در کلیسا به دلبری ترسا (11)

شیوه پیامبر اسلام، وصف حکمت و عقلانیت به تنهایی نیست. این ستایش تنها صورت امر است. حکمت به مثابه طرح و نقشه معماری قران و اندیشه اسلامی به کار رفته است. اندیشیدن در باره خداوند، در باره یکتایی او، در باره پیامبر، در این که او هم انسانی مثل دیگران است و نه یک فرا انسان، امتیاز او این است که ظرفیت پذیرش وحی ورسالت را یافته است. اندیشیدن در باره پدیده های طبیعی، اندیشیدن در باره تاریخ و پدیده های اجتماعی. در این راه ابراهیم به مثابه یک نمونه و مقتدا مطرح می شود، چنان که محمد(ص) نیز" اسوه حسنه" است. کتاب مقدس کتابی است که در طول یک دوره تاریخی هزار و پانصد ساله، دست کم توسط چهل تن نوشته است.از این رو به دشواری می توان از یک سیستم یا نظام فکری تعریف شده در کتاب مقدس سخن گفت. متفکرانی که کوشیده اند الهیات مسیحی را به عنوان یک سیستم معرفی کنند.در همان

گام نخست، در توضیح و تبیین (خداوند) و موقعیت او و نیز "تثلیث" با دشواری زیادی روبرو شده اند. حتی در همین بحث عقلانیت وحکمت که سخن اصلی پاپ است، نمی توان تصویر واحد و یا تبیین یگانه ای را جستجو کرد. از این رو در موارد معدودی که در باره حکمت سخن گفته شده است،مفاهیم با یکدیگر ناسازگار هستند.این موارد تنها، سخن از حکمت به عنوان یک مقوله است و نه نشان دادن راه و رسم حکمت در مواجهه با هستی یا خداوند و انسان و تاریخ و طبیعت.

در موارد ذیل در کتاب مقدس بحث حکمت مطرح شده است:

اول:" خوشا به حال کسی که حکمت را پیدا کند* و شخصی که فطانت را تحصیل نماید*زیرا که تجارت آن از تجارت نقره و محصولش از طلای خالص نیکو تر است*از لعل ها گرانبها تر است و جمیع نفایس تو با آن برابری نتواند کرد*"(کتاب امثال سلیمان، باب سوم،14تا 16)

در این مورد قرآن و روایات اسلامی با کتاب مقدس هم سخن هستند.تعبیر قرآن مجید که حکمت "خیرکثیر"است.(بقره/269) و سخن امیر مومنان علی(ع) که:" الحکمه ضاله المومن(نهج البلاغه، کلمات قصار،80) ونیز" حکمت حیات دل مرده است!"(خطبه،133) گویی بدون حکمت زندگی با مردگی تفاوتی ندارد.

دوم::"حکمت از همه چیز افضل است پس حکمت را تحصیل نما* و به هر آن چه تحصیل نموده باشی فهم را تحصیل کن*آن را محترم دار و تو را بلند خواهد ساخت* و اگر او را در آغوش بکشی تو را معظم خواهد گردانید* بر سر تو تاج زیبایی خواهد نهاد* و افسر جلال به تو خواهد بخشید*"(امثال سلیمان،باب چهارم، آیات 8تا10)

سوم:"کثرت حکمت کثرت غم است!و هر که علم را بیفزاید حزن را می افزاید"(کتاب جامعه، باب اول، آیه 18)

چهارم:"ترس خداوند ابتدای حکمت است"( مزامیر، مزمور 111آیه 10)

این موارد از جمله د رخشانترین آیات کتاب مقدس هستند.

