در کلیسا به دلبری ترسا (18)

دستاورد پنجم:
پیراستن و تطهیر سیمای پیامبران، از آلایش هایی که به آنان نسبت داده شده است. بدیهی ست که ملاک سخن و ارزیابی ما متن کتاب مقدس موجود ست که یهودیان و مسیحیان به آن باور دارند.این بررسی-البته اجمالی- از زاویه دیگری نیز می تواند، مفید و مربوط به بحث ما باشد. پاپ عقلانیت را به عنوان پایه سخن خویش بر گزیده ست. می توان پرسید چنین تصاویر و تعابیری از پیامبران منطقی و عقلانی است؟
البته رساله های دیگری نیز در ادبیات دینی مسیحیت و یهود وجود دارد که در مورد آن ها بحث و مناقشه بسیاری صورت کرفته است . پاپ در سخنرانی خود به ترجمه کتاب مقدس از زبان عبری به یونانی اشاره کرده است.این ترجمه را از بعدی فراتر از ترجمه ساده متن تلقی کرده است. آن را ترجمه ای می داند که فلسفه و منطق یونانی را با متن دینی کتاب مقدس آمیخت. البته این داوری شایسته تامل و بررسی ست. اما در همین ترجمه از عبری و در مورد چند متن از آرامی به یونانی؛ سیزده رساله دیگر نیز ترجمه شده بود.که به روایتی در متن اصلی عبری این رساله های سیزده گانه نبوده ست.در مورد این رساله ها دو گونه داوری وجود دارد،اول: این رساله ها متعلق به خواص بوده است. از این رو ترجمه نشده است. دوم: در باره این رساله ها شک و تردید وجود دارد. مارتین لوتر در دوران اصلاحات این رساله ها را ترجمه کرد و به عنوان" پیوست" در انتهای کتاب مقدس قرار داد.و گفت: این رساله ها هم سنگ با کتاب مقدس نیستند اما برای خواندن مفیدند!
پس از لوتر پروتستان ها این رساله ها را همراه با کتاب مقدس منتشر می کردند. حتی در کتاب مقدس معروف به نسخه" کینگ جیمز" نیز این رساله ها چاپ شده است.البته نه در چاپ های جدید.
در 8 آوریل 1546 کلیسای کاتولیک رم، اعلام کرد که این رساله ها ، کلمه خداوند و مرجع و هم شان بقیه رسائل کتاب مقدس هستند.اصطلاح:
Deuterocanonical
را برای این رساله ها انتخاب کردند، که متفاوت از عنوان سابق این رساله ها:
Apocripha
بود. عنوان سابق به مفهوم سری بودن یا راز آمیز بودن رساله ها اشاره داشت.در این رساله ها نکات بسیار با ارزشی می توان یافت. از جمله رساله ای با عنوان" حکمت" که بسیار پر اهمیت است.از طرفی در مورد زندگی دانیال نبی نیز مطالبی مطرح شده است که از بعد تاریخ ایران دوره هخامنشی، کورش کبیر و داریوش اهمیت بسیاری دارد.مثل رساله" بعل و مار" که بسیار خواندنی ست.
می خواهم بگویم اگر دیدید، مطالبی در باره پیامبران در کتاب مقدس آمده است که خلاف شان پیامبری و نیز خلاف عقل است، برای ما که مسلمان هستیم این مطالب کلمه خداوند و وحی تلقی نمی شود. پاپ با دشواری و ورطه غیر قابل گذاری روبروست که باید پاسخگو باشد و نیز امپراتور محبوب پاپ، مانوئل دوم.فعلا سخن ما بر سر این است که تصویر پیامبران در کتاب مقدس معقول نیست.
در مورد ابراهیم و ایوب به تناسب بحث، به مواردی اشاره کردم. در این بخش، به اشاره در مورد دیگر پیامبران نکاتی را ذکر می کنم:
اول: گفتم که در کتاب مقدس، خداوند در برابر انسان قرار دارد.انسان را به صورت خویش آفریده اما نمی خواهد انسان سیرت و شخصیت الهی پیدا کند. گویی خداوند مصداق همان ضرب المثل فرانسوی ست. "جادوگر ناشی" که از پنیه و جیوه مار درست می کند. اما سرانجام نمی تواند مار را به حالت اول برگرداند. مار سر در پی جادوگر می گذارد و جادوگر از دست آفریده خودش فرار می کند.
