در کلیسا به دلبری ترسا(36)

بدیهی ست که هر کسی متناسب با موقعیت خود، واکنش سیاسی انجام می دهد. مثلا روبرتو کالدرولی وزیر ایتالیایی کابینه برلسکونی،پس از ماجرای کاریکاتورهای روزنامه دانمارکی و انتشار همان کاریکاتورها در روزنامه های اروپایی،تی شرتی با نقش کاریکاتور علیه پیامبر اسلام پوشید و به میان مردم رفت و با خوشباشی تی شرتش را به همه نشان می داد!
پاپ همان مقصد و مقصود را در پوشش یک سخنرانی دانشگاهی انجام داده است.پرسشی که به میان می آید این است که چرا پاپ چنین اقدامی کرد؟ اقدامی که علاوه بر مسلمانان واکنش شخصیت های منصف مسیحی و یهودی را هم برانگیخت. در این میان خوب است اشاره کنم به واکنش روحانی پراهمیت یهودی، خاخام شلومو امر. ایشان بیانیه ای منتشر کرد و از سخنان پاپ اظهار تاسف کرد. در بیانیه شان به کتاب میکا نبی استناد می کند." بگذارید پیروان هر دینی خدای خود را همانگونه که دینشان می گوید ، عبادت کنند".( نقل قول شلومو از کتاب مقدس به زبان عبری است. این آیه در متن کتاب مقدس ترجمه از یونانی نیامده است، هفته نامه جروزالم پست،17/سپتامبر/2006)

به گمانم برای هماهنگی کلیسای کاتولیک رم با سیاست های امپراتور فعلی جهان! جرج بوش می توان به نکات ذیل توجه کرد:

اول: ساختار و سنت کلیسای کاتولیک رم به گونه ای است که در موضع دفاع از سیاست حاکم بر جهان مسیحیت است. منظورم از سیاست حاکم کشورهایی ست که کانون قدرت نظامی و سیاسی هستند.در تمامی رساله های پولس رسول چنین رویکردی دیده می شود که پیش از این به آن ها اشاره کرده ام.

دوم:در نیمه دوم قرن بیستم، کلیسای کاتولیک اقبال بسیاری به یهودیت و یهودیان نشان داد. مهمترین نماد این رویکرد اعلام برائت ضمنی نسبت به نقش یهودای اسخریوطی در باره تصلیب مسیح است.

سیمون وی عارف و متاله مسیحی، در باره تاثیر این دو محور، یعنی تاثیر روم و اسراییل، سخن مهمی دارد.نوشته است:

"از میان تاثیرات منفی بر مسیحیت، تاثیر اسراییل و روم بر این دین است.که اسراییل و روم نشان خود را بر این دین نهاده اند.اسراییل باعث شد که مسیحیت عهد عتیق را کتابی مقدس تلقی کند.و روم مسیحیت را به دین رسمی امپراتوری روم تبدیل کرد. این آلودگی مضاغف علت همه آلودگی های بعدی تاریخ کلیساست."

(سیمون وی ، نامه ای به یک کشیش، ترجمه فروزان راسخی، انتشارات نگاه معاصر،1382، با مقدمه مصطفی ملکیان)

این پیشینه طبیعی ست که در هر دوره تاریخی، واکنشی متناسب پیدا می کند.بی تناسب نیست که در سده بیستم، پس از تاسیس دولت اسراییل در فلسطین؛ ارتباط کلیسای کاتولیک با مسیحیت افزونی گرفت. چنان که به شکل بسیار تامل انگیزی تعداد قابل توجهی از اسقف های موثر، که برخی از آنان در مرتبه پیشنهاد به عنوان پاپ هم بوده اند تبار یهودی دارند.اسقف متحده خودمان، بهترین همه آنان است.

