در کلیسا به دلبری ترسا (9)


امروز در شماره جدید "هفته نامه استاندارد" مقاله ای در دفاع از پاپ خواندم.این مقاله همان حلقه مفقوده یا سایه پنهانی بود که آشکار شد. هقته نامه استاندارد، ارگان محافظه کاران جدید امریکایی است.در واقع هفته نامه ای است که می توان جهت گیری، استراتژی دولت بوش را از آن دریافت. می کوشند که مقاله ها اعتبار پژوهشی و علمی مناسبی داشته باشد. در این مقاله، سخنرانی پاپ" قهرمانانه و شور آفرین" تلقی شده است. عنوان مقاله این است: محمد یا سقراط؟
سقراط که نماد پرسشگری و تفکر است در برابر پیامبر اسلام قرار گرفته است. نویسنده مکرر اشاره می کند که" پاپ بندیکت 16 ، سقراط روزگار ماست. روح سقراط است، که مارا به اندیشیدن در مورد خودمان، دعوت می کند. بندیکت مثل سقراط به میان ما آمده است ، او موعظه نمی کند، با پرسش ما را به چالش می کشاند."نویسنده مقاله الی هاریس است، که کتاب " دشمنان تمدن" را نوشته است، در آن کتاب مسلمانان و اسلام، به عنوان دشمنان تمدن و نوگرایی معرفی شده اند. این مقاله نشان می دهد که سخنرانی پاپ با محاسبه انجام شده است. چگونگی این محاسبه را بعدا بررسی می کنم.می خواستم صرفا اشاره کنم که نئوکان ها با صراحت به حمایت از سخنرانی پاپ پرداخته اند.فوکویاما در" امریکا برسر چهار راه" در باره این مجله و اهمیت آن و پیدایشش توضیح داده است.تیتر مقاله، تقابل محمد با سقراط است. و مضمون مقاله، طراحی یا باز سازی چهره ای از پاپ است که او را سقراط روزگار ما معرفی می کند. شگفت انگیز است. اسلام که دین عقل و حکمت و پرسشگری است، در برابر سقراط معرفی می شود و کلیسای کاتولیک که نهادش بر بنیاد" پاسخ "طراحی شده و تاریخش آکنده از سرکوب پرسشگران در زمینه های مختلف است، نمونه زنده اش هانس کونگ متفکرومتکلم بزرگ مسیحی است،سقراط زمانه همانی است که برغم آشنایی ها و همکاری ها، چنان که هر دو از سال 1962 تا 1965 مشاوران شورای دوم واتیکان بودند.چرا کونگ از کلیسای کاتولیک طرد شد؟ برای این که در باره خطا ناپذیری پاپ تشکیک کرد و کتاب نوشت. اگر پاپ ها همه معصومند پس پاپ های بد یا ضد پاپ ها که تعدادقابل توجهی در کلیسای کاتولیک هستند، خطا نا پذیر بوده اند؟ مبنای خطاناپذیری چیست و از کجاست؟ کونگ همین حرف ها را زد و طرد شد. دنیای غریبی است. ظاهرا باید به سبک عبید زاکانی رساله تعریفات جدیدی نوشت. سقراط می گفت او را دانا و حکیم نخوانند، او دوست دار دانایی و حکمت است.پاپ می گویددیگران سخنان او را نفهمیده اند. همین حرف را لی هاریس نیز تکرار می کند. البته با واژگانی سنجیده شده. یادتان هست در ماجرای کاریکاتورهای روزنامه دانمارکی، یک وزیر ایتالیایی-روبرتو کالدرولی- تی-شرتی با کاریکاتور پیامبر اسلام را پوشید و به میان جمع آمد. شیوه استاندارد، شیوه دیگری است.مقاله استاندارد نشان داد، که سخنرانی پاپ، بسیار مهمتر از انتشار آیات شیطانی و کاریکاتورهای دانمارکی است. سرفصل تازه ای است در چگونگی رابطه، کلیسای کاتولیک با اسلام و غرب مسیحی با مسلمانان.تا اینجا، کوشیدم مقدمه لازم را در بررسی سخنان پاپ فراهم کنم. سخن اصلی این نوشته، بررسی محتوایی است. البته ما از میراث گرانقدر سلف صالح مان آموخته ایم، که هم باید به روایت سخن توجه کرد و هم به درایت آن
قولی که پاپ از امپراتور بیزانس روایت می کند.،ادعانامه مانوئل دوم است:
" به من نشان بده، محمد چه چیز تازه ای آورده است .تو فقط می توانی شرارت و آنچه غیر انسانی است، در میراث او پیدا کنی، مثل دستورش که، گفته بود دین او را با شمشیر گسترش دهند."
