نقدحال

حکایت همچنان باقی است...

 از عنوان " نقدحال "،‌ برای نوشتن مطلب گاه روزانه، گاه هفتگی و گاه نیز مثل سالهای اخیر به مناسبت درگذشت دوستی و رفیقی و ... در روزنامه‌ی گرامی اطلاعات استفاده می‌کردم. آن ستون فرصتی بود برای گفتگو با خوانندگان عزیز روزنامه. حال که از سیاست به مفهوم مسئولیت اجرایی فاصله گرفته‌ام، به نظرم می‌آید اگرچه مثل آن وقت‌ها، سوژه‌ها برای نوشتن از جلوی چشمانم رژه نمی‌روند، ولی پژوهش و داستان‌ویسی را به عنوان کار و زندگی‌ام انتخاب کرده‌ام. چنانکه سالها پیش در پاسخ به شاعر شوریده نوشتم:
" خیالت راحت باشد که دندان طمع سیاست و قدرت را کنده‌ام و بیش از همیشه به اعتبار معلمی و نویسندگی اعتقاد دارم. اصلا آینده آرمانی و رویایم در همه سالهای کودکی و نوجوانی و جوانی این نبوده است که سیاستمدار شوم.
همیشه در ذهنم یک نویسنده،‌ یا یک قصه‌نویس که او را در قفس سیاست محبوس کرده‌ام، فریاد می زند که رهایش کنم. این قفس را می شکنم و نویسنده را آزاد می کنم. "


حکایت همچنان باقی است...
صفحه 107-106، چاپ سوم، انتشارات اطلاعات

حال که به گذر سالها نگاه می‌کنم، می‌بینم که به وعده وفا کرده‌ام. " بهشت خاکستری "، " سهراب کشان " و " برف "، نشانی است از وفای به عهد.

 در پاییز 81 به تشویق دوستان برای مدتی یک سایت داشتم. شتاب جریان داستان‌نویسی باعث شد که نتوانم آن سایت را به هنگام ادامه دهم. این بار این سایت به همت جمیله به راه افتاده است. از این زاویه خشنودم که اگر در میان نوشته‌های من وقفه‌ای افتاد، به دلیل حضور نوشته‌های جمیله این سایت خواندنی خواهد بود. ضمن آنکه تجربه زندگی مشترک 24ساله ما نشان داده که با پشتکار و سختکوشی او کاری نیمه‌کاره رها نمی‌شود.

 بدیهی است که نوشته‌های من اصولا در قلمرو مباحث فرهنگی-اجتماعی است. و به دلیل سفرهایی که برای شرکت در سمینارها،‌ کنفرانس‌ها در خارج کشور پیش می‌آید، چنان صبغه‌ای خواهد داشت. هرچند که از شر ناگزیر نیز گریزی نیست.

 از دوستانی که ما را برای راه اندازی این سایت تشویق کردند به سهم خود سپاسگزارم. این سایت در روز 24 آذر،‌در روزی آسمانی و در ماه آتش آسمانی کار خود را شروع می کند.


از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت