در کلیسا به دلبری ترسا(23)

اسلام به دودلیل نمی تواند به مقوله جنگ و جهاد بی تفاوت باشد.اولا اسلام آیینی ست که داعیه جهانی دارد. ثانیا: دینی است که ، به دلیل جامعیتی که دارد،نسبت به امر حکومت بی تفاوت نیست. رویکردی ضد ستم دارد و نمی تواند حکومت های جور و طاغوت را به رسمیت بشناسد.به عبارت دیگر اسلام صرفا عقیده قلبی نیست.این عقیده در جامعه تسری پیدا می کند و نظام تشکیل می دهد.ساده ترین دلیلش هم این ست که پیامبر اسلام که اسلام را بهتر از همه می شناسد، تشکیل حکومت می دهد.حکومتی که در آغاز با پیمان های مختلف با مسیحیان و یهودیان و قبایل عرب شکل می گیرد. به شیوه بسیار دقیق و هوشمندانه ای پیامبر هم ملت سازی می کند و هم دولت سازی. بدیهی ست وقتی با تعرض مشرکان مکه و پیمان شکنی یهودیان رویارو می شود، مقابله می کند.خودش شخصا در غزوات حضور پیدا می کند و می جنگد.در غزوات بدر و احد و خندق و بنی قریظه و خیبر و فتح و حنین و طائف و تبوک پیامبر حضور داشت و در غزوه احد مجروح شد.طبیعی ست که در چنین شرایطی که اساس اسلام به عنوان یک دین و نیز نظام نوپای اسلامی در معرض خطر بوده است، پیامبر جهاد را انتخاب می کند و درخشانترین سخن را در فضیلت جهاد و شمشیر می گوید. نه تنها او که به تعبیر قرآن همه پیامبران، چنین جهت گیری داشته اند.

"لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلناالحدید فیه باس شدید و منافع للناس.."(حدید/25)

سخن پیامبر و دعوت او بر اساس "بینه" است.امری که متناقض با عقل نیست. بلکه آن چنان روشن که عقل آن را گواهی می کند.بینه فقط نشانه رسالت پیامبران نیست. انسان هم باید برای راهی که انتخاب می کند و سخنی که می گوید بینه داشته باشد.قران می گوید اگر کسی می خواهد خودش را نابود کند هم باید بینه داشته باشد.(انفال/42)

ابن عربی در این مورد، هلاک و حیات بر اساس بینه؛ می گوید:" حیات طبیعی و مادی متناسب با هلاک و حیات حقیقی متناسب با ایمان معنی پیدا می کند".

مرگ، هلاکت است و زندگی، حقیقت زندگی؛ حیات است. برچنین بنیاد عقلانی، پیامبران کتاب و میزان می آورند.کتاب راهنمای نظری ست و میزان راهنمای عملی. زندگی پیامبر اسلام میزان است.هدف جامعه ای عادلانه است. آهن هم نماد قدرت چنین جامعه ای است، که شمشیر می تواند یکی از مصادیق آن باشد.

پیامبر اسلام حدیثی دارند، دو کلمه ای! در باره جنگ سخن گفته اند.نکته ای را مطرح کرده اند که هم اولین استراتژیست جنگ "سان تزو" و هم آخرین استراتژست، "کارل کلاویتس" همان سخن را به تفصیل نظریه پردازی کرده اند. پیامبر گفته است:"الحرب خدعه" جنگ یک ترفند است. اصالت با بیشتر کشتن نیست ، با پیروزی هوشمندانه است. مثل پیروزی مسلمانان در جنگ احزاب.همین تدبیر وقتی به دست نیروهای هوشمند حزب الله می افتد نیروی ویژه ارتش اسراییل را در لبنان زمین گیر می کنند.روزنامه های اسراییلی از تسلط حزب الله بر شبکه مخابراتی ارتش اسراییل در دوران جنگ 33 روزه نوشته اند. براساس رهنمود پولس رسول که گفته است:" ای غلامان !حکمروایان خود را چون مسیح با ترس و لرز با ساده دلی اطاعت کنید"(رساله پولس رسول به افسسیان، باب6 آیه5) در ترجمه فارسی کتاب مقدس،حکمرانان آقایان بشری! ترجمه شده است که نا رساست با توجه به متن انگلیسی با اصل یونانی،تردیدی نیست که مراد فرمانروایان هستند.

