گرم نوشتن افسانهی نیما بودم، با استاد ممیز دربارهی افسانه حرف میزدیم. گفتم: "افسانه شبیه نمایشگاه نقاشی است. تابلوها را درکوچه باغها، در دامنهی کوه، در کنار رود زیر باران و آفتاب، نیما به نمایش گذاشته است." صحبت از طرح جلد کتاب شد گفت: "من خودم این کار را میکنم. اول باید توی حال و هوای نیما و افسانه قرار بگیرم ..."
در دفترش مدتی پس از آن گفتگو، طرح را نشانم داد گفت: "عنوان کتاب باید با شکسته نستعلیق نوشته شود. بهترین کس هم استاد کابلی است. طرح جلد را میتوانید در مکتوب ببینید. ممیز گفت: "اسلیمی را به عنوان نشانه انتخاب کرده ام؛ برگهایی که مثل اسلیمی در هم آمیختهاند ... اسلیمی هم راز آفرینندگی و مقاومت و ماندگاری هنر ماست". میگویند برای هر نویسندهای، کتابهایش مثل بچههایش هستند، اما برای من افسانهی نیما رنگ و بوی دیگری دارد شاید به همبن دلیل این کتاب اقبال بلندی داشت. طرح روی جلدش کار ممیز است و خطش کار کابلی و دیباچهاش نوشته دکتر شرف. از سخن ممیز دربارهی اسلیمی بیش از ده سال میگذرد. هر وقت در نقش قالی یا کاشی یا حتا پردهای، اسلیمی میبینم، یاد ممیز میافتم و با خود میگویم ملتی که اسلیمی را آفریده است در برابر تند باد توفانها و نا مرادیها از پای نمیافتد.