10- در کلیسا به دلبری ترسا

ابراهیم در جستجوی خداوند است؛ در دل شب به ستاره چشم می دوزد. او خدای من است؟ تمام شب چشم بر ستاره دارد، ستاره خاموش می شود. ابراهیم می گوید، او نمی تواند یک امر گذرنده و ناپایدار را دوست بدارد. همین ماجرا با ماه و آفتاب تکرار می شود.قرار است ابراهیم به یقین دست یابد.این راه رسیدن به یقین، از شک و پرسش شروع می شود.سرانجام ابراهیم می گوید:

" انی وجهت وجهی للذی فطرالسموات والارض حنیفا و ما انا من المشرکین"(انعام/79)

گویی همین خطاب ابراهیم، گفتگوی درونی او با خودش به روایت قرآن، سرمشقی می شود که دیگران نیز ، پیامبر اسلام و مسلمانان راه ابراهیم را طی کنند.

" فاقم وجهک للدین حنیفا، فطره الله اللتی فطر الناس علیها" یونس/105 و روم/30و43)

چهره جان ما روی به کدام سوی دارد؟ قرآن می گوید به ابراهیم نگاه کنید.از او پیروی کنید.از ملت ابراهیم.

واقعه دومی که قرآن روایت می کند داستان تشکیک ابراهیم در مقوله معاد است. مردگان چگونه زنده می شوند؟ دل او آرام ندارد تا یقین پیدا کند. وقتی از خداوند می پرسد مردگان زنده می شوند؟ در پاسخ خداوند به او می گوید مگر باور نداری!؟ ابراهیم می گوید. باور دارم اما اطمینان ندارم،(بقره/260) دلم آرام نیست. هم در مقوله توحید و هم معاد ابراهیم به روایت قرآن از گذرگاه شک و پرسشگری می گذرد تا به یقین دست یابد.پرسشگری او در قرآن تحسین شده است. راه و شیوه او ستایش شده تا دیگران نیزاز اوتبعیت کنند.او پدرمسلمانان محسوب می شود."ابیکم ابراهیم،حج/78" اساسا او ما را مسلمان نامید. همه آوازها از اوست. او خانه کعبه را بنا نهاد و...این چهره ابراهیم است در اسلام و در قرآن. با کمال شگفتی چهره دیگری از ابراهیم در کتاب مقدس، در سفر پیدایش ترسیم شده است. نشانه ای از عظمت در رفتار و اندیشه او نیست. برعکس انسانی معمولی و نزدیک بین به شمار می آید.

اول:در سفر به مصر، به همسرش ساره می گوید، خودش را خواهر ابراهیم معرفی کند، ابراهیم از سویی نگران جان خود است که مبادا به دلیل زیبایی فوق العاده ساره و برای تصرف ساره قصد جان ابراهیم را کنند. از سوی دیگر اگر خودش را برادر ساره معرفی کند، این برادری می تواند برای او موقعیت ساز و ثروت آفرین باشد.

" و واقع شد که چون نزدیک به ورود مصر شد به زن خود سارای گفت اینک می دانم که تو زن نیکو منظر هستی* همانا چون اهل مصر ترا ببینند گویند این زوجه اوست پس مرا بکشند و تو را زنده نگاه دارند* پس بگو که تو خواهر من هستی تا به خاطر تو برای من خیریت شود و جانم به سبب تو زنده ماند"(سفر پیدایش،باب 12آیات/11تا 13)

فرعون مصر ساره را به زنی می گیرد، نه ابراهیم اعتراضی می کند و نه ساره حرفی می زند، فرعون به ابراهیم احسان می کند، میش و گاو والاغ و غلام و کنیزو ماده الاغ وشتر بسیار می دهد. اما خداوند در این میان فرعون و اهل خانواده اش را به بلای سخت مبتلا می کند. فرعون که از کم وکیف قضیه با خبر می شود به ابراهیم اعتراض می کند که:" این چیست که به من کردی چرا مرا خبر ندادی که او زوجه تست؟*چرا گفتی او خواهر منست که او را به زنی گرفتم والان اینک زوجه تو او را بر داشته روانه شو"

نه تنها پرسش های فرعون بی جواب می ماند ،بلکه، به شکل شگفت انگیزی یک بار دیگر همین حادثه تکرار می شود.