The interlinerar NIV, by Alfred Marshal, Zondervan,Michigan1976, p:773

در رساله به تیطس که به صراحت تمام گفته است:"به یاد ایشان بیاور که حکام و سلاطین را اطاعت کنند و فرمانبرداری نمایند"(باب 3/آیه1)

خیلی خوب! اسراییل قدرت درجه اول نظامی منطقه- البته تا پیش از جنگ 33 روزه- لبنانی ها را اسیر کرده است . خاک لبنان را هم اشغال کرده. لبنانی ها باید در برابر اسراییل بلرزند و در برابر اراده امریکا تسلیم شوند؟ یا جامه شان را بفروشند و شمشیر بخرند و در برابر ظلم و اشغال مقاومت کنند و بجنگند و با تسلط بر زبان عبری از پیام های ارتش اسراییل رمز گشایی کنند و موجب سربلندی کشور و ملتشان بشوند و اسراییل را در موقعیت بغرنج قرار دهند. مسیح اگر در میان لبنانی ها بود، به جمعیت خوابزده ای مثل پطرس می پیوست، یا جامه اش را می فروخت و شمشیر می خرید؟

به دلیل همین آموزه های پولس است که کلیسا به عنوان پیش قراول سپاه استعمار در جهان و به ویژه در افریقا عمل کرد. به قول اقبال لاهوری، اول میسیونر ها می آمدند. دوم مدیکال-دارو و درمان- و سوم میلیتاری-ارتش- کدام رویکرد عقلانی است.در برابرقدرت حاکم لرزیدن یا فریاد زدن؟ همان که به تعبیر امام علی جهاد افضل ست. کلمه حق عند امام جائر"( نهج البلاغه، حکمت 374)

پیداست امپراتور نه اسلام را می شناسد و نه پیامبر اسلام را و نه اطلاعی از کم و کیف جهاد مسلمانان و توسعه اسلام دارد.واقعا دو امپراتوری بزرگ ایران و روم در برابر مسلمانان به دلیل شمشیر مجاهدان عرب سقوط کردند.یا آن که آن امپراتوری ها از درون مضمحل شده بودند. مردم ایران و مصر و سوریه و فلسطین و... منتظر بودند که اتفاقی بیفتد و آنان از ستم رهایی پیدا کنند.

در پذیرش اسلام توسط ایرانیان نقش درجه اول را از یک سو پیام اسلام داشت و از سوی دیگر" دهقانان" که طبقه برگزیده فرهنگی و نخبگان آن روز ایران بودند. سلمان فارسی که پیشاهنگ اسلام ایرانیان است و به عنوان اولین حاکم مداین پس از فتح مداین و سقوط ساسانی انتخاب شد. به دلیل شمشیر اسلام مسلمان شده بود؟ یا پیام اسلام و جستجو گری حقیقت او را به مدینه کشانید. سال های سال جفت بدحالان و خوش حالان شد.کتاب مقدس و مسیحیت را کاوید. سال ها سرسپرده مسیحیت بود تا به اسلام رسید.

مثل همان روحانیان زردشتی-مغ ها- که پیش از میلاد مسیح، در جستجوی مسیح بودند.(متی/2/2)

ایرانیان در برابر سپاه اسلام نمی جنگیدند.رستم فرخزاد با سپاهش از شرق ایران-خراسان- به این دلیل به غرب آمد که ایرانیان منطقه غرب پیام اسلام را زود تر شنیده و بدان دل بسته بودند. جنگ زنجیر! ذات السلاسل ، به این خاطر نام گذاری شد که ایرانیان نمی خواستند بجنگند و از جبهه می گریختند.مگر ارتش صدام جنگیدند؟ فقط وزیر تبلیغاتش بود که تا آخرین لحظه به قول خودش با علوج امریکایی می جنگید.

مانوئل دوم هم، موقعی به پیامبر اسلام ناسزا می گوید که امپراتوری اش در برابر مجاهدان مسلمان مثل توده ای برف روز به روز آب می شد. ترفند او در سازماندهی شورش علیه سلطان عثمانی-سلطان مراد- شکست خورده بود. سلطان مراد عناصر فتنه را دستگیر کرد و از میان برد.مانوئل طعم شمشیر ترکان عثمانی را چشیده بود. پاپ چرا چنین سخنی را نقل کرد؟


ادامه دارد


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)