هنگاميكه ديدم، حضرت پاپ در توجيه سخنرانيشان فرمودهاند كه ايشان در واقع دعوت به گفتوگو كردهاند، به ياد مرحوم دهخدا و <چرند و پرند> ماندگار ايشان افتادم. دهخدا ـ دخو ـ در نوجواني ملايي ميرفته است.
ملا آنچنان ضرب ضربا ضربوا را صرف ميكند كه رنگ از روي دخو ميپرد، دست و دلش ميلرزد. ملا ميگويد: نترس دارم مباحثه ميكنم. دخو جواب ميدهد: آقا قربان مباحثهات بشوم، اگر دعوا ميكردي چه اتفاقي ميافتاد! دعوت به گفتوگو از طرف حضرت پاپ اينگونه است. عدم گفتوگو يا مجادله چه راه و رسميخواهد داشت؟
اشكال اصلياي كه اينجانب به حضرت پاپ دارم، شيوه و رويكرد ايشان در همان سخنراني مشهور است. اين سخنراني با كمال شگفتي ارزش و اعتبار علميو پژوهشي ندارد. مرادم ساختار بحث و معماري سخن است. در مورد محتوا صحبت خواهم كرد.از روزگار دكارت تا فرانسيس بيكن، درباره روش علمي در بحث و بررسي شيوهاي بر جاي مانده است كه معمولا پژوهشگران اروپايي بدان شيوه پايبندند. دو مشخصه را ميتوان بر شمرد:
اول: پژوهشگر با پيشداوري جزمي پژوهش را آغاز نميكند.
دوم: استقراء ناقص نميكند، يك جزء از يك مجموعه را انتخاب كند و براساس همان به داوري پردازد. از اينرو در بحث پاپ، مقدمه و مدعا و دلايل و نتيجهگيري كاملا آشفته است. سخن مانوئل دوم رضايتمندانه روايت ميشود. بدون اينكه كمترين تشكيكي در اين سخن كه در واقع ادعانامهاي عليه اسلام، پيامبر اسلام و مسلمانان است، به عمل آيد. علاوه بر آن تا پايان سخن هيچ دليلي در اثبات آن ادعا آورده نميشود. صرفا براي تدارك پشتوانه نظري براي سخن امپراتور، پاپ به ابن حزم و انديشه او در مورد نسبت ميان اراده خداوند وكلمه او با عقلانيت اشاره ميكند. كه خداوند نه التزامي به عقل دارد و نه به كلمات خود. البته بدون اينكه تعريف مشخصي از عقل داده شود.بدون اينكه اراده خداوند تعريف شود. شگفتانگيز است كه پاپ چگونه مخاطبان خود را اينقدر دست كم گرفته است؟ مسلمانان كه ديگر جاي خود دارند. غربيها هميشه از بالا به ما نگاه ميكنند. به تعبير ادوارد سعيد، غربيها به اين قاعده، يا دگم در ادبيات پاپ قائلند كه:
West and the rest
ما در حاشيه تاريخ هستيم. البته اگر نبوديم 2 كشور اسلامي مستقيما و برخي غيرمستقيم اشغال نميشد. به ديدن يكي از متفكران سياسي منطقه خاورميانه رفته بودم. دكتر عبدا... نفيسي، ميگفت آمريكاييها كه به كشور ما ميآيند،نگاهشان به ما از رفتار ناخودآگاهشان پيداست. مقامات ما در فرودگاه به استقبال ميروند. خوب مقامات ما كوتاه و تپلند و آمريكاييها دراز قد و دراز قدم. بعد شما ميبينيد كه مقام آمريكايي دارد راه خودش را ميرود و مقام ما دنبالش ميدود. در عرصه فكري هم همينگونه ما را دستكم ميگيرند. وگرنه پاپ نميگفت، حرف مرا نفهميدهايد.اشاره كردم كه گفتوگو نيازمند ايجاد فضاي عاطفي متناسب است. ميخواهم نمونهاي را نقل كنم كه هنوز هم از يادآورياش سرشار از بهجت و سرور و البته حسرت ميشوم. چند سال پيش به دانشگاه بلموند در نزديكي طرابلس در لبنان رفته بودم. فضاي دانشگاه مملو ازچشمانداز باغهاي زيتون، صميميت و حال و هواي دانشجويان، مهر اساتيد و.. . بود. در اين ميان رئيس دانشگاه كه روحانياي مسيحي بود اشاره به قرآنمجيد كرد، گفت پيامبر اسلام در گفتوگو با مشركان ميگويد:
