دوستی

داستان‌نویس با شخصیتی که می‌آفریند، رابطه‌ای معنوی و عاطفی پیدا می‌کند. چنانکه گفته‌اند بالزاک وقتی بیمار شده بود، می‌گفت پزشکی را برایش بیاورند که آن پزشک شخصیت داستانی آفریده خود بالزاک بود. در رمان غریب برادران کارامازوف، داستایوسکی نسبت عاطفی و هویتی با شخصیت‌هایی که آفریده دارد. انگار کارامازوف پیر و پسرانش هر کدام بعدی از شخصیت داستایوسکی را نمایان می‌کنند. اما بی‌شک نسبت نویسنده با آلکسی (آلیوشا) که نماد عرفان مذهبی است از همه نزدیک‌تر است.
در فصل دوم از کتاب هفتم (لحظه های بحرانی) نویسنده وارد داستان می‌شود و مستقیما به جای آلکسی به پرسش پدر پایسی جواب می‌دهد... و به صراحت می‌نویسد: البته می‌توانم به جای آلیوشا جواب بدهم ...
هر وقت برادران کارامازوف را می‌خوانم، احساس می‌کنم مثل همان موسیقی‌ای که غزالی در آداب سماع احیاءالعلوم می‌گوید اگر این حس را داشتید که موسیقی گرایش به معنویت را در شما بیدار می‌کند، واجب است که به موسیقی گوش کنید، داستایوسکی نیز گرایش به مهر و سادگی و نیایش و خدا را زنده می‌کند ...
"تمامی آفرینش خدا را دوست بدارید. تمامی آن را حتی دانه‌های شن را. هر برگی را دوست بدارید و هر شعاعی از روشنایی خدا را..."

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (7)