در کلیسا به دلبری ترسا (8)


در کلیسا..(8)
نقل قول پاپ از امپراتورمانوئل دوم فیلیولوگوس است. کتاب مستند ایشان ، مچموعه گفتگوهای مانوئل با دانشمند ایرانی است. برخی نام دانشمند ایرانی را رشیدالدین بیلقان نقل کرده اند. کتاب توسط تئودور خوری منتشر شده است.
مشخصات کتاب به زبان فرانسه را دوست دانشمندی از دانشگاه کلمبیا برایم فرستاد:
Entertiens avec un musulman
7 econtroverse Manul 2 Paleologue
Intro text critique
Traduction et notes par
Theodore KHoury
Paris Eiditions du cerf 1966
چهل سال از عمر انتشار کتاب می گذرد، تا این که پاپ کتاب را زنده کرد.

و اما پاپ به دلیل تخصصی که دارد و به اعتبار آلمانی بودن و آشنایی با خوری نمی دانم چرا نام تئودور را کامل نقل نکرده است؟ خوری استاد تاریخ در همان دانشکاهی بوده است که پاپ سخنرانی کرده است! نام ایشان عادل است. مسیحی لبنانی که پژوهشگری پر آوازه و عضو بخش مطالعات دینی در آکادمی علوم و هنر اروپاست هانس کونگ و محمد ارغون و کاردینال شونبرن که بعدا از او صحبت می کنم. از جمله اعضای آکادمی هستند. خوری از زمره معروفترین خاندان های لبنانی است. که شخصیت های بسیاری در عرصه فرهنگ و پژوهش و ادبیات و روزنامه نگاری به این خاندان وابسته اند. الیاس خوری که یکی از درخشانترین رمان ها را در باره مردم فلسطین نوشته است. رمان: باب الشمس از همین خاندان است.می توان گفت که خوری ها که مسیحی اند به اقتضای فرهنگ مسیحی-لبنانی شان نه تنها هیچ گاه نسبت به اسلام و مسلمانان نگاه منفی نداشته اند بلکه موارد متعددی می توان نشان داد که حرمت و اعتباری برای اسلام قائلند. عادل خوری مقاله ای در باره ابراهیم علیه السلام نوشته است، به دلیل تسلط خوری می توان آن را بهترین مقاله منتشر شده در باره ابراهیم دانست. تمام تلاش خوری این است که ابراهیم را به عنوان نقطه پیوند سه دین بزرگ آسمانی و الهی یهودیت و مسیحیت و اسلام معرفی کند. خوری از ابراهیم شروع می کند، و پاپ از مانوئل!خوری از مهمترین مصداق کلمه مشترک، ابراهیم خلیل شروع می کند و پاپ از بحران سازترین نفطه تفرقه که ناسزا به پیامبر است.شخصیت و منش خوری درست در نقطه مقابل ماجراجویی دینی پاپ است. این هم نمونه ای دیگر، استفاده از ثمره پژوهش و نقل نام خوری به گونه ای که نام او و پاپ و مانوئل تثلیث این هفته های اخیر شد.
مانوئل امپراتور دوران زوال و اضمحلال است. اتفاقا ابن حزم نیز چنین حال و هوایی داشته است. متفکران و سیاستمدران دوران زوال مثل اشپنگلر آلمانی و توین بی انگلیسی جهان را به گونه دیگری می بینند.برای توین بی گویی پایان بریتانیای کبیر که آفتاب در مستعمراتش غروب نمی کرد پایان دنیا بود. از این رو شصت، هفتاد سال پیش در " تمدن در بوته آزمایش" هشدار می داد که مبادا مسلمانان بیدار شوند!پاپ هم کم و بیش همین حال و هوا را دارد. شاهد درخشش و ویرانی آلمان بوده است. جوان علاقه مندی که به دسته جوانان نازی پیوست، هنگامی که امریکایی ها اورا دستگیر کردند و در اردوگاهی برای چند ماهی زندانی بود، یونیفورم ارتش هیتلر را به تن داشت.رویا و خاطره تاریخی او همین بود؟ پیداست که این نکته ها اساس بحث ما نیست. صرفا اشاره ای است به این که مبادا درست مثل همنوایی آن دو مرغی که بر حسب ظاهر همجنس نبودند. رهگذری را به شگفتی آورد. نزدیک شد دید هر دو لنگند. لنگی آن ها را همراه و همدل کرده بود.
