اهل فرهنگ

روز چهارشنبه 29 مرداد 1376 از مجلس پنجم رای اعتماد گرفتم. صبح روز پنجشنبه 30 مرداد جلسه معارفه با شورای معاونان و روز اول کاری‌ام بود. در کنار اتاق وزیر اتاق کوچکی بود به عنوان اتاق استراحت، پنجره‌ای داشت رو به محوطه‌ی وزارتخانه، گاهی از آن پنجره به حیاط نگاه می‌کردم. از آن همه آمد و رفت شگفت‌زده شده بودم. بلا تشبیه درست شبیه ورودی دادگستری مردم می‌آمدند و می‌رفتند. از روابط عمومی خواستم گزارشی از این آمد و رفت‌ها به من بدهد. نتیجه حیرت‌آور بود. از جمله:
1- ناشران مراجعه می‌کردند برای اخذ مجوز تجدید چاپ کتابی که قبلا مجوز گرفته بودند.
2- ناشران می‌آمدند تا اجازه‌ی موسسه‌ی نشرشان برای سال بعد تمدید شود
3- سینماگران می‌آمدند تا فیلمنامه‌شان مصوب شود
و ...

همه‌ی این بازی‌ها جمع شد، تا اهل فرهنگ نفسی تازه کنند. مثلا ناشر بتواند برای نشر خود برنامه‌ی دراز مدتی تدوین کند. وقتی به همکاران گفتم چرا پروانه‌ی نشر دایمی نمی‌دهیم، گفتند از این طریق بر کار ناشران نظارت می‌کنیم ... گفتم مگر نه این است که نهایتا ما اجازه‌ی اکران فیلم می‌دهیم؟ کافی است ضوابط را تهیه کنیم. سینماگران خود بیشتر از ما در اندیشه‌ی اعتبار و سرمایه‌شان خواهند بود. می‌دانستم که ایجاد تحول در عرصه‌ی فرهنگ آسان نیست. از طرفی مجلس پنجم تصمیم تشکیلاتی‌اش این بود که به من رای اعتماد ندهد. از این رو در آن مدت چهل ماهی که مسئولیت وزارت فرهنگ را داشتم، روزی نبود که در انتظار حادثه‌ای نباشیم. استیضاح فرصتی بود که همه‌ی حرف‌ها با صراحت تمام مطرح شود. حال که به گذشته می‌نگرم، از 25 سالی که در سیاست صرف کردم، بهترین و ماندگارترین خاطره‌ی خوشم متعلق به مسئولیت وزارت فرهنگ است که در همان آغاز هم به صراحت گفتم اهل فرهنگ باید دولتیان را ارشاد کنند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (9)