در کلیسا به دلبری ترسا (13)

دشواری فهم و تبیین تثلیث موجب شده است، که برخی از متفکران الهی کلیسا، از اساس منکر تلاش عقلانی و یا فلسفی در فهم مقولات دینی، شده اند. به طور مشجص،ترتولیان باور داشت، میان اورشلیم و آتن چه رابطه ای می تواند و جود داشته باشد؟ آتن چه چیزی می تواند به اورشلیم بدهد؟ از ترتولیان جمله عجیبی به یادگار مانده است:

Credo quia absurdum est

" ایمان دارم، چون بی معنی است." باور داشت که دین امری غیر عقلانی و ورای عقل است.

در فهم دینی، بدون شک مقوله خدا، مقوله اصلی و کلیدی است. حال اگر در این مساله بسیار مهم، نتوانیم تبیین لازم راانچام دهیم، چگونه می توانیم مدعی عقلانیت شویم؟

تثلیث در آیین هندو و حتی در بودیسم هم به گونه ای وجود دارد. اما آنان نخواسته اند یا مدعی نیستند که برای تثلیث در هندوئیسم می توان تفسیری عقلانی و فلسفی ارائه داد. اسطوره ها و نشانه هامثل رنگین کمان در آیین هندو می درخشند.انگار جایی برای عقل باقی نمانده است. راز و اسطوره همه فضا را پر کرده است.

پس از سخنرانی پاپ، ویتو منکوز، از اساتید الهیات دانشگاه رافائل در میلان گفت: " پیام سخنرانی پاپ این بود که عقل منطقی، قلب مسیحیت است. در حالی که خدای اسلام مستبد است. به دلیل فقدان عقل است که اسلام به خشونت گرایش پیدا می کند. برای مسیحیان خداوند عشق است. مسلمانان نمی دانند که خدا چیست، فقط می دانند که خداوند وجود دارد و بر جهان مسلط است"

دو مقوله در برابر ماست. توحید اسلامی و تثلیث مسیحی، از کدامیک می توان دفاع عقلانی و منطقی و فلسفی کرد؟ کدامیک ظرفیت تبیین کامل عقلانی را داراست؟

خدا و تثلیثی که پولس معماری کرد؟ نیچه رساله خواندنی به نام " ضد مسیح" دارد.تردیدی نیست که او مسیح به روایت پولس را نقد می کند، از جمله در باره خداوند می گوید: " خدایی که پولس آفرید، ضد خداست!"

به پاسکال اشاره می کند که گفته بود، باور به"نظریه گناه اولیه" مرا ویران کرده است. نیچه می گوید این باور مسیحیت را ویران می کند.

“The antichrist, chapter.5

شاید پل تیلیش به عنوان یک فیلسوف و متکلم مسیحی ممتاز-البته پروتستان- به خوبی می دانست که نمی توان میان فلسفه و مسیحیت پل زد از این رو،در کتاب سیستم الهیات خویش و اساسا در نظریه پردازی هایش می کوشید میان مسیحیت و فرهنگ رابطه برقرار کند. در مورد رویکرد پاپ در این باره بعدا توضیح می دهم. برای این که از سخن دور نیفتیم، روی سخن ما با امپراتور بود که اسلام توحید ناب را به عنوان یک پدیده نوین به ارمغان آورده است. برای این که اهمیت این موضوع روشنتر شود، نمونه ای را نقل می کنم. می دانیم که مسیحیت و کلیسا، امکانات بسیار کارآمدی را برای تبیین مسیحیت به کار گرفتهاست. گوشه ای از آن دسترسی به دریایی از کتاب و رساله از طریق اینترنت با قابلیت چستچوی بی نظیر است.هزاران کتاب و مقاله در اختیار شماست، علاوه بر آن سایت هایی ست که به پرسش های شما پاسخ می گویند. پرسشگران گاهی وقت ها پژوهشگرانی هستند که خود راه و رسم پژوهش را می دانند. در همین موضوع بخث ما پرسشگر در باره تثلیث می پرسد. از جمله سئوال می کند: در انجیل یوحنا، مسیح می گوید، نزد پدر می روم زیرا که پدر بزرگتر از من است.(باب 14، آیه 28)

پاسخ دهنده، می گوید، مسیح و پدر در گوهر مثل همند اما مراتب آن ها تفاوت دارد. مثال می زند می گوید مثلا شما مایکل عزیز با جرج بوش از لحاظ انسانی برابرید، اما مراتب بوش با شما فرق دارد.