خداوند ابتدا به آدم دروغ می گوید، در مورد" شجره ممنوعه" می گوید اگر از آن بخورید، یا آن را لمس کنید خواهید مرد.(پیدایش3آیه 4) در صورتی که سخن درست را مار می گوید و تجربه هم سخن مار را ثابت می کند که آن درخت درخت مرگ نبود،درخت دانش و دانایی بود ؛ درخت زندگی معنوی انسان، وقتی خداوند می بیند آدم و زنش حوا از درخت معرفت خوردند نگران می شود که مبادا از درخت حیات جاودان هم بخورند و مثل خدا بشوند، به همین خاطر خداوند آدم را از بهشت عدن اخراج می کند.(پیدایش3آیه22)
از همراهی انسانها خداوند خشنود نیست آنان را از هم پراکنده می کند و زبان آنان را آشفته،(پیدایش11آبه 10)
دوم: نوح در مزرعه مشغول زراعت است.شراب می خورد و بد مست می شود و برهنه، حام-پسرش- برهنگی نوح را می بیند، پسران دیگر برهنگی او را می پوشانند. نوح کنعان را نفرین می کند و پسران دیگر را برکت می دهد(.پیدایش،9آیه 24تا 29)
سوم: داستان لوط و دخترانش( پیدایش19 آبه30تا 38)
چهارم: عیسو برادر بزرگ یعقوب است.البته فقط چند دقیقه! یغقوب خوب می داند که نخست زادگی می تواند زمینه مناسبی برای برکت و جانشینی اسحاق باشد. از این رو برادرش، عیسو را فریب می دهد و نخست زادگی اش را می خرد.آن هم به بهای آش عدس که عیسو بسیار دوست داشت.(پیدایش،25آبه31تا34)
اسخاق بی توجه به این که عیسو نخست زادگی اش را به بهای آش عدس به یعقوب فروخته است. به عیسو می گوید به صحرا برود، نخجیری شکار کند و برای اسحاق بیاورد تا اسحاق که در آستانه مرگ است، عیسو را برکت دهد.رفقه مادر یعقوب - زن دیگر یعقوب- که گفتگو را می شنود، به یعقوب می گوید به سرعت برود و از گله دو تا بز را بکشد تا به اسحاق بخوراند و برکت را بگیرد! رفقه مثل یک هنرپیشه توطئه پرداز؛ خورش درست می کند.لباس عیسو را تن یعقوب می کند که بوی عیسو را بدهد.از آن جا که عیسو مثل بزغاله پشمالو بود، رفقه تکه هایی از پوست بزعاله را دور دست و گردن یعقوب می پیچاند، که اگر اسحاق دست او را گرفت گمان کند عیسوست. یعقوب خورش را برای اسحاق می برد و بر سر اسحاق کلاه می گذارد و برکت می گیرد، وقتی عیسو از صحرا بر می گردد،پدرش می گوید:"برادرت به حیله آمد وبرکت تو را گرفت!" عیسو تصمیم می گیرد یعقوب را بکشد، رفقه به یعقوب می گوید فرار کند..(پیدایش، باب 27)
داستان زورگیری یعقوب در خانواده اش تمام نمی شود، او از خدا هم زورگیری می کند و به زور از خداوند برکت می گیرد. داستان خدا هم شنیدنی ست،یعقوب تنها مانده بود و نگران برخورد با عیسو بود. که مردی او را می بیند و بدون مقدمه از شب تا صبح با یعقوب کشتی می گیرد. غریبه می بیند هر کاری می کند حریف یعقوب نمی شود.به یعقوب می گوید:"گفت مرا رها کن زیرا که فجر می شکافد گفت تا مرا برکت ندهی، تو را رها نکنم*گفت نام تو چیست گفت یعقوب* گفت از اینپس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسراییل زیرا که با خذا و با انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی*"
4

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)