این سرنوشت شومی است که گهگاه در افسانهها و اساطیر و تاریخ کهن و نیز معاصر ایران شاهد آنیم، دلخوش کردن به بیگانه و از بیگانگان انتظار دوستی وآزادی و آشتی داشتن. حیرتانگیز است که ما ایرانیان همانقدر که تاریخی کهن و درازآهنگ داریم و بسیاری تجربههای آکنده از رنج و درد و آوارگی و تحقیر را از سر گذراندهایم، در بزنگاههای تاریخ برخی چنان رفتار می کنند که گویی به ملت و جامعهای بریده از تاریخی سرشار از رنج و نیز افتخارند. مثل بعضی اظهار نظرها و یا رفتارها که گویی دولت آمریکا نگران آزادی ملت ایران است و قرار است با براندازی حکومت ایران توسط آمریکا و آنانی که به حملهی آمریکا دلخوشند، دموکراسی و آزادی نصیب ملت ایران بشود. از آنجا که ممکن است و یا احتمال دارد که برخی به دلیل آن که تجربههای تاریخی و ملی و معاصر را فراموش کردهاند. مثل فراموشی کسی که خودش را از یاد برده است، به برخی نمونهها اشاره میکنم :
1: نخستین دلبستگی به بیگانه در تاریخ اسطورهای ما اتفاق افتاده است، داستان جمشید و ضحاک، چه کسی باور میکند که ایرانیان خود به سراغ ضحاک رفتند و از او خواستند که به ایران لشکرکشی کند و مردم ایران را از ستم بیپایان و بیمهار جمشید نجات دهد، با حسرت بسیار جمشید که میتوانست آینه امید و آرامش آسودگی خیال ایرانیان باشد، بر عکس صفرا فزود و نفس مردم را گرفت
منم گفت با فره ایزدی همم شهریاری و هم موبدی
همهی داستان از <من> جمشید شروع شد، قرار شد همه فدای بک نفر بشوند یک نفر برای همه، همان اندیشه بلکه ضد اندیشهای که در دورهی ایران اسلامی توسط خواجه نظام الملک تئوریزه شد و در سیاست نامه نوشت:
" و این را بباید دانستن که ملک و رعیت همگی سلطان راست ".
بدیهی است که در برابر ستم و سرکوب پیش از همه نخبگان و اهل اندیشه و نظر بوده و همچنان هستند که واکنش نشان میدهند، اما افسوس که جمشید دیگر گوشی برای شنیدن نداشت، میگفت هر چه که هست برای او و به خاطر اوست اصلا خداوند مردم را آفریده است که در خدمت جمشید باشند قامتهای شکسته در برابر کرسی جمشید که از ان بالا همه را کوچک میدید و نیز لبهایی برای بوسیدن دست و پای جمشید، زبانی برای لیسیدن و اگر هم فرصتی دست داد و شرفیاب شدند، زیرا آنان که از خود شرفی نداشتند، کلماتی برای تعریف و تملق و ... جمشید واقعا باورش شده بود که:
هنر در جهان از من آمد پدید چو من نامور تخت شاهی ندید
خور و خواب و آرامتان ازمن است همان کوشش و کامتان از من است
ادامه دارد ...