پیش از این در مورد مانوئل دوم و موقعیت ویزه او اشاره کردم. حال صرف نظر از این که چه کسی این سخن را گفته است، صرفا در چارچوب بحث پاپ به بررسی و نقد آن می پردازم.
یکم: پیامبر اسلام" حکمت" آورده است.واژه حکمت که در قران مجید به عنوان، سرچشمه" خیر کثیر"خوانده شده است، دستاورد اسلام است.خداوند که پاپ ادعا می کند در باور اسلامی در برابر عقل و کلمه خود بی مسئولیت است. در فرهنگ اسلامی و قرآنی خدای حکیم است.کتاب او، قران مجید کتابی است که" احکمت آیاته" ستون قران و بنیاد ان آیات محکم است.و نیز آیات متشابه، که وادی اندیشه و پرسشگری و جلوه های پر لطف قران است.
این که قرآن مجید کتاب حکمت است.فقط یک وصف نیست. شیوه عمومی ، و روال آیات بر همین مبناست که انسان را مدام به اندیشیدن، پرسشگری و دستیابی به یقین راهنمایی می کند.مسلمانان را به پرسشگری تشویق می کند.
"فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون؛( انبیاء/7ونحل/43)
دقت در مورد واژه های:سوال، فکر،نهی، عبرت،لب،حکمت،نظر،بصر،سمع،عقل،حجت در شکل های متفاوتی که این واژه ها در قرآن مطرح شده اند نشان می دهد که نگاه قرآنی و اسلامی به خداوند، به هستی، به تاریخ، به طبیعت، به انسان چگونه سامان یافته است.ابراهیم شخصیت اصلی است. که قرآن با تجلیل بسیار از او یاد می کند. دو واقعه در زندگی او بر حسب آیات قرآنی اتفاق می افتاد که البته هیچکدام از این دو واقعه بسیار مهم، در بحث مبنای عقلانی یا حکمی ایمان، در کتاب مقدس نیامده است.
نخست داستان چگونگی ایمان ابراهیم و گذار او ازپدیده های طبیعی، ستاره و ماه و خورشید واندیشیدن او در عمق کارگاه هستی و احساس ایمان در عمق دل و جان ابراهیم وراهیابی او به ملکوت اسمانها و زمین،.او که قهرمان توحید است. و ریشه ادیان توحیدی. ایمانش بر اساس پرسشگری و اندیشه است.از امر گذرنده، می گذرد تا به امر باقی برسد.شبستری در "گلشن راز" این گذارایمانی ابراهیم را نشانه ای از گذار انسان از مراحل شناخت حسی و خیالی و عقلانی تفسیر می کند.
ستاره با مه و خورشید اکبر
بود حس وخیال و عقل انور
بگردان زین همه ای راهرو روی
همیشه لا احب الآفلین گوی
اگر فقط همین آیات مربوط به سیر اندیشه و ایمان ابراهیم در قرآن مجید بود، بسنده بود که ما مدعی باشیم. شناخت و دست یابی به گوهر ایمان براساس پرسشگری و اندیشه ورزی حاصل می شود.
ادامه دارد

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)