چراغ " وداع با اسلحه"

یادداشت" چراغ ها را خاموش نمی کنند؟" مرا به یاد نکته ای انداخت.ابتدا بگویم که نجف دریابندری یک مترجم معیار است.کافی ست هر کدام از کتاب هایی که او ترجمه کرده با ترجمه دیگری سنجیده شود.تفاوت شگفت انگیز است.دقت و آفرینندگی و لطف در همه ترجمه های او می درخشد.تازگی ها دیدم که دریابندری نسبت به ترجمه " وداع با اسلحه" همینگوی، خشنود است و آن ترجمه را مثل ترجمه " دون کیشوت" قاضی ماندگار می داند.
نسخه ای از وداع با اسلحه که دارم. چاپ11 کتاب است که انتشارات نیلوفر در سال 1376 منتشر کرده است. این چاپ پس از چهل سال توسط دریابندری بازبینی شده است. در مقدمه نوشته:" سرانجام فرصت تجدید نظر در این ترجمه دست داد."
همیشه آخرین عبارت این رمان جذاب مثل علامت سئوالی توی ذهنم می ماند. داستان روشن کردن چراغ!
" ولی پس از آن که آن ها را بیرون کردم و در را بستم و چراغ را روشن کردم دیدم فایده ای ندارد. مثل این بود که با مجسمه ای خداحافظی کنم.کمی بعد بیرون رفتم و بیمارستان را ترک کردم و زیر باران به هتل رفتم."(ص:413)
نمی توانستم عبارت را درست بفهمم.چرا چراغ را روشن کرد؟ مگر چراغ خاموش بود؟ وقتی آن ها توی اتاق بودند چراغ خاموش بود؟ وقتی از اتاق بیرون می رود چراغ را روشن می گذارد؟
تازگی متن انگلیسی کتاب را خواندم.معما حل شد!چراغ را خاموش می کند.در ذهنم گردید که نویسنده چراغ را خاموش کرده و مترجم روشن. با توجه با احترام بسیاری که برای دریابندری قائلم دریغم آمد که این نکته را ننویسم تا ترجمه ماندگار ایشان بی خدشه بماند.متن اصلی:
But after I had got them out and shut the door and turned off the light it wasn’t any good. It was like saying good – by to a statue. After a while I went out and left the hospital and walked back to the hotel in the rain.” (P: 293,)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)