چنان که میدانید مدتی پیش صد رمان به عنوان مهمترین و اثرگذارترین رمانهای هزارهی اخیر انتخاب شدند. مثل دن کیشوت و مثنوی مولوی و آثار داستایوسکی و ... و نیز رمان "موسم الهجره الی الشمال" نوشتهی طیب صالح داستاننویس سودانی. صمیمیت و درد و عمقی که در این رمان است تنها با رمان پیرمرد و دریای همینگوی قابل قیاس است. طیب صالح متولد سال 1922 است و موسم الهجره را نزدیک به چهل سال پیش نوشته است. برای بیخبری ما از این رمان و نویسندهی آن چه دلیلی میتوان جستجو کرد؟ در حالی که بسیاری از داستاننویسان درجهی چندم در کشور ما آثارشان ترجمه شده و یا میشود.
نکتهی جالب در شخصیت طیب صالح تلاش خستگی ناپذیر اوست برای آموختن. دانش حیرت انگیز او در عرصههای گوناگون و تواضع او که گویی هیچ نمیداند. میگفت: "داستان مثل یک الماس از آسمان میرسد؛ الماسی که از سوختبار زندگی و عمر حاصل میشود. بارانی از آسمان ذهن و دل انسان، جوشش آتشفشانی از قلب او، پس از آن کار تراش این الماس شروع میشود، تراش میخورد و برلیان رمان شکل میگیرد". سخن از موسم هجرت بود و صدای آرام و نرم و پر مهر طیب صالح ...
هموطنی صدایم کرد و گفت:
- سلام در بارهی انتخابات نظرتان چیه؟
مانده بودم متحیر که در آن شلوغی و هیاهوی پیکادلی سنتر که گوش جانم به کلام طیب صالح بود، چه جوابی بدهم. گفتم:
گویند که در سقسین مردی دو کمان دارد
گر زان دو یکی گم شد، ما را چه زیان دارد؟
طیب صالح پرسید چه گفتی؟
گفتم: بیتی از رومی برای جوان خواندم