سرانجام اعلام شد که هارولد پینتر، نمایشنامه نویس معروف، برندهی جایزهی نوبل ادبیات شده است. نامهای دیگری نیز در این مدت به زبان میآمد، مثل ادونیس و نیز نورالدین فرح، رمان نویس بزرگ سومالیایی، که برخی او را شاخصترین رمان نویس افریقا میدانند. تردیدی نیست که داوری در این عرصه آسان نیست. اما به گمانم مترجمان ادبیات داستانی در کشور ما به افریقا کمتر نظر داشته اند. نورالدین فرح داستاننویس غریبی است. او به زبان انگلیسی مینویسد، و نیزبه زبان سومالی که از عمر زبان نگارش آن کمتر از پنجاه سال میگذرد. داستان فرح و زیادباره که خود را رهبر انقلاب سومالی میدانست از زمره عبرتهای دنیای ادبیات و سیاست است. همهی آثار فرح در سومالی توقیف شده بود؛ ماموران امنیتی چند بار کوشیدند او را ترور کنند، که ناکام ماندند. زیادباره به فرح پیشنهاد کرد که سفیر سومالی بشود و محل ماموریتش را هم خودش انتخاب کند. نورالدین نپذیرفت و پیغام داد که نمیتواند سفیر استبداد و دروغ و دغل باشد. بیش از 25 سال از سومالی به دور بود. اکنون هم فرح در کیپ تاون افریقای جنوبی زندگی میکند. سادگی و صمیمیت شگفتانگیزی مثل همان که ما سهل ممتنع میخوانیم، مثل سخن سعدی در داستانهای او موج میزند. مضمون اکثر کارهای او استبداد است که در چهرههای متفاوت راه را بر کمال انسانی میبندد. اخبار جایزهی نوبل را پیگیری میکردم، تا ببینم نام آشنای ادونیس یا نورالدین را میشنوم. تردیدی نیست که نوبل ادبیات تاثیر بسیار مهمی در مطرح شدن یا جهانی شدن هر نویسندهای دارد. و البته آشکار است که افریقا و آسیا کمترین سهم را در این جایزه داشتهاند، شاید یک دلیلش این باشد که معمولا داوران اروپایی هستند و در هر حال جایزهای است که اروپا میدهد. علاوه بر آن دولتها و حکومتها میکوشند نویسندگان خود را که میتوانند در حد و قوارهی نوبل مطرح شوند، یاری کنند. نویسندگان افریقایی یا آسیایی نگران فرصت خلاقیت خود هستند، که بتوانند در فضایی ممکن داستان بنویسند. امیدی و یا آرزویی که گاه در افق محال گم میشود و یا جوانمرگی در سالهای خلاقیت گریبان آنان را میگیرد.