plagiarize Imrau'l Qais?"]
1] [Rev. W. St. Clair-Tisdall changed his opinion on this matter after the publication of this book and saw no longer adequate evidence to support the assertion that Muhammad used the poetry of Imra'ul Cays in the Qur'an. Therefore this assertion was withdrawn in a later, more complete work by the same author. This issue is discussed in detail in an article entitled, "Did Muhammad Plagiarize Imrau'l Qais?"]
http://www.answering-islam.de/Books/Tisdall/Sources0/p009-010.htm
(6)-The original sources of the Quran,p:49
(7)-Ibid, p:47
(8)-Anis Massod, The Bible and the Quran: A question of integrity, OM publication car lisle, UK, P: 186
(9)-A.A.Shorosh, Islam revealed: A christian Arab’s view of Islam, Thomas Nelson publishers, Nashville, 1988, p: 193
(10)-Robert Morey, The Islamic invasion: confronting the world’s fastest growing religion. Harvard house publisher, Eugene, p: 148

(11)-The origins of the Koran, Edited by Ibn Warraq Promtheous Books, New York, 1998, p: 235-236


(۱۲)-http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_752.html

مصاحبه آقای اکبر گنجی با نصر حامد ابو زید، منتشر شده در رادیو زمانه


(13)-www.coptichistory.org/new_page_875.htm
(14)-wiki-answers.com/what-are-the opinion-on-who-wrote-the-koran
(15)-www.newworldencyclopedia/entry/imru_al_qays
(16)-The original sources of the Quran, p:47-50
(17)-Francois de Blois, Review of Ibn Warraq’s the origins of the Koran: classic essays on Islam’s Holy Book. Journal of the Royal Asiatic Society 2000, volume 10 part 11 p: 88
(18)-Herbert Berg: Review of Ibn Warraq’s the origins of the Koran: classic essays on Islam’s holy book, Bulletin of the School of Oriental African Studies, 1999, volume 62 p: 558
(۱۹-لويس شيخو يسوعي شعرا النصرانيه مطبعه الابا اليسوعيين بيروت ١٨٩٠، ص: ۱۸۰

عمر فروخ ، تاريخ الادب العربي الجز الاول الادب القديم دارالاعلم للملايين بيروت ١٩٨٤ ص: ٢٣
(۲۰)- T.S.Trimingham, Christianity among the Arabs in pre-Islamic times, 1961, Longman, p:2
(۲۱)- ابوالعتاهیه: اشعاره و اخباره، دکتور شکری فیصل
مطبعه جامعه دمشق ۱۳۸۴/۱۹۶۷ ص:۳۰ و ۱۲۳ و ۴۳۹ و۱۱ و ۱۰۰ و ۱۰۴
همین موضوع را دکتر عمر فروخ در ذیل بحث ابوالعتاهیه در تاریخ الادب العربی مطرح کرده است و به بی اعتباری پژوهش های یسوعیان در مورد نشر دیوان شعرای عرب اشاره می کندو به مواردی از تغییر واژکان و حذف واژه هایی مثل محمد تصریح می کند.
نگاه کنید: تاریخ الادب العربی، الجز الثانی، ص:۱۹۱
(۲۲)-امروالقیس، دیوان، دارصادر بیروت۲۰۰۷ ص:۸ و۹۰
اذوذ القوافی عنی ذیادا
ذیاد غلام جری جرادا

لويس شيخو در كتاب شعراء النصرانیه به توانایی امرو القیس در سرودن اشعار و لطافت و دقت در انتخاب واژه ها و نوآوری در مضامین اشاره می کند.

نگاه کنید به: الشعراء النصرانیه الجزو الاول فی اشعراء الجاهلیه، بیروت مطبعه الآبا المرسلین الیسوعیین


سنه ۱۸۹۰، ص: ۸ و۳۵

(۲۳)- دیوان امروالقیس ص:۱۷۱

(۲۴)- همان، ص: ۱۰۳


(۲۵)- همان،ص: ۷۹)

(۲۶)- همان ، ص: ۳۳ و ۳۴


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)

یادی از سیف الله داد...


از سفر سیف الله یک سال گذشت؛ سالی سخت.

بر سنگ مزار سیف الله پاره ای از شعر شفیعی کدکنی نقش شده است. زیبا تر و گویا تر از ین نمی شد برای سفر سیف الله پیامی هنرمندانه یافت.

