نمیدانم چرا هنوز واژهی اعظم که برای پیامبر اسلام به عنوان سال او مطرح شده است، در ذهنم جا نیفتاده است. به گمانم اعظم و عظمت بیشتر نگاه به کمیت دارد، چنان چه قرآن مجید واژهی عظیم را برای عذاب هم به کار برده است. وازهی اعظم هم که سه بار در قرآن آمده است، اشاره به درجهای بالاتر دارد. امام علی علیه السلام هم واژهی اعظم را ممعمولا در رویکرد منفی به کار بردهاند. مثل اعظم الخیانه و اعظم الحسرات و اعظم حرج از سوی دیگر انگار واژهی اعظم پیامبر را دور از دسترس قرارمیدهد، گویی بیشتر اقتدار و جلال ظاهری را به ذهن میآورد. در حالی که همهی تلاش پیامبر این بوده است که بگوید مثل مردم است. از جنس مردم است. رابطهاش با مردم مثل پدر و دوست است. به همه، از کودک و جوان و پیر سلام میکرد. توی روی همه لبخند میزد. رحمه للعالمین بود. همان که سالهای سال مردم ما او را پیامبر اکرم میخواندند و میخوانند. اکرم متناسبترین واژه برای اوست. واژهای که از جنس خلق و خوی پیامبر است. چنان که در زیارت جامعه هم از واژهی مکرم برای پیامبر و ائمه استفاده شده است. به گمانم اعظم به صورت و ظاهر متوجه است و اکرم به عمق و روح.
راز پیروزی پیامبر اسلام، مهر و رحمت او بوده است. در زیارت پیامبر میخوانیم:"ای رحمت خداوند". در نماز اول، بر بندگی او شهادت میدهیم. او را نزدیکترین افراد به خود میدانیم. همو که امام علی علیه السلام عاشقانه در بارهاش گفت: "من یکی از بندگان محمد صلوات الله علیه هستم".
بگذاریم مثل همیشه واژه اعظم برای پاپ بماند. پاپ اعظم. چنان که مسیح که کلمهی خداوند است در واژگان مسیحیت، همان عیسای مسیح است. پیامبر ما و مسیح اصلا نیازی به این تشریفات کلیسایی ندارند.