<و انا او اياكم لعلي هدي او في ضلال مبين/ قل لا تسئلون عما اجرمنا و لا نسئل عما تعملون/ قل يجمع بيننا ربنا ثم يفتح بيننا بالحق و هو الفتاح العليم( >سوره سبا آيه 25 و 26)
<ما يا شما، بر هدايت يا گمراهي آشكاريم. بگو درباره جرم ما از شما بازخواست نميكنند؛ در مورد عملكرد شما بازخواست نخواهيم شد. بگو در رستاخيز همه ما را گرد ميآورد، آن گاه ميان ما به حق داوري خواهد كرد كه او داور داناست.>
ببين، پيامبر در مواجهه با يك مشرك اينگونه سخن ميگويد. براي ايجاد زمينه عاطفي ناب جرم در اين آيه به پيامبر نسبت داده ميشود. بايد سپاسگزار باشيم كه پاپ اين آيه را دليل بر مجرميت پيامبر اسلام تلقي نكرده است! گفتوگو با يك فضاي برابر ترديدآميز شروع ميشود كه كداميك بر حقيقت هستيم؟ سرانجام هم كه به قيامت اشاره ميشود، پيامبر يعني قرآن، داوري نميكند تا طرف گفتوگو به هيچوجه از فضاي پرمحبت تدارك شده بيرون نيايد. نه در آغاز گفتوگو و نه در پايان، پيامبر حقيقت را به خود نسبت نميدهد. در كدام متن ديني ميتوانيم نظير اينگونه مواجهه با مخالف را ببينيم؟ همين روانشناسي پاپ، عصاره و نماد كليساي كاتوليك است. ناسزا گفته و مسلمانان را بدفهم تلقي ميكند. رمي و اشتكي! سنگ مياندازد و شكوه ميكند.
علاوه بر اين مورد بينظير و يكه در گفتوگوي با ديگري، در شيوه مواجهه با غير؛ قرآنمجيد از واژه <احسن> استفاده كرده است. واژهاي كه در قرآنمجيد در وصف انسان و خداوند(احسن الخالقين، سوره مومنون آيه 23)و قرآن (سوره زمر آيه 23) به كار برده شده است. در موارد متعددي در باب شيوه مواجهه و مجادله با ديگري، اهل كتاب يا مشرك به كار رفته است <و جادلهم بالتي هي احسن( >سوره نحل آيه 53) نكته لطيف در همين آيه اين است كه در مواجهه با دوست و موعظه او از واژه <حسن> استفاده شده: <ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه> و درباره غير از واژه احسن، همين واژه در گفتوگوي با اهل كتاب مشخصا و به صراحت آمده است: <و لا تجادلوا اهل الكتاب الا بالتي هي احسن( >سوره عنكبوت آيه 46)
انديشيدن در همه موارد 34 گانهاي كه اين واژه در قرآن مطرح شده، عمق و لطافت و زيبايي قرآن و اسلام را نشان ميدهد. حال اگر در فلسطين، با تاسف بسيار به كليسايي حمله شد يا در سومالي راهبه پرستاري را كشتند، اين رفتارها منشاء آن جهالت است. جهالت نسبت به اسلام و انسان. قرآن ميگويد شما رفتار ناپسند را هم با خوبي بسيار پاسخ دهيد. جواب بدي خوبي است. <ادفع بالتي هي احسن(>سوره فصلت آيه 34) اساسا آفرينش فرصتي است كه انسان خودش را به قله زيبايي رفتار برساند. گفتوگو و مهر آنچنان اصالت دارد كه اگر مشركي به در خانه شما آمد، شما موظفيد او را در خانهتان بپذيريد، با او سخن بگوييد تا او هم سخن خداوند را كه شما روايت ميكنيد بشنود. سپس او را تا جايي كه احساس امنيت كند، همراهي كنيد. (قرآن، سوره توبه، آيه5)
گوهر تمامي اين آيات حكمت درخشنده الهي است. قرآن ميگويد با مخالف براساس حكمت سخن بگو، پاپ ميگويد اسلام با تعقل رابطه بنيادي ندارد! در جاي ديگري بايد صحبت كنيم كه چه فاصلهاي است ميان عقل منطقي پاپ آن هم به روايت يونانياش با
حكمت الهي و قرآنی
ادامه دارد