درست در نقطه مقابل،تفسیرپولس از حکمت است.گویی او اساسا از منظر دیگری می نگرد.همانگونه که ابراهیم را تنها از زاویه شریعت و اهل ختنه تحلیل می کرد، آیا در این مورد نیز نگاهی شریعتمدارانه و ضد حکمی دارد؟

"مکتوب ست حکمت حکما را باطل سازم و فهم فهیمان را نابود گردانم* کجا است حکیم، کجا کاتب،کجا مباحث این دنیا،مگر خدا حکمت جهان را جهالت نگردانیده است* زیرا که چون بر حسب حکمت خدا جهان از حکمت خود به معرفت خدا نرسید خدا بدین رضا داد که به وسیله جهالت موعظه ایمان داران را نجات بخشد* چون که یهود آیتی می خواهند و یونانیان طالب حکمت هستند*"

پولس در استنتاج از این بحث ضد حکمی خود، می گوید:" لکن ما به مسیح مصلوب وعظ می کنیم که یهود را لغزش و امت ها را جهالت است* زیرا که جهالت خدا از انسان حکیمتر است و ناتوانی خدا از مردم تواناتر...خدا جهال جهان را برگزید تا حکما را رسوا سازد* و خسیسان دنیا ومحقران را خدا برگزید بلکه نیستی ها راتا هستیها را باطل گرداند*تا هیچ بشری در حضور او فخر نکند"( رساله اول پولس رسول به قرنتیان، باب اول،آیات 20 تا 30)

البته از یک بعد انگار حق با پولس است! نگاهی عمومی به آنانی که بر جهان حکومت می کنند، صرف نظر از استثناهای شاذ؛ همین است که پولس می گوید.همان که حافظ حافظانه سرود:

آسمان کشتی ارباب هنر می شکند

تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم!

و نیز، منسوب به شاه نعمت الله ولی است که:

اسب تازی شده نالان به زیر پالان

طوق زرین همه بر گردن خر می بینم

نمی خواستم در ماه مبارک، نیشی به حیوان نجیبی مثل الاغ بزنم؛ که یکی از بزرگان

فرموده است بر اساس سنت نبوی، مسلمان حق ندارد الاغ را فریب بدهد و یا بزند.

مرادم این است، با چنین واژگانی در باره حکمت و رفتار خداوند ،بیشتر به قدرتمند لجوج کینه کشی می ماند که می خواهد از اهل حکمت و اندیشه انتقام بگیرد.چگونه می توان این دوگانگی را حل کرد؟

در رساله به کولسیان ، پولس به صراحت از فلسفه انتقاد کرده است." با خبر باشید که کسی شما را نرباید به فلسفه و مکر باطل بر حسب تقلید مردم و بر حسب اصول دنیوی نه بر حسب مسیح،* که در وی از جهت جسم تمامی پری الوهیت ساکن است*"(باب دوم، آیات 8و9)

دستاورد اسلام و پیامبر اسلام این است، که حکمت را به عنوان سنگ بنای آیین خود انتخاب کرده است.حکمتی که لازم نیست به عنوان یک امر بیرونی و خارجی بر اسلام عرضه شود و اسلام را کامل کند. چنان که پاپ این حرف بسیار شگفت انگیز را در مورد مسیحیت زد، منتها؛ اهانتی که نسبت به پیامبر اسلام در سخن روایت او ازامپراتور بود، موجب شد به این نکته سخن اوکه اعلام کاستی در آیین مسیحیت و نیاز به تعقل یونانی بود، مغفول بماند. بدیهی است که بحث معماری دین اسلام بر بنیاد حکمت الهی، بحث پر دامنه ای است. می خواستم به عنوان یکی از دستاورد های تازه اسلام؛ این نکته را در پاسخ به امپراتوربی تدبیر و ناکام بیزانس مطرح کنم.

و البته به حضرت پاپ بگویم، به خلاف این سخن بسیار معروف کتاب جامعه، " و زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست."(باب اول، آیه 10) اسلام تازه است. حتی همان داستان های قرآن که ممکن است در ابتدا به نظر برسد که شبیه داستان های کتاب مقدس است آن چنان سرشار از طراوت و تازگی و لطف و درخشندگی است که قلم برخود می شکافد، و یارای نوشتن نمی یابد.اشاره کردم به گوشه ای از تفاوت ابراهیم قرآن با ابراهیم سفر پیدایش و عهد جدید.

ادامه دارد


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)