هفتهی گذشته براي شرکت در سميناری به وين رفته بودم. از جمله شرکت کنندگان استاد جمال البنا، برادر حسن البنا بود.
سالخورده و شکسته بود اما شاداب و شور انگيز. ميز اتاقش درست مثل ميز کار يک محقق سرشار از کتاب و يادداشت بود. اتاق شماره ۷۰۶ در هتل هيلتون. با چشماندازی تماشايی. دغدغهی هميشگي آقای بنا آزادی بوده و هست. در سال ۱۹۷۲ رسالهای منتشر کرده به نام: "حريه الاعتقاد فی الاسلام". در سال ۱۹۸۵ رسالهی ديگری منتشر کرده است به نام: "لست عليهم بمسيطر قضيه الحريه فی الاسلام". و در سال ۱۹۹۴ رسالهی ديگری دارد به نام: "کلا ثم کلا ... لفقها التقليد" و ...
گويي هيچ روز و شبي نبوده که آزادی موضوع انديشهاش نبوده است.
میگفت: در سه ميدان فقها حکومتي در دورهی اموی و عباسی و بعد از آن کوشيدهاند:
يکم: "فقه اطاعت". مثلا گفته شده است که بايد از حاکم اطاعت کرد حتی گر بر گردهات تازيانه بزند و يا مالت را بگيرد.
دوم: "فقه زنان". تمامی رواياتی که برای زنان اعتباری دون شان انسان قايل است، از اين دسته است.
سوم: "آزادی". میگفت: "گوهر اسلام عدالت است و گوهر عدالت هم آزادی. ممکن نيست که عدالت بدون آزادی به دست بيايد".