درکلیسا به دلبری ترسا(آخرین قسمت)

وقتی پاپ با واکنش مسلمانان روبرو شد ، البته بایستی پذیرفت که برخی واکنش ها به هیچ روی پسندیده و قابل دفاع نبود.آن واکنش ها ابزار و امکانی شد که عده ای بگویند به همین دلیل پاپ چنان تفسیری از اسلام داشت .خواهر لئونلا اسگورباتی راهبه ای 66 ساله که در بیمارستان کودکان در مگادیشو به عنوان پرستار خدمت می کرد، توسط دو نفر از پشت سرهدف قرار گرفت و کشته شد. لئونلا وقتی گلوله خورده بود، گفته بود:" می بخشم."
شیخ ابوبکر حسن ملیم در سومالی در خطبه های نماز حمعه، پاپ را تهدید به قتل کرد. از مسلمانان خواست که پاپ را پیدا کنند و به مجازات برسانند! در کرانه غربی ، در شهر نابلس، عده ای با کوکتل مولوتف به کلیسا ها حمله کردند. آن ها خودشان را "شیر های توحید" خوانده بودند. جرج عواد، رهبر مسیحی کلیسای کاتولیک نابلس، با محکوم کردن سخنان پاپ گفته بود این سخنان به تعصب و جهالت دامن می زند که اثرش را در آتش زدن کلیسا می بینیم. مسلمان و مسیحی سال های طولانی است که در کنار هم با دوستی و محبت زندگی می کنند. چرا باید سخنی گفت که بذر بی اعتمادی و دشمنی را در دلها می پروراند؟

پاپ وقتی واکنش جهانی مسلمانان را دید، سخنی گفت که سخن او می تواند آغاز روشنی برای گفتگوی میان مسلمانان و مسیحیان باشد.گفت :" سحن من در حقیقت دعوت به گفتگو بوده است." چنان که در مورد گفتگوی با مسلمانان، پاپ در 15 ماه می 2006 در ملاقات با اعضای "شورای مهاجرت" واتیکان به ضرورت"احترام متقابل" به عنوان شرط گفتگو اشاره می کند. از سخنرانی موضوع بحث ما نیز برخی همین برداشت را داشتند . چنان که واشنگتن پست، پس از سخنرانی پاپ از این تیتر استفاده کرد : "پاپ مسلمانان را به گفتگو دعوت کرد".(12/سپتامبر/2006)

قران مجید، مسیحیان و یهودیان و همه اهل کتاب را به گفتگو دعوت کرده است، در دعوت قرآن زمینه و فضای عقلانی و عاطفی گفتگو به بهترین شیوه و شکل ممکن طراحی شده است:

اول: مسلمانان پیامبران دیگر ادیان ابراهیمی را به رسمیت می شناسد. از آنان با تکریم و تجلیل بسیار نام می برد. جزئیات زندگی موسی و مسیح در قران ذکر شده است. نکات ریز و دقیقی که در کتاب مقدس هم شبیه آن را نمی یابیم.

دوم: اسلام، نجات و بهشت را در انحصار مسلمانان نمی داند. مسیحیان و یهودیان و صابئان مومن و صالح نیز به بهشت می روند.(بقره/61)

نکته قابل توجهی را علامه طباطبایی در المیزان مطرح کرده اند. این آیه پس از گفتگوهایی که پیامبر اسلام با سلمان فارسی در مورد ادیان دیگر و شیوه عبادت آنان داشته اند، نارل شده است. علاوه بر آن صابئان که به روایت تفسیر قمی، نه یهودی بودند و نه مسیحی و نه زردشتی، بلکه ستارگان را می پرستیدند، نیز در آیه نامشان ذکر شده است.(نگاه کنید به المیزان و نورالثقلین، در ذیل آیه 62/بقره

www.holyquran.net

سوم: در دعوت قرآن به گفتگو و همدلی و همزیستی با اهل کتاب، به کلمه مشترکی که در بین ادیان ابراهیمی وجود دارد، تاکید شده است.این نکته از این جهت اهمیت بسیاری دارد که با تاسف و حسرت شاهدیم که گاه در بین مسلمانان با دو گرایش سنی و شیعه ، در برخی موارد کار به تکفیر و نزاع و حتی قتل می انجامد و نمونه حیرت انگیز آن فتواهایی بود که علیه حزب الله، آن هم درست در شرایط نبرد با ارتش اسراییل روی داد.قرآن می گوید در میان ما کلمه مشترک وجود دارد؛ کلمه توحید.

"قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لایتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون"(آل عمران/64)

گویی آیه می خواهد یک حرکت اجتماعی بر اساس توحید را سامان دهد. هر دو واژه" تعالوا"و"کلمه سواء" نشان می دهد که سخن قرآن صرفا یک بحث نظری نیست. سخن بر سر هماهنگی موحدان است و این هماهنگی وقتی میسر می شود که اولا در میان آنان محور مشترکی انتخاب شود و ثانیا هیچ گروهی نه مسلمان و نه مسیحی یا یهودی در صدد اعمال اراده خویش بر نیاید. نخواهد بر دیگری سروری کند.سخن خویش را حقیقت ناب و سخن دیگری را بری از حقیقت نینگارد.بهشت را ویژه یک گروه نپندارد. به قول اسقف توتو خداوند کاتولیک نیست.

چهارم: همکاری مسلمانان و مسیحیان و یهودیان متاله و مومن بیش از همیشه یک نیاز جهانی ست.به ویژه در جهان غرب که از پایان دین و الهیات سخن گفته می شود.بحث و گفتگوی بین دینی می تواند به مصلحت همه ادیان ابراهیمی باشد تا از گنجینه معارف یکدیگر با خبر شوند. و برای دنیایی که بیش از هر وقت دیگری قربانی خشونت و آدم کشی ست، راه رستگاری پیدا کنند.

به جای دامن زدن به دشمنی با مسلمانان و تحقیر باور آنان و اهانت به مقدسات آنان و اعلام خطر نسبت به حضور آنان، مثل واکنش غریب کشیشی که خود را آتش زد، یا مقاله ای که" نشنال رویو" نوشته بود با عنوان:" مسلمانان دارند می آیند...مسلمانان دارند می آیند..."(19/نوامبر/ 1990) باید به سخن مسلمانان یعنی بیش از همه به صدای اسلام که قرآن مجید است، گوش سپرد. خوشبختانه نتیجه طبیعی برخورد های اهانت آمیز، جستجو گری بیشتر برای شناخت اسلام است. به تناسب این که به اسلام و پیامبر اسلام ناسزا گفته می شود، وجدان های پاک و منصفی در جهان مسیحیت، با این پرسش مواجه می شوند که چرا تیراژ قرآن در پنجسال گذشته در قیاس با سال های پیش از آن افزایش بسیاری یافته است. کتاب هایی که در مورد پیامبر اسلام نوشته شده بود تجدید چاپ شدند. کتاب های تازه ای نوشته شد؟،


صد سال پیش از آن که امپراتور مانوئل دوم به پیامبر ما اهانت کند و کارنامه او را شرارت و اموری غیر انسانی بداند، در همان منطقه در قونیه، جلال الدین مولوی انگار مثل آینه آینده را می دید. از زبان خداوند با پیامبر سخن می گوید. سخن او ختام مسک این مجموعه هم هست:

مصطفی را وعده داد الطاف حق

گر بمیری تو نمیرد این سبق

من تو را اندر دو عالم رافعم

طاعنان را از حدیثت دافعم

رونقت را روز روز افزون کنم

نام تو بر زر و بر نقره زنم

من مناره پر کنم آفاق را

کور گردانم دو چشم عاق را

ای رسول ما تو جادو نیستی

صادقی هم خرقه موسیستی

هست قرآن مر تو را همچون عصا

کفر ها را در کشد چون اژدها

فلسفی و آنچه پوزش می کند

قوس نورت تیردوزش می کند...

ورای عقلی که پاپ می گوید.ورای پیوند ایمان با عقل، مرتیه دیگری است. پیوند ایمان با عشق،که سخن دیگری است؛ و در این نوشته صرفا با نگاه پاپ که می خواهد بین ایمان وعقل پل بزند؛ نگریستم و:" نه هر کو ورقی خواند معانی دانست."

والحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لاان هداناالله.

پایان


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (9)