در کلیسا به دلبری ترسا (25)


امپراتور از پرسشی که مطرح می کند، بی درنگ استنتاج می کند، که در پس دستاورد پیامبر اسلام که به تعبیر او " جز شرارت و امور غیر انسانی" چیزی نبوده است، یک مبنای نظری وجود دارد. آن مبنا چگونگی باور به خداوند است.امپراتور به تفصیل بر ضد خشونت سخن می گوید.- گویی فراموش می کند که او خود یک امپراتور است و سلطه اش مبتنی بر شمشیر ست- پاپ از سخن امپراتور این برداشت را دارد. برداشتی که مجددا در پی نوشت شماره 3 متن تازه سخنرانی ذکر شده ست.می گوید:" نظریه تعیین کننده در این گفتگوی بر ضد خشونت، این ست :عملی که بر خلاف عقل انچام شود، مطابق ذات خداوند نیست. مصحح متن، تئودور خوری امپراتور را فردی معرفی می کند که مشی فکری او بر اساس فلسفه یونان شکل گرفته ست.این بیان بدیهی به نظر می رسد ، اما در آموزه های مسلمانان، خداوند مطلقا موجودی ماورایی ست. اراده او از هیچ مقوله ای از جمله عقل تبعیت نمی کند. در اینجا خوری مطلبی را از یک اسلام شناس نامدار فرانسوی،آر.آرنالدز نقل می کند.، که او اشاره می کند که ابن حزم می گوید که خداوند حتی نسبت به کلمات خودش هم مقید نیست.هیچ چیز خداوند را ملزم نمی کند که حقیقت را به ما بگوید.وقتی اراده خداوند تعلق می گیرد ما حتی ملزم به بت پرستی می شویم."
انتخاب ابن حزم، و بنیاد نهادن یک بحث نظری در باره اسلام بر اساس سخن ابن حزم، امر غریبی ست.از همین استناد به ابن حزم، پیداست همانطور که پاپ نام ابن حزم را درست نمی دانسته، از حوزه اندیشه ابن حزم و درجه مقبولیت او در میان متفکران اسلامی مطلع نبوده است.گشته ست و در میان پیامبران جرجیس را پیدا کرده است. که مستند متناسب بحث ایشان قرار گیرد.چرا پاپ به ابن سینا و ابن رشد و فارابی استناد نمی کند؟
طبیعی ست که در قلمرو اندیشه اسلامی، مثل مسیحیت، گرایش های متنوع و متفاوتی وجود دارد.ابن حزم متفکری ضد فلسفه و ضد عقل ست.از حمله شاخصترین عالمان اهل ظاهر است.از آنجا که پاپ محترم نسبت به مباحث عقلانی و تفسیر عقلانی از اسلام موضع دارند، ابن حزم را به عنوان مستند سخن خود و تاییدی بر سخن امپراتور، مطرح می کنند. همان گونه که مستند ایشان در مورد آیه 256 سوره بقره کارساز نبود و نشان داد که پاپ آشنایی مقدماتی در شناخت قرآن مجید را ندارد. این مورد هم بیشتر این ظرفیت را دارد که به ضد خود تبدیل شود. اما چرا گفتم که پاپ با مباحث عقلانی در اسلام موافق نیست، بلکه مخالف است؟ پدر ژورف دو فسیو

Father Joseph .D .Fessio”
واقعه شگفت انگیزی را روایت می کند، در سپتامبر سال گذشته 2005 سمیناری در باره اسلام برگذار می شود، در این سمینار در باره آراء و نظریه های متفکر الهی اسلامی فضل الرحمان(1988-1919) بحث بوده است.فضل الرحمان باور داشت که می توان از قرآن مجید تفسیری غقلانی و عصری داشت.مثل برخی نوآوری هایی که فقهای ما در باره برخی احکام مطرح می کنند، مثل نظریات آیه الله صانعی و آیه الله جناتی و آیه الله بجنوردی در ایران،فضل الرحمان می گوید با تفسیر امروزی از این احکام می توان روابط مسلمانان با غیر مسلمانان را در شرایط بهتری سامان داد. بندیکت 16 که در آن سمینار حضور داشت. به روایت پدر فسیو، بر خلاف شیوه همیشگی اش که از سال 1977 چنان شیوه ای را ادامه می داد و اجازه می داد در سمینارها همه سخنان گفته و شنیده شود. منتظر می ماند تا در پایان نظر خودش را مطرح کند. فسیو می گوید این بار با کمال تعجب، در میانه بحث و نقل نظرات فضل الرحمان پاپ از جای خود بر می خیزد و می گوید، خداوند کلماتش را بر محمد فرستاده است. کلمات خداوند ابدی است کسی نمی تواند آن ها را تفسیر کند و هیچ گونه امکانی برای متناسب کردن آیات با زمانه وجود ندارد.
