قمار پیش بینی نشده

جرج بوش در مصاحبه ای پس از پذیرش توقف عملیات جنگی میان اسراییل و حزب الله به داوری در مورد جنگ اسراییل با لبنان پرداخت. اواعلام کرد که اسراییل در جنگ پیروز شده است.جنگ میان آزادی و تروریسم بود. پیداست جرج بوش خود آزادی و تروریسم را تعریف می کند و بر اساس تعریف خود در باره جنگ اسراییل و حزب الله داوری می کند.در باره داوری نخست بوش که اسراییل را پیروز جنگ می داند، می توان گفت که داوری او با داوری بسیاری از جمله داوری روزنامه نگاران و نویسندگان یهودی اسراییلی متفاوت است.من فقط به نمونه تامل انگیزی اشاره می کنم. وقتی سخنان اولمرت در کنیسه به پایان رسید، نتانیاهو به عنوان رهبر کروه مخالف و البته اقلیت گفت: " ما در خواب بودیم، صدای زنگ بیدار باش خواب را از سرمان پراند."
کارولین گلیکس در روزنامه صهیونیستی جروزالم پست(14/اوت) ، مقاله خواندنی ، بسیار تندی علیه دولت اولمرت نوشته، نکته مورد نظرم در مقاله ایشان ،آن چاست که به تلاش جرج بوش در حمایت از اسراییل اشاره کرده است و ناکامی اولمرت در استفاده از آن فرصت طلایی و سخاوتمندانه را شماتت کرده است. ، تعبیر تحقیر آمیزی برای اولمرت به کار برده است.:" بزرگترین دستاورد سیاسی را، یعنی حمایت اجلاس سران-هشت را که جرج بوش توی سینی نقره تقدیم اسراییل کرده بود، اولمرت این حمایت بین المللی بی سابقه را با سیفون توی چاه توالت خالی کرد... این که حکومت نالایق و دست و پا چلفتی اولمرت باید برود، تنها به این دلیل نیست که اسراییل، در تمام طول تاریخش با بدترین شکست رویارو شده است، بلکه او باید برود به خاطر این که باعث تشدید ویرانی شده و بر مخاطرات اسراییل افزوده است.."
چگونه جرج بوش اسراییل را پیروز می داند؟ وقتی اولمرت ضمن پذیرش مسئولیت جنگ، به نا رسایی ها اشاره و اقرار می کند، تلویحا می گوید در جنگ دیگری جبران خواهد کرد و حزب الله را در هر جا و هر زمان تعقیب می کند. آیا در این عبارات می توان کوچکترین نشانه ای از پیروزی دید؟ به گمانم داوری بوش، انسان را به یاد داوری شگفت انگیز فیدل کاسترو در باره بوش می اندازد، شما خواننده گرامی خودتان جستجو کنید تا آن داوری را بیابید.منظور اصلی من از این مقاله سخن دیگر بوش است که می گوید، جنگ میان آزادی و تروریسم بود. می خواهم ریشه های این سخن را جستجو کنم و سرانجام به این فرضیه برسم که جنگ اسراییل با حزب الله طراحی امریکا بود. حکومت اولمرت که تجربه قابل توجهی نداشت، اولمرت شخصیتی بود که به تعبیر روزنامه نگاران اسراییلی آنها او را شخصیت کردند. حزب کادیما تازه شکل گرفته و از درون ویرانه لیکود سر بر آورده بود. وزیران خارجه و دفاع هم هر دو بی تجربه- در قیاس با پیشینیان خود- بودند. علاوه بر آن برای نخستین بار در تار یخ اسراییل سه مهره اساسی اداره کشور یعنی : نخست وزیر و وزیر دفاع و وزیر خارجه هیچ کدام تجربه و سابقه نظامی نداشتند. به گمانم امریکا این بار اسراییل را به عنوان ابزار سیاست خود به کار گرفت.برای این فرضیه به نکات ذیل اشاره می کنم:
اول: در تاریخ 20 سپتامبر 2001 نامه سر گشاده بسیار پر اهمیتی برای جرج بوش رییس جمهور امریکا نوشته شده است. این نامه را نزدیک به چهل نفر از مهمترین شخصیت های سیاسی، فکری و نظریه پرداز نومحافظه کارا ن امریکایی از قبیل: ویلیام کریستول، ریجارد پرل، فرانسیس فوکویاما،رابرت کاگان و..امضا کرده اند. البته این جمعی که اشاره کردم نامه تاریخی دیگری نیز در دوره ریاست جمهوری کلینتون برای او نوشته اند.(در 26 ژانویه 1998) به گمانم این دو نامه را می توان در تبیین خط مشی امریکا به عنوان اسناد درجه اول تحلیل کرد. گویی دولت بوش در این سالها از روی این نامه عمل کرده است. بهانه نگارش نامه صحبت جرج بوش در سنای امریکاست، اعلام کرده بود که امریکا جهان را در جنگ علیه تروریسم رهبری خواهد کرد.نامه به پنج سرفصل اشاره می کند:
1-بن لادن 2-عراق 3-حزب الله4- اسراییل وحکومت خود مختار فلسطین 5- بودجه نظامی امریکا ، بخش اول و دوم نامه، همان سناریوی اشغال افغانستان و عراق است که حکایت همچنان باقی است.مراد من بخش سوم نامه در باره حزب الله است، یک بار دیگر به تاریخ نامه توجه کنید!نوشته اند:"حزب الله یکی از سازمان های تروریستی جهان است، حزب الله مظنون است که در حادثه انفجار سفارت امریکا در افریقا دست داشته است. در سال 1983 مقر تفنگداران دریایی امریکا در بیروت را منفجر کرده است، به منافع امریکا و هم پیمانان امریکا حمله کرده است...از این رو هر جنگی علیه تروریسم باید حزب الله را هدف قرار دهد." در ادامه همین سر فصل از ایران و سوریه صحبت شده که اگر از حمایت حزب الله دست نکشند امریکا باید با این دو کشور برخورد کند.
از این نامه می توان دریافت که دستور حمله به حزب الله سالهاست روی میز دولت امریکاست.
2- برای سنجیدن چگونگی مواجهه امریکا با حزب الله در مجله فارین افیرز که مستغنی از معرفی است، در سال 2003(ماه نوامبر و دسامبر) دانیل بیمن مقاله ای نوشته است با عنوان: حزب الله باید مورد بعدی باشد؟ در این مقاله به نامه مورد بحث ما نیز استناد شده است. در این مقاله حتی به مخاطرات حمله نظامی امریکا به لبنان اشاره شده، پیش بینی شده که جنگیدن با حزب الله در دره بقاع کار آسانی نیست.نهایتا در این مقاله توصیه شده است که امریکا از راه های غیر مستقیم ، حزب الله را از میان ببرد.
3- ریچارد ارمیتاژ معاون وزارت خارجه امریکا در تاریخ5 سپتامبر 2002 سخنرانی در مورد"چالش های امریکا در جهان متغیر " دارد.
نکته مهم پاسخی است که ایشان در باره حزب الله داده اند. پرسشگر که از جمله مقامات اف بی آی در دوره ریاست جمهوری ریگان بوده است، ازآرمیتاژ می خواهد که با توجه به تخصصی که در باره حزب الله دارد، نظرش را در مورد حزب الله بگوید. آرمیتاژ در باره حزب الله تعبیری را به کار می برد که آن تعبیر بسیار مورد توجه قرار گرفته و می گیرد و می گوید:" حزب الله را می توان گروه شماره یک تروریستی (تیم آ) محسوب داشت، در حالی که القائده گروه شماره 2(تیم ب) به حساب می آید. آنها توی لیست هستند و نوبتشان می رسد، شکی در این نیست.آن ها دشمن خونی ما هستند."
نمونه های دیگری نیز می توان بر شمرد. به گمانم همین سه مورد نشان می دهد که امریکا در طول سالهای گذشته منتظر فرصت بوده است تا گام سوم نامه معروف را بر دارد و حزب الله را از صحنه سیاسی لبنان حذف کند. بی دلیل نیست که شورای امنیتی که پس از اشغال کویت و نیز ترور رفیق حریری ظرف جند ساعت پس از وقوع حادثه تشکیل جلسه می داد و قطعنامه صادر می کرد این بار چشم به روی کشتار مردم لبنان بست و حتی نتوانست کشته شدن ماموران خودش را هم توسط اسراییل محکوم کند.رایس گفت جنگ لبنان فریادهای دردآلود زایمان خاورمیانه جدید است. یعنی همه آنها منتظر اتفاق دیگری در جنگ بودند.جنگی که امریکا با استفاده از موقعیت مناسب اسراییل و انگیزه های تجاوزکارانه و اشغالگرانه اسراییل داشت بر دوش اسراییل گذاشت تا:
اول :با حزب الله که به تعبیر آرمیتاژ وقت سرکوبش رسیده بود، تسویه حساب شود.
دوم: ایران و سوریه به عنوان پشتیبانان حزب الله به عنوان اهداف بعدی معرفی شوند.
سوم:اسراییل به عنوان پیروز، زمینه اعمال برنامه خاورمیانه جدید را پیدا کند.
چهارم: بوش و محافظه کاران جدید از فضای به وجود آمده در انتخابات ماه نوامبر، که البته شکست لیبرمن طلیعه آن است! استفاده کنند.
حزب الله امید های امریکا را نقش بر آب کرد.افسانه ارتش شکست ناپذیر اسراییل را از ذهن کشورها و ملت های منطقه پاک کرد. جوانانی از راه رسیده اند که دیگر آن افسردگی و نومیدی و بی انگیزگی نسل های گذشته را ویران کرده اند. نه تنها نیروی زمینی ارتش اسراییل را زمین گیر کردند و کماندوهای ویژه گولانی را با تجربه نو رزمندگان حزب الله آشنا کردند، که نشان دادند اسراییل تنها در کشتار مردم دست بالا را داشت. این سند افتخار مردم لبنان و حزب الله است که شهدای لبنان بیش از 90 در صد آنان مردم و کودکان هستند و 10 در صد رزمندگان، و بر عکس کشته شدگان اسراییلی 90 در صد نظامیان هستند و ده صد مردم معمولی. برای جرج بوش که اسراییل را نماد آزادی و حزب الله را نماد تروریسم می داند همین عدد ها به خوبی روشنگر شناخت اهمیت حزب الله و اسراییل است.
تردیدی نیست که حکومت اولمرت نمی تواند در برابر موج سنگین انتقاد ها دوام آورد. به ویژه مقاله رییس سابق موساد، که در همان هفته نخست جنگ نوشت و در درستی برنامه ریزی برای جنگ تردید کرد نشان می دهد که حکومت کم تجربه اولمرت این بار در دام سیاست های جهانی امریکا افتاد.البته امریکایی که مطلقا گمان نمی کرد اسراییل در این جنگ ناکام شود.حتی جرج بوش اسراییل را تا اشغال بیروت هم تشویق کرده بود.چرا اتفاق دیگری افتاد؟ آن خود بحث دیگری و موضوع مقاله دیگری است اما می خواهم به نمونه بس تامل انگیزی اشاره کنم. وقتی حزب الله با حمله به یک پایگاه اسراییل تعدادی نظامی را کشت و دو تن را به اسارت گرفت، درست همان روز و سه ساعت بعد از حادثه رییس ستاد ارتش اسراییل سهامش را در بازار بورس فروخت. مدتی بعد ارزش سهام 8 در صد کاهش پیدا کرده بود. این داستان را روزنامه های اسراییلی با آب و تاب نقل کرده اند.در نقطه دیگر در میان رزمندگان حزب الله پسر سید حسن نصرالله هم به عنوان رزمنده می جنگد. سال ها پیش برادرش در نبرد با اسراییل شهید شده است.این دو واقعه نشان دو فرهنگ و دو ارزش است. مبنای خاورمیانه جدید امریکا و اسراییل قدرت و منفعت است و مبنای خاورمیانه جدید ملت های منطقه،ایمان ومعنویت.همانگونه که نور در برابر ظلمات قرار می گیرد از این پس باید شاهد شکنندگی و سردرگمی و اختلاف نظر در میان اهل نظر امریکایی و اسراییلی باشیم که چرا جنگ با لبنان آغاز شد. تعبیری که عربستان و مصر و اردن در باره جنگ به کار بردند که یک قمار پیش بینی نشده بود تعبیر درستی منتها اگر روی سخن با امریکا باشد .


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (10)