عروسکهای روسی را دیدهاید؟ هفت عروسک توی دل یکدیگرند. پرسشها هم همین ویژگی را دارند، از دل هر پرسشی، پرسش تازهای میجوشد. پرسشی که نه میتوان به آن بیاعتنا بود و نه میشود آن را از یاد برد. البته پرسشهای پی در پی برخلاف عروسکهای چوبی روسی، از دل هر پرسش، پرسش بزرگتر و با اهمیتتری شکفته میشود. سخن بر سر این بود که چاپلوسی و مدیحهسرایی برخی از مردم از جمله نخبگان واقعیت را بر جمشید وارونه نشان میداد. پرسش تازه این است: چرا برخی از مردم و نخبگان چاپلوسی میکردند؟ پرسش دیگر چرا در زبان شیرین فارسی این همه واژههای ویژهی چاپلوسی، و نیز این همه فحش و بدگویی وجود دارد؟ این واژهها از کجا آمدهاند؟
چاپلوسی سه دلیل اصلی دارد:
1- برخی در دنبال سود و در یک کلام دنیای خویشاند، به تجربه درمییابند که تملق و دستبوسی، نردبان بلندی برای پیشرفت است.
2- برخی نیز به تجربه میبینند که افراد اهل صراحت از چشم قدرت میافتند و علاوه بر آن باید هزینههای سنگینی را نیز تحمل کنند. در واقع از ترسشان، زبان به تملق و تعریف میگشایند.
3- عدهای نیز کار و اندیشهشان تقدیس قدرت است و برای این رفتار خود دلیل هم میآورند.
گروه سوم را باید بیشتر بررسی کرد و به این پرسش پاسخ گفت که تقدیس قدرت چگونه در تاریخ اندیشه و فرهنگ و سیاست ما ایرانیان شکل گرفت. در یک کلام این باور که شاه سایهی خداوند است از کجا پیدا شد، باور و اندیشهای که مهمترین پشتوانه استبداد سلطنتی بوده است.
ادامه دارد ...