در مسیحیت و یهودیت، خداوند کلماتش را از طریق انسان ها فرستاده است. مثل اشعیا یا مرقس از این رو امکان تفسیر کلمات در مسیحیت و یهودیت وجود دارد. در اسلام وجود ندارد.
www.danielpipes.org
این روایت پدر فیستو که در یک برنامه رادیویی ایشان بیان کرده است، نشان می دهد که پاپ در مورد اسلام پیش داوری دارد.اگر پاپ از تفسیر کبیر امام فخر رازی خبر داشت و یا می دانست که تفسیر المیزان بر چه مبانی نوشته شده است. اگر می دانست که چگونه در قرآن بحث آیات محکم و متشابه از زمره دقیقترین و دلکش ترین مباحث قرآنی ست. چنان پیشداوری را در باره اسلام نداشت و سخن فضل الرحمان برایش عجیب نبود.
البته در میان مسلمانان همواره گروهی بوده اند که به تعطیل عقل حکم می داده اند و یا ضد فلسفه بوده اند و یا اهل فلسفه را تکفیر می کرده اند. مثل غزالی در تهافه الفلاسفه، چنین رویکردی در مسیحیت و یهودیت هم وجود داشته است. ابن حزم از زمره همین افراد ظاهر گراست.البته ابن حزم هم به روایتی تبار ایرانی دارد،روزنامه دی ولت آلمانی که گمان کرده بود ، طرف گفتگوی با مانوئل دوم ابن حزم بوده، البته آن روزنامه هم اشتباه پاپ را تکرار کرده و ابن حزن نوشته است.(دی ولت،16 سپتامبر2006 این اشتباه از این جهت مهم است که معروفترین روزنامه آلمانی در باره یک مساله کوچک این گونه دچار اشتباه شده است. می دانید چرا چون به پاپ اعتماد کرده، مثل اعتماد پاپ به ابن حزم! اعتماد به ابن حزم بسیار مهمتر از اشتباه در ذکر نام وی است.نکته عبرت امیز این که ابن حزم هم دیگران را در مسیر اشتباه می دانست و گمان می کرد اوست که شاهد حقیقت را در آغوش گرفته است. شعری از ابن حزم به یادگار مانده که همین مضمون را نشان می دهد.
من عذیری من اناس جهلوا
ثم ظنوا انهم اهل النظر
اشهد الله و الملائکه انی
لا اری الرای و المقاییس دینا
حاش لله ان اقول سوی ما
جاء فی النص و الهدی مستقیما
کیف یخفی علی البصائر هذا
و هو کالشمس شهره و یقینا
به صراحت در این شعر به پای بندی و التزام خود به نص و مخالفت با رای و قیاس اقرار می کند.از این رو اسلام شناسان غربی نیز او را به عنوان چهره شاخص" ظاهرگرایان" مطرح کرده اند. گلد زیهر کتابی دارد با عنوان:
Die Zahiriten
این کتاب در سال 1884 در لایپزیک منتشر شده است.به تفصیل در باره ابن حزم در این کتاب گفتکو شده است.در یک کلام ابن حزم مخالف: رای ، قیاس،استحسان، و استصلاح است. ضد فلسفه و فلاسفه و عرفاست. از سویی او کسی است که به تعبیر گلد زیهر و اقبال لاهوری توانست برای "ظاهرگرایی" یک نظام فکری طراحی کند.
شباهت هایی هم به مانوئل دوم دارد. او هم مدتی وزیر بوده است و مدتی زمانه دگرگون شده و به زندان افتاده است. از این رو بدبینی شدیدی را می توان در مشی فکری او جستجو کرد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (7)