دنیای کوچک

امروز بعد از ظهر - سه شنبه - رفته بودیم دیدن گرینویچ. صهبا به قول خودش عاشق کشتی است. من هم همیشه از طنز غریبی که راهنما در معرفی ساختمان‌های هر دو سوی رودخانه‌ی تیمز دارد در شگفتم، مثل شگفتی در مورد خط گرینویچ که زمان در دو سوی یک خط متفاوت است. توی حیاط موزه و ساعت، یک هموطن ایرانی گرم و پر مهر با ما احوال پرسی کرد و گفت: "با آقای قدرتی چطورید؟" در ذهنم جستجو کردم، آقای قدرتی؟ که ایشان گفتند، بله آقای قدرتی "برف" گفتم چقدر دنیا کوچک شده است.

صهبا توی فضای سبز می‌دوید، تلفن همراهم زنگ زد دوست دانشجویی گفت: قاضی مقدسی را ترور کردند. گفت قاضی کنفرانس برلین و گنجی ... صهبا می‌دوید. در ذهنم گذشت بچه‌های قاضی مقدسی. دوباره در ذهنم گذشت دختران گنجی. صهبا در پیش رویم بود؛ یاد تعریف‌های جمیله افتادم از بازجویی‌ها که به ناگزیر صهبا را به همراه می‌برد، و یک بازجویی‌اش 11 ساعت طول کشیده بود وسط بازجویی صهبا به خنده می‌افتد. قاضی تعجب می‌کند. جمیله می‌گوید به این بازجویی بچه 6 ماهه هم می‌خندد. شرح ماجرا را جمیله در کتاب توهم توطئه نوشته است. بدون تردید ترور محکوم است. اما چرا به خاطره‌ها فکر نمی‌کنیم. به آن چه در ذهن‌ها باقی می‌ماند. دنیای کوچکی است. نماینده‌ی مدعی‌العموم در دادگاه کنفرانس برلین آقای شریفی بود که چند روزی پس از دادگاه در گذشت و رییس دادگاه هم قاضی مقدسی، دست آنان از این جهان کوتاه است. آنان‌اند و پیشگاه خداوند که مثقال ذره‌ای را فروگذار نمی‌کند. یاد باقی می‌ماند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (16)