شعله تا سرگرم کار خویش شد...

آفتاب و سایه؟ انسان ترکیبی است از آفتاب و سایه. گاهی جان انسان مثل آفتاب است و جسم او در سایه و گاه به عکس‌، جسم‌های براق و خوش آب و رنگ و جان‌های نحیف و نزار و لرزان مثل سایه. به گمانم این شعر از متنبی است که:
وقتی جان‌ها درخشنده و بزرگند، جسم به رنج و زحمت می‌افتد.


اذا کانت النفوس کبارا

تعبت فی مرادها الاجسام


این روزها آفتاب و سایه جان و تن اکبر گنجی در پیش روی ماست. کلمات و تصاویر، روحی که در کوره‌ی دو هزار روز زندان استحکام و سرزندگی بیشتری یافته و تنی که مثل شمع می‌سوزد و پرپر می‌زند. و:

شعله تا سرگرم کار خویش شد

هر نی یی شمع مزار خویش شد

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (26)