باغ بی برگی

کورساوا گفته است: "وقتی ساتیاجیاری از دنیا رفت، خیلی اندوه خوردم. همیشه فکر می کردم آیا کسی می‌تواند جای او را بگیرد؟ فیلم‌های کیارستمی را دیدم، خدا را شکر کردم که کیارستمی جای ساتیاجیاری را پر کرده است."
این داوری، داوری پر اهمیتی است. نشانه‌ای از ذهن آفرینشگر کیارستمی و اقبال جهانی نسبت به او که این روزها در لندن، در محافل هنری، روزنامه‌ها، رادیو تلویزیون، همه جا حرف اوست.

شاید بتوان گفت که نگین کار و حضور او "باغ بی برگی" است؛ در موزه‌ی ویکتوریا آلبرت، در سالن ورودی. شعر "باغ بی برگی" اخوان، شناسنامه‌ی "باغ بی برگی" کیارستمی شده است. "باغ بی برگی" تمثیل یک اندوه سنگین و سربی است. باغی که در آن، درختان نه شاخه‌ای دارند، نه برگی و به ناگزیر نه میوه‌ای. بی برگی تمثیلی از بی‌نوایی انسان نیز هست؛ انسانی که مجال سبز بودن را از او گرفته‌اند و بر پوست چهره‌ی او فقط نیش چاقویی باقی مانده است که به یادگار نوشته خطی به دلسنگی ... برگ نشانه‌ی سبزی و تنفس درخت است. وقتی برگی نبود، درخت‌ها ایستاده می‌میرند. "باغ بی برگی" نشانه ایست که جهان از ایران بزرگتر است و اگر راه‌های آفرینشگری و عرضه‌ی خلاقیت به روی هنرمندی بسته شد و یا چنانکه شایسته است، قدرشناسی نشد، روزی می‌رسد که جهان چنان هنرمندی را بزرگ می‌شمرد.
کیارستمی در مصاحبه‌ای گفته بود: "از اینکه در ایران اجازه می‌دهند زندگی کند، خوشحال است و انتظار ندارد که در ایران از او تقدیر شود".
باور کنیم که این سخن یک داوری است که امروزیان و آیندگان خواهند گفت: "در ایران به هنرمندی مثل کیارستمی اجازه دادند که زندگی عادی و مادی داشته باشد، اما به آفرینشگری او اجازه بروز و ظهور ندادند."
سال‌ها پیش در مجلس استیضاح گفتم که امام علی(ع) وقتی می‌خواهد شاعرترین شاعرهای روزگار خود را نام ببرد از "امرء القیس" نام می‌برد و نه از "حسان الثابت" و دیگران. معنی این داوری آن است که معیار برای ارزیابی و نقش و اثر یک هنرمند، التزام او به پسند ایدئولوژیک حکومت نیست. ای کاش درختان "باغ بی برگی" کیارستمی روزی مثل درختان باغ سبز مولوی آواز می‌خواندند و:

با زبان سبز و با دست دراز
از ضمیر خاک می گویند راز

اما دستان قلم شده و زبان سبز بریده می‌شود "باغ بی برگی"؛ باغی خاکستری.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (11)