امر به معروف!

دانشجوی دانشگاه اصفهان بودم؛ در همان سال اول درسی داشتیم با عنوان کلیات حقوق.استاد حقوق ما پدیده غریبی بود. خودش را معرفی کرد و گفت من استاد حقوق هستم. وکیل هم هستم. البته وکیل قاتلم! لبخند زد و پس از مکث گفت:" مقتول که پول ندارد!"
از همان درس مهمترین درسی که گرفتم همان جمله بود؛ مقتول که پول ندارد.یعنی قاتل است که به اتکای پشتوانه ای که دارد آدم می کشد. این پشتوانه می تواند ثروت و سرمایه یا قدرت در ساحت های دیگری باشد.قاتلی که توحید غفارزاده دانشجوی دانشگاه سبزوار را کشت.احساس پشت گرمی می کرده است.لابد گمان می کرده که قهرمان است واز غیرت دینی او تمجید خواهند کرد.به گمانم دانشجوی مظلومی که به قتل رسید و از نامش پیداست که خانواده اوچه جهت گیری داشته اند که نام پسرشان را توحید گذاشته اند.یک سوی فاجعه است. فاجعه عمیقتر این است که در روح جوان دیگری اتفاق افتاده است.در شهری که به برکت نام و یاد حکیم متاله حاج ملا هادی سبزواری، و مردمی پر مهر و آرام، فضایی انسانی دارد؛جوانی برای امر به معروف کارد توی سینه جوانی دیگر فرو می کند.بی شک به قول آقایان سبب اقوی از مباشر است. آنانی که آن جوان قاتل را برافروخته اند و او هم آینده و زندگی اش را نابود کرد بایستی پاسخگو باشند.البته می توان پیش بینی کرد که این قتل را قتل خطایی تلقی می کنند و...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (6)