در کلیسا به دلبری ترسا(12)

دوم: دستاورد نوین و بسیار پر اهمیت اسلام و پیامبر اسلام، توحید است. توحید خالص و بری و بدون هیچگونه آلایش و خدشه ای؛ کافی است مفهوم بسیار دشوار فهم "تثلیث" را با مفهوم "توحید" در قران مقایسه کنیم، تا اهمیت و نوآوری اسلام در این زمینه را ببینیم. آیا امپراتور که پاپ از او به عنوان دانشمند و پژوهشگر یاد می کند، به این نکته مهم در اسلام و به ویژه در سنجش با مسیحیت قائل به تثلیث، اطلاعی نداشته است؟

شما می توانید مفهوم توحید در اسلام و قرآن را با هر کس که نیم نگاهی به فطرت خویش داشته و به قول قرآن نگاهی به آسمان و زمین بیفکند مطرح کنید. از زمره بلاغت های قرآن مجید،که هیچ نمونه ای نمی توان برای آن جستجو کرد سوره توحید است. در این سوره یک سطری مهمترین مساله هستی و تاریخ و طبیعت و انسان، یعنی موضوع خداوند و یگانگی او مطرح شده است. مدتی پیش از طیب صالح می پرسیدم، چگونه باید واژه ها را در رمان صیقل زد ، آیا کتابی را می شناسد که در این مورد راهگشا باشد؟ گفت بله، صیقل خورده ترین نوشته، قران است. سوره توحید، تابلو این صیقل خوردگی واژگان ، موسیقی کلمات و دریای معانی است. ضمنا در همین یک سطر تثلیث و یا باور به این که مسیح خداست و یا فرزند خداوند پاسخ گفته شده است.

تکرار گاهی موجب می شود که عظمت و زیبایی فراموش شود یا پنهان باقی بماند. همانکه ملا هادی سبزواری در مورد خداوند سرود:

یا من هو اختفی لفرط نوره" مثل ماهی در آب، که در آب بود و در جستجوی آب، و "خبر از گمشدگان لب دریا می کرد".

توحیدخالص را از سویی می توان دستاورد اسلام به شمار آورد و از سوی دیگر، معیاری است برای سنجش، که در کدام باور، باور پاپ یا باور اسلامی می توان عقل را پررنگ تر دید. در واقع این سخن از یک سو، روی به امپراتور دارد که می خواهد بداند پیامبر اسلام چه چیز تازه ای آورده است؟ و از سوی دیگر پاسخ پاپ است که، مبانی اعتقادی اسلامی را غیر عقلانی تعریف می کند.

توحید در اسلام مثل آب روان و مثل آفتاب روشن است. یک خدا بیشتر وجود ندارد.ازلی و ابدی است. آفریننده انسان و جهان و آسمان و زمین است. نه فرزند کسی است و نه فرزندی دارد. مثل و مانند ندارد.

در اسلام ساده ترین موضوع، خداوند است. و در مسیحیت دشوار ترین موضوع تثلیث،از سویی هم تثلیث به عنوان سنگ بنا و گوهر بنیادی مسیحیت مطرح می شود.

متفکران ومتکلمان بسیاری کوشیده اند در باره این موضوع بنویسند و تفسیر کنند، اما گویی بیشتر بر ابهام افزوده اند.این ابهام افزایی هم بدیهی و طبیعی به نظر می رسد وگر نه کوتاهی یا نارسایی از سنت آگوستین و توماس آکویناس و متکلمان معاصر نیست، که نتوانسته اند تفسیر روشنی از تثلیث به دست دهند.

با کمال شگفتی باید گفت که چنین وازه ای مطلقا در کتاب مقدس و جود ندارد.این نظریه بیشتر در اعمال رسولان و رساله های پولس، نشانه هایش یافت می شود.با اچازه آقای پاپ! در این مورد گمان می کنم یک اتفاق غریب در تاریخ مسیحیت افتاده است.تثلیث در حقیقت معماری پولس در اندیشه مسیحی است.اگر بوسه یهودا را بر روی شانه مسیح، بوسه ای جسمانی تلقی کنیم، تثلیث بوسه روحانی پولس بر روح مسیح و بر کلمه اوست.

