در کلیسا به دلبری ترسا(17)

دستاورد چهارم:
نظریه حکومت دینی، خلافت از دید اهل سنت و امامت و ولایت از دید اهل تشیع، دستاورد دیگری ست که تا پیش از اسلام این گونه دین به صورت جامع مطرح نشده بود. برخی پیامبران تشکیل حکومت داده اند. قران هم از حکومت آنان و شیوه اداره شان سخن گفته است.مثل داود و سلیمان. اما طرح دین به گونه ای که در یک نظام اجتماعی –سیاسی، دین تحقق کامل پیدا می کند، و علاوه بر آن تشکیل حکومت توسط پیامبر اسلام، نگارش نامه به سران کشورها، سازماندهی غزوات و سریه ها،این رویکرد ویژه اسلام است.

نگاه مسیح و رویکرد او برحسب روایت کلیسا و آیات عهد جدید، پرهیز از قدرت و حکومت بوده است. مسیح حتی برای خودش زندگی شخصی سامان نداد.ازدواج نکرد، خانه نداشت. اسباب و وسایل زندگی نداشت، در همه عمر در ساحل دریا و رودخانه ها به سر برد.شهر به شهر و کوی به کوی می گشت و می گفت:" روباهان را سوراخ ها و مرغان هوا را آشیانه هاست لیکن پسر انسان را جای سر نهادن نیست"(متی باب 8 آیه 21)

در مورد سیاست و حکومت هم داوری کرد، بدیهی ست که روی سخن این نوشته به پاپ است و لزوما ایشان به عهد جدید مومن اند.گر چه در داوری مسیح، لطافت و هوشمندی می درخشد و ایشان به مقتضای حال و با توجه به ترفند فریسیان پاسخ داده است.

" پس فریسیان رفته شوری نمودند که چه طور او را در گفتگو گرفتار سازند* و شاگردان خود را با هیرودیان نزد وی فرستاده،گفتند استادا می دانیم که صادق هستی و طریق خدا را براستی تعلیم می نمایی و از کسی باک نداری زیرا که به ظاهر خلق نمی نگری* پس به ما بگو رای تو چیست آیا جزیه دادن به قیصر رواست یا نه*عیسی شرارت ایشان را درک کرده گفت ای ریاکاران چرا مرا تجربه می کنید؟* سکه جزیه را به من بنمایید ایشان دیناری نزد وی آوردند*بدیشان گفت این صورت و رقم از آن کیست*بدو گفتند از آن قیصر*بدیشان گفت مال قیصر را به قیصر ادا کنید و مال خدا را به خدا*" (متی،باب 22آیات 15تا 21)

همین مضمون در باب 12 انجیل مرقس هم روایت شده است. گرچه مسیح به مقتضای موقعیت سخن گفته بود.اما سخنان دیگری از او در انجیل نقل شده است که نشانه بی توجهی او به قدرت و حکومت است.

" اگر پادشاهی من از این جهان می بود خدام من جنگ می کردند تا بیهوده تسلیم نشوم لیکن اکنون پادشاهی من از این جهان نیست."(یوحنا، باب 18 آیه37)

رسولان مثل پولس، روایت و تفسیری که از چگونگی رابطه با قدرت و حکومت دارند، جای تردید باقی نمی گذارد که مسیحیت از بعد نظری در موضع تایید هر نوع قدرت و حکومتی ست. هر نوع را از این جهت می گویم که هیچ گونه استثنایی مطرح نشده است. علاوه بر آن هر گونه مقاومتی در برابر حکومت سرزنش شده است. آیا پاپ ها که در بربر اسقف ها و کشیشان آزادیخواه امریکای لاتین موضع مخالف داشتند، از همین زاویه بود؟ سخن پولس این است:

" هر شخص مطیع قدرت های برتر بشود زیرا که قدرتی جز از خدا نیست و آن هایی که هست از جانب خدا مرتب شده است*حتی هر که مقاومت کند حکم بر خود آورد*...زیرا خادم خداست برای تو به نیکویی لکن هر گاه بدی کنی بترس چون که شمشیر را عبث بر نمی دارد زیرا او خادم خداست و با غضب انتقام از بدکاران می کشد* لهذا لازم است که مطیع او شوی نه به سبب غضب فقط بلکه به سبب ضمیر خود نیز* زیرا که به این سبب باج نیز می دهید چون که خدام خدا و مواظب همین امر هستند*"رساله پولس رسول به رومیان،باب 13،ایات 1تا 7)

