اگر بپذیریم، انتخابات 27 خرداد، چنانکه گفته شده است یک حماسه بود؛ با شنیدن فریاد بلند آقای کروبی، نامهی ماندگار و شگفت آقای هاشمی، موضعگیری عاطفی و انزواطلبانه آقای معین، و سرانجام بازتاب جهانی این فریادها و بهت ناشی از حضور نفر دوم، میتوان گفت که این حماسه تا به این جا یک مصیبت است. به جای هلهلهی شادی، شاهد فریادی از سر درد هستیم. توقیف یا تهدید روزنامهها، نمیتواند این فریاد را خاموش کند. آقای کروبی که کوشید در آغاز صدای اعتراض خود را در درون خانه به گوش برساند، آنان که صدای اعتراض او را تبدیل به فریادی رسا و دردمندانه و تاریخی کردند؛ گمان میکنند در این زمانه با توقیف و تهدید میتوان صدایی را خاموش کرد؟
به گمانم این روزها بلکه این ساعتها ملت بزرگ و رنجدیدهی ما در آستانهی دوران غریبی است. دورانی که اگر همان ارادهی قاهر در دور دوم انتخابات نقش آفرینی کند، در واقع دورانی شروع میشود تلختر از زهر. آنوقت باید روز شماری کنیم که کی "بار دگر روزگار چون شکر آید".