در کلیسا به دلبری ترسا(35)


با اطمینان می توان سخنرانی پاپ را یک سخنرانی سیاسی، در روز 12 سپتامبر تفسیر کرد، که نمایی و صبغه ای دانشگاهی دارد.دانشگاهی ، یعنی صورت و آرایه های سخن علمی و پژوهشی ست و نه مبانی آن.تردیدی نیست که در آن بخش از سخن که پاپ از مسیحیت سخن می گوید، ارزیابی و نقد آن یک بحث درون-دینی ست و مربوط به مسیحیان کاتولیک و یا همه مسیحیان.ضمن این که سخن پاپ را قرن ها پیش سنت کلمنت اسکندرانی با دقت بیشتری مطرح کرده، و پاسخ نقد ترتولیان را داده است.
متناسب با سخنرانی پاپ، که یک بیانیه سیاسی در مقطع خاصی از تاریخ علیه مسلمانان بود. مقاله بسیار مهمی در نشریه"ویکلی استاندارد" توسط لی هاریس نوشته شد. پیش از این فقط به این مقاله اشاره کردم. حال می خواهم بگویم این مقاله که در دوم اکتبر نوشته شده است، دلیل روشنی بر سیاسی بودن سخنرانی پاپ است.این نشریه در واقع ارگان نئوکان هاست.می گویند نشریه محبوب دیک چنی معماردولت بوش می باشد. تقریبا در کارنامه اکثر نویسندگان ویکلی استاندارد می توان نشانه ای از دلبستگی به صهیونیسم و حمایت عمیق از اسرائیل را جستجو کرد. دو سال پیش کتابی از لی هاریس با عنوان" تمدن و دشمنان آن" منتشر شد. بین سطور این کتاب مهمتر از متن آن است. می گوید امریکا نماینده و پشتیبان تمدن جهانی است. امریکا فقط وطیفه دفاع از تمدن امریکایی یا غربی را بر عهده ندارد، مسئول تمدن جهانی است.دشمنان آین تمدن هم مسلمانانی هستند که به جهاد و خشونت متوسل می شوند. امریکا در مسئولیت دفاع از تمدن جهانی هر وقت لازم بداند می تواند یک جانبه عمل کند.در نگاه لی هاریس، کشتار و بی خانمانی فلسطینی ها در واقع آرایش تمدن است و مقاومت فلسطینی ها آسیب و آزار تمدن. از نظر او اسراییل دیدبان تمدن در منطقه خاورمیانه است. و مسلمانان و فلسطینی ها مردمی هستند که باید پروسه متمدن شدن را طی کنند.لی هاریس با چنین نگاهی، مقاله خود را با عنوان" محمد یا سقراط" در باره پاپ نوشته است.سخنرانی پاپ را شگفت انگیز و شور آفرین و تاریخی می داند.پاپ را با سقراط مقایسه می کند و اسلام و پیامبر اسلام را در برابر سقراط قرار می دهد. مقاله آهنگ و جهت گیری دارد که انگار سقراط هم به وسیله مسلمانان و در یک عملیات جهادی کشته شده است.چیزی شبیه ماجرای غم انگیز کشتار یهودیان، گاهی غربی ها و به ویژه خانم مرکل به گونه ای برای هولوکاست ندبه می کنند که انگار فلسطینی ها و مسلمانان مسئول هولوکاست هستند.
مقاله لی هاریس درست مثل سخنرانی پاپ یک پوسته آکادمیک دارد. پوسته ای براق و چشم نواز، اما بی درنگ می توان هسته و لایه های سیاسی سخن را شناسایی کرد.
از قضا، پاپ در سخنرانی اش مطلقا پرسشی را مطرح نمی کند که بتوانیم او را با سقزاط قیاس کنیم. سخن او چه در مورد اسلام، و چه در باره مسیحیت طرح پاسخ است و نه پرسش.نکته این که، پاپ حتی پرسش امپراتور مانوئل دوم را هم تا پایان سخن به مثابه جواب تلقی می کند. به ما نمی گوید که آن مسلمان ایرانی به امپراتور چه جوابی داد.از ابن حزم هم که نقل قول می کند . در واقع برای تقویت سخن امپراتور وتاکید بر سخن اوست.حتی در مورد، آمیختگی ایمان مسیحی با اندیشه یونانی هم پاپ به طرح پاسخ پرداخته است.نمی پرسد که آیا پیام ایمانی مسیح در پوشش زبان یونانی ماهیتی تازه یافته است؟ او می گوید جامه یونانی بر قامت کتاب مقدس، صرفا جامه ای بر اندام و الفاظ کتاب مقدس نبود. جامه ای بود بر روح و ماهیت کتاب مقدس. برای این سخن هم پاپ هیچگونه جستجوگری در سخن خود ندارد. تمام سخنش متکی بر ترجمه"کلمه" به"لوگوس" یونانی است. که هم به معنی کلمه است و هم به معنی عقل.
