مشروطیت،انقلاب ناتمام

آیا می توانیم انقلاب مشروطیت را انقلابی ناتمام بنامیم؟ ناتمامی کدام ست و تمامی چیست؟ می توان از چهار بعد انقلاب مشروطیت را بررسی کرد و در هر بعد درجه کمال یا نارسایی اش را سنجید.
الف: ماهیت انقلاب
ب: سازمان دهی
ج:پایگاه مردمی
د:نتیجه
کودتای اسفند ماه سال 1299 دلیل روشنی است که نهضت مشروطیت به ثمر نرسید،دوران سیاه استبداد نشانه ای بود که چگونه آرزوهای ملتی بزرگ در بوته استبداد سوخت، از مشروطیت جز نامی بر جای نماند.احمد کسروی که مهمترین کتاب را در باره تاریخ مشروطیت نوشته است، در همان آعاز سخن از ناتمامی انقلاب مشروطیت سخن می گوید و به تعبیر بیهقی قلم را در سوگ ناتمامی می گریاند:
" جنبش مشروطه خواهی با پاکدلی ها آغازید ولی با نا پاکدلی ها به پایان رسید،و دست هایی از درون و بیرون، به میان آمد، آن را به هم زد و ناانجام گذاشت، و کار به آشفتگی کشور و ناتوانی دولت و از هم گسیختن رشته ها انجامید، و مردم ندانستند آن چگونه آمد و چگونه رفت و در انگیزه ناانجام ماندنش چه بود. دانستن این راز ها آسان نمی بود،و اگر هم کسانی به گرد آوردن داستان ها پرداختندی به این راز ها کمتر پی بردندی و گیج وار درماندندی"(احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، انتشارات صدای معاصر،تهران 1378، ص:64)

آیا ناانجامی انقلاب مشروطیت یک راز است؟ این پرسش را می توانیم تکرار کنیم، نهضت ملی نفت چرا ناتمام ماند و به کودتای مرداد ماه 1332 انجامید؟ نهضت اصلاحات چگونه متوقف ماند؟ این نارسایی ها و ناانجامی ها راز تاریخ ملت ایران است؟ کسروی از سرگشتگی هم سخن گفته است، سرگشتگی نشانه درماندگی در رازخوانی تاریخ معاصر ماست؟ راز ناشناسی و ناانجامی که مدام در تاریخ ما تکرار می شود:" و ما همچنان دوره می کنیم روز را، هنوز را"
به گمانم راز گشایی یا تامل در باره ناتمامی نهضت مشروطیت، می تواند از سویدیگر به ما یاری کند که دلایل ناتمامی نهضت نفت و نیز جنبش اصلاحات را به درستی بشناسیم.
اول: تاریکی محتوا و مضمون مشروطیت و نیز مشروعیت و نسبت آن دو با یکدیگر
وقتی آرزوها و پیشداوری ها و شیه نظریه ها را در باره هر دو مفهوم بررسی می کنیم،شاهد تنوع و تعدد آرا به شکل غریبی هستیم. به قول حافظ، که حافظه تاریخی ملتی تاریخی ست که حافظه تاریخی ندارد:
ز هر سو بلبل عاشق در افغان
تنعم زین میان باد صبا کرد
نقاب گل گشود و زلف سنبل
گره بند قبای غنچه وا کرد
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با ما هر چه کرد آن آشنا کرد
گاه شاهدیم که به شکل استثنایی فردی مانند احتشام السلطنه جرات می کند و عدم تبیین مفاهیم را یاد آور می شود.وی که روشنفکری متدین و مشروطه خواه و عرف گرا بود، با صراحت به آخوند خراسانی گفت:" چون اصول مشروطیت بر حضرتعالی معلوم نیست، حکم بر مخالفت یا موافقت آن با شرع انور نفرمایید.فقط به عنوان مرجع مورد اعتماد ملت، نظر شخصی و اجتماعی خودتان را تبلیغ فرمایید و توجه داشته باشید که ارشاد وراهنمایی در این قبیل موارد بر خلاف فتاوی و احکام شرعی...برای مردم و ملت شیعه لازم الاجراء و مفترض الطاعه نیست و اشخاص در رد یا قبول آن مختار هستند."
