فلسطين

امروز مصاحبه‌ی‌ خالد مشعل را از الجزيره می‌ديدم ... گويی آرمان‌هايی که بسيار دور دست تلقی ميش، زنده شده بودند. يک نويسنده و هنرمند فلسطينی از مشعل سئوال کرد:
تو بگو که ما به فلسطين، به قدس بر می‌گرديم.
خالد مشعل گفت: ۸ سال قبل در يکی از فرودگاه‌های کشورهای عربی بودم. جوانی از من سئوال کرد: ما به فلسطين بر می‌گرديم؟
گفتم: برمی‌گرديم. از آن روز ۸ سال گذشته است. و اکنون بازگشت به فلسطين ديگر يک آرزو نيست.
اين آرمان درست در ايامی تحقق يافته است که شارون هم به اغماء فرو رفته است. سال‌ها قبل وقتي شعر (عن انسان) محمود درويش را می‌خوانديم، چه کسی گمان می‌کرد که بعد از گذار چهل سال آن آرزو به ثمر برسد و شادی را در چشمان ملت بزرگ فلسطين ببينيم.
يا دامي العينين و الکفين!
ان الليل زائل
لا غرفه التوقيف باقيه
ولا زردالسلاسل!
نيرون مات و لم تمت روما ...
بعينها تقاتل!
و حبوب سنبله تموت
ستملا الوادي سنابل


ای آن که از چشمها و دستهايت خون می‌چکد.
شب تمام می‌شود.
نه اتاق بارداشت باقی می‌ماند
و نه حلقه‌های درهم تنيده‌ی زنجيرها
نرون مرد اما روم زنده است ...
با چشم‌هايش مبارزه می‌کند.
دانه‌های گندم می‌ميرند
تا تمام دشت را سرشار از خوشه‌های گندم کنند ...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)