ابراهیم به سرزمین جنوب کوچ می کند به "جرار" می رود. دوباره داستان مصر و فرعون تکرار می شود." و ابراهیم در خصوص زن خود ساره گفت که او خواهر من است و ابی ملک جرار فرستاده ساره را گرفت* و خدا در رویای شب برابی ملک ظاهر شده به وی گفت اینک تو مرده ای به سبب این زن که گرفتی زیرا که زوجه دیگری می باشد. (سفر پیدایش، باب 20 آیات 2تا 4)

ابی ملک اعتراض می کند که چرا ابراهیم حقیقت را به او نگفته و او از روی ساده دلی و پاک دستی در آستانه گناه قرار گرفته است. به ابراهیم می گوید:" به ما چه کردی و به تو چه گناه کرده بودم که بر من و بر مملکت من گناهی عظیم آوردی و کارهای ناکردنی به من کردی؟" ابراهیم می گوید بر جان خودش بیم داشت، توجیه دیگری هم می کند که تامل انگیز است، می گوید ساره واقعا خواهر اوست منتها از پدر و نه از مادر(باب 20 آیه 13) شگفت انگیز است که خداوند به ابراهیم نمی گوید این کار را نکن.می خواهد دیگران را مجازات کنند. این خداوند با همین مختصات و ابراهیم با همین روایت، عقلانی رفتار کرده اند؟

غریب است که این ماجرا در کتاب مقدس پرده سومی هم دارد. درست همین داستان تکرار می شود!

اسحاق و زنش، در اثر قحطی مثل ابراهیم از سرزمینش کوچ می کند. به "جرار" می رود همان سرزمینی که ابراهیم رفته بود." و مردمان آن مکان در باره زنش از اوجویا شدند* گفت او خواهر من است زیرا ترسید که بگوید زوجه من است مبادا اهل آنجا او را به خاطر رفقه که نیکو منظر بود بکشند" بعدا پادشاه ابی ملک مثل سابق به اسحاق اعتراض می کند که:" این چه کار است که با ما کردی نزدیک بود که یکی از قوم با زوجه ات هم خواب شود و بر ما جرمی آورده باشی.( سفر پیدایش، باب 26 آیه 11)

دوم:ابراهیم، بر سر ماجرای چاه آبی که خادمان ابی ملک از او تصرف کرده بودند، ابی ملک را تنبیه می کند." ابی ملک گفت نمی دانم کیست که این کار را کرده است و تو نیز مرا خبر ندادی و من هم تا امروز نشنیده بودم.(

سفر پیدایش، باب 21آیه 26)

سوم: چوپانان ابراهیم و لوط- برادر زاده ابراهیم- بر سر گوسفندان با هم جدال و جنجال می کنند. راه حل ابراهیم را ببینید:" پس ابرام به لوط گفت زنهار در میان من و تو و در میان شبانان من و شبانان تو نزاعی نباشد زیرا که ما برادریم* مگر تمام زمین پیش روی تو نیست ملتمس این که از من جدا شوی اگر به جانب چپ روی من به سوی راست خواهم رفت و اگر به طرف راست روی من به جانب چپ خواهم رفت*( باب 13، آیه10

ابراهیم قرآن کجا و ابراهیم کتاب مقدس کجا، در عهد جدید، پولس رسول در باره ابراهیم سخن گفته است، سخن پولس در باب ختنه سوران است. مردمانی که ختنه شده اند یا نشده اند.و نسبت آنان با ابراهیم و نسبت ختنه با عدالت و شریعت

(رساله پولس رسول به رومیان، باب 4)

این موارد را از این رو نقل کردم تا ببینیم، در همین مقوله ابراهیم، چگونه او در قرآن، به مثابه سرمشق تفکر مطرح می شود. انسانی که شخصیت و منش او ملت حنیف است. با فردی که در زندگی اجتماعی و خانوادگی بی تدبیر و غیر عقلایی رفتار می کند. فردی که دچار توهم است که گویی همه می خواهند نسبت به زنش دراز دستی کنند و او را بکشند. ایا سقراط زمانه ما به قول نئو کان ها در این موارد تردید یا تشکیک می کند؟ ابراهیم معیار مقایسه، تا ببینیم رویکرد عقلانی و تحسین تفکر و پرسشگری در کدام متن پر رنگ تر است.

(ادامه دارد)


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)