(احتشام السلطنه:خاطرات احتشام السلطنه. به کوشش سید مهدی موسوی، انتشارات زوار،تهران ،ص:570- به واسطه مشروطه ایرانی، ماشاءالله آجودانی)
برای این که نمونه هایی از سردرگمی و تیز تحریف را از هر دو سوی موافقان و مخالفان مشروطه نشان دهیم ، به این موارد دقت کنید:
شیخ علی عراقی در روزنامه مجلس، در شماره 65 نوشته است:" هر که ندانسته بداند که سلطنت ایران از خیلی قدیم مشروطه بوده، یعنی از زمان کیومرث مشروطه بوده و همه تواریخ هم بر درستی این مطلب شهادت می دهند...رسم این بوده که تمام آحاد رعیت اجماع کرده از میان خود یک نفر آدم با تدبیر دانای با امانت و دیانت را انتخاب کرده او را بر خود رییس و حاکم قرار می دادند و این رییس و حاکم و پادشاه هم از طبقات مردم از هر طایفه و قبیله یک نفری را انتخاب می کرد و با جمع آن ها مجلس شورا تشکیل می داد و چون پیرمی شد استعفا می داد و ملت به اکثریت آراء دیگری را به ریاست بر می گزیدند. کار مشروطه آن قدر رونق داشت که هر شاهی که پادشاهی می کرد،پایان هر سال پادشاهی اش،قاضی القضاه بالای منبر می رفت و به وکلای ملت و روءسا و نمایندگان نجیب ایران خطاب می کرد و می گفت که یک سال از پادشاهی و سلطنت شاهنشاه ایران و توران و گرجستان گذشته است و اگر از او راضی هستید،اجازه دهید امسال را نیز به امر سلطنت قیام نماید..." نویسنده این مطلب برای آن که شبهه ی ناباوران زایل شود آنان را به تواریخ معتبره رجوع می دهد و نتیجه می گیرد که :"قطع نظر از تواریخ و مشروطگی سلطنت های قدیم،اساس مذهب اسلام و شرع انور محمدی بر مشروطه مطلقه است."
( ماشالله آجودانی، مشروطه ایرانی،تهران نشر اختران،1382،ص:153 و 154-به نقل از ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان،بخش2 از جلد 4ص:132 تا 135)
شیخ علی عراقی هر چه خواسته به نام و در دفاع از مشروطه بافته است. اگر پیشینه رای و مشورت با مردم و آمادگی پادشاهان برای رها کردن قدرت، چنان بود که شیخ علی نوشته است، اساسا نیازی به انقلاب مشروطه نبود. انقلاب تاوان نادانی های انباشته در تاریخ یک ملت است. غریب این که شبیه مدعای عراقی را نلسون ماندلا رهبراسطوره ای افریقای جنوبی در کتاب بسیار پر اهمیت، راه طولانی آزادی در مورد چگونگی انتخاب رییس قبیله در جنوب افریقا نوشته است.
Long walk to freedom, the Autobiography of Nelson Mandela,
A little Brown Book,London,1994,p:19-21


اما واقعیت این است که سنت آزادی و دموکراسی در سرزمین ما از قبیله ماندلا-تمبو-فاصله زیادی داشته و دارد.در سرزمین ما وقتی قدرت به چنگ کسی افتاده است، تنها مرگ یا سرنگونی او را از معشوق قدرت جداکرده است.این رویکرد که فرمانروایان هیچ گاه آماده نبوده اند به هیچ رو قدرت را واگذار کنند، خود نشانه ای است که در فراهم آوردن قدرت هم از هر راه و رسم یا بیرسمی سود جسته اند، تفسیر شیخ علی عراقی مشروطه طلب با تفاسیر دیگری که مشروطیت را کفر و زندقه می دانستند، ریشه ای مشابه دارد.
چنان که وقتی شیخ فضل الله نوری" رساله حرمت مشروطه" را در دوره تحصن در مرقد حضرت عبدالعظیم نوشت، باور داشت که مشروطه با مساوات و حریت تحقق پیدا می کند و این دو امردر تباین با اسلام است.
"حضرات جالسین بدانید مملکت اسلامیه مشروطه نخواهد شد، زیرا که محال است با اسلام حکم مساوات."
(رسایل مشروطیت،به کوشش غلامحسین زرگری نژاد،رساله حرمت مشروطه،
ص:159-160)
هم شیخ فضل الله نوری که مشروطیت را متباین با اسلام می دانست، تبیین درستی از مشروطیت نداشت. و هم شیخ علی عراقی که از آغاز آدم و عالم همه را مشروطه می دید.
