کاشکی اسکندری پیدا شدی !؟(5)

عروسک‌های روسی را دیده‌اید؟ هفت عروسک توی دل یکدیگرند. پرسش‌ها هم همین ویژگی را دارند، از دل هر پرسشی، پرسش تازه‌ای می‌جوشد. پرسشی که نه می‌توان به آن بی‌اعتنا بود و نه می‌شود آن را از یاد برد. البته پرسش‌های پی در پی بر‌خلاف عروسک‌های چوبی روسی، از دل هر پرسش، پرسش بزرگتر و با اهمیت‌تری شکفته می‌شود. سخن بر سر این بود که چاپلوسی و مدیحه‌سرایی برخی از مردم از جمله نخبگان واقعیت را بر جمشید وارونه نشان می‌داد. پرسش تازه این است: چرا برخی از مردم و نخبگان چاپلوسی می‌کردند؟ پرسش دیگر چرا در زبان شیرین فارسی این همه واژه‌های ویژه‌ی چاپلوسی، و نیز این همه فحش و بد‌گویی وجود دارد؟ این واژه‌ها از کجا آمده‌اند؟

چاپلوسی سه دلیل اصلی دارد:
1- برخی در دنبال سود و در یک کلام دنیای خویش‌اند، به تجربه درمی‌یابند که تملق و دست‌بوسی، نردبان بلندی برای پیشرفت است.
2- برخی نیز به تجربه می‌بینند که افراد اهل صراحت از چشم قدرت می‌افتند و علاوه بر آن باید هزینه‌های سنگینی را نیز تحمل کنند. در واقع از ترسشان، زبان به تملق و تعریف می‌گشایند.
3- عده‌ای نیز کار و اندیشه‌شان تقدیس قدرت است و برای این رفتار خود دلیل هم می‌آورند.
گروه سوم را باید بیشتر بررسی کرد و به این پرسش پاسخ گفت که تقدیس قدرت چگونه در تاریخ اندیشه و فرهنگ و سیاست ما ایرانیان شکل گرفت. در یک کلام این باور که شاه سایه‌ی خداوند است از کجا پیدا شد، باور و اندیشه‌ای که مهمترین پشتوانه استبداد سلطنتی بوده ‌است.
ادامه دارد ...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)