دیروز رفتیم چند نهال میوه بخریم. خانهی همسایههای ما غرق شکوفههای رنگارنگ است. سپید و ارغوانی و صورتی، ما هم درخت را برای شکوفهاش میخواهیم نه برای میوهاش، چنانکه گفت: ما تماشاییان بستانیم.
باغی که نهال میوه و گل و ملزومات باغبانی میفروشد، نشانهی روشنی از یک سیستم است. هرچه بخواهی که به نحوی از انحا به باغبانی ربطی پیدا میکند، یافت میشود. نهال گیلاس و هلو و توت و گردو و ... همه مثل ارتش نظام یافته هستند. تهران هم گاه برای خرید نهال میوه به باغ میرفتیم. اولین نکتهای که به نظر میآمد همین بود. فقط باغبان میدانست چه چیزی کجاست. به گمانم توجه به همین نکته نشانهی دو سبک متفاوت زندگی است. یکی همهی تجربههایش را در طول سالها بلکه قرنها اندوخته و به هنگام از آن استفاده میکند. چنانکه امام علی (ع) فرمود: العقل حفظ التجارب، و دیگری مدام در حال آزمون و خطاست. در یکی میتوان برای زندگی تعربف مشخصی پیدا کرد و در دیگری هر روز با فضا و روزگار جدیدی روبرویی. همیشه ما برای بیرون آوردن نهال از توی حلب بزرگ روغن نباتی که معمولا هم زنگ زده بود مصیبت داشتیم. اینجا دور خاک و گل نهال پوشش پلاستیکی را تعبیه کردهاند که با چرخاندن دو یا سه پیچ پلاستیکی، صرف دو سه ثانیه لفاف باز میشود.
نکته قابل توجه این است که ما مسلمانان بیش از هر قوم و آیینی به نظافت و نظم دعوت شدهایم. چرا این سفارش و توصیه اکید در زندگی ما تبدیل به فرهنگ نشده است؟
برای این که داشتههای خود را از یاد بردهایم. یا آن داشتهها تبدیل به فرهنگ نشده است.
به قول حافظ:
آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد.