هویت امریکایی و هانتینگتون

پیش از سفر در صدد بودم کتابی همراهم بردارم.سفر طولانی بود. در فرودگاه آمستردام هم می بایستی سه چهار ساعت در انتظار بمانم.مشغول تکمیل کتاب "میناگران" هستم. سفر به همان مناسبت است. دوست داشتم به لبنان هم بروم، از لارناکا تا بیروت ، پرواز بیست دقیقه طول می کشد. به همین دلیل در احوال ابن سینا نوشته اند که شبی در جزیره طرطوس بود. سپیده دم آواز خروس های قبرس را می شنید!...دو تا مجله همراهم دارم. شماره تازه مجله اکونومیست ، که تصویر سید حسن نصرالله را روی جلد چاپ کرده است. جوانی با تی شرت سیاهرنگ پوستر نصرالله را مثل آینه بزرگی روی دوش گرفته، می خواهد تصویر کاملا پیدا باشد، انگشت هایش مثل گیره، حد اقلی از پوستر را پوشانده است.بالای تصویر نوشته شده است:" نصرالله جنگ را برد." پرچم حزب الله که این روزها مشهورترین پرچم دنیاست، شده است زمینه طرح پوستر. المجله، نگاه دیگری دارد. روی جلد تصویر پیرزنی لبنانی است، دستهایش را سوی آسمان برده، از خداوند داد خواهی می کند و پشت سرش ویرانه ها و سیم های سر در گم برق مثل کلاف در هم پیچیده شده است. روی جلد نوشته شده است:" جنگ تمام شد، لبنان باخت و هیچکس پیروز نشد."
پیداست حکایت پیروزی و شکست همچنان باقی ست، پیروز شد یا نشد؟ چگونه می توان پیروزی یا شکست را سنجید؟ نویسندگان و تحلیلگران با کدام نگاه و داوری از پیروزی یا شکست سخن می گویند؟ فراتر از نگاه نخبگان و تحلیل تحلیلگران، گاهی در درون جامعه، می توان اجساس پیروزی یا شکست را دید و سنجید.این احساس تحمیلی نیست. علامت "وی" انگلیسی که نخستین بار چرچیل آن را به نشانه پیروزی ؛ با دو انگشت سبابه و اشاره،به عنوان نشانه و نماد پیروزی به کار برد تا به حال در مجموعه فیلم ها و عکس هایی که از اسراییل نشان داده شده است، ندیدم. بر عکس، گاه کودکان لبنانی و جوانان در میان خرابه ها با تمام چهره شان می خندند و با دو انگشت نشانه پیروزی را نشان می دهند.در عمق جامعه چه می گذرد؟ چگونه می توان احساس و داوری یک ملت را شناسایی کرد؟ آیا می توان از مردم لبنان که متشکل از هفده طایفه، ودو گروه اصلی مسلمان و مسیحی ست، با عنوان ملت یاد کرد؟ نصرالله در صحبت هایش از امت سخن می گفت. این امت در عرصه لبنان، در عرصه ی عربی و اسلامی چه تعریفی دارد؟ پیروزی را می توان متناسب با همین ابعاد سنجید؟ پرسش مثل ریشه های نهال جوانی مرتب در ذهنم جوانه می زد. ما کی هستیم؟ صدای جامعه را چگونه می توان شنید؟ چه کسی به صدای مردم گوش می کند؟ می گویند در حکومت های استبدادی، پنبه یا سرب در دهان مردم است و در حکومت های دموکراسی، پنبه توی گوش حکومت! یا صدای مردم به گوش نمی رسد و یا این که کسی به آن صدا گوش نمی کند...کتابی نظرم را جلب کرد، در مین کتاب های غیر رمان قرار داشت! کتابفروشی های دنیا کتاب هایشان به دو گروه تقسیم می شود. رمان و غیر رمان! هم عنوان کتاب برایم جذاب بود و هم نام نویسنده، " ما کی هستیم؟" نوشته ساموئل هانتینگتون. زیر عنوان کتاب نوشته شده است: گفتگوی بزرگ امریکا، روی جلد تصویر پرچم امریکاست. همان نوار ها وبه جای ستاره ها، علامت سئوال؟ قوی خسته ای که سرش را در گریبان فرو برده ست؟
داوری عجیبی را هانتینگتون ازمایکل هوارد نقل کرده است. این داوری می تواند به مثابه کلیدی برای شناخت امریکا و نگاه امریکایی به کار آید. گویی تفسیر دیگری از همان درد زایمان خاورمیانه جدید رایس است.