دوم:نکته دیگری که به گمانم موجب ناتمامی مشروطه شد، خشونت و تند روی در اندیشه و عمل بود، تکرار می کنم که این ویژگی یعنی گریز از تعادل نهضت نفت و اصلاحات را نیز به بن بست رسانید و هر دو جنبش ملی مردم ایران ناتمام ماند. می توان گفت این افراط از سویی مبتنی بر روشن نبودن موضوع و مفهوم مشروطه بود و از سوی دیگر برای کسب قدرت هر راه و روش را مجاز دانستن، چنین سرانجامی داشت. واقعیت این است که در این افراط گرایی و خشونت ، طرفداران مشروطه نقش ویرانگری داشتند.که اعدام شوم شیخ فضل الله نوری و ترور نابود کننده سید عبدالله بهبهانی تنها نمونه های شاخص آن است. اگر بخواهیم کوتاه ترین راه را برای شناسایی ناتمامی نهضت مشروطه شناسایی کنیم، به گمانم اندیشیدن در این دو پدیده، اعدام و ترور، شاخص ترین مخالف و نیز طرفدارو بلکه رهبر نهضت مشروطیت،کلید راز شناسی است.
اعدام خودسرانه نوری و ترور بهبهانی نشانه رواج هرج و مرج بود، همان پدیده مشئومی که به سرعت مردم را از صحنه می تاراند، و عرصه را برای استبداد آماده می کند.
چرا علامه نایینی از رضاه شاه حمایت کرد و تا پایان عمر با او رابطه ای دوستانه داشت؟ مهمترین دلیلش به گمانم این بود که وقتی هرج و مرج حاکم می شود، همه با پوست و گوشت خود احساس می کنند، که امنیت مهمتر از آزادی و مساوات است.
افراطی گری چهره دیگری هم داشت و آن اهانت به مقدسات و باور های دینی مردم بود. تردیدی نیست که مخالفان مشروطه گاه از کاه کوهی درست می کردند، اما بهانه هم بسیار بود.به عنوان نمونه داوری اعتمادالسلطنه، گرچه داوری فردی است، که می توان او را از زمره نوکران شاه تلقی کرد اما نشانه ای از افراط مورد نظر را نشان می دهد:
"همیشه از معاشرت –آخوند زاده-وحشت و نفرت داشتم.چه مرد فاسدالعقیده بی دین عامی بی معرفتی است. از تصنیفات او که وقتی دیده ام، متجاوز از بیست هزار بیت در مذمت حضرت سیدالشهداء صلوات الله و سلامه علیه، نوشته و زوار کربلا را داخل سفها می داند و من از آن روزبا خود عهد کرده ام که هر وقت قوه داشته باشم او را به جکم یا به حیله به خاک ایران آورده، بعد از ثبوت و وضوح عقاید او را در حضور اهل اسلام، سزای او را به شرع شریف واگذارم،انشاءالله."
(سفر نامه صنیع الدوله-اعتمادالسلطنه-به کوشش محمد گلبن،تهران انتشارات سحر،ص:21)
بدیهی است که جامعه دینی و پای بند به ارزش های مذهبی و دلداده امام حسین و عاشورا وقتی با خبر می شود که طرفداران مشروطه نسبت به امام حسین چنان حرف هایی زده اند، با توجه به این که از مشروطه و لوازم آن یا تحلیل علامه نایینی هم بی خبر بودند و یا امکان و توان فهم رساله ایشان را نداشتند،بی درنگ در ذهن آنان این معادله شکل می گرفت که مشروطه یعنی بی احترامی به امام حسین.
از این رو فضا برای چنین سخنی آماده می شد، روضه خوانی بالای منبر گفته بود:"هرکس صد و هفتاد مرتبه بگویداللهم العن الدیموکرات،خداوند گناهان او را می آمرزد" مجتهد دیگری سید علی سیستانی فتوا داده بود که :"المشروطه کفر و المشروطه طلب کافر، ماله یباح و دمه هدر.."
(مشروطه ایرانی،ص:132)
سوم: نا اگاهی و بیسوادی جامعه ایرانی در عصر مشروطیت
وقتی جامعه آماده و آگاه نبود، حرکت های احساسی و عاطفی، جای حرکت های سنجیده و آگاهانه را می گیرد، زمینه عوام فریبی فراهم میشود.این نکته شایسته اهمیت است که در عصر مشروطیت، تعدادقابل توجهی از مردم ایران بیسواد بودند. از سوی دیگر هم تاسیس مدرسه و رواج دانش با مقاومت و تهدید وحتی تکفیر رویارو می شد. تلاش میرزا حسن رشدیه و رنج های او نشانه ای از دشواری های آگاهی اجتماعی است.نهضتی که متکی بر آگاهی اجتماعی نباشد مثل بار کجی است که به منزل نمی رسد.
