مظلمه خون سیاوش

محاکمه‌ی صدام و گزارش میلیس درباره‌ی حادث‌ه ترور رفیق حریری، بسیار عبرت آموزند. وقتی 23 سال پیش صدام، دجیل و مردم آن را به بهانه‌ای نابود کرد، 140 نفر را اعدام کرد، خانه ای نبود که در سوک ننشسته باشد. باغ‌ها را آتش زد، مردم را گروه گروه به نقاط خشک جنوب عراق تبعید کرد و ...
کسی گمان نمی‌کرد که پس از گذار سال‌ها این گونه در قفس اتهام بنشیند و دجیل مثل آینه‌ای پیش رویش قرار بگیرد و آیه‌ی قران بخواند! و مردم عراق نفسی تازه کنند. خانواده‌های قربانیان اشک شوق بریزند. محمد رضا شاه هم وقتی هر دو شستش را در جیب جلیقه می‌کرد و می‌گفت: "اگر مخالفند از کشور بروند". آینده را نمی‌دید که خود روزگاری خواهد رفت. ما نسل خوش اقبالی هستیم که زمانه فرصت داد فروپاشی شوروی و محاکمه‌ی صدام و آوارگی ترحم‌انگیز شاه را ببینیم که می‌خواست صاحب هر سخنی که او نمی‌پسندید از ایران برود. و نیز خودکشی قاضی کنعان که بیش از دو دهه روح حاکم بر لبنان بود، و همه می دانستند که سر رشته‌ی کار دست کیست. قدرت به ضد خود تبدیل شد و خون حریری کاری کرد کارستان. هیمنه‌ی شوروی و شاه و صدام و قاضی کنعان مثل توده‌ای دود متلاشی شد و مردم ماندند تا ببینند که خون ستمدیدگان در گذار زمانه رنگ نمی‌بازد. منطقه‌ی خاورمیانه آزمایشگاه غریبی شده است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (13)