برای شرکت در سمینار اسلام و غرب به دوحه رفته بودم. مرکز تحقیقات الجزیره میزبان بود. فرصتی بود برای دیدار با متفکران و نویسندگان جهان اسلام و اروپا و امریکا ...
در حاشیهی سمینار با دکتر مکی که سودانی است، راحت روی شنهای ساحل هتل چهار فصل نشسته بودیم. دربارهی وطن صحبت میکردیم. سخن از دو پارگی جان متنبی بود. که از سویی وطن را در چارچوب سرزمین معینی نمیداند و از سوی دیگر یاد آشنای سرزمینی که در آن به دنیا آمده در ذهنش زنده است. گفتم متنبی میگوید اگر سفر کردی تا آخر دنیا برو. برو تا آنجا که اگر به غرب رفتهای دیگر نشانی از غرب نباشد. و اگر به شرق رفتهای شرق دیگری پیش روی تو نیست:
فشرق حتی لیس للشرق مشرق
وغرب حتی لیس للغرب مغرب
دکتر مکی شعرهای متنبی را از حفظ میخواند. چنین حافظهی شگفتانگیزی را یک بار دیگر در دوران نمایندگی مجلس اول شاهد بودم. شیخ اسماعیل معزی ملایری حافظهاش مثل تیغ تیزی میبرید و دهانت از حیرتباز میماند.
- متنبی مثل نهنگیست که توی قفس مدح سیفالدوله اسیر شده است. دیدهای گاهی که این نهنگ سر از آب بیرون میآورد چه غوغایی میکند؟ شاعری که میداند، سلطان کلمه است:
و ما الدهر الا من رواه قلائدی
اذا قلت شعرا اصبح الدهر منشدا
زمانهی راوی شعر من است، وقتی شعر میگویم. زمانه ترانهخوان اشعار من ست ...
- سیفالدوله به متنبی اسب و مال و ثروت داد و متنبی به او نام. کاش متنبی به نان خشک میساخت و سیمرغ اندیشه و هنرش را مثل بازی دستآموز قدرتمندان نمیکرد.
نگاه دکتر مکی به دریا بود. گفت:
- حتی مدح به او فرصت نداد طبیعت را درست ببیند. گاهی مثل درخشش برق نشانی از طبیعت در دیوان او پیداست. دربارهی همین دریا می گوید:
و وجه البحر یعرف من بعید
اذا یسجو فکیف اذا یموج
چهرهی دریا وقتی آرامست از دور شناخته میشود، حال اگر چهرهاش موج بزند چگونه خواهد بود؟
صدای نرم موج به گوش میرسد. و بازتاب نور ماه در دریا. دکتر مکی دانههای شن را توی دست میفشرد.
ان هذا الشعر فی الشعر ملک
سار فهو الشمس و الدنیا فلک
این شعر پادشاه اشعار ست.
دنیا مثل آسمان ست و شعرم مثل آفتاب..
شاعری که دنبال مدح میرود، میدانی مثل کیست؟
دانههای شن از توی مشت دکتر مکی روی ساحل میریزد.
- مثل جوانیست که دنبال مد ست. عمر مد چقدر ست؟ عمر مدح و قدرت هم همین اندازههاست. نه؟
این الاکاسره الجبابره الالی
کنزوا الکنوز فما بقین و لا بقوا..
تو که میدانستی قدرت و حکومت مثل شن نرم با توفان محو میشود، چرا این همه مدح گفتی؟ ...