سفرت به خیر اما

تو و دوستی خدا را

چو ازین کویر وحشت

به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران

برسان سلام ما را

مرگ سیف الله بار دیگر مصداقی تازه از جوانمرگی در بین هنرمندان ما بود. هوشنگ گلشیری که خود از جوانمرگان ادبیات ماست، یک وقتی در همین باره سخن گفته بود. هنرمندان جام جان بلورینشان در برابر قساوت و توفان های زهرآگین دوام نمی آورد. نیما هم سروده بود:

خس به صد سال توفان ننالد

گل به یک تند بادست بیمار

سیف الله یک وجه انسانی بسیار برجسته در نگاه و داوری هایش داشت. وجه انسانی و معنوی برای او مهم تر از وجه سیاسی بود. علاوه بر آن دینداری او مثل چشمه ای شیرین در جانش جاری بود. می گفت:

برای بخش آخر "بازمانده" که صفیه در حالی که فرحان( نوه اش) را در بغل دارد و می خواهد سخنی بگوید - آخرین سخن او- و دکمه انفجار بمب را بفشارد، در فکر بودم که چه بگوید، هر چه اندیشیدم ذهنم به جایی راه نبرد، به زینبیه رفتم. در آنجا به ذهنم رسید: می تواند آیه الکرسی را بخواند. با صدای خودش...

بازمانده همانگونه ساخته شد. سیمای آرام و مهربان صفیه و صدای فریاد و گریه کودک...صدای زندگی...

سیمای نجیب و آرام سیف الله از این کویر وحشت محو شده است، اما فریاد او باقی ست. صدای او باقیست...همان صدایی که در سال های دانشجویی در سال نخست انقلاب از رادیو شیراز به گوش می رسید. برنامه جهاد برتر نوشته او بود و با صدای او پخش می شد.

در زندگی دوستان بسیاری

داشته و داریم. اما اندکی از آنان نقش ماندگاری در ذهن ما پیدا می کنند. دلمان برایشان تنگ می شود. طنین صدایشان در گوشمان می پیچد. با آن ها گفتگو می کنیم. صدایشان را می شنویم. خب سیف الله چه باید کرد؟

موجی در پیشانی بلندی که انگار تا افقی دور دست امتداد داشت. نگاهی مهربان و صدایی آرام..

بسیار گو نبود. آیا او خود نشانه ای از همان فرهنگ سکوت همین کویر وحشت سرزمین ما نبود که هر گاه گلستانی از امید روئیده است، توفان های سوزان ستم و قساوت، شکوفه ها و غنچه ها و برگ و بار را سوزانده است؟

آخرین بار صدایش را در همان فیلمی شنیدم که هنرمندان برای دفاع از مهندس موسوی ساخته بودند. سینماگران هر کدام از امید های خود سخن می گفتند. سیف الله هم حرف زد. صدایش شکسته و آرام می نمود. گاه طنین صدایش رو به خاموشی می رفت. سخنش را گفت. و اندکی بعد سفر کرد و از کویر وحشت گذشت...


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

ویلای لواسانات...


در گفتگوی قلمی دوست قدیمی آقای ابراهیم نبوی و آقای بردبار بهداد همکار رادیو زمانه چند باری است که به داستان ویلای ما در لواسانات و استفاده از چهار ماشین اشاره می شود.این توضیح را ازین رو ضروری دیدم که ظاهرا دوست عزیزم آقای نبوی هم در جرس به اشتباه افتاده اند.

بخشی از همین گفتگو که در جرس هم درج شده است به نقل از آقای بهداد به قرار ذیل است:

"در چنین شرایطی ابراهیم نبوی در مقاله پاسخ به یک دوست خشمگین که پاسخی است به یادداشت کوتاه من که در صفحه شخصی من در فیس بوک با عنوان نامه ایی به برادرم ابراهیم نبوی می گوید:
"نوشتید که مهاجرانی از سه چهار ماشین دولتی استفاده می کرد و ویلایی در لواسانات داشت و خانه ای لابد در جای دیگر و چهار راننده داشت و از چرب و شیرین قدرت بهره مند بود. حرف درستی است. ولی نمی دانم این چه اشکالی دارد، در کشوری مثل ایران؟"

و در ادامه می گوید:"در پاسخ باید بگویم جناب نبوی اشکال در اینجاست که وقتی فساد مالی را بعنوان ایراد نمی بینید و گفتمان عدالت و مبارزه با فساد را تمسخر می کنید مردم جذب احمدی نژاد می شوند. مشابه اتفاقی که در فلسطین افتاد. گروه میانه رو و سازش طلب فتح چنان غرق فساد مالی بود که شهروندان فقیر فلسطینی چاره را در رای دادن به گروه تند رو حماس دیدند. حماس فساد مالی نداشت اما با پا فشاری بر تداوم موشک پراکنی های کور در دشت های خالی از سکنه موجب رنج و درد ده ها هزار شهروند فلسیطینی شدند. در رنج و درد مردم فلسطین چه کسی مقصر است؟ دولت اسراییل؟ رهبران سیاسی فاسد فتح یا رهبران جهادی حماس".


