به دلیل سفر این روزنوشت آسیب دید و چند روزی نوشته نشد. پیش از این نیز که معمولا نوشتههایی از این دست را در روزنامهی اطلاعات منتشر میکردم، که بسیاری از همان یادداشتها بعدا به عنوان کتاب چاپ شده است، چنین وقفههایی پیش میآمد، افزون بر آن گاه مطلب به اندیشیدن بیشتر نیاز دارد، که خود داستان دیگری است.
سخن بر سر این بود که چرا مردم و نخبگان زبان به چاپلوسی میگشایند. بدیهی است که همیشه کسانی بودهاند که بر خلاف رای سلطان سخن گفتهاند، و زبان سرخشان سر سبزشان را بر باد البته نداده است! سلطانها رفتهاند و آن سخنان در حافظهی تاریخ مانده است. شاید بتوان گفت ذهن افسانهساز و اسطورهپرداز ما در این زمینه نقش درجه اول دارد. از جملهی شگفتیهاست که پیامبر اسلام با تملق کاملا مخالف بود و میگفت:
" در چهره انسان های متملق خاک بپاشید! "
کنایه از این که تملق فضای دید و داوری را غبارآلود میکند، آن وقت ما شاهد روایات جعلی هستیم که برای پیامبر و امامان شانی فرابشری قائل است، امام علی به صراحت میگوید که با من صریح صحبت کنید؛ مرا برتر از این که خطا نکنم، نپندارید آن وقت میبینیم علی نهجالبلاغه، وقتی دست مداح و روضهخوان بیسواد میافتد تبدیل به پدیدهی غریبی میشود.
واقعیت این است که نه شاهان فره ایزدی داشتهاند و نه پیامبر و امامان فوق انسان بودهاند؛ اما ذهن اسطورهپرداز آنان را در افقی کشانده است که گاه جایگاه خداوند است. مثل همان حرف غریب مرحوم آذری قمی که گفت:
ولی فقیه میتواند توحید را تعطیل کند، نماز را تعطیل کند. خداوند بزرگ برای این که مسلمانان دربارهی پیامبر افراط نکنند به پیامبر با لحن تند تذکر میدهد و میگوید:
لیس لک من الامر شیی ... و از سوی دیگر پیامبر را به عنوان نمونهی رفتار برای همه معرفی میکند. اگر فوق بشر بود که دیگر اسوه بودن مفهومی پیدا نمیکرد.
ادامه دارد ...