طیب صالح

دیروز رفتم برای احوال پرسی و در واقع عیادت عبدالعزیز تویجری، پیرمردی که نود سالگی را پشت سر گذاشته، گرچه ضعیف و از نظر بدنی فرسوده به نظر می‌آمد، اما مثل همیشه محضر او گرم حضور شاعران و قصه‌نویسان و اهل سیاست بود. در سالن کوچکی گویی دیوانیه‌ی او در خانه‌اش برگزار می‌شد. تویجری هیچگاه مدرسه نرفته است و از هیچ مرکز رسمی گواهی ندارد اما هر یک از کتاب‌های او ارزشی ماندگار دارد. به ویژه وقتی از متنبی می‌نویسد ... بحث نیاکان پیش آمد. طیب صالح که می‌توان او را شاخصترین داستان‌نویس امروز جهان عرب نامید، گفت ما سودانی‌ها سرنوشت غریبی داریم، عربها به ما می‌گویند افریقایی هستیم و افریقایی‌ها ما را عرب می‌خوانند. تویجری گفت: "طیب صالح، طیب صالح است." برقی که در چشمان تویجری بود و شرم و صمیمیت ناب طیب صالح، داستان‌نویسی که نزدیک به چهاردهه است که مردم رمان‌های او از جمله شاهکارش "هنگام سفر به شمال" را می‌خوانند. سالهای سال است که صالح در لندن زندگی می‌کند. از من پرسید: "رابطه‌ات با سیاست جگونه است؟ حالا مخالف سیاست هستی؟"
گفتم: "نه مخالف نیستم اما از سیاست حمایت نمی‌کنم. داستان می‌نویسم."
- داستان؟

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (12)