در کلیسا به دلبری ترسا(21)

می توان دو معادله را برحسب داوری پاپ و امپراتور در برابرهم قرار داد و سنجید:

اول: بر اساس آموزه های مسیح، شمشیر را باید به کناری نهاد و اگر هم مثل مواردی که اشاره کردم، مسیح سخن از شمشیر و ضرورت استفاده از آن به میان آورده است، آن آیات را تاویل به شمشیر معنوی کنیم.

دوم:بر اساس آموزه های پیامبر اسلام و قرآن و سنت پیامبر، معیار استفاده از شمشیر عدالت است و دفاع از جان و مال انسان و سرزمین و ملت و دین واجب است.

اشاره کردم که تلقی ضد ارزش دانستن شمشیر، بیش از آن که تلقی مسیحی باشد، تلقی کلیسایی ست. جالب است که کلیسا در کارنامه خود، جنگ های صلیبی را داراست. که هم به نام مسیح صورت گرفت و هم صلیب-که البته شبیه شمشیر نیز هست- نماد جنگ بود. کشتاری که در بیت المقدس انجام دادند؛ بسیار شبیه کشتار یوشع در اریحا و کشتار یهودا در اورشلیم بود. علاوه بر این، روایت عهد قدیم از شمشیر متفاوت از روایت عهد جدید است. امکان تاویل هم وجود ندارد. کشتن کودکان در اریحا که تاویل پذیر نیست. البته توجیه پذیر است. چنان که ساموئل شولتز در کتاب" کتاب مقدس سخن می گوید" به توجیه آن واقعه هولناک پرداخته است:

" باور مردم کنعان به خدا و اخلاقیات آن ها در سطح بسیار نازلی بود، سبعیت و امر ضد اخلاقی در میان آنان بیش از هر جای دیگر خاورمیانه رواج داشت . کنعانی ها در زمانه یوشع، کودکان خود را برای خداوند قربانی می کردند. فحشا در میان آنان رواج داشت."

Samuel J.Schultz, The Old Testament speaks, New York , Harper and Row, 1970 p:92

پیداست کودکان کنعان مظلومترین کودکان تاریخ بوده اند. یک بار خانواده ها آنان را برای خدا قربانی می کرده اند. بار دیگر هم پیامبر خدا یوشع برای خدا آن ها را سر بریده است.این توجیه همانقدر غیر معقول و نا شایسته پذیرش است که تاویل آیات عهد جدید که می خواهند به هر شکل ممکن ، شمشیر را ضد ارزش نشان دهند. در این میان راه اسلام راه تعادل و میانه روی است. جنگ به عنوان جنگ تقدیس نشده است.اصل برصلح است. از این رو وقتی دشمن هم پیشنهاد صلح می کند و آماده صلح ست، قرآن می گوید پیشنهاد صلح را بپذیرید.(انفال/61) اصل صلح و حفظ جان انسانهاست.

"یا ایهاالذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافه"(بقره/208) حضرت امیر معیار درخشانی برای شناخت نسبت میان شمشیر و عدالت است. در جنگ ها از اسب کند رویی استفاده می کرد به نام دلدل، وقتی از او خواستند که اسب تیز پایی انتخاب کند، جوابی تاریخی داد که همچنان در این قلورو بحث طنین انداز است. گفت:" من که از جبهه و جنگ فرار نمی کنم، اگر هم کسی از سپاه دشمن گریخت او را تعقیب نمی کنم." زره اش، پشت نداشت.گفت: ضرورتی ندارد او هیچگاه به دشمن پشت نمی کند و نگران ضربه ای از پشت سر نیست. آن ضربه ای هم که از پشت بر سر او خورد وقتی بود که در نماز و در حال سجده بود. وقتی دشمن قهرمان و نامداری مثل عمرو بن عبد ود را بر خاک افکند و می خواست او را بکشد، عمرو به صورتش آب دهان انداخت. علی(ع) بر خاست و شمشیرش را به گوشه ای انداخت تا در کشتن عمرو هیچگونه غباری از کینه و خشم شخصی پدید نیامده باشد. وقتی عمرو پرسید چرا شمشیر را به سویی انداخت و از سینه او برخاست، گفته بود:

گفت من تیغ از پی حق می زنم

بنده ی حقم نه مامور تنم

چون در آمد در میان غیر خدا

تیغ را اندر میان کردن سزا

ور کشم باری بدانم تا کجا

ماهم و خورشید پیشم پیشوا

مولوی برخلاف تاویل گران انجیل که یکسره شمشیر را انکار می کنند، از همین واقعه تفسیر و تاویلی ارائه می دهد. تیغ حلم علی.