این پاسخ، مرا به سالهای نوجوانی پرتاب کرد. دکتر هنجنی به دعوت انجمن اراک به اراک آمده بود، دوستی پرسید، چه تفاوتی وجود دارد میان وحی به پیامبر و گفتگوی خداوند با موسی؟ کدام اهمیت بیشتری دارد؟ دکتر هنجنی گفت، البته وحی به پیامبر ما! فرض کنید رییس شهربانی اراک،اتفاقا در جلسه حاضر بود-سرهنگ آزادی از افسران متدین و متهجد-ایشان اگر نامه اشان را به دست افسر ارشدی بدهند برای شما بیاورد بهتر است یا این که شما را احضار کنند توی شهربانی به دفتر خودشان، دفتری که بالای کوه است و شما باید هن و هن از کوه بالا بروید! این تمثیل ها نشانه این است که پاسخ قانع کنندهای وجود ندارد.توضیح و توجیه شاعرانه هاتف هم گره عقلانی تثلیث را باز نمی کند. هاتف گمان می کند تثلیث بحث لفظی ست.

سه نگردد بریشم ار او را

پرنیان خوانی و حریر و پرند

البته به جای تثلیث، تربیع شد. اما در بحث تثلیث قائل به ماهیت مستقل هم هستند."تری نیتی" یعنی:"تری یونیتی"

در یک کلام تثلیث مثل همان حرف های معروف هگل است که گفتند وقتی می نوشت ، هگل و خداوند می دانستند چه نوشته است. حال که هگل مرده باید معنی سخن او را از خداوند پرسید. یا مثل میرداماد خودمان که حرف هایش را خداوند هم نمی فهمید و قتی قرشتگان در قبر بر بالینش رفتند و پرسیدند: من ربک؟ خدای تو کیست؟ گفت: اسطقدس فوق الاسطقدسات! فرشته ها نفهمیدند، پیش خداوند رفتند،روایت نیما از این حادثه شگفت این است که، فرشتگان گفتند:

که زبان دگر این بنده تو

می دهد پاسخ ما در مدفن

آفریننده بخندید و بگفت

تو به این بنده ما حرف مزن

او در آن دنیا هم زنده که بود

حرف ها زد که نفهمیدم من!

تثلیث از همان حرف هاست که خداوند هم نمی فهمد؟

تازگی برای همین بحث کتاب دانشگاهی دیدم با عنوان مشهور: الهیات سیستماتیک یا نظام مند، نوشته واین گرودم

Systematic Theology, Wayne Grudem

کتابی است که تقریبا سال هاست در انگلستان هر ساله منتشر می شود. نکته قابل توجه در این کتاب این است که به گونه ای از تثلیث فاصله گرفته است. اولا تثلیث به عنوان یک دکترین-اصل نظری- مطرح نشده است. در نمایه اصطلاحات کتاب هم "تثلیث"نیامدهاست.آیا گرودم که تمام عمرش را تا به حال صرف آموختن و آموزش کتاب مقدس کرد ه است و کتاب او هم از زمره کتاب هایی ست که حاصل عمر محسوب می شود نتوانسته است در مورد تثلیث خودش را قانع کند؟ او که مساله را حل نکرده، آن را از یک مساله درجه اول در الهیات مسیحی به مساله درجه دوم تبدیل کرده است. این خود نشانه ای است تامل انگیز.

ادامه دارد


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)