راهپیمایی از هاید پارک شروع شد، جمعیت از هر رنگ و نژاد و آئینی بود. از همه ملت ها و ادیان. با پلاکاردهای گوناگون، پرچم لبنان، تصویر نصرالله، تصویر بدنمای بوش که آرم حزب سوسیایست کارگران را با خود داشت. اما انگار قلب راهپیمایی گروهی بود که سازهای مختلف در دست داشتند، انواع طبلهای بزرگ و کوچک، فلوتهای فلزی و از چوب بلوط، تمبورین، جمعیت هم برخی سوت به گردن آویخته بودند. صدای طبل بزرگ انگار صدای قلب جمعیت بود. صهبا هم ترجیح میداد که ما همچنان در کنار گروه موسیقی حرکت کنیم. آرامش غریبی که در چشمان گروه بود با ظاهر آشفته آنان اصلا همخوان نبود. مرد میانسالی با پیشانی بلند فیلسوفانه و چشمان آبی آرام بر طبل میکوفت، موهایش رنگارنگ بود انگار سرش شعله میکشید. اوج صدای طبل ها و سوت و فلوت و هی های جمعیت وقتی بود که روبروی سفارت امریکا رسیدیم. پلیس متروپلیتن با کلاههای کاسکت که مثل خود سربازان رومی بود و قلادههای سگ، سفارت را دور تا دور محاصره کرده بودند.
از صدای سازها و جمعیت سگها ترسیده بودند، پارس میکردند و رو به عقب حرکت میکردند. آن روزها توی روستا به ما میگفتند اگر دیدید سگ پارس میکند اما رو به عقب حرکت میکند نترسید، آن سگ ترسیده، نگاهم به سگ بود یاد خاطرهای مثل برق در ذهنم زنده شد ... معاون یک وزیر عراقی میخواهد وارد وزارتخانه محل کارش در بغداد بشود، ماموران حفاظت که امریکایی هستند او را بازدید بدنی میکنند. میگویند باید کیفش را هم بگردند، میگردند. میگویند سگ نگهبان هم باید او را ببیند و بو بکشد. میگوید ببیند. میگویند سگ الان خواب است و استراحت میکند، باید صبر کند تا سگ بیدار بشود، اگر سگ را پیش از موعد بیدار کنند، رشته افکار و احساسش پاره میشود، نمیتواند کارش را خوب انجام بدهد. میگوید چرا سگهای بیشتری ندارند؟ به او میگویند: این ایده خیلی خوبی است. اما او باید منتظر بماند تا سگ بیدار شود ... سالن کنفرانس سرشار از جمعیت بود. کابل بودم . بزرگداشت احمد شاه مسعود بود. مطابق معمول ردیف اول رهبران جهادی افغانستان و علمای دینی نشسته بودند. آقای کرزای وارد شد. سگهای تیم حفاظتیاش ردیف جلو را بو میکشیدند انگار میخواستند توی گریبان آقایان سر کنند، خودشان را جمع و جور میکردند نا خودآگاه یکهو به عقب میرفتند. سگها هم دم تکان میدادند و نگاه میکردند و پوزهشان را رو به آقایان بالا میگرفتند. درد توی چشمان صبغه الله مجددی جمع شده بود ... گروه موسیقی همچنان میکوبد و سگهای سفارت امریکا رو به عقب میروند ... صدایی از جمعیت به گوش میرسد: بوش تروریست شماره یک است و ...