پاپ بندیکت در کارنامه علمی و پژوهشی خود در این زمینه نوشته های قابل توجهی دارد.علاوه بر کتاب " دختر صهیون" ایشان کتاب دیگری دارند با عنوان:

Many religions,one convenant,

Isreal, the church and the world

چنان که از نام کتاب آشکار است، تلاشی ست برای نزدیک تر کردن مسیحیت و یهودیت در عمق.می کوشد پیوندی بین عهد عتیق و عهد جدید بر قرار کند. همان گونه که ایشان در سخنرانی خود در آلمان، کوشیدند بین ایمان مسیحی و عقل یونانی پل بزنند، در این کتاب کوشیده اند عهد عتیق و جدید را در یک منظومه سامان دهند. همان کاری که در تاریخ کلیسا توسط پولس رسول انجام شد.پیمان میان انسان و خدا در مسیحیت و یهودیت بر اساس نظریه ایشان گوهری مشترک دارد. بگذریم که متن کتاب مقدس، همه انجیل ها و نیز رساله ها و اعمال رسولان درست عکس نظریه پاپ را نشان می دهند. بر اساس نص عهد جدید بیشترین آزارها را مسیح و رسولان او از سوی عالمان یهودی و پیروان آنان تحمل کردند.این موضوع به شکل متواتر در عهد جدید مطرح شده است.

در موارد متعددی پاپ به بیانیه" نوسترا آئتیت" اشاره می کند. این بیانیه که بیش از چهل سال از زمان صدور آن توسط کلیسای کاتولیک رم گذشته است.،شیوه نامه ای است برای سامان دادن رابطه کلیسا با ادیان دیگر. به شکل شگفت انگیزی پاپ همواره در سال اخیر وقتی به این بیانیه استناد کرده اند، تصریح کرده اند که رابطه مسیحیت با یهودیت، سامان بهتری پیدا کند. در پیامی که ایشان برای کاردینال والتر کاسبر به مناسبت چهلمین سال بیانیه نوشته اند، تمام سخنشان در مورد" پیمان" بین مسیحیت و یهودیت است. در این پیام از یهودیان به عنوان قوم برگزیده سخن گفته شده است.(26/اکتبر/2005)

حتی پیام صمیمانه ایشان به مناسبت نود سالگی خاخام رم، الیو تواف از نکته خالی نیست.(30/آوریل/2006)

گویی همان قدر که امپراتوری امریکا با اسراییل پیوند هویتی خورده است، کلیسای کاتولیک نیز همان روال را طی کرده و می کند.

سوم: کلیسای کاتولیک، در دوران جنگ سرد به عنوان ابزار نیرومندی علیه سوسیالیسم و مارکسیسم و نهضت های آزادی بخشی که متکی بر آن نظریه شکل می گرفت ،عمل کرد.مخالفت کلیسای رم با الهیات آزادی بخش کشیشان امریکای لاتین و افریقا از مهمترین سرفصل های تاریخ سیاسی کلیسا در قرن بیستم است. بی دلیل نبود که وقتی پاپ انتخاب شد، اسقف توتو موضع گیری کرد و گفت:" پاپ جدید باید از یک کشورجهان سومی انتخاب می شد، تا چالش های افریقا و آسیا و امریکای لاتین را در دستور کار خود قرار دهد. موضوعاتی مانند فقر، نا برابری اقتصادی، بیماری ایدز، و ویرانگری آن می توانست اولویت یک رهبر جهان سومی باشد."(خبرگزاری جمهوری اسلامی،21/1/1384)

هانس کونگ هم به عنوان یک متفکر و متاله مسیحی که از کلیسای رم اخراج شده است؛ گفت:" برای آن هایی که انتظار داشتند، پاپ اصلاح طلبی انتخاب شود، انتخاب رودزیگر نومیدی عظیمی است..." اما در سویی دیگر با واژگانی صریح،در باره نسبت میان پاپ و بوش نشریه " گرین لفت ویکلی،27/سپتامبر/2006) نوشت:" پاپ بندیکت می تواند برای مطامع امپراتوری بوش در خاورمیانه پوشش اعتقادی مناسبی فراهم کند."

یک بار کلیسا در مواجهه با اردوگاه سوسیالیسم در اختیار امریکا قرار گرفت. سخنرانی پاپ نشان داد در مواجهه تازه با اسلام هم قرار است کلیسا همان نقش را ایقا کند.

ادامه دارد


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)