یک جوان امریکای لاتین که با گوشت وپوست طعم استبداد و ستم را در حکومت های فاشیستی نظامی می دید، وقتی حمایت کلیسا از حکومت را مشاهده می کرد چه احساسی داشت؟ مشکلش این بود که کلمه در آیه اول یوحنا، لوگوس هست یا نیست؟ علت روی گردانیش از کلیسا و توجهش به کشیشان انقلابی از کجا بود؟

پولس سخن دیگری هم دارد:

" پس از همه چیز اول شما را سفارش می کنم که صلوات و دعاها و مناجات و شکرها را برای جمیع مردم به جا آورند* به جهت پادشاهان و جمیع صاحبان منصب تا به آرامی و استراحت و با کمال دین داری و وقار عمر خود را به سر بریم"

(رساله اول پولس به تیموتائوس، باب 2، آیه 1تا 3)

در دوران حکومت نظامیان در آرژانتین، هر روز وشب جوانان مردم در کوچه و خیابان توسط ماموران امنیتی ربوده می شدند. خانواده ها سالها با عکس آن جوانان در میدانی در بوئنوس آیرس جمع می شدند. خاموش و ساکت بودند. یا جنایت های پینوشه در شیلی، حکومت مبتنی بر تبعیض نژادی در افریقای جنوبی...عقل این داوری پولس را می پذیرد؟ در دل هم باید تسلیم چنان حکومت هایی بود؟

پولس همین مضمون را در اطاعت از حکام و سلاطین در رساله به تیطوس(باب 3 ایه 1) تکرار کرده است.

پطرس رسول هم همین باور را داشته است.(رساله اول پطرس رسول، باب 2آیه14)

در اعمال رسولان که تعبیر بسیار غریبی آمده است.هیرودیس و پنطیوس و پیلاطس دست به یکی کردند تا اراده و فرمان خداوند را در باره مسیح اجرا کنند!" تا آن چه را دست و رای تو از قبل مقدر فرموده بود به جا آورند."(باب 4آیه27 و 28)

پاتریشیا کرون، در تحلیل بحث حکومت دینی در اسلام و مسیحیت به این نکته توجه کرده است که بر اساس دید مسیحیان غربی، حقیقت- چه در قلمرو شناخت حقیقت و نیز در بعد عملی و اخلاقی- و قدرت به دو ساحت جداگانه متعلق اند.این دو ساحت هر دو از اراده خداوند سرچشمه می گیرند. در اسلام این دو ساحت از یکدگر جدا نیست.

Patricia Crone, God’s rule-Government and Islam, six centries of medieval Islamic political thought, New York ,Columbia University/2004

علامه ابوالعلی مودودی که فضل سبقت در طرح مباحث سیاسی اسلامی را در شبه قاره و بلکه جهان اسلام را دارست، معتقد است اسلام سه اصل دارد، توحید و رسالت و خلافت. بدیهی است که مودودی از منظر اهل سنت تحلیل می کند منظر شیعی اش،رکن سوم را امامت و ولایت می داند.هر چند حضرت امیر واژه خلیفه را برای خویش به کار برده اند، در نامه ای به یکی از مسئولان جمع آوری صدقات نوشته اند:"ارسلنی الیکم ولی الله و خلیفته.."( نهج البلاغه، نامه 25)

دوگانگی موجود در امر دین و حکومت، که توسط پیامبر اسلام سامانی یگانه پیدا کرد، دستاورد نوین اسلام بود.از منظر سنجش عقلانی نیز می توان هر دو نظریه را سنجید،کدام یک پذیرفتنی است؟ بدیهی ست که کسی مدافع حکومت و شیوه حکومتی طالبان و امویان و عباسیان که داعیه آمیختگی دین و دولت را داشتند نیست.سخن بر سر میراث نوین پیامبر اسلام است.

ادامه دارد


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)