ای علی که جمله عقل و دیده ای

شمه ای واگو از آن چه دیده ای

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد

آب علمت خاک ما را پاک کرد

بازگو دانم که این اسرار هوست

زان که بی شمشیر کشتن کار اوست

(مثنوی، دفتر اول،داستان خدو افکندن بر روی علی(ع)

کدام معادله عقلانی است؟ رفتار خواب آلود حواریون و انکار مسیح، یا بیداری و هوشمندی علی، در دفاع از اسلام و پیامبر. می دانید امام علی تا خواب به سراغش نمی آمد نمی خوابید؟ هیچ گاه به عزم خواب به بستر نمی رفت. تا گرسنه نمی شد چیزی نمی خورد. و در صحنه جنگ مجاهدی بزرگ و شگفتی آفرین بود. حتی یاران او شگفت زده بودند که او کمتر از همه می خوابد و کمتر از معمول غذا می خورد اما در جنگ بهتر از همه شمشیر می زند. می دانید چه جوابی داد؟

" می بینم که یکی از شما می گوید: اگر این نان و خورش علی ست که باید در جنگ ازهماوردان عقب بیفتد و سستی بر او غلبه کند. بدانید که درخت های بیابانی چوبشان محکم ترست اما درختان سرسبز که همیشه در کنار جوی آبند پوستشان نازک و کم دوامند. درختان بیابانی که جز آب باران نمی بینند آتششان شعله ور تر و پر دوامتر ست."(نهج البلاغه/نامه45)

می خواهم بگویم اگر پطرس مثل علی بود، مسیح بر حسب روایت انجیل مصلوب نمی شد. و پیش بینی اشعیا تاویل دیگری پیدا می کرد. گاهی گمان می کنم تنها ترین و مظلومترین همه پیامبران مسیح بوده است.پیامبری از جنس حقیقت ناب، یا به تعبیر داستایوسکی، نقطه التقاء حقیقت و عشق، و درخشنده تر از هر تعبیری مسیح "کلمه خداوند" است.(آل عمران/45 و نساء/171) تنهای تنهاست، که در آن شب هولناک یارانش از خواب هم نتوانستند، مضایقه کنند.

بدیهی ست پطرس که مسیح را تنها می گذارد و می خوابد و بد تر از همه از بیم جانش مسیح را سه بار انکار می کند ولعنت می کند:" پس آغاز لعن کردن و قسم خوردن نمود که این شخص-مسیح- را نمی شناسم."(متی/26/آیه 74) وقتی به عنوان رسولی در موضع اندرز قرار می گیرد به مسیحیان توصیه می کند:" هر منصب بشری را به خاطر خداوند اطاعت کنید خواه پادشاه را که فوق همه است* و خواه حکام را که رسولان وی هستند به جهت انتقام کشیدن از بدکاران و تحسین نیکوکاران"( رساله اول پطرس رسول،باب 2 ایه 14)بدیهی ست که پطرس اهل شمشیر و فروختن جامه و خریدن شمشیر نیست.

در کتاب زکریای نبی آیه ای است. گمان نمی کنم بتوان برای تنهایی و مظلومیت عبارتی موثر تر از این آیه یافت. هر گاه به این آیه رسیده ام بیش از آن که زکریا در ذهنم پر رنگ شود، مسیح در ذهنم زنده شده است." و او را خواهند گفت این جراحات که در دست های تو می باشد چیست؟ و او جواب خواهد داد آن هایی ست که در خانه دوستان خویش به آن ها مجروح شده ام."(کتاب زکریای نبی، باب 13/ آیه 7) وقتی می بینیم انکار و لعنت پطرس در حضور مسیح صورت گرفته ست، دست کم این دلالت وجود دارد که گفت:" این شخص را نمی شناسم" یعنی به مسیح اشاره کرد. مسیح چگونه او را دید؟ روایت جبران خلیل جبران از زندگی مسیح، از زاویه دید پطرس را بخوانید! درود بر روح بلند و درخشان جبران که در "پیامبر" مسیح و محمد را در یک تابلو یگانه ترسیم کرد، و نام پیامبر را مصطفی نهاد. متنی را آفرید که در تاریخ کلیسا چنین اتفاقی نیفتاده است.

ادامه دارد

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)