باز آفرینی زندگی...

مست خواندن جمله ای از سیمون وی بودم. مجموعه ای از نوشته های او در زمره کلاسیک های انتشارات پنگوئن چاپ شده است..." عظمت انسان در این است که زندگی خود را دوباره بیافریند؛ آن چه به او داده شده است، باز سازی کند....با کار ، حیات طبیعی اش را ایجاد می کند. با دانش با نشانه ها ، جهان را می سازد. با هنر، در میان جسم و جانش هماهنگی به وحود می آورد...
این جمله ها در ذهنم پر رنگ می شد.کتاب را به کناری نهادم.از پنجره آسمان را نگاه کردم.ماه شب نوزدهم می تابید.حتی توانستم سه ستاره میزان را ببینم .یادش به خیر دوره دانشجویی گاهی برای دیدن ستاره ها به "اورگان" در نزدیکی فریدن می رفتیم. ستاره ها آن قدر نزدیک بودند که انگار در دسترس مان بودند...همچنان به جمله سیمون وی و بازآفرینی زندگی می اندیشیدم.برگشتم. سخنرانی اورهان پاموک را خواندم.متن سخنرانی اش به مناسبت جایزه نوبل ادبیات. سخنرانی نیست ؛ یک قصه است! یک قصه ناب از جنس مغز استخوان ادبیات. متن سخنرانی اش به چند زبان در سایت نوبل قابل دسترسی است.به گمانم سخن او از جمله درخشانترین نطق های نوبل ادبیات است. ممکن است من یا شما با برخی داوری های او موافق نباشیم، اما انصاف این است که او موفق شده است. گوهر ادبیات را تصویر کند.چه شباهتی بود بین نوشته سیمون وی و سخن پاموک در باره آفرینندگی و ادبیات که خود زندگی است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (11)