پس چه علتی دارد که لی هاریس سخن پاپ را این همه پر اهمیت و تاریخی تفسیر می کند؟ پاسخ روشن است.هماهنگی بنیادی بین سخن پاپ در روز 12 سپتامبر و سخن بوش در روز 11 سپتامبر وجود دارد. و نیز شباهت بسیاری با سخنرانی بلر درلوس آنجلس .بلر می گویدغرب نماد تمدن و نوگرایی است.در سوی دیگر هم خشونت وجود دارد که نشانه هایش را می توان در حوادث 9/11 نیویورک و 7/7 لندن و 11/3 مادرید مشاهده کرد.رویارویی اسراییل با فلسطینی ها را در همین چارچوب تفسیر می کند.به صراحت می گوید، ارزش های تمدن غربی برتر از ارزش های دیگران است.! لازم نیست جستجوی زیادی بکنیم، منظورش مسلمانانی هستند که در برابر سلطه امریکا و غرب مقاومت می کنند.متن کامل سخنرانی بلردرلوس انجلس در تاریخ اول اوت 2006 را می توانید در نشانی زیر ببینید:
www.number10.gov.uk/output/page9948.asp
در یک سو تمدن و عقلانیت و صلح و آزادی و نوگرایی وجود دارد و در سوی دیگر، خشونت و آدم کشی و غقب ماندگی...
مایه اصلی سخن بوش هم همین است. عنوان تازه ای که در ماه های اخیر به ادبیات بوش افزوده شد. فاشیسم اسلامی بود.دقت کنید که قرار است همه این وازه ها و عنوان ها مستقیما خود اسلام را نشانه برود.چنانکه به جای واژه تروریست؛ در ادبیات خودشان اخیرا از واژه اسلامیست استفاده می کنند. فاشیسم اسلامی هم عنوان تازه ای بود که اسلام را با آن معرفی کردند.بگذریم که ریشه فاشیسم و نازیسم و یهودی کشی همواره در غرب بوده است. با شناسنامه هایی غیر قابل انکار.در روز 11 سپتامبر، روز قبل از سخنرانی پاپ، جرج بوش به یک رویاررویی اعتقادی با مسلمانان اشاره می کند. متن سحن بوش را ببینید:

Since the horror of 9/11, we've learned a great deal about the enemy. We have learned that they are evil and kill without mercy -- but not without purpose. We have learned that they form a global network of extremists who are driven by a perverted vision of Islam -- a totalitarian ideology that hates freedom, rejects tolerance, and despises all dissent. And we have learned that their goal is to build a radical Islamic empire where women are prisoners in their homes, men are beaten for missing prayer meetings, and terrorists have a safe haven to plan and launch attacks on America and other civilized nations. The war against this enemy is more than a military conflict. It is the decisive ideological struggle of the 21st century, and the calling of our generation.
برای سامان دادن این نبرد قرن بیست و یکم، پاپ به یاری بوش امد. یورش به پیامبر اسلام و نیز یورش به گوهر اعتقادی مسلمانان، یعنی نظریه توحید و طرح خدای غیر معقول در اندیشه اسلامی، درست به مثابه پشتیبانی تئوریک از سیاست بوش تلقی می شود.
مباحث تئوریک لوگوس و نسبت عقل با ایمان، آرایه های یک بحث ناب سیاسی هستند.با حسرت باید گفت پاپ مسیحیت و ایمان مسیحی را در معبد سیاست قربانی کرد.مسیح اگر ظهور می کرد شانه به شانه بوش و شارون و ائلمرت می ایستاد، یا در کنار فلسطینی ها؟ پاپ در کنار بوش ایستاده است.این هم بی تدبیری سیاسی غریبی ست.بوش نیاز داشت که به تعبیر او جنگی که صرفا ماهیت نظامی ندارد، و مهمترین رویارویی قرن بیست و یکم است، به خوبی تفسیر شود. سخن پاپ تفسیر سخن بوش بود.شباهت تکان دهنده ای بین سخنرانی بوش در 11 سپتامبر و سخنرانی پاپ در 12 سپتامبر و مقاله لی هاریس وجود دارد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)