مانوئل، او خود به چشم خویشتن ، می دید که امپراتوری اش به دست مسلمانان پایان می پذیرد. اصلا حکومت و بیزانس را رها کرد ، در اروپا از این کشور به آن کشور از این دربار به آن دربار می رفت و کمک می خواست. همین واقعه نشان می دهد که امپراتور چه لعبتی بوده است که کشور دچار مخاطره را رها می کند و چند سالی در اروپا گشت و گذار می کند. حال که پاپ از عقل صحبت می کند، انصافا نقل قول از چنین امپراتور خامی که در وقت خطر کشور را رها می کند و دست برادر زاده اش می سپرد، سزاوار است؟ داوری او پذیرفتنی است؟ دوران امپراتوری مانوئل 34 سال طول کشیده است. از سال 1391 تا سال 1425 ، در این دوره در سال 1394 سلطان بایزید اول کنستانتینوپل- اسلامبول بعدی و استانبول فعلی- را محاصره می کند. این محاصره تا سال 1402 به طول می انجامد.پس از 5 سال محاصره، یعنی در سال 1396 مانوئل شهر را به برادر زاده اش واگذار می کند. یعنی حکومت را، برای کمک به انگلستان و فرانسه و امپراتوری مقدس رم و آراگون می رود. به اروپایی ها می گوید که ترک ها فقط تهدیدی برای حکومت او نیستند بلکه مسیحیت را تهدید می کنند.فیلیپ ششم و هنری پنچم نتوانستند به او کمکی بکنند. آنان خود دچار مسائل و مشکلات داخلی فرانسه و انگلیس بودند. در سال 1403 از سفر بر می گردد. می بیند برادر زاده اش شهر را تسلیم کرده است.سرانجام در سال 1424 با سلطان عثمانی پیمان صلح امضا می کند و متعهد می شود که باج و خراج بدهد، سال بعد در 21 ژوئیه 1425 می میرد. تراژدی زندگی مانوئل پرده دیگری هم دارد.پدرش امپراتور جان پنجم او را به گروگان در اختیار سلطان بایزید قرار داده بود.این رسم را در دوره تاریخ صفویه در ارتباط با عثمانی هم شاهدیم.وقتی امپراتور جان 5 در سال 1391 در گذشت، مانوئل از اردوگاهی که تحت الحفظ بود گریخت و به طمع امپراتوری به کنستانتینوپل رفت.اهل شعر و شاعری و بحث هم بود. یک مثل عربی می گوید.برای اصلاح مویتان پیش سلمانی کچل نروید، در بحث عقل و ایمان، مانوئل دوم اگر عقل سیاسی درستی داشت، کشور را رها نمی کرد و هفت سال را به گشت و گذار در اروپا نمی گذراند. امپراتوری که دوره ولیعدی اش را گروگان بوده و دوره امپراتوری اش هم آواره. سخنانش چه اعتباری دارد؟البته باید با دقت مجموعه گفتگوی مانوئل با دانشمند ایرانی را خواند و داوری کرد. داوری اینجانب در مورد تدبیر و عقل سیاسی او بود. اما مطلبی که پاپ از ایشان در باره پیامبر اسلام و دستاورد اسلام نقل کرده است.نشان می دهد که در این زمینه نیز امپراتور غیر از یک واکنش عاطفی و احساسی کسی که بنیاد امپراتوری اش را بر باد می بیند، سخنش اعتبار و ارزش علمی ندارد.به ویژه اگر این گفتگو در شرایط محاصره نظامی کنستانتینوپل صورت گرفته باشد. نکته جالب این که در آن گفتگو نام کتاب و نیز شکل بحث بر مسلمان بودن طرف گفتگو که ایرانی است، دلالت می کند. پاپ بدون اشاره به گفتگوی طرفین، تنها بر ایرانی بودن دانشمند طرف گفتگو تاکید می کند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)