توماس اکویناس وقتی می خواهد از نظریه تثلیث دفاع کند؛ در آغاز سه گزاره مخالف را مطرح می کند و به هر سه پاسخ می گوید. نکته قابل تامل این است که ایراد ها مبتنی بر آیات کتاب مقدس است و پاسخ اکویناس متکی بر استدلال خود او.

گزاره دوم مبتنی بر آیاتی از باب 17 انجیل یوحناست، مسیح باخداوند-پدر- سخن می گوید: "حیات جاودانی این است که تو را خدای حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسد...زیرا کلامی را که به من سپردی به ایشان سپردم و ایشان قبول کردند و از روی یقین دانستند که از نزد تو بیرون آمدم و ایمان آوردند که تو مرا فرستادی"

اکویناس استدلال حیرت انگیزی دارد. برای این که ثابت کند تثلیث در کتاب مقدس ریشه دارد،به آیه معروف سفر پیدایش، که در متون اسلامی هم آمده است اشاره می کند، خداوند که آدم را به صورت خود آفرید(سفر پیدایش،باب 1 آیه 28) این امر نشاندهنده تثلیث است.

اکویناس این بحث را در کتاب بسیار معروف الهیات خود، که در واقع از کتاب های درجه اول و کلاسیک کلام و الهیات مسیحی است،آورده است.

)Sunna Theologica, chapter:8

www.ccel.org

بسیاری از متون درجه اول مسیحی از طریق این سایت قابل دسترسی است.)

سنت اگوستین هم در این مورد مطالب متنوعی دارد. یکی از متکلمان مسیحی ، به نام شاف فیلیپ، بر اساس الهیات اگوستین و مشخصا کتاب " شهر خدا" ی او به بررسی تثلیث از دید اگوستین پرداخته است. تفاوت اگوستین با اکویناس تنها در ادبیات فاخر و زبان درخشان اگوستین است. گاهی واژه ها آن چنان دلکش اند که خواننده می خواهد لمحه ای بار معنی را بر زمین بگذارد و مست واژه های اگوستین شود.

" پدر و پسر و روح القدس، هر یک از آنان به خودی خود، خدا هستند. و همگی همزمان یکی هستند. هر یک از آنان به خودی خود گوهری کامل است، لیکن همگی یک گوهرند. پدر، پسر نیست، روح القدس نیست.پسر، پدر نیست، روح القدس هم نیست.روح القدس، نه پدر است و نه پسر. اما پدر، تنها پدر است.پسر فقط پسر است و روح القدس تنها روح القدس است. همه اینان، ابدیتی هماننددارند، همگی پایدار و تغییر ناپذیرند،همان شکوه و قدرت را دارایند. در پدر یگانگی است.در پسر،برابری است.در روح القدس هم نوایی یگانگی و برابری ست.این سه صفت، همگی ، به خاطرپدریگانه اند، به خاطر پسر برابرند و به خاطر روح القدس همنوایند."

Saint Augustine’s cit of God and Christian doctrine,

By: Schoff philiip, chapter,5 p: 528

گمان می کنم بتوان بهتر از این تبیین، اگوستین برای تثلیث یافت. اما چگونه می شود فهمید؟ چهارسال پیش، مهر ماه بود، برای سمینار گفتگوی تمدنها به اتریش رفته بودم.در وین به زیارت اسقف شونبرن رفتم. مثل گفتگویی که با شونبرن در تهران داشتم، آن دیدار هم جذاب و پر نکته بود. در پایان صحبت گفت من استادی دارم، خوب است شما هم به ایشان سر بزنید، اسقف کنیک، روز بعد اول صبح، به دیدار کنیک رفتیم. آن روز درست صد ساله شده یود. استوار و بالا بلند وبی عصا داشت جلو خانه اش قدم می زند .بارانی سفید نازکی بر دوش انداخته بود.با چشمانی درخشان و عینک پنسی، گفتگو طولانی شد.پرسیدم در باره تثلیث در یک کلمه توضیح بدهید. گفت: رازقدسی

پاسخ کنیک ، که 55 سال پیش به ایران سفر کرده بود ودر دانشگاه تهران به زبان پهلوی در باره ایران سخن گفته بود،

مثل توضیح اگوستین و ترجیع بند هاتف زیباست، اما جای عقل در این مهمترین مقوله دینی کجاست؟

(ادامه دارد)


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)