من به سهم خودم از توجه جناب آقای بهداد به سلامت مالی و اقتصادی سپاسگزارم. اما به گمانم اطلاعات ایشان در باره ویلای لواسانات و تعداد ماشین های من و سایر مسائل درست نیست.


یکم:


من هیچگاه در لواسانات ویلا نداشتم. هر چند داشتن ویلا را هم نشانه فساد مالی دارندگان آن نمی دانم. اگر آقای بهداد نشانی از ویلای مذکور در لواسانات دارد اعلام فرمایند. بگویند در کدام ویلا متعلق به خودمان به سر برده ایم. البته من دوستی داشتم. که روزی در ویلایش مهمانی برگزار کرد. از من و دوستان دیگر و برخی سفرای کشور های اسلامی هم دعوت کرده بود. مثل سفیر سوریه و لبنان و مراکش. همان مهمانی بود که کیهان تیتر اولش کرد و نوشت با حضور سفرای کانادا و انگلستان و آلمان در لواسانات در باره انتخابات ریاست جمهوری تصمیم گیری شد. در همان باره هم سفرای سوریه و لبنان توضیح دادند و هم دکتر باستانی پاریزی با قلم از عسل شیرین ترش مقاله مفصلی نوشت که در روزنامه اطلاعات درج شد. همان مقاله در کتاب پوست پلنگ در دسترس است.


دوم: من هیچگاه چهار ماشین در اختیار نداشته ام. از قضا در اکثر مواقع خودم رانندگی می کردم. بدیهی ست که به دلیل موقعیت شغلی مثل تمام مسئولین دیگر راننده در اختیار داشته ام.

اما شما اگر به جای من بودید و بچه های شما می بایست به مدرسه بروند و شما سرساعت ۷ صبح پشت میزتان به عنوان معاون نخست وزیر و یا معاون رییس جمهور و وزیر نشسته بودید و راننده ای که در اختیار شما بود بچه ها را به مدرسه می برد، اسمش فساد مالی ست؟

سوم: عبارتی به نقل از اینجانب مدتی است در دنیای مجازی بر زبان ها می گردد. تا به حال احساس نمی کردم که ضرورت دارد توضیح دهم. اما به اعتبار همان تیتر معروف که:« همه مان کیهان شده ایم!» به نظرم نمی توان از توضیح صرف نظر کرد.


صحبت من در امپریال کالج لندن که متن کامل آن در دسترس است، در باره آسیب های جنبش سبز بود.


گرایش های مدعی در جنبش سبز را به سه گروه تقسیم کردم:


الف: گرایش انقلابی


این گرایش می خواهد از اساس نظام جمهوری اسلامی را بر اندازد. سه مشخصه دارد. از بنیاد با انقلاب اسلامی ، امام خمینی، اسلام مخالف است. سی سال هم هست که همین مواضع را تکرار می کند.


دوم: گرایش انقلابی -اصلاحی


این گرایش به تغییر قانون اساسی و حذف ولایت فقیه باور دارد.


سوم: گرایش اصلاحی


این گرایش بر اجرای ظرفیت های اجرا نشده قانون اساسی تاکید می کند و پس از دخالت نهاد های نظامی و امنیتی در انتخابات، و تغییر نتیجه انتخابات، این گرایش با شعار رای من کجاست شکل گرفت. آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و اکثریت کسانی که به هر دلیل به زندان افتادند در همین گرایش قرار می گیرند.


عبارتی که بخشی از صحبت من بود و نخست در مقاله ای در روز آنلاین منتشر شد و تازگی هم عضو شورای سردبیری روز آنلاین در مصاحبه با رادیو زمانه مجددا بدان پرداخته است در حقیقت تحریف معنوی سخن اینجانب است.


به استناد همان تیتر: ما همه کیهان شده ایم، این تحریف صورت گرفت. البته به نظر من بدتر از کیهان، چون کیهان در موضع حفظ قدرت است و کیهان شدگان قرارست روزگاری به قدرت برسند و از حالا دارند شرط تعیین می کنند.


این شیوه ای آشناست. همیشه می توان از هر سخنی عبارتی را شکار کرد و به هیاهو پرداخت. در واقع مخالفت با امام خمینی و انقلاب و ولایت فقیه در چهارچوب همان گرایش اول( انقلابی) مطرح شد و نه خارج از آن چارچوب، سخنم این بوده و هست گروه هایی که در صدد براندازی جمهوری اسلامی هستند و اتفاقا با نئوکان ها هم همدل و همراه شده اند و برای بولتون در پاریس و مک کین در واشنگتن کف می رنند سرخند و نه سبز ، این همان میوه ممنوعه ای است که من خورده ام و از بهشت سرخهای سبز رانده.


شیوه ای که ظاهرا سی سال است در خارج کشور جاری است..

*****************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)