خنیاگر فتان...

دکتر پرویز رجبی دو سه روزی مهمان ما بود. هر وقت دکتر رجبی را می بینم، احساس می کنم چه آتش فشانی در تن او شعله می کشد و مثل نهنگ سر بر دیواره تنش می کوبد.مثل رود می نویسد و مثل آبشار حرف می زند.برای همه ما دیدارش غنیمت بود. به ویژه صهبا که دکتر رجبی به او نشان خنیاگر فتان داد! شب غریبی بود ، صهبا عصای عمو پرویز را برداشت و شروع کرد به آواز خواندن...شعر ها و ترانه هایی که بیشتر خودش وازه هایش را انتخاب می کرد.برای ما هم تازگی داشت! ان شب در ذهن همگی مان ثبت شد...انگار خاطره ای که در دوره ای اساطیری اتفاق افتاده است..قیطانی رمان نویس مصری می گفت یک ساعت پیش با یک میلیون سال پیش تفاوتی نمی کند...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)