روزنامه اطلاعات

وقتی دوستی گفت به مناسبت هشتادمین سال انتشار روزنامه اطلاعات، یادداشتی بنویسم، انگار نسیم معطری وزید و ذهنم تازه شد. تقریبا در تمامی سال‌های سپری شده، پس از پیروزی انقلاب با اطلاعات همکاری دور و نزدیک، کمرنگ و پر رنگ داشته‌ام. برایم روزنامه مثل خانه بود، گرم و پر مهر و خواستنی، گاهی هم اهل خانه را با نوشتن مقاله‌ای نا‌خواسته به زحمت انداختم. مثل مقاله مذاکره مستقیم و یا مقاله "جناب سرتیپ لطفا توی صف" که هر دو پس از گذران سال‌ها و نشستن غبارها برایم عبرت آموزند، که باید نظر خود را در زمان و فضایی که هر چند ناموافق می‌نماید بزنی ... اتفاقا آن دو مقاله این روزها از بعد مضمون، زندگی تازه ای پیدا کرده اند.


سرزمین ما، سرزمین تداوم نیست. کشور ناتمامی است. نهضت مشروطیت ناتمام، نهضت نفت ناتمام، اصلاحات ناتمام ... از این رو عمر نهادها و موسسات سیاسی و فرهنگی و اقتصادی کوتاه است. در قلمرو نشر، خانواده علمی را داریم، که شجره مبارک نشر کشور پنج نسل است که در این خاندان گشته است و از میان روزنامه‌ها اطلاعات است که هشتاد سالگی خود را شاهدست.

وقتی از روزنامه اطلاعات صحبت می‌شود و تداوم آن و نیز مشی روزنامه، که چنگ توی صورت خواننده نمی‌اندازد، یقه روزنامه‌خوان را نمی‌گیرد، نمی‌توان از نقش آقای دعایی سخن نگفت. آقای دعایی ویژگی غریبی دارد. انصافا اواز زمره استثناهای منقطع هم لباس‌های خود است. دوستان روحانی معمولا به دیگری، از بالا نگاه می‌کنند؛ و به‌شان و ملکوت خود از پایین؛ شیفته دانش و تقوای خود می‌شوند، در اندیشه‌اند که خلایق را به بهشت بکشانند. آقای دعایی پدیده دیگری‌ست. دیگران را بزرگ می‌بیند و در تواضع گوی سبقت از همه می‌رباید و خود را ناچیز می‌شمارد. این ویژگی روزنامه اطلاعات را تبدیل به خانه‌ای کرده است که همکاران روزنامه، در آن آرام و قرار پیدا می‌کنند. همین ویژگی موجب شده که روزنامه اطلاعات نسبت به روزنامه‌های دیگر، توانسته سرمایه‌گذاری عظیمی در توسعه فنی و زیربنایی‌اش صرف کند. در طول سال‌های مسئولیت‌های سیاسی از همکاران دولت بارها شنیدم می‌گفتند: "آقای دعایی وقتی به دفترمان می‌آید، جلسه هم که داشته باشیم نمی‌توانیم او را معطل بگذاریم."


می‌خواهم بگویم فضای پر مهری که در اطلاعات حاکم است، می‌تواند مثالی برای دیگران باشد. برای نخستین بار بود که با مرحوم سعیدی سیرجانی و مرحوم طبری در روزنامه اطلاعات آشنا شدم و آنان را از نزدیک دیدم. و نیز نویسنده گرامی حضرت آقای باستانی پاریزی را، همچنان اطلاعات مامنی برای آنانی است که می‌خواهند حرفشان را به جایی برسانند، یک وقتی باستانی پاریزی می‌گفت: "حتما شما انتظار ندارید که من برای وساطت کار امام جمعه کرمان یا رئیس دادگستری‌اش آمده باشم!" حکایت همچنان باقیست و اهل فرهنگ و مهر، اطلاعات را خانه خود می‌شناسند.


ازجلال رفیع هم نمی‌توان حرف نزد، محفلش مثل عسل شیرین و بازی ذهنی‌اش با کژتابی واژه‌ها معرکه‌ست. جلال که خوشبختانه این روزها حضورش را در صفحات روزنامه پررنگ‌تر کرده است، سرمایه فکری و ذوقی درجه اولی برای اطلاعات بوده و هست. با کولباری از خاطره‌های یکه و نیز بی هیچ ادعایی. با نثری نکته‌بین و دلنشین. جلال را به عنوان نمونه ناب نقل کردم، بدیهی‌ست که همکاران روزنامه در این سال‌های پس از انقلاب همگی در اعتبار روزنامه کوشیده‌اند.


گل آقا و دو کلمه حرف حساب، نخست در روزنامه اطلاعات چاپ شد و مهمترین طنز و طنزنویس پس از انقلاب متولد شد. دو کلمه حرف حساب، مثل پنجره‌ای بود که نسیم معطر، بیدار کننده، پر حلاوتی از آن می‌تراوید. طنزی که ریشه‌ای عمیق در فرهنگ ما داشت و به زبان درست و دقیق نوشته می‌شد.


رضا اصفهانی، را در این سال‌های اخیر گاهی در اطلاعات می‌دیدم. مباحث اخلاقی پرطرفداری را شروع کرده بود. او همیشه چند حبه قند همراهش بود، می‌گفت بنایم بر این است که تا جایی که می‌شود باری بر کسی نباشم. یادش به خیر، این نام‌ها که اشاره کردم در این نزدیک به سه دهه پس از انقلاب در اطلاعات حضور داشته‌اند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)