نکته

خواننده‌ی گرامی مکتوب در نقد یادداشت‌هایم نکته‌ی درستی را نوشته بود، گفته بود " کاشکی اسکندری پیدا شدی " مثل چل تکه‌ است و انسجام یک مطلب پژوهشی را ندارد. چند روزی گاه و بیگاه به این مطلب فکر می کردم دیدم حق با ایشان است! اما مگر قرار است در یادداشت‌های روزانه در وبلاگ، کار پژوهشی درجه‌ اول صورت گیرد؟

به گمانم هر یادداشت مثل یک جرقه است و نه بیشتر؛ اگر نویسنده بتواند نکته‌ای را در نوشته‌ی خود بر جای بگذارد، نوشته‌ی او ارزش خواندن را خواهد داشت. این نکته هم از بیهقی است که درخشان‌ترین تاریخ را با زبان دل خود و به گونه‌ی روز نوشت نوشته است:
" در دیگر تواریخ چنین طول و عرض نیست. که احوال را آسانتر گرفته‌اند و شمه بیش یاد نکرده‌اند، اما من چون این کار پیش گرفتم می‌خواهم که داد این تاریخ به تمامی بدهم و گرد زوایا و خبایا برگردم تا هیچ چیز از احوال پوشیده نماند. و اگر این کتاب دراز شود و خوانندگان را از خواندن ملالت افزاید، طمع دارم به فضل ایشان که مرا از مبرمان - ملالت آورندگان - نشمرند که هیچ چیز نیست که بخواندن نیرزد که آخر هیچ حکایت از نکته که به کار آید خالی نباشد. "
یادداشت‌ها را من در ذهنم در طول یکی دو روزی تنظیم می‌کنم مثل تابلوهای دیواری که از کاشی‌های بسیار کوچک به اندازه سر انگشت تشکیل می‌شوند این کاشی‌ها وقتی در کنار هم قرار می‌گیرند یک تابلو مثل پرواز مرغ‌های دریایی را نشان می‌دهند. شاید تعبیر چل تکه - که البته به قول داریوش شایگان اساسا ما در فضا و فرهنگ چل تکه بسر می بریم. - تعبیر دقیق‌تری است. علاوه بر آن نسل ما که لحاف‌های چل تکه را از کودکی به خاطر دارد خوب می‌داند که هنوز جادوی همان رنگها در ذهن ما زنده است.
این نکته‌ی خواننده گرامی؛ فایده‌ی دیگری نیز برایم داشت و آن این بود که در نظر داشتم به دلیل سفرهایی که در پیش دارم تا مدتی به مرخصی بروم. به ویژه این که دست اندر کار نوشتن رمانی هستم که همه وقت و ذهن و وجود انسان را طلب می‌کند. به قول ناصر ایرانی رمان موجود حسودی است که هیچ چیز دیگری را بر نمی‌تابد. مثل خداوند که کمترین سایه‌ای از شرک که پیدا می‌شود کناره می‌گیرد. اما بدون شک در همان حال و هواها هم می‌توان گهگاه یادداشتی نوشت که از نکته‌ای خالی نباشد. مثل یادداشت امروز! که بدون نزدیک شدن به بحث در باره‌ی نکته ای بود.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)