به یک شخصیت داستانی فکر میکردم. هنوز نامی ندارد. به قول پینتر میتوان او را فعلا آقای "الف" خواند. این شخصیت یهودی است. دوست دوران دانشآموزیام در دبیرستان پهلوی اراک بود. در آن سالها از او یاد گرفتم که باید مثل سرباز منضبط بود و مثل برده کار کرد. برای بازآفرینی شخصیت او در یک رمان، داشتم کتاب گنجینهی حکمتهای یهودی را میخواندم. نکات غریبی در این کتاب هست. انگار میشود عمق فرهنگ و سلوک یهودیان را شناخت. به ویژه طنز نمکین حیرتانگیزی که حکمتها و مثلها سرشار از آنند. کتاب را میان کتابهای کهنهی سمساری محلهی هان پیدا کردم و خریدم. میخواستم به اصطلاح تورقی کنم که همراه کتاب تا پایان آن همسفر شدم. سه حکمت آن را برایتان نقل میکنم. میدانیم که در تاریخ تمام ادیان برخی فقیهان رسمی مثل همانانی که در قرآن مجید از آنها به عنوان احبار نام برده شده است، نقش بسیاری در تخریب دین و معنویت داشتهاند. مثال روشنش فریسیان و صدوقیان که فقیهان یهودی دوران مسیح بودند، و داستانهای آنان با مسیح در انجیل معروف است: "معجزه این نیست که خداوند به حرف خاخام گوش کند و مطابق خواست او رفتار کند. بلکه معجزه وقتی است که خاخام به حرف خداوند عمل کند".
"شیطان وقتی دید نمیتواند در همه جای جهان حضور داشته باشد و مردم را گمراه کند، به همین خاطر از خاخامها استفاده کرد."
"به دزد بومی میتوان اعتماد کرد اها به خاخام غریبه نه!"
این حکمتها یا ضربالمثلها محصول گذران عمر ملتی در تاریخی طولانی است. از این زمره در فرهنگ مسیحیان و مسلمانان هم می توان جستجو کرد. مثل کاری که در همین زمینه شاملو در کتاب کوچه انجام داده بود که البته تمامی آن حکمتها به عنوان این که مورد دارند حذف شدهاند تا روزگاری دیگر.
مشخصات کتاب وصفحه موارد نقل شده:
leo Rosten,s
Treasury of Jewish Quotations (W .H.Allen 1973)
p:426