در باره جنگ بسیار شنیده ایم. بسیاری جنگ را یک شر ناگزیرتلقی می کنند. شکوه و زیبایی از زندگی است و نه از مرگ، زندگی است که می توان در راهش از جان گذشت!
آنقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت!
مایکل هوارد ، جنگ را نه یک شر ناگزیر بلکه خیر کثیر می داند." در جنگ است که دولت و ملت ساخته می شوند. هیچ جامعه ای بی جنگ به خود-آگاهی نمی رسد. بدون تقابل نظامی جامعه استقلال و هویت خود را پیدا نمی کند، مردم وقتی با دیگری می جنگند، هویت خود را پیدا می کنند. حس هویت ملی در جنگ پیدا می شود.تفاوت های زبانی و دینی وتاریخی و موقعیتی خود را با دیگری می فهمند..."(ص:29)
حس جنگجویی با ایمان به رسالت تاریخی و ملی تعریف می شود. امریکایی ها برای خود رسالت تاریخی قائلند تا بهشت آرمانی را بر روی زمین بیافرینند. مثل یهودیان، امریکا را سرزمین موعود تلقی می کردند، خودشان را ملت برگزیده می دانند و...مک داگلاس باور داشت که: هدف امریکاییان این بوده است که سرزمین امریکا را تبدیل به سرزمین موعود کنند...با توجه به نکاتی که هانتیگتون در کتاب " ما کی هستیم؟" آورده است:
اول: امریکایی ها در صدد جنگجویی و ماجراجویی های جهانی هستند.
دوم: برخی چهره های افراطی امریکایی از جنگ جهانی سوم یا چهارم- آن ها جنگ سرد را جنگ سوم جهانی تلقی می کنند- سخن می گویند ؛مانند گینگریچ
سوم: از سید حسن نصرالله بیاموزیم! ممکن است واکنش های امریکا در برابرما به گونه ای باشد که هیچگونه نسبتی با غنی سازی اورانیوم نداشته باشد. این سخن به معنی خودکشی از ترس مرگ نیست! به مفهوم محاسبه دقیق و جامع است.
چهارم:یادمان باشد که همه کشورها از جمله روسیه و چین به دنبال منافع خودشان هستند. رابطه آنان با امریکا به گونه ای است که مطلقا در تقابل بین ایران و امریکا از ایران حمایت نمی کنند. وقتی گفته می شد سازمان انرژی اتمی گزارش ایران را به شورای امنیت سازمان ملل می فرستد. می گفتند. نمی فرستد. وقتی گفته می شد شورای امنیت ضرب الاجل تعیین می کند ، گفتند نمی کند. در گام سوم محدودیت ها و ممنوعیت هاست و گام چهارم رویارویی نظامی.
هویت امریکایی با تهاجم نظامی تعریف می شود و حستجوی بهانه برای تجاوز و ویرانی وبه عقب انداختن توسعه و آبادانی ایران. ما هویت خودمان را چگونه تعریف می کنیم؟
دوستی می گفت امریکا به دلیل این که در عراق و افغانستان با مشکل روبرو شده، جبهه دیگری را باز نمی کند. گفتم فرض را بر این بگذاریم که به همین دلیل نا کامی، تهاجم دیگری را آغاز کند. به همین دلیل ساده که هویت امریکا با جنگ، تعریف می شود.
دیروز از سفر بر گشتم. کتاب هانتیگتون را تمام کردم. یاد صحبت امام خمینی افتادم." ابن سینا می گفت من از گاو می ترسم، شاخ دارد و عقل ندارد!" آن هم ابن سینایی که به روایت افسانه ها آنقدر گوشش تیز بود که صدای خروسهای قبرسی را در طرطوس می شنید...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (7)