دیدهاید وقتی هوا هم داغ است و هم شرجی؛ انسان میخواهد یخهی خودش را پاره کند؟
گویی رطوبت داغی هوا را چند برابر میکند. استبداد وقتی رنگ و رونق و یا توجیه دینی پیدا میکند، میشود مثل هوای داغ دم کردهی شرجی به قول نیما یوشیج :
" هست شب همچو ورم کرده تنی، گرم،
در استاده هوا... "
تاریخ اسلام و مسلمانان آکنده از آمیختگی استبداد و لعاب دینی آن است. دوره اموی و عباسی شاخص چنین مدعایی است؛ حتا وقتی عباسیان ادعا کردند که میخواهند عادلانه حکومت کنند، شاعری در تاریکی چراغی افروخت و سرود:
" ای کاش دوباره ستم و استبداد بنی امیه باز میگشت! اما این عدالت عباسیها آتش میگرفت و نابود میشد! "
یا لیت جور بنی مروان عاد لنا
و کان عدل بنی العباس فی النار!
استبداد جهت و هدف دین را دگرگون میکند. به یاد داشته باشیم که حتا فرعون زمان موسا - رامسس دوم - وانمود میکرد که نگران دین مردم است، میگفت: " من نگرانم که موسا دین شما را دگرگون کند و باعث فساد و تباهی شود."
سوره 40 آیه 26؛
امواج عظیم مهاجرت از ایران در دورههایی از تاریخ ما صورت گرفته است، که شاهد پررنگ شدن استبداد دینی بودهایم. مثل اواخر عصر ساسانی و نیز عصر صفوی.
شاید بتوان گفت در فضا و فرهنگ استبداد دینی، مهمترین ویرانی، ویرانی هویت و روح آدمهاست. هیچ کس احساس آرامش و اطمینان نمیکند، حتا آنانی که در موضع حکومت و اعمال قدرتند، کسی از وضعیت موجود خرسند نیست، گویی هر کسی در جستجوی بهانهای است که لب به اعتراض بگشاید، پرخاش کند و یا حساب خود را از حکومت جدا کند.
مثل جوانان که با ساخت زبان ویژهی خویش حسابشان را جدا کردهاند، جدایی زبان نشانهای از جدایی مفاهیم است و جدایی مفاهیم نشانهای از جدایی سبک زندگی، کتاب خواندنی ( فرهنگ زبان مخفی ) را از این زاویه که در پشت این واژگان چه مفاهیمی قرار دارد بخوانیم. خواهیم دید نگاه جوانان، نگاه دیگری است. حتا نگاه آنان به عزا داری و محرم؛ این نگاه چرا پدید آمده است؟
اگر به فرهنگ کوچه از همین زاویه نگاه کنیم، میتوانیم عمق مسایل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را شناسایی کنیم. شوروی فروپاشید، میدانید چرا؟ به خاطر قدرتش فرو پاشید نه به خاطر ضعفش! مثل مرگ و نابودی دایناسورها، دایناسورها نابود شدند به دلیل قدرت شگفت انگیزشان، به خاطر تنهاییاشان.
سال 1981 رفته بودم مسکو، نکتهای که در همان فضای جشنهای انقلاب اکتبر مشهود بود این بود که شادی را در چشمان کسی نمیدیدم، انگار شوروی در درون قلبهای مردم فرو پاشیده بود و در برون جسم سنگینی گمان میکرد که با تکیه به یک ارتش افسانهای و یک یا چند دستگاه وحشت آور امنیتی و در یک کلام با یک نظام پلیسی - امنیتی دارد حکومت میکند.
ادامه دارد ...