این ناگاهی البته از لونی دیگر در میان نخبگان روحانی و نیز روشنفکر مشاهده می شود.تردیدی نیست که رساله تنبیه الامه و تنزیه المله نایینی را می توان به مثابه مهمترین تلاش فکری یک عالم و فقیه و متکلم نامدار شیعه تلقی کرد، لکن در همین کتاب نشانه هایی وجود دارد که در همان زمان و حتی شخصیتی مثل نایینی در ساحت تاریخ اندیشه سیاسی و فلسفی جهانی ، حوزه دانشش تا چه حد محدود بوده است.از سوی دیگر کتابی که در دفاع از مشروطه نوشته شده است. چه بهانه درجه اولی به عنوان تعبیر خواب در اختیار عوام قرار داده است.
در شروع رساله می خوانیم:" و بعد: مطلعین بر تواریخ عالم دانسته اند که ملل مسیحیه و اروپاییان قبل از جنگ صلیب چنان چه از تمام شعب حکمت علمیه بی نصیب بودند همین قسم از علوم تمدنیه و حکمت عملیه و احکام سیاسیه هم،.." استنتاج علامه نایینی این است که آنان تمدن و حکمت را از مسلمانان و از متون اسلامی اخذ کردند.
(تنبیه الامه و تنزیه المله،ص:1تا 3 نکته شایسته توجه این است که آیه الله طالقانی اساسا به این داوری توجه دقیقی نداشته و حرف خود را زده اند.
علامه نایینی رویای صادقه خود را در باره نظریه امام زمان در باره مشروطیت چنین نوشته اند:
"چند شب قبل از این در عالم رویا خدمت مرحوم آیه الله آقای حاجی میرزا حسین تهرانی قدس سره نجل مرحوم \اجی میرزا خلیل طاب رمسه مشرف شدم...آن مرحوم از لسان مبارک ولی عصر ارواحنا فداه نقل جواب فرمودند...حضرت در جصوص مشروطیت فرمودند: مشروطه اسمش تازه است مطلب که قدیمی است،...مشروطه مثل آن است که کنیز سیاهی را که دستش هم آلوده باشد به شستن دست وادارش نمایند."
(همان،ص:48، علامه نایینی و نیز آیه الله طالقانی برای این خواب تفسیر هایی نوشته اند که در رساله موجود است.
طبیعی است در جامعه ای که به تعبیر نایینی دچار جهالت است، چنین خوابی چه برداشت های متفاوتی را می تواند به دست بد خواهان مشروطه بدهد.
جهالت در برخی حوزه های دینی هم پررنگ وسنگین بود.آقا نجفی قوچانی در باره حوزه علمیه مشهد در اواخر دوره ناصری نوشته است:
"در مشهد شرح مطالع و شرح تجرید را در پنهانی خواندیم چرا که علما و طلاب مشهد غالبا مقدس بودند، کتب معقول را مطلقا از کتب ضلال می دانستند و اگر کتاب مثنوی را در حجره کسی می دیدند، با او رفت و آمد نمی کردند که کافر است و خود کتاب ها را نجس می دانستند و با دست مس جلد نمی کردند و لو خشک بود، که از جلد سگ و خوک نجس تر می دانستند."
(سیاحت شرق،تهران انتشارات امیر کبیر،1362ص:72)
چهارم:
چهارمین دلیل ناتمامی را می توان استبداد دینی دانست.این استبداد هم با استبداد قاجاری و هم پهلوی در شرایط مناسب پیوند می خورد و عدالت و آزادی ومساوات و رای مردم بر باد می رفت.
علامه نایینی در باره پیوند استبداد دینی و جهالت مردم سخن ماندگاری داردکه آن را به عنوان مهمترین برهان ناتمامی نهضت مشروطیت نقل می کنم:
"از آن قوای ملعونه که بعد از جهالت ملت از همه اعظم و علاجش هم به واسظه رسوخش در قلوب و از لوازم دیانت محسوب بودن از همه اصعب و در حدود امتناع است،همان شعبه استبداد دینی است.که عبارت از ارادت خود سرانه است که منسلکین در زی سیاست روحانیه به عنوان دیانت اظهار و ملت جهول را به وسیله فرط جهالت و عدم خبرت به مقتضیات کیش و آیین خود به اطاعتش وامی دارند."
(تنبیه الامه،ص:108)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)