برای شرکت در کنفرانسی به بحرین رفته بودم، پس از آن هم در جستجوی فرصتی بودم برای نوشتن چند بخش جدید از کتاب میناگران و نیز پارهای از یک رمان، سه هفتهای به "لفکه" رفته بودم. از این رو در نوشتن روزنوشت به ناگزیر وقفه افتاد و نتوانستم به ایمیلها و نظرها هم به هنگام پاسخ دهم و از آنها استفاده کنم. از همسرم که در این یک ماهه در واقع مکتوب را به روز نگاه داشتند سپاسگزارم. سالها پیش در کتاب خوب، هنر رمان، نوشتهی ناصر ایرانی خوانده بودم که: "رمان حسود است و هیچ امر دیگر یا رقیب دیگری را بر نمیتابد. اگر هم به خواست و احساس غریب رمان توجه نکنیم قهر می کند و مدتها چهره پنهان میکند."
باور کنید همین طور است! از لطف شما بسیار ممنونم و از تاخیر در پاسخها پوزش میطلبم.